مجموعه مقالات داوکینز
۲۴ آبان
در این ویدیوی زیرنویس فارسی شده، داوکینز کتاب جدید خود به نام «بزرگترین نمایش روی زمین» The Greatest Show on Earth را معرفی میکند. کتاب با استقبال بسیار خوبی مواجه شدهاست *
شاهکار چارلز داروین، یعنی کتاب «خاستگاه گونهها» در سال ۱۸۵۹ عقاید جامعۀ انسانی را عمیقا به لرزه درآورد. داروین در آن زمان به خوبی از جدالآمیز بودن نظریۀ فرگشتی (تکاملی) خود آگاه بود. ولی اگر او به دنیای امروز میآمد، و ادامه یافتن ستیزهجوییها را با وجود گذشتن صد و پنجاه از انتشار کتابش میدید، قطعا در شگفت میماند. امروزه فرگشت در میان همۀ دانشمندان سطح بالا به عنوان یک حقیقت علمی (فکت) پذیرفته شده است، حتی در میان الهیدانان آموزشدیده هم دیگر کاملا مورد قبول واقع شده است؛ ولی هنوز میلیونها نفر به دلایل اعتقادی صحتش را زیر سوال میبرند. داوکینز در کتاب «بزرگترین نمایش روی زمین» عقاید خلقتگرایان، شامل معتقدان به «آفرینش هوشمند» و تمامی کسانی را که حقیقت فرگشت توسط انتخاب طبیعی را زیر سوال میبرند با مدارک علمی مردود میشمارد. او به مانند کارآگاهی که به صحنۀ جرم میرود، لایه به لایه حقایق جالب علمی از رشتههای مختلف را وارسی میکند، و قویتا درستی فرگشت را نشان میدهد: از طریق نمونههای انتخاب طبیعی در پرندگان و حشرات، از طریق گاهساعتهای موجود در تنۀ درختان و تخمین عمر رادیواکتیو که بازۀ زمانی فرگشت را نشان میدهند، از طریق شواهد فسیلی و اثرات باقیمانده از نیاکان اولیه، تا تایید قطعی فرگشت توسط زیستشناسی ملکولی و ژنتیک. همۀ اینها، بعلاوۀ بسیاری شواهد دیگر، حقیقی بودن فرگشت را گواهی میدهند. این کتاب در زمانی بحرانی به میدان آمده است. درحالیکه مخالفتهای سیستماتیک علیه دانش فرگشت، به ویژه در آمریکا رشد یافته است. در انگلیس و دیگر نقاط جهان، استادان و معلمین علوم شاهد توطئههای مکرر برای تخریب آموزش علم در کلاسهای درس هستند. ریچارد داوکینز با ارائۀ جامع مدارک و شواهد صریح و روشن، به چنان ادعاهای بیمنطقی پاسخی کوبنده میدهد. او همچنین، علاقۀ وافرش نسبت به جهان طبیعت و نقش اساسیای را که علم در توضیح و تبیین جهان بازی میکند با ما در میان میگذارد.
۴ شهریور
نویسندۀ آثار مشهوری چون «پندار خدا» [The God Delusion]، «ژن خودخواه» [The Selfish Gene] و تازهترین اثر او «بزرگترین نمایش روی زمین» [The Greatest Show on Earth] که از هفتۀ آینده گزیدههایی از آن به طور سریوار در تایمز منتشر خواهد شد؛ تا کنون عناوین مختلفی در لیست پرفروشترینهای کشورهای مختلف جهان داشته است. ولی هرگز به موفقیت مشابهی در کشورهای مسلمان دست نیافته است.
هیچکدام از کتاب های داوکینز چه در مورد فرگشت [تکامل]، و چه در مورد دین به عربی ترجمهٔ (رسمی) نشده اند. و آثار او به شدت در ترکیه سانسور میشوند. در گفتگویی با تایمز داوکینز اظهار نموده که دوست دارد مطالب فرگشتی در جهان اسلام -که عقاید خلقتگرایانه در آن قدرت دارند- گسترش پیدا کند. و تمایل شخصی خود را برای پیشقدم شدن در این زمینه اعلام نموده است. به گفتهٔ خود او: «ورود به پرفروشترینها در یک کشور مسلمان یک پیروزی شخصی خواهد بود». من دوست دارم ببینم کتاب هایم به عربی ترجمه شوند. همگی آنها به عبری ترجمه شدهاند. فارسی. مطمئن نیستم. کتابهایم به ترکی هم ترجمه شدهاند، و مدام سانسور و توقیف میشوند.
۲۲ مرداد
از نظر بیشتر مردم در طول تاریخ همواره روشن به نظر مى رسید که تنوع سرشار حیات، کمال مرموزى که موجودات زنده براى بقا و تکثیر با آن تجهیز شده اند و پیچیدگى حیرت انگیز نظام زنده، تنها مى تواند از طریق خلقت الاهى پدید آمده باشد. با این حال بارها از خاطر اندیشمندان منزوى گذشته است که شاید غیر از خلقت فراطبیعى گزینه دیگرى هم وجود داشته باشد. مفهوم تغییر گونه ها به گونه هاى دیگر، مانند بسیارى از ایده هاى خوب دیگر، در یونان باستان در هوا معلق بود. اما این ایده تا قرن هیجدهم به فراموشى سپرده شد تا آنکه سرانجام در ذهن اندیشمندان پیشتازى نظیر پیر دو موپرتوئى (Pierre Louis Maupertuis)، اراسموس داروین (Erasmus Darwin) و مردى که خویش را شوالیه دولامارک (Jean-Baptiste Lamarck) مى نامید، از نو ظاهر شود. این ایده در نیمه نخست قرن نوزدهم در حلقه هاى فکرى، به ویژه در محافل زمین شناختى، ایده نامتعارفى نبود، اما همواره به شکلى بسیار گنگ و مبهم و بدون هیچ تصویر روشنى از مکانیسم پدید آورنده تغییرات به آن اشاره مى شد. این چارلز داروین (Charles Darwin) -نوه اراسموس داروین- بود که به تحریک کشف مستقل اصل انتخاب طبیعى توسط آلفرد راسل والاس (Alfred Russel Wallace) سرانجام با انتشار کتاب مشهورى که عنوانش معمولاً به صورت «اصل انواع» [خاستگاه گونه ها] (The Origin of Species) خلاصه مى شود، در سال ۱۸۵۹ نظریه تکامل [فرگشت] (Evolution) را پایه ریزى کرد.

تصویر چارلز داروین جوان چند سال پس از سفر دریایی مشهور بیگل؛ بر روی جلد مجله ساینس در ژانویه ۲۰۰۹؛ به مناسبت ۲۰۰ امین سالگرد تولد این دانشمند بزرگ و ۱۵۰ امین سالگرد انتشار کتاب انقلابی وی «خاستگاه گونه ها». سال ۲۰۰۹ به افتخار این دانشمند «سال داروین» نام گرفته است. خواندن ادامهی این نوشته …
۳ اسفند
ریچارد داوکینز پروفسور و مدرس سابقِ «فهم عمومی علم» در دانشگاه آکسفورد و یکی از ثابتقدمترین مدافعان نظریه فرگشت (تکامل) است. او نویسنده کتابهایی چون «ژن خودخواه»، «ساعتساز نابینا» و «پندار خدا» میباشد. ارزیابی داوکینز از نظریات داروین در ۲۰۰ امین سالگرد تولد او چیست؟

ویدیوی زبان اصلی یک مصاحبهی کاملتر با ریچارد داوکینز در مورد داروین:
دانلود ویدیوی داوکینز (۳۹.۳ مگابایت) یا مشاهده آنلاین: داوکینز در لایولیک
ریچارد داوکینز: «چارلز داروین واقعا مسئله هستی و حیات رو حل کرد. مسئله حیات همه موجوادات زنده – انسانها، حیوانات، گیاهان، قارچها، باکتری ها و … . در واقع داروین همه آنچه را که ما از حیات میدانیم توضیح داد.»
مصاحبه کننده: «به نظر شما داروین اشتباهی هم داشت؟»
ریچارد داوکینز: «بله او اشتباهاتی هم داشت. داروین در اواسط قرن ۱۹ زندگی میکرد و واضح است که او اطلاعات خیلی کمتری نسبت به ما داشت. مخصوصا این که او درباره چگونگی وراثت چیزی نمیدانست و در این مورد اشتباه فکر میکرد. در واقع هیچ کس در قرن نوزدهم چیزی از وراثت و ژنیک نمیدانست و خب داروین هم در این مورد استثنا نبود. اما با این وجود درستی نظریات داروین چشمگیر است.»
مصاحبه کننده: «ولی اغلب گفته میشود که کشفیات جدید در علم ژنتیک گفتههای داروین را تایید میکند…»
ریچارد داوکینز: «این تا حد زیادی درست است و واقعا جالب است که داروین چقدر از زمان خودش جلوتر بود.»
مصاحبه کننده: «خب این یعنی ژنتیک مدرن اصول نظریات داروین را تایید میکند. ولی داروین در جزئیات اشتباهاتی داشت. درسته؟»
ریچارد داوکینز: «درسته. برای توضیح چگونگی انتخاب طبیعی به ژنتیک نیاز داریم. وراثت اساس انتخاب طبیعی است .ولی داروین نمیدانست که انتخاب طبیعی تا چه حد به وراثت دیجیتال بستگی دارد. وراثت دیجیتال یعنی اینکه شما یا یک ژن را دارید یا آن را ندارید.» [و مثلا نمیتوانید یک ژن را به صورت نصفه یا مخلوط و حد واسطی از ژنهای والدینتان داشته باشید. -م] خواندن ادامهی این نوشته …
۲۴ تیر
(بخشی از کتاب «پروژه ی اِیپ های بزرگ»[۱] ویراسته پائولا کاوالیری و پیتر سینگر، ۱۹۹۳)
آقای محترم،
شما برای نجات گوریل ها، درخواست اعانه کرده اید. مسلماً این کاری است بسیار ستودنی؛ ولی ظاهراً توجه ندارید که هزاران کودک در همان قاره ی آفریقا در حال رنج بردن هستند. تا زمانی که آخرین کودکان انسان نجات یافته باشند برای نگران گوریل ها شدن فرصت خواهیم داشت؛. پس لطفا بگذارید اولویت ها را درست انتخاب کنیم!
احتمالا این نامه ی فرضی می توانست نوشته ی هر انسان خوش نیتی باشد. هدف من از کنایه زدن به آن، این نیست که بگویم اولویت دادن به کودکان انسان کار اشتباهی است. من انتظار دارم که همینطور هم باشد؛ ولی تنها می خواهم به این واکنش خودکار و استاندارد دوگانه ی «گونه پرستان»[۲] اشاره کنم.
بسیاری از انسان ها بدون هیچگونه جر و بحثی معتقدند که نوع بشر مستحق طرز رفتار ویژه ای است. برای فهم این نکته، نامه ی زیر را بخوانید که در آن نام گونه ی انسان [کودک] با گونه ی دیگری جایگزین شده است:
آقای محترم،
شما برای نجات گوریل ها، اعانه درخواست کرده اید. مسلماً این کاری است بسیار ستودنی؛ ولی ظاهراً توجه ندارید که هزاران مورچه خوار در همان قاره ی آفریقا در حال رنج بردن هستند. تا زمانی که آخرین مورچه خوار نجات یافته باشد برای نگران گوریل ها شدن فرصت خواهیم داشت؛ پس لطفا بگذارید اولویت ها را درست انتخاب کنیم!
نامه ی دوم به روشنی این پرسش را دامن می زند که: چه چیز مورچه خوار این قدر ویژه است؟ این قطعا سوال خوبی است؛ و پیش از جدی گرفتن قضیه باید به آن پاسخ قانع کننده ای بدهیم. ولی در مورد نامه ی نخست برای بیشتر مردم هرگز چنین پرسشی مطرح نمی شود. چه چیزی انسان را بسیار ویژه می سازد؟ همانطور که گفتم من این پرسش را نفی نمی کنم. به احتمال قوی این پرسش پاسخ قاطعی هم دارد. تنها انتقاد من به قصور از تفکر درباره ی این است تا که چرا چنین پرسشی درباره ی انسان مطرح نمی شود.
فرض ضمنی گونه پرستان بسیار ساده است: انسان ها انسانند و گوریل ها گوریل. شکاف بین این دو گونه، به قعر یک دره است و ارزش زندگی یک کودک بیش از ارزش زندگی همه ی گوریل های جهان است. «ارزش» زندگی یک حیوان تنها به قدر هزینه ی جایگزین کردن آن برای صاحبش است، یا در مورد یک گونه ی در حال انقراض، [جبران فقدان آن گونه] برای انسانیت. ولی وقتی برچسب «هوموساپینس»[۳] به چیزی خورد، حتی اگر آن چیز یک بافت جنینی فاقد احساس باشد، ناگهان ارزش زندگی اش سر به فلک می زند.
من این طرز اندیشیدن را «ذهنیت ناپیوسته»[۴] می نامم. خواندن ادامهی این نوشته …
Richard Dawkins - The Unofficial Website in Persian | ریچارد داوکینز - تارنمای غیر رسمی | RDawkins.com ® 2008 نشر مطلب با ذکر منبع مجاز است