ریچارد داوکینز

مجموعه مقالات داوکینز

در این ویدیوی زیرنویس فارسی شده، داوکینز کتاب جدید خود به نام «بزرگترین نمایش روی زمین» The Greatest Show on Earth را معرفی می‌کند. کتاب با استقبال بسیار خوبی مواجه شده‌است *

شاهکار چارلز داروین، یعنی کتاب «خاستگاه گونه‌ها» در سال ۱۸۵۹ عقاید جامعۀ انسانی را عمیقا به لرزه درآورد. داروین در آن زمان به خوبی از جدال‌آمیز بودن نظریۀ فرگشتی (تکاملی) خود آگاه بود. ولی اگر او به دنیای امروز می‌آمد، و ادامه یافتن ستیزه‌جویی‌ها را با وجود گذشتن صد و پنجاه از انتشار کتابش می‌دید، قطعا در شگفت می‌ماند. امروزه فرگشت در میان همۀ دانشمندان سطح بالا به عنوان یک حقیقت علمی (فکت) پذیرفته شده است، حتی در میان الهیدانان آموزش‌دیده هم دیگر کاملا مورد قبول واقع شده است؛ ولی هنوز میلیون‌ها نفر به دلایل اعتقادی صحتش را زیر سوال می‌برند. داوکینز در کتاب «بزرگترین نمایش روی زمین» عقاید خلقتگرایان، شامل معتقدان به «آفرینش هوشمند» و تمامی کسانی را که حقیقت فرگشت توسط انتخاب طبیعی را زیر سوال می‌برند با مدارک علمی مردود می‌شمارد. او به مانند کارآگاهی که به صحنۀ جرم می‌رود، لایه به لایه حقایق جالب علمی از رشته‌های مختلف را وارسی می‌کند، و قویتا درستی فرگشت را نشان می‌دهد: از طریق نمونه‌های انتخاب طبیعی در پرندگان و حشرات، از طریق گاه‌ساعت‌های موجود در تنۀ درختان و تخمین عمر رادیواکتیو که بازۀ زمانی فرگشت را نشان می‌دهند، از طریق شواهد فسیلی و اثرات باقیمانده از نیاکان اولیه، تا تایید قطعی فرگشت توسط زیست‌شناسی ملکولی و ژنتیک. همۀ اینها، بعلاوۀ بسیاری شواهد دیگر، حقیقی بودن فرگشت را گواهی می‌دهند. این کتاب در زمانی بحرانی به میدان آمده است. درحالیکه مخالفت‌های سیستماتیک علیه دانش فرگشت، به ویژه در آمریکا رشد یافته است. در انگلیس و دیگر نقاط جهان، استادان و معلمین علوم شاهد توطئه‌های مکرر برای تخریب آموزش علم در کلاس‌های درس هستند. ریچارد داوکینز با ارائۀ جامع مدارک و شواهد صریح و روشن، به چنان ادعاهای بی‌منطقی پاسخی کوبنده می‌دهد. او همچنین، علاقۀ وافرش نسبت به جهان طبیعت و نقش اساسی‌ای را که علم در توضیح و تبیین جهان بازی می‌کند با ما در میان می‌گذارد.

اخیرا کتاب «پندارِ خدا» (توهم خدا) نوشته ی زیست شناس و نویسنده ی انگلیسی، ریچارد داوکینز منتشر شد. داوکینز از شارحان برجسته ی داروینیسم و از منتقدان نامبردار دین است. “پندار خدا”  در ماه نوامبر ۲۰۰۶ در رده ی دوم کتاب های پرفروش آمازون قرار گرفت. او در این کتاب با نثر گیرای خود  اندیشه هایش در مورد دین و ایمان دینی را گردآوری و تشریح کرده است. در این نوشتار مرور مختصری بر محتوای این کتاب خواهیم داشت. [۱]

دانلود ترجمه ی فارسی کتاب از ا. فرزام

پندار خدا به فارسی

در مقدمه ی “پندار خدا”، داوکینز چهار پیام اصلیِ “آگاهی بخش” کتاب را چنین بیان می کند:

  • بیخدایان [اتئیست ها] می توانند زندگی شاد، سرشار، متعادل، و از لحاظ فکری پرباری داشته باشند.
  • انتخاب طبیعی و دیگر نظریه های علمی بهتر از “فرضیه ی وجود خدا” به کار تبیین جهان جانداران و چه بسا کل کیهان می آیند.
  • نباید کودکان را به کیش والدین شان دانست و بر آنها برچسب دین خاصی زد. اصطلاحاتی مثل “بچه کاتولیک” یا “بچه مسلمان” باید منزجرکننده محسوب شوند.
  • بیخدایان باید به بیخدایی خود مفتخر باشند، نه شرمنده. زیرا بیخدایی فرد نشانه ی صحت و استقلال ذهن اوست. خواندن ادامه‌ی این نوشته …

Charles Darwin

چارلز داروین ایده بزرگی داشت، مسلما قوی‌ترین ایده‌ای که تاکنون ارائه شده. و همچون تمام ایده‌های عالی به طرز فریبنده‌ای ساده است. در واقع چنان به طرز حیرت‌آوری ابتدایی و چنان به طرز خیره‌کننده‌ای آشکار است که گرچه دیگرانی پیش از او با آن ور رفته بودند، هیچ‌کس به نظرش نرسید که در جای درست به دنبالش بگردد. داروین ایده‌های خوب دیگر هم زیاد داشت ـ برای مثال نظریه مبتکرانه و عمدتا درست‌اش در مورد چگونگی تشکیل آبسنگ‌های مرجانی ـ اما ایده بزرگ انتخاب طبیعی‌اش در «اصل انواع» [خاستگاه گونه‌ها] است که به زیست‌شناسی اصل راهنمایش را بخشید، قانونی حاکم که کمک می‌کند بقیه چیزها معنا پیدا کنند. درک منطق سرد و زیبای آن واجب است.

قدرت تبیین‌کنندگی انتخاب طبیعی صرفا مربوط به حیات روی این سیاره نیست: این تنها نظریه‌ای است که تاکنون پیشنهاد شده و می‌تواند حتی طبق قاعده‌ای کلی، حیات روی هر سیاره‌ای را تبیین کند. اگر حیات در جای دیگری از جهان وجود داشته باشد ـ و با احتیاط شرط می‌بندم که دارد ـ تقریبا به طور قطع معلوم خواهد شد که شکلی از فرگشت [تکامل] به وسیله انتخاب طبیعی، مبنای وجود آن است. آن حیات فرازمینی هرچقدر هم که عجیب و غریب و غیرعادی باشد ـ و با احتیاط شرط می‌بندم که فراتر از تخیل ما غیرعادی خواهد بود ـ باز هم نظریه داروین به همین خوبی جواب می‌دهد.

نسبت تبیین

اما چه چیزی انتخاب طبیعی را این همه ویژه می‌سازد؟ در یک ایده پرقدرت فرض بر آن است که اندک بسیار را تبیین کند. چنین ایده‌ای وزنه‌های تبیینی سنگینی را بلند می‌کند، در حالی که بخش ناچیزی از آن صرف پیش‌فرض‌ها می‌شود. تیرهای بسیاری در ترکش تبیینی شما می‌گذارد. نسبت تبیین آن- آنچه تبیین می‌کند تقسیم بر آنچه لازم است به منظور تبیین فرض کند – بزرگ است. چنانچه خواننده‌ای ایده‌ای می‌شناسد که نسبت تبیین آن از ایده داروین بزرگتر است، پا پیش بگذارد و آن را به ما اعلام کند. ایده بزرگ داروین تمام حیات و پیامدهای آن را تبیین می‌کند و این یعنی هر چیزی که پیچیدگی‌اش از حداقل بیشتر است. این صورت کسر در نسبت تبیین است و واقعا بزرگ است.

در حالی که مخرج این معادله تبیینی به طرز خارق‌‌العاده‌ای کوچک و ساده است: انتخاب طبیعی، بقای غیرتصادفی ژن‌ها در خزانه ژنی (به بیان نوداروینی آن به جای استفاده از عبارات خود داروین).

ایده بزرگ داروین را می‌توان به یک جمله کاهش داد خواندن ادامه‌ی این نوشته …

(این نوشتار برگرفته از سخنرانی ریچارد داوکینز در مراسم دریافت نشان افتخار اومانیست سال ۱۹۹۶ از  انجمن اومانیست های آمریکا است.)

امروزه هشدارهای آخرالزمانی درباره ی  خطرات ویروس ایدز، “جنون گاوی” و خیلی امراض دیگر باب شده است، اما من فکر می کنم که می توان ایمان را هم یکی از بلایایی دانست که نه تنها با امراضی مثل آبله قابل مقایسه است، بلکه ریشه کن کردن آن بسیار دشوارتر است.

ایمان، یعنی باوری است که متکی بر تجربه نباشد، گناه نخستین تمام ادیان است. آیا با ملاحظه ی  اوضاع خاورمیانه و ایرلند شمالی نمی توان گفت که ایمان یک  ویروس مغزی بی نهایت خطرناک است؟ یکی از داستان هایی که  در گوش بمب گذاران انتحاری مسلمان می خوانند این است که شهادت کوتاه ترین راه به بهشت است – و بمب گذار نه تنها به بهشت می رود، بلکه به بخش اعیانی بهشت نزول اجلال می کند که در آنجا ۷۲ باکره ی مه پیکر انتظارش را می کشند. گاهی به نظرم می رسد که شاید نهایت امید ما این باشد که سرانجام به یک جور “منع تکثیر تسلیحات روحانی” دست پیدا کنیم. الاهیدانان کارآزموده را به بهشت گسیل کنیم تا باکرگان نفس راحت تری بکشند.

با توجه به خطرناک بودن ایمان – و با ملاحظه ی تعهد به عقل و مشاهده در فعالیتی که عقل می خوانیمش – به نظرم  کنایه ای در این هست که هرجا من سخنرانی عمومی دارم، همیشه کسی پیدا می شود که بگوید ” البته علم شما هم فقط یک جور دین است، درست مثل دین ما. اصولاً علم هم در نهایت سر از ایمان در می آورد. این طور نیست؟”

خوب، باید گفت علم یک دین نیست و هرگز هم سر از دین در نمی آورد. گرچه علم بسیار از فضایل دین را دارد، اما عاری از رذایل آن است. خواندن ادامه‌ی این نوشته …

(درج شده در مجلهٔ Free Inquiry بهار ۱۹۹۸، جلد ۱۸ شماره ۲ )

اخیراً روزنامه ی ایندیپندنت در مقاله ای خواهان آشتی میان علم و “الاهیات” شده بود. نوشته بود که “مردم می خواهند هر قدر که می توانند در مورد منشاء خود بدانند.” من هم مطمئناً امیدوارم که چنین شود، اما آیا الاهیات در این باره اصلاً چیز قابل گفتنی دارد؟

علم مسئول کسب معرفت در مورد منشاء ماست. ما تقریباً می دانیم که جهان کِی آغاز شده است و چرا عمدتاً مملو از هیدروژن است. می دانیم که چرا ستارگان تشکیل شده اند و درون شان چه اتفاقی می افتد که هیدروژن را به دیگر عناصر تبدیل می کند و به این ترتیب کنش های جهان فیزیکی به زایش شیمی می انجامد. ما آن اصول بنیادی را می دانیم که مطابق آنها جهان شیمی می تواند از طریق ساخت مولکول های بازتولید کننده ی خود به زایش زیست شناسی بیانجامد. می دانیم که مولکول های بازتولید کننده ی خود چگونه می توانند، مطابق انتخاب داروینی، به پیدایش حیات و از جمله حیات انسان منجر شوند.

علم و تنها علم است که این دانستنی ها  را به ما ارزانی داشته، و به طور شگفت آور و با انسجام فزاینده ای جزئیات شان را بر ما آشکار کرده است. دیدگاه های الاهیاتی در مورد هر یک از این موضوعات کاملاً غلط از آب درآمده اند. علم توانسته است که آبله را ریشه کن کند، در مقابل بسیاری از ویروس هایی که پیش تر کشنده بودند ایمنی ایجاد کند، و اغلب باکتری های مهلک سابق را از بین ببرد. الاهیات کاری نکرده جز اینکه در مورد طاعون به عنوان نتیجه ی گناهکاری موعظه کند. علم می تواند زمان ظهور بعدی ستاره های دنباله دار را، و هنگام خورشیدگرفتگی ها را پیش بینی کند. علم توانسته انسان را بر کره ی ماه بنشاند و سفینه ها را به گرد مشتری و زحل به پرواز درآورد. علم می تواند سن فسیل ها را برایمان تعیین کند و به ما بگوید که کفن تورین یک حقّه ی قرون وسطایی است. علم نحوه ی دقیق عملکرد DNA ی چندین ویروس را می داند و، در طی عمر بسیاری از خوانندگان این مطلب، همین مطلب را درمورد ژنوم انسانی نیز خواهد دانست.

اصلاً الاهیات تا به حال چه گفته که یک ذره به درد کسی بخورد؟ الاهیات چه گفته که بتوان درستی اش را نشان داد و همگان آن را ندانند؟ من به حرف های الاهیون گوش داده ام، آثارشان را خوانده ام، و با آنها به بحث پرداخته ام. اما هرگز نشنیده ام که هیچ کدام شان چیزی بگوید که اندک فایده ای داشته باشد، چیزی که یا حقیقتی پیش پا افتاده یا سراپا غلط نباشد. خواندن ادامه‌ی این نوشته …

..........................................................

Richard Dawkins - The Unofficial Website in Persian | ریچارد داوکینز - تارنمای غیر رسمی | RDawkins.com ® 2008 نشر مطلب با ذکر منبع مجاز است