ممنوعیت سایت ریچارد داوکینز در ترکیه

آنکارا: به تازگی کاربران اینترنت در ترکیه از دسترسی به سایت زیستشناس پرآوازه بریتانیایی، «ریچارد داوکینز» منع شده اند. دادگاهی در استانبول به خاطر شکایتهای یک خلقتگرای مسلمان به نام «عدنان اوکطار» مشهور به «هارون یحیی» این رای را صادر کرده است. هارون یحیی یکی از مشهورترین خلقت گرایان مسلمان است.
هارون یحیی مطالب این سایت را کفرآمیز توصیف کرده و خواستار بسته شدن این آدرس در ترکیه شده است. از هفته گذشته کاربران پس از ورود به سایت داوکینز با این پیغام مواجه گشتند: «دسترسی به این سایت بر اساس رای دادگاه به حالت تعلیق درآمده است».
به گزارش ان تی وی، کتاب تازه هارون یحیی به نام «اطلس آفرینش» در داخل سایت داوکینز توسط او مورد هتک حرمت قرار گرفته است. هزاران نسخه از کتاب اطلس آفرینش در مدارس کشورهای مختلف اروپایی پخش شده است. هارون یحیی در این کتاب ادعا میکند که نظریه علمی فرگشت (تکامل) غلط است و جانداران توسط خالقی هوشمند به وجود آمده اند. ریچارد داوکینز که یکی از دریافت کنندگان این کتاب بوده آن را «خنده دار» توصیف کرده است.
اوایل امسال نیز هارون یحیی تلاش نمود تا ترجمه ترکی کتاب «توهم خدا» نوشته داوکینز را ممنوع کند، ولی کامیاب نشد. وی همچنین در تابستان گذشته خواستار بستن سایت وردپرس دات کام در ترکیه شد؛ زیرا برخی مطالب وبلاگهای وردپرس را اهانت آمیز می دانست. او همچنین در آوریل گذشته با یک شکایت موفق گردید تا برخی گروه های گوگل را بلاک کند.
هارون یحیی در ماه مه امسال به جرم ساختن سازمان غیرقانونی برای کسب سود شخصی به سه سال زندان محکوم شده است. او از دادگاه درخواست استیناف کرده است.
گفتگو در مورد کتاب «داستان نیاکان»
گفتگوی ریچارد داوکینز، زیستشناس مشهور انگلیسی با گزارشگر مجله فوکوس در خصوص یکی از آخرین کتابهایش به نام داستان نیاکان (یا داستان اجداد) (The Ancestor’s Tale) و موضوع حیات و فرگشت (تکامل) آن در روی کره زمین و امکان آن در کائنات.

* در کتاب «داستان نیاکان» شما داستان فرگشت را با حرکت از زمان حال به سمت گذشته روایت میکنید. اصولاً بر چه اساسی این ایده را در پیش گرفتید؟
- خوب، من فکر میکنم مردم علاقهمندند شجره اجدادشان را پیگیری کنند. ما اکثراً میدانیم والدینمان چه کسانی هستند. بسیاری از ما میدانیم مادربزرگ یا پدربزرگمان کیست. ولی اگر چند نسل به عقب بازگردیم دیگر اجدادمان را نمیشناسیم. لذا، نوعی کنجکاوی طبیعی ما را به سوی خود خواهد کشاند تا دریابیم آنها چگونه بودهاند. همچنین، اگر من تاریخ فرگشت را از گذشته به سمت حال مینوشتم و آن را با بحث پیرامون انسان به پایان میرساندم، در این صورت چنین تصور میشد که بشر هدف فرگشت بوده است، همان گونه که بسیاری از مردم به اشتباه چنین تصوری دارند. اگر این کار را از زمان حال به سمت گذشته انجام دهید در این صورت مشکلی نخواهد بود که از کجا شروع کنید زیرا در این مسیر همیشه به منشاء حیات میرسید. Read the rest of this entry
شکافها در ذهن نوشته ریچارد داوکینز
(بخشی از کتاب «پروژه ی اِیپ های بزرگ»[۱] ویراسته پائولا کاوالیری و پیتر سینگر، ۱۹۹۳)
آقای محترم،
شما برای نجات گوریل ها، درخواست اعانه کرده اید. مسلماً این کاری است بسیار ستودنی؛ ولی ظاهراً توجه ندارید که هزاران کودک در همان قاره ی آفریقا در حال رنج بردن هستند. تا زمانی که آخرین کودکان انسان نجات یافته باشند برای نگران گوریل ها شدن فرصت خواهیم داشت؛. پس لطفا بگذارید اولویت ها را درست انتخاب کنیم!
احتمالا این نامه ی فرضی می توانست نوشته ی هر انسان خوش نیتی باشد. هدف من از کنایه زدن به آن، این نیست که بگویم اولویت دادن به کودکان انسان کار اشتباهی است. من انتظار دارم که همینطور هم باشد؛ ولی تنها می خواهم به این واکنش خودکار و استاندارد دوگانه ی «گونه پرستان»[۲] اشاره کنم.
بسیاری از انسان ها بدون هیچگونه جر و بحثی معتقدند که نوع بشر مستحق طرز رفتار ویژه ای است. برای فهم این نکته، نامه ی زیر را بخوانید که در آن نام گونه ی انسان [کودک] با گونه ی دیگری جایگزین شده است:
آقای محترم،
شما برای نجات گوریل ها، اعانه درخواست کرده اید. مسلماً این کاری است بسیار ستودنی؛ ولی ظاهراً توجه ندارید که هزاران مورچه خوار در همان قاره ی آفریقا در حال رنج بردن هستند. تا زمانی که آخرین مورچه خوار نجات یافته باشد برای نگران گوریل ها شدن فرصت خواهیم داشت؛ پس لطفا بگذارید اولویت ها را درست انتخاب کنیم!
نامه ی دوم به روشنی این پرسش را دامن می زند که: چه چیز مورچه خوار این قدر ویژه است؟ این قطعا سوال خوبی است؛ و پیش از جدی گرفتن قضیه باید به آن پاسخ قانع کننده ای بدهیم. ولی در مورد نامه ی نخست برای بیشتر مردم هرگز چنین پرسشی مطرح نمی شود. چه چیزی انسان را بسیار ویژه می سازد؟ همانطور که گفتم من این پرسش را نفی نمی کنم. به احتمال قوی این پرسش پاسخ قاطعی هم دارد. تنها انتقاد من به قصور از تفکر درباره ی این است تا که چرا چنین پرسشی درباره ی انسان مطرح نمی شود. Read the rest of this entry
گزینگویههایی از ریچارد داوکینز
سخنرانی: علم، توهّم و گرایش به شگفتی:
- شما می توانید درسی به ارسطو بدهید. درسی که همه ی وجودش را به رعشه بیاندازد. ارسطو یک علّامه ی دهر بود، عقل کلّی بود برای تمام اعصار. اما شما نه تنها می توانید در مورد جهان بیش از او بدانید، بلکه می توانید فهم عمیق تری از کارکرد همه چیز داشته باشید. این مزیتی است که زندگی پس از نیوتون، داروین، انشتین، پلانک، واتسون، کریک و دیگر دانشمندان پدید آورده است.
- نیاکان ما درطی نیمه ی اول زمان زمین شناختی، باکتری ها بوده اند. هنوز هم اکثریت موجودات زنده باکتری هستند. و هر کدام از تریلیون ها سلول سازنده ی بدن ما یک مستعمره ی باکتری نشین است.
- این هم کلیشه ای شده که هیچ کس لاف ناآشنایی با ادبیات را نمی زند، اما لاف جهل نسبت به علم زدن و بی کفایتی در ریاضیات، در اجتماع پذیرفته شده است.
- اگر بخواهید تبهکاری کنید، علم قوی ترین تسلیحات را در اختیارتان می گذارد؛ اما همینطور اگر هم بخواهید نیکوکاری کنید، علم قوی ترین ابزار ها را به دست تان می دهد. مسئله اینجاست که بخواهید نیکی کنید. آنگاه علم مؤثرترین شیوه های رسیدن به آن نیکی ها را تقدیم تان می دارد.
- اما شاید بقیه که قرار نیست کار علمی کنند، یک طبقه ی جداگانه را تشکیل دهند. طبقه ی ای که علم، تفکر علمی، و تاریخ علم را می ستایند اما به تجارب آزمایشگاهی نمی پردازند.
- معمولاً سرسخت ترین منتقدان علم هم مفید بودن آن را می پذیرند، درحالی که شگفتی زایی آن را کاملاً فراموش می کنند.
مستند «ریشهٔ همهٔ شر؟» با زیرنویس
مستند «ریشهٔ همهٔ شر؟» در ژانویه سال ۲۰۰۶ در کانال ۴ بریتانیا پخش شده است. در این مستند ریچارد داوکینز به بررسی مضرات ادیان میپردازد. البته ریچارد داوکینز با عنوان جنجالی این مستند موافق نبوده است؛ ولی تلویزیون روی این فرنام پافشاری داشته است. کتاب پندار خدای داوکینز (The God Delusion) که در سپتامبر همان سال منتشر شد به بررسی عمیقتر موضوعات مطرح شده در این مستند میپردازد. ویدیوی زیر ترجمۀ فارسی بخش نخست این مستند به نام «توهم خدا»، هم نام کتابی از او به همین نام است. Read the rest of this entry
نامه ریچارد داوکینز به دخترش
ژولیت جان،
هم اکنون که ده ساله شده ای می خواهم درباره ی مسائلی برایت بنویسم که به نظرم مهم هستند. آیا هیچ وقت دقت کرده ای که ما چگونه به چیزهایی که می دانیم پی برده ایم؟ برای نمونه از کجا دانسته ایم که ستارگان چشمکزن که مانند نقاط ریزریزی در آسمان به نظر می آیند در واقع توپ های آتشگون بزرگی هستند همانند خورشید که بسیار از ما دورند؟ و چگونه میدانیم سیاره زمین که توپ کوچکتری است، دور یکی از این ستارگان به نام خورشید میگردد؟ پاسخ این است: با مدرک! گاهی مدرک به معنی دیدن (یا شنیدن، لمس کردن، بوییدن…) چیزی است تا بدانیم که آن چیز وجود دارد. کیهان نوردان به اندازه کافی از زمین دور شده اند تا خودشان با چشم خود به طور مستقیم، گردی زمین را ببینند. البته گاهی هم چشمان ما به کمک نیاز دارند. ستاره شامگاهی چشمکزنان در آسمان خودنمایی می کند؛ ولی اگر با یک تلسکوپ به آن نگاه کنی متوجه خواهی شد که این گوی زیبا در واقع سیاره ناهید است. چیزی که با دیدن مستقیم (یا شنیدن، لمس کردن…) به دست می آید مشاهده نام دارد.
گاهی مدرک، مشاهده ی تنها نیست، بلکه مشاهدات، مدرک را پشتیبانی می کنند. برای نمونه در مورد یک قتل، گاهی هیچکس (البته به جز قاتل و مقتول!) شاهد ماجرا نبوده است. ولی کارآگاهان می توانند با کنار هم گذاشتن مشاهدات گوناگون به فرد خاصی مظنون شوند. اگر اثر انگشتان فردی بر روی چاقو پیدا شود، نشانه ی این است که آن فرد قبلا چاقو را لمس کرده است. البته این مساله به تنهایی قاتل بودن فرد را ثابت نمی کند، ولی وقتی این مدرک در کنار مدارک دیگر می گیرد، می تواند مدرک خوبی به شمار رود. Read the rest of this entry
ویدیوهای فارسی معرفی توهم خدا
مروری بر کتاب پندار خدا (توهم خدا)
اخیرا کتاب «پندارِ خدا» (توهم خدا) نوشته ی زیست شناس و نویسنده ی انگلیسی، ریچارد داوکینز منتشر شد. داوکینز از شارحان برجسته ی داروینیسم و از منتقدان نامبردار دین است. “پندار خدا” در ماه نوامبر ۲۰۰۶ در رده ی دوم کتاب های پرفروش آمازون قرار گرفت. او در این کتاب با نثر گیرای خود اندیشه هایش در مورد دین و ایمان دینی را گردآوری و تشریح کرده است. در این نوشتار مرور مختصری بر محتوای این کتاب خواهیم داشت. [۱]
دانلود ترجمه فارسی کتاب از ا. فرزام
در مقدمه ی “پندار خدا”، داوکینز چهار پیام اصلیِ “آگاهی بخش” کتاب را چنین بیان می کند:
- بیخدایان [اتئیست ها] می توانند زندگی شاد، سرشار، متعادل، و از لحاظ فکری پرباری داشته باشند.
- انتخاب طبیعی و دیگر نظریه های علمی بهتر از “فرضیه ی وجود خدا” به کار تبیین جهان جانداران و چه بسا کل کیهان می آیند.
- نباید کودکان را به کیش والدین شان دانست و بر آنها برچسب دین خاصی زد. اصطلاحاتی مثل “بچه کاتولیک” یا “بچه مسلمان” باید منزجرکننده محسوب شوند.
- بیخدایان باید به بیخدایی خود مفتخر باشند، نه شرمنده. زیرا بیخدایی فرد نشانه ی صحت و استقلال ذهن اوست. Read the rest of this entry
چرا داروین مهم است؟ – ریچارد داوکینز
چارلز داروین ایده بزرگی داشت، مسلما قویترین ایدهای که تاکنون ارائه شده. و همچون تمام ایدههای عالی به طرز فریبندهای ساده است. در واقع چنان به طرز حیرتآوری ابتدایی و چنان به طرز خیرهکنندهای آشکار است که گرچه دیگرانی پیش از او با آن ور رفته بودند، هیچکس به نظرش نرسید که در جای درست به دنبالش بگردد. داروین ایدههای خوب دیگر هم زیاد داشت ـ برای مثال نظریه مبتکرانه و عمدتا درستاش در مورد چگونگی تشکیل آبسنگهای مرجانی ـ اما ایده بزرگ انتخاب طبیعیاش در «اصل انواع» [خاستگاه گونهها] است که به زیستشناسی اصل راهنمایش را بخشید، قانونی حاکم که کمک میکند بقیه چیزها معنا پیدا کنند. درک منطق سرد و زیبای آن واجب است.
قدرت تبیینکنندگی انتخاب طبیعی صرفا مربوط به حیات روی این سیاره نیست: این تنها نظریهای است که تاکنون پیشنهاد شده و میتواند حتی طبق قاعدهای کلی، حیات روی هر سیارهای را تبیین کند. اگر حیات در جای دیگری از جهان وجود داشته باشد ـ و با احتیاط شرط میبندم که دارد ـ تقریبا به طور قطع معلوم خواهد شد که شکلی از فرگشت [تکامل] به وسیله انتخاب طبیعی، مبنای وجود آن است. آن حیات فرازمینی هرچقدر هم که عجیب و غریب و غیرعادی باشد ـ و با احتیاط شرط میبندم که فراتر از تخیل ما غیرعادی خواهد بود ـ باز هم نظریه داروین به همین خوبی جواب میدهد. Read the rest of this entry
سیری در نظریه «ژن خودخواه» داوکینز
از نظر ریچارد داوکینز ژنها خودخواهند ، ساعتساز نابینا است و راز حیات راز نیست، دیجیتال است.
او درکتاب «ژن خودخواه» ادعا میکند که ژنها مولکولهای «همانندساز» یا واحد بنیادی انتخاب طبیعی هستند . جانداران و از جمله انسان، مانند ماشینهایی هستند که «همانند ساز»ها بر آن سوار میشوند. پیروزی یا شکست آنها بستگی به تواناییشان در ساخت ماشینهای موفق دارد.
ماشینها همانندسازها را تکثیر میکنند نه خودشان را، و همانندسازها ماشینها را میسازند. داوکینز در کتاب «فنوتیپ امتدادیافته» به فراسوی بدن، به خانواده، گروه اجتماعی، ساختارها و محیطهایی که جانوران ایجاد میکنند میپردازد. او در مورد فرهنگ نیز دیدگاهی داروینی دارد و آن را با اختراع واژۀ «مم» یعنی واحد وراثت فرهنگی نشان میدهد. «مم» ماهیتاً همان «ایده» است و مانند ژن تحت اصول انتخاب طبیعی عمل میکند. داوکینز در مقام استادی، برای فهم علم سخنرانیهایی برای عموم ایراد میکند. او در کتاب خود، دورنمای فرگشتی رادیکالی را مطرح ساخت.
او استدلال میکند که موجودات زنده چیزی نیستند جز ظرفهایی جسمانی که ناچارند مانند غلامی حلقه به گوش به فرامین ژنهای خودخواهی که تنها روی همانندسازی و تکثیر خودشان اصرار دارند، مو به مو عمل کنند. درست مانند فیلسوف و داستان نویس انگلیسی، ساموئل باتلر که یک قرن پیش گفته بود: «مرغ صرفاً شیوهای است که یک تخم با آن تخم دیگری میسازد.» داوکینز عنوان میکند که ما چیزی نیستیم جز بیان ژنهای خودخواهمان در فرایند ساخت ژنهای خودخواه بیشتر. Read the rest of this entry




