مجموعه مقالات داوکینز
۷ بهمن
سخنرانی زیستشناس فرگشتی، ریچارد داوکینز دربارۀ شگفتیهای کیهان، حیات و علم بطور کلی.
هر موجود زنده مدلی از جهان را با استفاده از گیرندههای حسیاش دریافت میکند. این مدلها لزوماً بازتاب دقیقی از واقعیات جهان بیرون نیستند، بلکه تنها شبیهسازیهای ناکامل و موضعیاند که به بقای آن جانور خاص در محیط خاصش کمک میکنند. به طور مثال، چشم انسان تنها نوار باریکی از طیف الکترومغناطیس به نام طیف مرئی را تشخیص میدهد و نسبت به طول موجهای دیگر نابینا است. آدمی از وجود آنها تنها از طریق علم آگاهی یافتهاست نه توسط حواس مستقیم خود.
به دلیل زندگی در شرایط گوناگون، مدلهای مورد استفاده توسط هر موجودی شباهتها و تفاوتهایی با هم دارند. مثلاً مدل مورد استفاده توسط یک خفاش با یک ماهی تفاوتها و شباهتهایی دارد که در حین فرگشت (تکامل) آنها منطبق بر نحوۀ زندگیشان به وجود آمده است. یا برای موجودی که روی سطح آب زندگی میکند، مثل یک آبسوار، نیروی کشش سطحی از اهمیت بالایی برخوردار است و گاهی میتواند بر نیروی جاذبه بچربد. ولی مدل یک انسان یا بسیاری جانوران دیگر که جثۀ بزرگتری دارند توسط نیروی جاذبه احاطه گردیدهاست. داوکینز به فرگشت در این محیطها که توسط سرعتهای متوسط و اندازههای متوسط نه خیلی کوچک و نه خیلی پرجرم احاطه شدهاند نام «جهان میانه» میدهد. برای ما یک سنگ، سخت و نفوذناپذیر مینماید دقیقاً به این دلیل که اجسامی چون دست و سنگ نمیتوانند در داخل هم نفوذ کنند. از این رو برای مغز ما کاربردی بوده تا مفاهیمی مثل جمود و نفوذناپذیری را اختراع کند. ولی اگر یک نوترینو مغزی میداشت که در اجداد سایز نوترینو فرگشت یافته بود، سنگ را واقعاً فضای پر از خالی درمییافت. خواندن ادامهی این نوشته …
۱۵ مهر
کمپین برون آ

در دهۀ ظلمانی ۱۹۴۰، ژنرالهای فرانسوی به حکومت پیش از دولت دست نشاندۀ ویشی هشدار داده بودند که «ظرف سه هفته گردن انگلستان خواهد شکست.» پس از پایان جنگ، وینستون چرچیل چنین پاسخ داد: «گردن کلفتتر از این حرفها بود!» امروزه، کتابهای پرفروش New Atheism (بیخدایی تازه) توسط کسانی بیاعتبار انگاشته میشود که از سر درماندگی تاثیر آنها را ناچیز میدانند، و از آن به عنوان «موعظه برای یک دار و دسته» یاد میکنند.
یک دار و دسته؟ فقط همین؟!
هر چند دادههای دقیق در دست نیست، اما برداشت فردی من این است که در مورد مذهبی بودن آمریکا بسیار اغراق شده است. دستۀ ما بسیار بزرگتر از آن است که بسیاری از مردم میپندارند. دینداران هنوز هم از بیخدایان بیشتر هستند، ولی نه به حدی که آنها امید داشتند و ما بیم داشتیم. این ادعای من فقط برپایۀ گفتگوهایم در حین تور معرفی کتاب خودم و تورهای کتاب همکارانم مثل دانیال دنت، سام هریس، و کریستوفر هیچنز نیست، بلکه برآوردهای غیررسمی که در گسترۀ اینترنت جریان دارد نیز حاکی از همین مطلب اند. نه تنها در سایت خودمان، که جهت گیری آشکاری دارد، بلکه در جاهای دیگر هم، مثل آمازون و یوتیوب که بازدیدکننده هایشان مطمئناً بیشتر جوانان هستند به همین شکل است. به علاوه، اگر دینداران پرشمارند، ما پردلیل و برهان هستیم. تاریخ جانب ما را میگیرد، و ما با فنر جدیدی در قدم هایمان جلو میرویم – شما میتوانید رد پای ما را در اینجا و آنجا ببینید.
دسته ما بزرگ است، ولی بیشترمان پنهان ماندهایم. گنجینۀ ما آکنده از بهترین نواهاست، ولی دهان بیشترمان بسته، با سرهای افکنده و چشمان شرمسار فقط زمزمۀ مبهمی سر میدهیم. در نتیجه، عمدۀ تلاش آگاهی-بخشی ما نه به برگرداندن باورمندان، بلکه باید به تشویق بیدینها معطوف شود تا بیدینیشان را اظهار کنند – به خودشان، به خانوادهشان، به جهان. این هدف کمپین بیرون آمدن است.
پیش از ادامۀ مطلب، باید خطر یک سوتفاهم عمده را گوشزد کنم. خواندن ادامهی این نوشته …
۲۰ تیر

چارلز داروین ایده بزرگی داشت، مسلما قویترین ایدهای که تاکنون ارائه شده. و همچون تمام ایدههای عالی به طرز فریبندهای ساده است. در واقع چنان به طرز حیرتآوری ابتدایی و چنان به طرز خیرهکنندهای آشکار است که گرچه دیگرانی پیش از او با آن ور رفته بودند، هیچکس به نظرش نرسید که در جای درست به دنبالش بگردد. داروین ایدههای خوب دیگر هم زیاد داشت ـ برای مثال نظریه مبتکرانه و عمدتا درستاش در مورد چگونگی تشکیل آبسنگهای مرجانی ـ اما ایده بزرگ انتخاب طبیعیاش در «اصل انواع» [خاستگاه گونهها] است که به زیستشناسی اصل راهنمایش را بخشید، قانونی حاکم که کمک میکند بقیه چیزها معنا پیدا کنند. درک منطق سرد و زیبای آن واجب است.
قدرت تبیینکنندگی انتخاب طبیعی صرفا مربوط به حیات روی این سیاره نیست: این تنها نظریهای است که تاکنون پیشنهاد شده و میتواند حتی طبق قاعدهای کلی، حیات روی هر سیارهای را تبیین کند. اگر حیات در جای دیگری از جهان وجود داشته باشد ـ و با احتیاط شرط میبندم که دارد ـ تقریبا به طور قطع معلوم خواهد شد که شکلی از فرگشت [تکامل] به وسیله انتخاب طبیعی، مبنای وجود آن است. آن حیات فرازمینی هرچقدر هم که عجیب و غریب و غیرعادی باشد ـ و با احتیاط شرط میبندم که فراتر از تخیل ما غیرعادی خواهد بود ـ باز هم نظریه داروین به همین خوبی جواب میدهد.
نسبت تبیین
اما چه چیزی انتخاب طبیعی را این همه ویژه میسازد؟ در یک ایده پرقدرت فرض بر آن است که اندک بسیار را تبیین کند. چنین ایدهای وزنههای تبیینی سنگینی را بلند میکند، در حالی که بخش ناچیزی از آن صرف پیشفرضها میشود. تیرهای بسیاری در ترکش تبیینی شما میگذارد. نسبت تبیین آن- آنچه تبیین میکند تقسیم بر آنچه لازم است به منظور تبیین فرض کند – بزرگ است. چنانچه خوانندهای ایدهای میشناسد که نسبت تبیین آن از ایده داروین بزرگتر است، پا پیش بگذارد و آن را به ما اعلام کند. ایده بزرگ داروین تمام حیات و پیامدهای آن را تبیین میکند و این یعنی هر چیزی که پیچیدگیاش از حداقل بیشتر است. این صورت کسر در نسبت تبیین است و واقعا بزرگ است.
در حالی که مخرج این معادله تبیینی به طرز خارقالعادهای کوچک و ساده است: انتخاب طبیعی، بقای غیرتصادفی ژنها در خزانه ژنی (به بیان نوداروینی آن به جای استفاده از عبارات خود داروین).
ایده بزرگ داروین را میتوان به یک جمله کاهش داد خواندن ادامهی این نوشته …
Richard Dawkins - The Unofficial Website in Persian | ریچارد داوکینز - تارنمای غیر رسمی | RDawkins.com ® 2008 نشر مطلب با ذکر منبع مجاز است