بايگانی وبنوشت
سخنرانی داوکینز درباره شگفتی علم
سخنرانی زیستشناس فرگشتی، ریچارد داوکینز دربارۀ شگفتیهای کیهان، حیات و علم بطور کلی.
هر موجود زنده مدلی از جهان را با استفاده از گیرندههای حسیاش دریافت میکند. این مدلها لزوماً بازتاب دقیقی از واقعیات جهان بیرون نیستند، بلکه تنها شبیهسازیهای ناکامل و موضعیاند که به بقای آن جانور خاص در محیط خاصش کمک میکنند. به طور مثال، چشم انسان تنها نوار باریکی از طیف الکترومغناطیس به نام طیف مرئی را تشخیص میدهد و نسبت به طول موجهای دیگر نابینا است. آدمی از وجود آنها تنها از طریق علم آگاهی یافتهاست نه توسط حواس مستقیم خود.
به دلیل زندگی در شرایط گوناگون، مدلهای مورد استفاده توسط هر موجودی شباهتها و تفاوتهایی با هم دارند. مثلاً مدل مورد استفاده توسط یک خفاش با یک ماهی تفاوتها و شباهتهایی دارد که در حین فرگشت (تکامل) آنها منطبق بر نحوۀ زندگیشان به وجود آمده است. Read the rest of this entry
گفتگو در مورد کتاب «داستان نیاکان»
گفتگوی ریچارد داوکینز، زیستشناس مشهور انگلیسی با گزارشگر مجله فوکوس در خصوص یکی از آخرین کتابهایش به نام داستان نیاکان (یا داستان اجداد) (The Ancestor’s Tale) و موضوع حیات و فرگشت (تکامل) آن در روی کره زمین و امکان آن در کائنات.

* در کتاب «داستان نیاکان» شما داستان فرگشت را با حرکت از زمان حال به سمت گذشته روایت میکنید. اصولاً بر چه اساسی این ایده را در پیش گرفتید؟
- خوب، من فکر میکنم مردم علاقهمندند شجره اجدادشان را پیگیری کنند. ما اکثراً میدانیم والدینمان چه کسانی هستند. بسیاری از ما میدانیم مادربزرگ یا پدربزرگمان کیست. ولی اگر چند نسل به عقب بازگردیم دیگر اجدادمان را نمیشناسیم. لذا، نوعی کنجکاوی طبیعی ما را به سوی خود خواهد کشاند تا دریابیم آنها چگونه بودهاند. همچنین، اگر من تاریخ فرگشت را از گذشته به سمت حال مینوشتم و آن را با بحث پیرامون انسان به پایان میرساندم، در این صورت چنین تصور میشد که بشر هدف فرگشت بوده است، همان گونه که بسیاری از مردم به اشتباه چنین تصوری دارند. اگر این کار را از زمان حال به سمت گذشته انجام دهید در این صورت مشکلی نخواهد بود که از کجا شروع کنید زیرا در این مسیر همیشه به منشاء حیات میرسید. Read the rest of this entry
نامحتملی وجود خدا – ریچارد داوکینز
مردم بسیاری از کارهایشان را به نام خدا انجام می دهند. ایرلندی ها به نام خدا همدیگر را منفجر می کنند. عرب ها به نام الله خودشان را منفجر می کنند. امام ها و آیت الله ها به نامش زنان را سرکوب می کنند. پاپ ها و کشیش های عزب به نام او زندگی جنسی مردم را به هم می ریزند. شُهِت های یهودی گلوی حیوانات را به نامش می برند. دستاوردهای تاریخی دین – جنگ های خونین صلیبی، شکنجه های تفتیش عقاید، قتل عام های فاتحان، میسیونری های نابودگر فرهنگ، مقاومت های در برابر حقایق جدید علمی تا آخرین لحظه ی ممکن – از این هم چشمگیرتر اند. و همه ی اینها بر چه مبنایی بوده؟ به باور من هرچه بیشتر آشکار می شود که پاسخ این است: هیچ، مطلقاً هیچ. هیچ دلیلی بر این اعتقاد نیست که هر نوع خدایی وجود داشته باشد و دلایل خیلی خوبی هست که معتقدم باشیم خدایی در کار نیست و هرگز نبوده است. اعتقاد به وجود خدا وقت ها و عمرهای بی شماری را تلف کرده است. اگر خدا چنین پیامدهای مصیبت باری نداشت، می توانست لطیفه ای در ابعاد کیهانی باشد.
چرا مردم به خدا اعتقاد دارند؟ پاسخ بسیاری از مردم، هنوز روایتی از برهان باستانی نظم است. ما به زیبایی و ظرافت جهان اطراف مان می نگریم – انحنای آیرودینامیک بال پرستو، لطافت گل ها و پروانه هایی را که گل ها را بارور می کنند می بینیم، با میکروسکوپ دنیای آکنده از حیاتِ هر قطره آب دریاچه را ، و با تلسکوپ تاج درخت عظیم ماموت را نظاره می کنیم. در پیچیدگی الکترونیک و کمال اُپتیکی چشمان خودمان تأمل می کنیم. ظرافتی که بینایی مان را میسر می کند. اگر اصلاً قدرت تخیلی داشته باشیم، این چیزها در ما احساس تکریم و احترام برمی انگیزند. به علاوه نمی توانیم شباهت آشکار میان اندامه های زنده و طرح های دقیق مهندسی بشر را نادیده بگیریم. Read the rest of this entry

