<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>ریچارد داوکینز &#187; دانشگاه</title>
	<atom:link href="http://rdawkins.com/tag/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://rdawkins.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 03 Sep 2011 12:50:54 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='rdawkins.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://1.gravatar.com/blavatar/7a238556133833fd32e8cdaa21f7a756?s=96&#038;d=http%3A%2F%2Fs2.wp.com%2Fi%2Fbuttonw-com.png</url>
		<title>ریچارد داوکینز &#187; دانشگاه</title>
		<link>http://rdawkins.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://rdawkins.com/osd.xml" title="ریچارد داوکینز" />
	<atom:link rel='hub' href='http://rdawkins.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>کودکان خود باید دین‌شان را انتخاب کنند</title>
		<link>http://rdawkins.com/2008/07/08/children-must-choose-their-own-beliefs/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2008/07/08/children-must-choose-their-own-beliefs/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 Jul 2008 12:17:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[Consciousness raising]]></category>
		<category><![CDATA[labeling]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[فمنیست]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[موروثی]]></category>
		<category><![CDATA[مدارس]]></category>
		<category><![CDATA[مدارس مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[مدارس دینی]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[والدین]]></category>
		<category><![CDATA[وراثت]]></category>
		<category><![CDATA[وزیر کشور]]></category>
		<category><![CDATA[ژنتیک]]></category>
		<category><![CDATA[کودک]]></category>
		<category><![CDATA[کاتولیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخوان]]></category>
		<category><![CDATA[پروتستان]]></category>
		<category><![CDATA[آگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[انگلستان]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[استاد]]></category>
		<category><![CDATA[اعیان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[باور]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیل]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلی]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[دوگانه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دسته]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[سلایق]]></category>
		<category><![CDATA[سنت]]></category>
		<category><![CDATA[سو استفاده ذهنی]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[غیردموکراتیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=11</guid>
		<description><![CDATA[&#8220;میان خرناسه ی کفتارها&#8230; اینجا  قلب سالم را زالو تجویز می کنند  &#8220; احمد شاملو، مدایح بی صله نامه ی سرگشاده ای به وزیر کشور انگلستان، درنقد تأمین مالی مدارس مذهبی، مندرج در روزنامه ی آبزرور، ۳۰/۱۲/ ۲۰۰۱ جناب وزیر کشور، دولت کاملاً بخردانه به این نتیجه رسیده که عضویت در مجلس اعیان نباید موروثی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=519&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">&#8220;میان خرناسه ی کفتارها&#8230;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اینجا  قلب سالم را زالو تجویز می کنند  &#8220;<em> </em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>احمد شاملو، مدایح بی صله </em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong><em> </em></strong><em>نامه ی سرگشاده ای به وزیر کشور انگلستان، درنقد تأمین مالی مدارس مذهبی، مندرج در روزنامه ی آبزرور، </em>۳۰/۱۲/ ۲۰۰۱</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">جناب وزیر کشور،</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">دولت کاملاً بخردانه به این نتیجه رسیده که عضویت در مجلس اعیان نباید موروثی باشد، و امتیازات موروثی لردها یا لغو شده اند و یا در شرف انقراض اند. با این حال، درست در همین سال شاهدیم که شما پیشنهاد افزایش تعداد مدارس دینی را مطرح می کنید. شما از یک سو اصل وراثت را در مورد عضویت در پارلمان رد می کنید، و از سوی دیگر حامی اصل وراثت در انتقال باورها و اعتقادات هستید. آخر ادیان دقیقاً چنین سرشتی دارند: دین ها عقاید و باورهای موروثی هستند. در اینجا مایلم از مقاله ی جالبی در روزنامه ی گاردین هفته ی پیش نقل قول کنم که در آن عالیجناب  دون کیوپیت می نویسد: &#8221; لازم است با سنت دینی کاملاً قطع رابطه کنیم و طرحی نو در اندازیم که مناسب زمانه مان باشد.&#8221;</p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl"><a href="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/dont-label-children.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-642" title="Don't label children" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/dont-label-children.jpg?w=300&#038;h=150" alt="" width="300" height="150" /></a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">عقاید و سلایق ما آدمیان متفاوت اند، و این یکی از جذابیت های ماست. برخی از ما چپ دست هستیم و بعضی راست دست. برخی طرفدار پیوستن به پول واحد اروپایی  هستیم و برخی مخالف آن. بعضی هایمان بتهوون گوش می کنیم و برخی آرمسترانگ. بعضی از تماشای پرندگان لذت می برند و بعضی از تمبر جمع کردن. و در همه ی این موارد انتظار می رود که علائق مان متأثر از علائق بزرگترهایمان باشد. همه ی این تأثیرپذیری ها کاملاً طبیعی و مطلوب به شمار می آیند.<span id="more-519"></span></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اینکه تأثیر والدین بر کودک باید قوی باشد کاملاً طبیعی و مطلوب به حساب می آید. مقصود من تأثیر ژنتیک نیست، بلکه منظورم همه ی تأثیرات ناگزیر فرهنگی والدین بر فرزندان است. انتظار می رود که فوتبالیست ها در حیاط خانه شان با بچه هایشان توپ بازی کنند، آنها را به ورزشگاه ببرند، و شیفتگی خود به مسابقه را به کودکان شان منتقل کنند. معمولاً کودکان علاقمندان نظاره ی پرندگان هم به پرندگان علاقه دارند. و کتابخوان ها بچه های کتابخوان بار می آورند. باورها و سلایق، گرایش های سیاسی و تفریح ها، همگی از لحاظ آماری از نسلی به نسل بعد منتقل می شوند، و هیچ کس گلایه ای از این ندارد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اما هنگامی که نوبت به دین می رسد، اتفاق غریبی می افتد. به جای اینکه به روال معمول که می گوییم &#8221; انتظار دارم پسر زیدان هم فوتبالیست شود&#8221;، بگوییم &#8220;انتظار دارم براندت کوچولو هم، که والدین اش کاتولیک های معتقدی هستند، کاتولیک شود&#8221;، با شور و حرارت تمام، و بدون لحظه ای درنگ یا تردید می گوییم &#8220;براندت کوچولو کاتولیک است&#8221;. این مطلب را چنان حقیقت آشکاری می گیریم که انگار نه انگار که براندت کوچولو کوچک تر از آن است که بتواند به خودی خود عقاید پیشرفته ای درباره ی الاهیات داشته باشد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ما هموراه، به جز در مورد دین، معتقدیم که تحصیل در یک مدرسه ی خوب به رشد و بالندگی باورها،سلایق، تمایلات، ارزش ها و مهارت های کودک کمک می کند. اما هنگامی که نوبت دین می رسد، جامعه استثنای بزرگی قائل می شود. ما بی گفتگو می پذیریم که براندت، از روزی که به دنیا می آید، طوقی به گردن دارد که بر آن نوشته : این یک بچه کاتولیک است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">آن یکی بچه پروتستان است؛ آن دیگری بچه هندو است؛ آن یکی بچه مسلمان است؛ آن کودک فکر می کند که خداها خیلی زیاد هستند؛ آن کودک دیگر حتی یک خدا را هم به زور قبول دارد.  اما چنین تصوراتی از کودک داشتن مضحک است. برچسب زدن به کودک تازه متولد شده ، و او را پیشاپیش بر پایه ی دین موروثی والدین اش، یا حتی به ضرس قاطع، پیرو فلان یا بهمان دین خواندن، بدین معناست که برای کودک اعتقاداتی در مورد کیهان و خلقت، دنیا و عقبی، درباره ی اخلاق جنسی، سقط جنین و بهمرگی قائل شویم. این نوعی <span style="color:#ff0000;"><strong>سوء استفاده‌ی ذهنی</strong></span> از کودک است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فکر نمی کنم بتوان در برابر این اتهام [سوءاستفاده ی ذهنی از کودکان] دفاع شایسته ای ارائه داد. با این حال، این برچسب زدن به کودکان تقریباً به اجماع پذیرفته شده است. ما حتی در موردش فکر هم نمی کنیم. اما اگر خرده شکی در این مورد باقی است، بگذارید این موارد را ملاحظه  کنیم: این بچه یک مارکسیست خط گرامشی است. آن بچه یک سندیکالیست تروتسکیست است. آن بچه ی دیگر یک محافظه کار مخالف پیوستن به اتحادیه ی اروپا است. این بچه اقتصاددان کینزی است. آن بچه کلکسیونر تمبر است. توجه کنید که این نوع ادعا با این بیان فرق دارد که بگوییم &#8221; ممکن است این بچه کلکسیونر تمبر شود، چون پدرش در راه علاقمند کردن او به تمبر از هیچ تلاشی مضایقه نمی کند.&#8221; اشکالی در این ادعا نیست. اما، &#8220;این بچه کلسیونر تمبر است&#8221; چه؟ اصلاً پذیرفتنی نیست، نه؟  با این حال، وقتی نوبت دین می رسد، حتی یک لحظه هم در انگ زدن درنگ نمی کنید. و، در پرانتز عرض کنم، هیچ کس حتی گاهی هم به مخیله اش خطور نمی کند که کودکی را &#8220;بچه بیخدا&#8221; بخواند، کمتر از همه خود بیخدا ها. خوب این درست ، اما چرا استانداردهای دوگانه به کار می بریم؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">به نظرم دیگر لازم نیست بیشتر از این بکوشم شما را متقاعد کنم. تأثیرگذاری والدین بر عقاید و باورهای کودکان ناگزیر است و محل بحث نیست. اما برچسب زدن به کودکان، که فرض را بر قاطع بودن تأثیر والدین می گذارد، شریرانه و غیرقابل دفاع است. خوب، ممکن است با لحن تسلی بخشی بگویید: نگران نباشید، صبر کنید تا کودک به مدرسه برود، خودش درست می شود. کودک در مدرسه عقاید و آداب گوناگونی را خواهد آموخت و می آموزد که به تنهایی بیاندیشد، و نهایتاً خودش دست به انتخاب بزند. خوب، بد نیست این طور فکر کنیم.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اما در عمل چه می کنیم؟ درعمل بودجه های کلانی صرف می کنیم و مدارسی دینی بنا می کنیم. انگار که انگ زدن به طفل تازه متولد شده کافی نبوده، حال باید داغ  آن  آپارتاید ذهنی تجدید و تحکیم  شود. کودک باید در مدارس دینی مطلوب والدین اش عقایدی را بیاموزد که با آنچه کودک همسایه در مدرسه ی مجاور می آموزد در تضاد اند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&#8216;بچه پروتستان&#8217; ها را به مدارس پروتستان می فرستند که دولت بریتانیا برایشان یارانه می پردازد. اگر بخت یار این بچه ها باشد، به آنها نفرت از کاتولیک ها را تعلیم نمی دهند. اما چشم من چندان آب نمی خورد، به ویژه در مورد ایرلند شمالی. نهایت امیدواری مان می تواند این باشد که این بچه ها فقط به این نتیجه برسند که یک اشکالی در کار کاتولیک ها هست. &#8216;بچه کاتولیک&#8217; ها هم به مدارس کاتولیک فرستاده می شوند. حتی اگر در آنجا نفرت از پروتستان ها را نیاموزند (که بازهم چندان مطمئن نیستم)، و حتی اگراین بچه ها دچار عصبیت فرقه ای نشوند، می توان یقین داشت که آنچه در درس تاریخ درباره ی ایرلند می آموزند با آنچه که به &#8216;بچه پروتستان&#8217; ها تعلیم می شود متفاوت است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">جناب وزیر کشور، حتی اگر نتوانسته باشم شما را متقاعد کنم که دایر کردن مدارس دینی جدید  حماقت محض است، دست کم می توانم خرده امیدی داشته باشم که قدری نزد وزارت خانه ی محترم شما حساسیت ایجاد کنم. همان طور که تلاش آگاهی بخش فمنیست ها به این نتیجه رسیده که امروزه دیگر وقتی موضوع جنسیت مطرح نباشد، در مقابل اطلاق ضمیر &#8216;he&#8217; رودرهم  کشیم، چه بسا نیازمند حساسیت مشابهی در مورد انگ دینی زدن به کودکان هم باشیم.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">جناب وزیر، از شما تمنا دارم که در تمام مکاتبات اداری و رسمی خود، از کاربرد عباراتی که کودکان را به انحای مختلف به دین و ایمان خاصی منتسب می کنند احتراز کنید. لطفاً در ایجاد فضایی بکوشید که در آن کاربرد عباراتی مثل &#8216;کودکان کاتولیک&#8217;، &#8216;کودکان پروتستان&#8217;، &#8216;کودکان یهودی&#8217; یا &#8216;کودکان مسلمان&#8217; بدون رو درهم کشیدن ممکن نباشد. این کار فقط مستلزم بذل یک واژه ی اضافی است، برای مثال به جای عبارات بالا بگوییم &#8216;کودکان والدین مسلمان&#8217; یا &#8216;کودکان والدین یهودی&#8217;.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">یکی از هولناک ترین خصایص سرشت آدمی، تمایل به جبهه بندی &#8216;ما&#8217; درمقابل &#8216;آنها&#8217; است. از آن بدتر اینکه این جبهه گیری &#8216;ما&#8217; در برابر &#8216;آنها&#8217; از نسلی به نسل بعد منتقل، و به کشت و کشتارهای مهیب تاریخی منجر می شود. اگر برچسب های لازم برای ارضای فرقه گرایی مان فراهم نباشد، خودمان چنان برچسب هایی اختراع می کنیم. بچه ها را به دارودسته های مجزایی تقسیم می کنیم که هر کدام عَلََم و کتل خود را دارند. در برخی محله های لوس آنجلس، جوان ورزش دوستی که طرفدار تیم محبوب محله نباشد در معرض خطر مرگ قرار دارد. در آزمایش های انجام شده، خود کودکان بدون دلیل خاصی برای خود دارودسته درست می کنند، و برای خود برچسب انتخاب می کنند، گیریم دسته ی قرمزها یا دسته ی آبی ها. در کوتاه زمانی، بین قرمزها و آبی ها مرافعه در می گیرد. قاعده ی بازی همیشه این است که: به رنگ خودت وفادار باش، و با رنگ های دیگر بستیز. این دارودسته بازی ها می توانند به شرارت های غریبی بیانجامند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">وقتی کسی کودکان را فرقه بندی نکند، قضیه از این قرار است. حال تصور بفرمائید که چه می شود  اگر خود ما هنگام تولد کودک به او برچسب قرمز یا آبی بزنیم. این بچه را به مدرسه ی آبی ها بفرستیم و آن یکی را به مدرسه ی قرمزها. به کودکان آبی بیاموزیم که قرار است بعدها همسران آبی داشته باشند، و کودکان قرمز هم همسران قرمز داشته باشند. با این وصف، آنها هم وقتی بچه دار شدند، همان طوق  را بر گردن طفل شان می نهند و قس علی هذا. و اگر این نسخه را تا به ابتدا دنبال کنیم به کجا می رسیم؟ آیا توضیح بیشتری لازم است؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ایده ی مدارس دینی همان قدر ناموجه و نامعقول است که ایده ی موروثی بودن کرسی های مجلس اعیان. اما شیوه ی انتخاب لردهای مجلس اعیان هرقدر هم غیردموکراتیک باشد، و خودشان هم غالباً کمی غیرعادی باشند، اما دست کم خطرناک نیستند. اما مدارس دینی به اقرب احتمال خطرناک هستند. یک استدلال پراگماتیک هم باقی می ماند که باید به آن اشاره کنم. برخی می گویند گرچه ایراد اصولی فوق به مدارس دینی  وارد و خردکننده است، اما در هر حال دانش آموزان  این مدارس  نمرات بهتری دارند. خوب، شاید این طور باشد. اما اگر چنین است بگذارید حجاب این راز را کنار بزنیم تا همه از این موهبت بهره مند شوند. اما، چه حجاب رازی در کار باشد و چه نباشد، تحلیل دقیق نشانگر هیچ رابطه ای میان ایمان و موفقیت تحصیلی نیست. سرّ موفقیت مدارس مذهبی در مقررات و ضوابط خاصی نهفته است، که شکل گیری آنها سالها به طول انجامیده، و به دلایلی که هیچ ربطی به دین ندارند، در برخی مدارس وابسته به کلیسای انگلستان و کلیسای کاتولیک رومی ایجاد شده اند. و وقتی مدرسه ای نامبردار شد، شهرت خود را پاینده می کند. چون والدین جاه طلب و عاشق تحصیلات عالیه می کوشند هر طور شده فرزندانشان را درآن مدراس ثبت نام کنند، حتی اگر برای این کار مجبور شوند تظاهر کنند که کلیسارو هستند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در هر حال، آیا ما قبلاً چنین &#8216;استدلال پراگماتیک&#8217;ی را نشنیده ایم؟ چرا، در بحث از موروثی بودن کرسی های مجلس اعیان هم این ادعا مطرح بود. عده ای می گفتند که گیریم موروثی بودن کرسی های نمایندگی مجلس اعیان غیردموکراتیک باشد، اما نتیجه می دهد. همیشه به قدر کافی اعیان و اشرافی هستند که در علمی استخوان خرد کرده اند. برخی متخصص ماهیان پرنده ، یا آسیاب های بادی هستند؛ بعضی پزشک هستند و در مورد خدمات درمانی مطالب ارزنده ای برای گفتن دارند.؛ بسیاری شان کشاورز بوده اند و می توانند در مورد سیاست های زراعی دولت صاحب نظر باشند. و بر خلاف  اوباش مجلس عوام،  همه شان ادب گفتمان را دارند. گیریم که انتخاب شان غیردموکراتیک باشند، اما خوب انتخابی از کار درآمده است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اما این استدلال دست و پای دولت را برای برچیدن بساط نمایندگی موروثی نبست. اگر شما یک عده از میان کسانی که ثروت و تحصیلاتی بیش از میانگین جامعه دارند، و نسل اندر نسل در خانه های مملو از کتاب بزرگ شده اند دست چین کنید، اصلاً جای شگفتی نیست که بالآخره برخی از آنها متخصص و متبحر در چیزی از آب درآیند. استدلال پراگماتیک که می گوید نمایندگی موروثی خوب است، چون خوب نتیجه می دهد، همان قدر بیمایه است که بگوییم &#8216;هرچه می خواهی در مورد موسولینی بگو، اما دست کم در دروه ی او قطارها به موقع حرکت می کردند&#8217;. حد و حدودی هست که فراسوی آنها اصل پراگماتیسم قابل اعمال نیست. دولت در مورد نمایندگی موروثی به این حدود رسید.  استدلال پراگماتیک به نفع مدارس دینی هم وضع مشابهی دارد، اما با قوت کمتر. استدلال مبتنی بر خطای اصولی ایجاد مدارس دینی هم مشابه استدلال علیه نمایندگی مورثی است، اما با قوت بیشتر.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">درباب اینکه چه می توان کرد، البته نمی خواهیم مؤسساتی را که به خوبی عمل می کنند نابود کنیم. شیوه ی منصفانه این نیست که به آن مدارس فرقه ای که سوبسید نمی گیرند کمک کنیم، بلکه آن است که جایگاه دینی مدارس موجود را از میان برداریم (درست همان طور که شیوه ی منصفانه ی ایجاد توازن در مجلس اعیان، این نیست که به تعداد اسقف ها، ملّا و خاخام و عالیجناب های ادیان دیگر به آن مجلس دعوت کنیم، بلکه این است که اسقف های موجود را بیرون بیاندازیم). با این همه کاری که امسال در مورد مجلس اعیان کرده ایم، پافشاری بر تأمین مالی مدارس دینی دیوانگی خیره سرانه ایست.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ارادتمند،</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ریچارد داوکینز</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">استاد کرسی چارلز سیمونی</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">دانشگاه آکسفورد</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">________________</p>
<p style="text-align:justify;">نوشته: <a href="http://RDawkins.com" target="_blank">ریچارد داوکینز</a> |  ترجمه: امیر غلامی | منبع انگلیسی: <a href="http://www.guardian.co.uk/education/2001/dec/30/schools.religion">Children must choose their own beliefs</a></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/rdawkins.wordpress.com/519/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/rdawkins.wordpress.com/519/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/519/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/519/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/519/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/519/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/519/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/519/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/519/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/519/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/519/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/519/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/519/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/519/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/519/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/519/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=519&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2008/07/08/children-must-choose-their-own-beliefs/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/dont-label-children.jpg?w=300" medium="image">
			<media:title type="html">Don&#039;t label children</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>علم، توهم و گرایش به شگفتی</title>
		<link>http://rdawkins.com/2008/07/06/science-delusion-and-the-appetite-for-wonder/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2008/07/06/science-delusion-and-the-appetite-for-wonder/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 Jul 2008 06:16:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[Science]]></category>
		<category><![CDATA[فیلسوف]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[مهبانگ]]></category>
		<category><![CDATA[میمون]]></category>
		<category><![CDATA[میمون بی دم]]></category>
		<category><![CDATA[متعصب]]></category>
		<category><![CDATA[مغز]]></category>
		<category><![CDATA[نیاکان]]></category>
		<category><![CDATA[نسل]]></category>
		<category><![CDATA[هوشمند]]></category>
		<category><![CDATA[کوانتوم]]></category>
		<category><![CDATA[کوارک]]></category>
		<category><![CDATA[گونه]]></category>
		<category><![CDATA[پیشرفت دانش]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[آفریقا]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[انباشت]]></category>
		<category><![CDATA[انسان]]></category>
		<category><![CDATA[انسانیت]]></category>
		<category><![CDATA[ابطال]]></category>
		<category><![CDATA[ادیان]]></category>
		<category><![CDATA[ارسطو]]></category>
		<category><![CDATA[استیون هاوکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[بیخدا]]></category>
		<category><![CDATA[بیدین]]></category>
		<category><![CDATA[تفکر علمی]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[جهان]]></category>
		<category><![CDATA[جانداران]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[خرد]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[دانش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشمند]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[روش علمی]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[زمین]]></category>
		<category><![CDATA[زمان]]></category>
		<category><![CDATA[زیست]]></category>
		<category><![CDATA[زیست شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[سلول عصبی]]></category>
		<category><![CDATA[سکولار]]></category>
		<category><![CDATA[ستاره شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[شگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[شامپانزه]]></category>
		<category><![CDATA[شاعرانه]]></category>
		<category><![CDATA[عقل]]></category>
		<category><![CDATA[علم]]></category>
		<category><![CDATA[علوم]]></category>
		<category><![CDATA[عناصر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=8</guid>
		<description><![CDATA[*  متن سخنرانی ریچارد داوکینز در شبکه ی ۱ تلویزیون بی بی سی در ۱۲ نوامبر ۱۹۹۶. شما می توانید درسی به ارسطو بدهید. درسی که همه ی وجودش را به رعشه بیاندازد. ارسطو یک علّامه ی دهر بود، عقل کلّی بود برای تمام اعصار. اما شما نه تنها می توانید در مورد جهان بیش [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=8&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;" dir="rtl">*  متن سخنرانی ریچارد داوکینز در شبکه ی ۱ تلویزیون بی بی سی در ۱۲ نوامبر ۱۹۹۶.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">شما می توانید درسی به ارسطو بدهید. درسی که همه ی وجودش را به رعشه بیاندازد. ارسطو یک علّامه ی دهر بود، عقل کلّی بود برای تمام اعصار. اما شما نه تنها می توانید در مورد جهان بیش از او بدانید، بلکه می توانید فهم عمیق تری از کارکرد همه  چیز داشته باشید. این مزیتی است که زندگی پس از نیوتون، داروین، انشتین، پلانک، واتسون، کریک و دیگر دانشمندان پدید آورده است.</p>
<p style="text-align:justify;">من نمی گویم که شما باهوش تر، یا خردمندتر از ارسطو هستید. به نظر من ارسطو باهوش ترین فردی بوده که تاکنون جهان به خود دیده است. نکته فقط در اینجاست که علم انباشتی است. و ما پس از ارسطو زندگی می کنیم.</p>
<p style="text-align:justify;">ارسطو  درباره ی اخترشناسی، زیست شناسی و فیزیک خیلی چیزها برای گفتن داشت. اما امروزه دیدگاه هایش بسیار خام  و ساده لوحانه به نظر می رسند. اما  پیش از اینکه از جایگاه علم خارج شویم، چنین نمی شود. ارسطو  امروزه هم  می تواند یک راست به یک سمینار مدرن  اخلاق، الاهیات، یا فلسفه ی سیاسی  برود و به خوبی در آن مشارکت کند. اما تصور کنید که  اگر به یک کلاس علم جدید برود چه بلایی برسرش می آید. نه فقط به خاطر اصطلاحات جدید علمی، بلکه به خاطر اینکه علم پیشرفت می کند، و انباشته می شود.</p>
<p style="text-align:justify;">این هم بعضی چیزهای ساده ای و مختصری  که می توانید به ارسطو، یا هر فیلسوف یونانی دیگر، بیاموزید. و آنها را  نه فقط با گفتن حقایق جدید ، بلکه با نشان دادن اینکه چگونه این حقایق جدید با هم جفت و جور هستند،  شگفت زده و مجذوب کنید.</p>
<p style="text-align:justify;">زمین مرکز کائنات نیست. زمین دور خورشید می گردد &#8211; که آن هم فقط یک ستاره ی معمولی است. هیچ موسیقی افلاکی وجود ندارد، اما عناصر شیمیایی وجود دارند، که همه ی مواد از آنها ساخته شده اند. عناصر ترتیبی تناوبی دارند. ترتیبی  که تقریباً شبیه اکتاوهای موسیقی است. عناصر چهارتا نیستند، بلکه بیش از ۱۰۰ تا هستند. خاک، هوا، آتش و آب از جمله ی عناصر نیستند.</p>
<p style="text-align:center;"><a href="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/science-and-wonder.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-633" title="Science and Wonder" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/science-and-wonder.jpg?w=232&#038;h=300" alt="" width="232" height="300" /></a></p>
<p style="text-align:justify;">گونه های زنده، انواع مجزایی نیستند که هرکدام ذات بی تغییری داشته باشند. بلکه در طی زمانی بسیار طولانی، زمانی که تصور درازی آن هم برای انسان ممکن نیست، از گونه های قبلی مشتق و جدا شده اند و گونه های جدید جانداران را ایجاد داده اند، و در آینده هم این جدا شدن ها و پیدایش  گونه ها ادامه خواهد یافت. نیاکان ما درطی  نیمه ی اول زمان زمین شناختی، باکتری ها بوده اند. هنوز هم اکثریت موجودات زنده باکتری هستند. و هر کدام از تریلیون ها سلول سازنده ی بدن ما یک مستعمره ی باکتری نشین است. ارسطو پسرعموی دور هشت پا، عموزاده ی نزدیک تر میمون، و پسرخاله ی بازهم نزدیک تر میمون های بی دُم است (به بیان دقیق، ارسطو خود یک میمون بی دم، از نوع آفریقایی است. خویشاوندی ارسطو با شامپانزه نزدیک تر از خویشاوندی شامپانزه با اورانگ اوتان است).<span id="more-8"></span></p>
<p style="text-align:justify;">کار مغز خنک کردن خون نیست. مغز همان چیزی است که منطق و متافیزیک شما از آن تراوش می کند. یک هزارتوی سه بعدی است که از میلیون ها میلیون سلول عصبی ساخته شده است. سلول هایی که هر یک مانند یک سیم برای نقل و انتقال پیام ها به کار می روند. اگر همه ی سلول های مغزتان را تنگ هم بچینید، ۲۵ پنج بار زمین را دور می زنند. مغز یک فنچ فسقلی، ۴ میلیون میلیون اتصال عصبی دارد. تعداد اتصالات عصبی  مغزی ما به نسبت بیشتر است.</p>
<p style="text-align:justify;">حال، اگر شما هم مثل من باشید، در واکنش به این مطالب، احساسات متناقضی می یابید. از یک طرف، افتخار می کنید که گونه ی ارسطو چقدر چیزها می داند که پیش تر نمی دانسته است. از طرف دیگر احساس ناراحت کننده ای پیدا می کنید که: &#8220;آیا ما کمی از خود راضی نیستیم؟ در مورد نسل های آینده، و آنچه که آنها می توانند به ما بیاموزند چه می توان گفت؟&#8221;</p>
<p>مسلماً شما فکر نمی کنید که فرآیند انباشت علم در زمانه ی ما متوقف شود. هنگامی که ۲۰۰۰ سال از زمانه ی ما هم بگذرد، هرکسی که چند کتاب خوانده باشد می تواند درس هایی به ارسطوهای امروزی، مثل فرانسیس کریک یا استیون هاوکینگ، بیاموزد . پس آیا باید نتیجه بگیریم که دیدگاه های ما در مورد جهان نیز روزی غلط از آب درخواهد آمد؟</p>
<p>بگذارید جزئی به این مسئله نگاه کنیم!  بله، هنوز بسیاری چیزها هست که نمی دانیم. اما مطمئناً باورمان به اینکه زمین گرد است و صاف نیست، و اینکه به دور خورشید می گردد، هرگز رد نخواهد شد. همین برای ردّ  کسانی کافیست  که، با اتکا به اندک آموخته ی فلسفی شان، امکان کسب حقیقت عینی را منکر می شوند: کسانی که اصطلاحاً نسبی انگار خوانده می شوند و دلیلی برای ترجیح جهان بینی علمی بر اسطوره های قبیله ای  نمی یابند.</p>
<p>باور ما به اینکه ما با شامپازه ها  نیای مشترکی داریم، و با دیگر میمون ها نیای مشترک دورتری داریم، هرگز با گذر زمان خدشه دار نخواهد شد، هرچند که ممکن است جزئیاتی که در مورد تعیین تاریخ  این اشتراکات داریم  تغییر کنند. از سوی دیگر،  بسیاری از عقاید ما هنوز در حد نظریه یا مدل هایی برای پیش گویی هستند، که تا بدین جا از آزمون ها سربلند بیرون آمده اند. فیزیکدان ها بر سر پاسخ این پرسش اتفاق نظر ندارند که آیا برای همیشه محکوم هستند که در پی اسرار عمیق تر بدوند یا اینکه سرانجام روزی به «نظریه ی همه چیز» دست می یابند، که نیروانای دانش است. در این حین، هنوز بسیاری چیزها هست که هنوز نمی دانیم. اما در همان حال که توجه خود را بر مطالبی که باید پژوهش کنیم معطوف می کنیم، باید با صدای بلند چیزهایی را که می دانیم بیان کنیم.</p>
<p>از اعتماد به نفس بی جا که بگذریم، بسیاری از دانشمندان معتقدند که علم تنها با باطل کردن نظریه های خود پیشرفت می کند. کونراد لورنتز می گفت که  امیدوار است بتواند هر روز پیش از صبحانه دست کم یکی از نظریه های خودش را ابطال کند. این مهمل است، به ویژه اگر یک  جانورشناس جاافتاده  آن را بگوید. اما درست است که دانشمندان، بیش از دیگران، همکاران شان را با پذیرش اشتباه های خود تحت تأثیر قرار می دهند.</p>
<p>یکی از صحنه هایی که در دوران لیسانسم بر من تأثیر ماندگاری نهاد، رفتاری  بود که از یکی از استادان صاحب نام و مسن دانشکده ی جانورشناسی آکسفورد دیدم. هنگامی که در یک جلسه ی عمومی، یک استاد میهمان آمریکایی نظریه ی محبوب استاد ما را رد کرد، پیرمرد شتابان به سوی او رفت و در صحن سالن همایش ، به گرمی دست او را فشرد و با صدای زنگ دار و پر احساسی گفت: &#8221; همکار عزیزم، بسیار از شما سپاسگزارم، من همه ی این پانزده سال در اشتباه بوده ام.&#8221;  و ما هم آنقدر کف زدیم که دست هایمان سرخ شد. آیا می توانید تصور کنید که یک وزیر دولت هم وقتی در مجلس  به اشتباهش اعتراف می کند، همین قدر مورد استقبال قرار گیرد؟ واکنش محمتل تر &#8220;استعفا، استعفا&#8221; است!</p>
<p>اما هنوز هم با علم دشمنی می ورزند. و این دشمنی فقط از جانب متعصبان خشک مغز نیست، بلکه نویسندگان صاحب تألیفات و نویسندگان جراید را هم دربر می گیرد. ستون های روزنامه ها بدجوری بی دوام هستند، اما تکرار ذره ذره، هفته به هفته ، یا روز به روزشان آنها را مؤثر و قدرتمند می سازد، تأثیری که باید بدان توجه کنیم. یک ویژگی غریب مطبوعات بریتانیا این است که برخی از برجسته ترین روزنامه نگارانش به طور منظم و پیوسته به علم حمله می کنند &#8211; حمله ای که البته همیشه از منظر عالمانه انجام نمی گیرد. چند هفته پیش اظهار فضل  برنارد لوین در تایمز با عنوان &#8220;خدا، من و دکتر داوکینز&#8221; چاپ شد که عنوان فرعی آن این بود: &#8221; دانشمندان نمی دانند، من هم همینطور &#8211; اما من دست کم می دانم که نمی دانم&#8221;.</p>
<p style="text-align:justify;">تعیین ژرفای آنچه که آقای برنارد لوین نمی داند کار آسانی نیست، اما نوشته ی او  تصوری از ذوقی که او به داشتن اش افتخار می کند به دست می دهد.</p>
<p style="text-align:justify;">&#8220;به رغم همه ی بودجه های تحقیقاتی کلانی که دانشمندان صرف می کنند، امروزه هنوز معلوم نیست که کوارک به یک سبد سبزی بیارزد! کوارک ها می آیند، کوارک ها می آیند و زندگی تان را زیرورو می کنند&#8230;! بله، می دانم که نباید علم را به سخره بگیرم. هرچه باشد به لطف علم است که به ما تلفن های موبایل، چترهای یک بارمصرف و خمیردندان های چندلایه را داریم، اما همچنان علم باید از خود بپرسد که &#8230; (حالا باید جدی باشم)  آیا کوارک خوردنی است؟ آیا می توانید وقتی هوا سرد می شود، رختخواب تان را با کوارک فرش کنید؟&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">این نوشته ارزش پاسخ دهی ندارد، اما دانشمند برجسته ی کمبریج، سِر آلن کوترل نامه ی مختصری به ویراستار تایمز نوشته : &#8220;آقای عزیز، آقای برنارد لوین می پرسند که &#8220;آیا کوارک خوردنی است؟&#8221; به تخمین من ایشان هر روز ۵۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ کوارک میل می کنند.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">این هم کلیشه ای شده که هیچ کس لاف ناآشنایی با ادبیات را نمی زند، اما لاف جهل نسبت به علم زدن و بی کفایتی در ریاضیات، در اجتماع پذیرفته شده است. در بریتانیا که چنین است. فکر کنم در بین رقبای اقتصادی موفق تر ما، مانند آلمان، ایالات متحده، و ژاپن چنین نباشد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">البته مردم علم را به خاطر ایجاد تسلیحات هسته ای و خطرات مشابه آن سرزنش می کنند. پیش تر گفتیم، اما باز هم به گفتن می ارزد که: اگر بخواهید  تبهکاری کنید، علم قوی ترین تسلیحات را در اختیارتان می گذارد؛ اما همینطور اگر هم بخواهید نیکوکاری کنید، علم قوی ترین ابزار ها را به دست تان می دهد. مسئله اینجاست که بخواهید نیکی کنید. آنگاه علم مؤثرترین شیوه های رسیدن به آن نیکی ها را تقدیم تان می دارد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">یک اتهام رایج دیگر به علم این است که علم پایش را از گلیمش درازتر می کند. علم را متهم می کنند که خیال دست اندازی به قلمروهایی را دارد که  به دیگر نظام ها، مانند الاهیات تعلق دارند. مثلاً  افاضات فِی وِلدون داستان نویس را، که سرود نفرت از &#8220;دانشمندان&#8221; می سراید، در روزنامه ی دیلی تلگراف را ببینید:</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&#8220;انتظار نداشته باشید دوست تان داشته باشیم. شما وعده های زیادی به ما دادید که به آنها عمل نکرده اید. شما حتی سعی نکرده اید به پرسش هایی پاسخ دهید که همگی ما در شش سالگی می پرسیم. وقتی عمه ماد  مُرد، کجا رفت؟  قبل از اینکه به دنیا بیاید کجا بود؟ &#8230; و برای کی مهم است که نیم ثانیه بعد از بیگ بنگ چه اتفاقی افتاد؛ و در ثانیه ی دوم چه شد؟ و خوشه های کهکشانی چگونه اند؟ &#8220;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">من با کمال میل، و بیش از برخی همکاران ام، حاضرم به هر دو پرسش ایشان در مورد عمه ماد پاسخ دهم. البته مطمئن ام که متکبر و از خودراضی خوانده می شوم، کسی که پا ورای مرزهای علم می گذارد.</p>
<p style="text-align:justify;">و اما بعد، این دیدگاه هم هست که علم سخت و طاقت فرساست، و جان آدم را به لب می رساند. این هم یک مقاله ی روزنامه ی دیگر، که امسال ای.ای گیل در روزنامه ی ساندی تایمز درباره ی علم  نوشته است:</p>
<p style="text-align:justify;">&#8220;علم مقید به نتایج آزمایش ها و طریقت ملالت بار و طاقت فرسای تجربه گرایی است&#8230; آنچه که از علم در تلویزیون می بینیم بسیار هیجان انگیز تر از آن چیزی است که پشت صحنه رخ می دهد&#8230; آن همه هنر، سرزندگی، تئاتر، جادو، شعبده، تخیل، نورها و موسیقی، تشویق ها. ستاره ها هستند و ستاره ها. عزیز دلم همه کشک است. بعضی از این نتایج علمی احمقانه اند،  بعضی هایشان تکرار مکرارات هستند، و برخی شگفت انگیز، هوشمندانه، و تفکر برانگیز، و بسیار مشهور هستند&#8230;&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">این &#8220;تکرار مکررات&#8221; ی که ذکر شده راجع به کشف پولسارها در سال ۱۹۶۷ است که توسط ژاکلین بِل و آنتونی هِویش انجام گرفت. ژاکلین بل آن لحظه ی نفس گیری را که، به عنوان زن جوانی در آغاز راه پژوهشی خود، برای نخستین بار وجود چیزی را دریافت که می دانست پیش از او هرگز در جهان سخنی از آن نبوده است، در تلویزیون توصیف کرده بود. آن چیز یک حقیقت پیش پا افتاده نبود، بلکه یک قسم جدید از خورشید بود، که چنان سریع به دور خود می چرخد، که یک دور آن، به جای ۲۴ ساعت دوران زمین، تنها یک ربع ثانیه طول می کشد. عجب ملالت بار است عزیز دلم، چقدر دیوانه وار تجربی است!</p>
<p style="text-align:justify;">آیا علم می تواند برای برخی به قدری دشوار باشد که تهدید آمیز به نظر برسد؟ کاملاً  عجیب است که من جسارت چنین اظهار نظری  را ندارم، اما با کمال مسرت از استاد ادبیات انگلیسی آکسفورد، جان کَری نقل قول می کنم:</p>
<p style="text-align:justify;">&#8221; خیل انبوه مشتاقان ثبت نام در رشته های هنری دانشگاهی بریتانیا، در برابر متقاضیان اندک برای تحصیل علوم، شاهدی است بر این مدعا که جوانان علم را رها کرده اند. اگر چه بسیاری از استادان از گفتن این نکته واهمه دارند، اما در این مورد اتفاق نظر وجود دارد که رشته های هنری به این خاطر این قدر محبوب اند که ساده تر هستند، و اغلب دانشجویان هنر آنقدر هوشمند نیستند که بتوانند از پس دوره های علمی برآیند.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">به نظر من، آموختن علم می تواند همانقدر دشوار باشد که معارف کلاسیک، تاریخ یا فلسفه. از سوی دیگر هیچ کس در فهم مطالبی مانند گردش خون و نقش قلب در تلمبه کردن خود در بدن دچار اشکال نمی شود. کَری نقل می کند که در امتحان نهایی کتبی ۳۰ دانشجوی دوره ی لیسانس ادبیات انگلیسی آکسفورد وقتی از آنها پرسیده که:</p>
<p style="text-align:justify;">&#8220;آیا می دانید که چگونه خون، هنگام سیلان از قلب،</p>
<p style="text-align:justify;">از یک دهلیز به دیگر دهلیز ره می پوید؟&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">کَری از این دانشجویان  پرسیده که آیا می دانید واقعاً خون چگونه جریان می یابد. هیچ یک از سی دانشجو نتوانسته درست جواب بدهد، و یکی شان حدس زده که شاید  این جابجایی خون میان دهلیزها « توسط یک غشای اُسمزی» صورت می گیرد. این حقیقت &#8211; که خون برای گذر از یک دهلیز به دیگری دست کم ۸۲ کیلومتر را از میان مجاری ظریف رگ های درون بدن طی می کند -  باید برای هر استاد واقعی ادبیات جالب باشد.  و فهم این مطلب، برخلاف مثلاً نظریه ی کوانتوم یا نسبیت، دشوار نیست. پس من می خواهم نسبت به پروفسور کَری دیدگاه مهرورزانه تری پیش بگیرم. شاید که برخی از این جوانان به سمت علم جلب شوند.</p>
<p style="text-align:justify;">ماه پیش نامه ای از یک بیننده ی تلویزیون دریافت کردم که  چنین بلیغانه شروع شده بود: &#8220;من معلم کلارینت هستم و تنها خاطره ام از علم، آزمایش های طولانی مدت با چراغ الکلی است.&#8221; اکنون، شما می توانید از کنسرت های موتزارت لذت ببرید بدون اینکه بتوانید کلارینت بنوازید. می توانید یک منتقد فهمیده ی کنسرت باشید بدون اینکه بتوانید یک نُت هم بنوازید. البته اگر هیچ کس آموختن سازها را یاد نگیرد موسیق دچار وضع وخیمی می شود. اما تصور کنید که اگر هرکسی که مدرسه را تمام کرده  فکر کند که باید قبلاً نواختن سازی را می آموخت تا اکنون  بتواند موسیقی را بفهمد،  چقدر از مردم از لذت موسیقی بی نصیب می ماندند.</p>
<p style="text-align:justify;">آیا نمی توانیم  همین شیوه را در مورد علم هم پیش بگیریم؟ بله، ما باید برای کسانی که قرار است در پژوهش های علمی پیش بروند چراغ های الکلی  و لوله های آزمایش فراهم کنیم. اما شاید بقیه که قرار نیست کار علمی کنند، یک طبقه ی جداگانه را تشکیل دهند. طبقه ی ای که علم، تفکر علمی، و تاریخ علم را می ستایند اما به تجارب آزمایشگاهی نمی پردازند.</p>
<p style="text-align:justify;">در این جاست که من به دنبال ایجاد روابط حسنه با  یکی از دشمنان ظاهری علم، سیمون جنکینز هستم. او ویراستار سابق تایمز است. مجله ای که عداوت هایش با علم بسی بیشتر از دیگر نشریاتی بوده که از آنها نقل قول کرده ام، چون او قدری معلومات از آن چه درباره اش حرف می زند دارد. او از تعلیم اجباری علم متنفر است. دیدگاه غریب او این است که چنین آموزشی بیفایده است. اما او کاملا با افزایش کیفیت و ارتقای علوم موافق است. او در یک گفتگوی ضبط شده اش با من، گفت:</p>
<p style="text-align:justify;">&#8220;تا آنجا که به خاطر می آورم تنها اندکی از کتاب های علمی که خوانده ام برایم مفید بوده اند. آن کتاب ها شگفتی زا بوده اند و نه مفید.  مرا واداشته اند که احساس کنم جهان اطرافم بسیار سرشار تر&#8230; بسیار غریب تر از آن چیزی است که پیش تر فکر می کردم&#8230; فکر می کنم علم داستان های شگفت انگیزی برای گفتن دارد. اما این داستان ها مفید نیستند. خواندن علوم، مانند یک گذراندن دوره ی بازرگانی یا حقوق، یا حتی سیاست و اقتصاد مفید نیست.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">نگرانی من این نیست که علم مفید است یا نه. من نگران آنم  که مفید بودن علم چنان زیاد باشد که ارزش فرهنگی و شهودی آن را تحت الشعاع  قرار دهد. معمولاً سرسخت ترین منتقدان علم هم مفید بودن آن را می پذیرند، درحالی که شگفتی زایی آن را کاملاً فراموش می کنند. اغلب می گویند علم انسانیت ما را زایل می کند، یا رمز و رازی را که گویا دستمایه ی شاعری است تباه می کند.  کیتزِ شاعر،  نیوتون را به خاطر نابود کردن ارزش شاعرانه ی رنگین کمان چنین نکوهش میکند :</p>
<p style="text-align:justify;">&#8220;فلسفه بال های فرشته را خواهد چید،</p>
<p style="text-align:justify;">همه ی رازها را با خط کش و شاقول فتح می کند،</p>
<p style="text-align:justify;">هوا را از اثیر، و پریان را از من دریغ می دارد،</p>
<p style="text-align:justify;">رنگین کمان را می شکافد&#8230; &#8220;</p>
<p style="text-align:justify;">البته، کیتز هم مرد بسیار جوانی بود.</p>
<p style="text-align:justify;">بِلِیک هم چنین ماتم می گیرد:</p>
<p style="text-align:justify;">&#8220;  خردورزی  بیکِن یا نیوتون، در غلاف فولادی سرد،</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">به مانند تازیانه ی آهن آجین بر آلبیون،</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">چونان ماری مهیب بر پاهایم می پیچد&#8230;&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ای کاش می توانستم کیتز یا بِلیک را ملاقات کنم تا آنها را متقاعد کنم که  کشف رازها، شاعرانگی پدیده ها را زایل نمی کند. درست برعکس، اغلب راه حل ها زیباتر از معماها از آب درمی آیند. و در هرحال، راه حل ها رازهای ژرف تری را برملا می کنند. تجزیه ی رنگین کمان به نورهایی با طول موج های مختلف به معادلات ماکسول، و سرانجام به نسبیت خاص منجر شد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">عامل انگیزه ی خود اینشتین هم آشکارا تأمل زیبایی شناسانه ی علمی بود. او می گفت: &#8220;زیباترین چیزی که می توان تجربه کرد، راز و رمز جهان است. این راز منبع همه ی هنرها و علوم حقیقی است.&#8221; دشوار بتوان یک فیزیک دان ذرات بنیادی را یافت که دارای قسمی انگیزه ی زیبایی شناسانه نباشد. نمونه ی بارز این فیزیک دان ها، جان ویلر، یکی از برجسته ترین و محترم ترین فیزیک دان های جاافتاده ی امروز آمریکا است که می گوید:</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&#8220;&#8230; ما ایده ی اصلی علم را چنان ساده، چنان زیبا و متقاعد کننده خواهیم یافت که به هم خواهیم گفت، اوه، چطور ممکن بود که جور دیگری باشد! چطور این همه مدت نابینا بودیم!&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">وردزورث می توانست بهتر از دیگر رفقای رمانتیک اش این نکته را دریابد. او چشم انتظار زمانی بود که کشفیات علمی &#8220;موضوع مناسب برای هنر شاعری&#8221; شوند. و در مهمانی شام بنجامین هایدون نقاش به سال ۱۸۱۷، علاقه اش را به دانشمندان چنین نشان داد که هنگامی که کیتز و چارلز لَمب به استهزا  به سلامتی &#8220;لعنت بر ریاضیات و نیوتون&#8221; نوشیدند، به آنها نپیوست.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">این هم یک سردرگمی دیگر در مورد علم: توماس هاکسلی علم را &#8220;چیزی جز همان فهم متعارفی آموزش یافته و سازمان یافته&#8221; نمی دانست.، در حالی که پروفسور لوئیس وُلپِِرت تأکید دارد که علم عمیقاً ناسازه وار و غافلگیرکننده، و در واقع دشنامی به فهم متعارفی است و نه امتداد آن. هرگاه یک لیوان آب بنوشید، محتملاً دست کمک یک اتم را فروداده اید که از مثانه ی ارسطو خارج شده است. این نتیجه حیرت آور و آزاردهنده  است، اما ناشی از همان فهم متعارفی هاکسلی وار از تجربه ی ولپرت است که می گوید&#8221;تعداد مولکول های یک لیوان آب بیش از مقدار لیوان آب های موجود در آب های دریاهاست.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">علم از نتایج شگفت آور و آزاردهنده گرفته تا نتایج کاملا غریب را دربرمی گیرد، که هیچ یک غریب تر از مکانیک کوانتومی نیست. بعضی فیزیک دان ها می گویند: &#8221; اگر فکر کنید که نظریه ی کوانتوم را می دانید، نظریه ی کوانتوم را نمی دانید.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در جهان راز هست، رازهایی فریبنده، اما جهانِ دگرگون شونده، متلوّن یا هوسباز و بی معنا نیست. جهان جای منظمی است، و در سطح ژرف، هر جای از آن، در هر زمان، مانند جای دیگر در زمان دیگر کار می کند. اگر آجری را روی میزی بگذارید، همانجا می ماند تا اینکه چیز دیگری، مطابق قانونی، آن را جابجا کند، حتی اگر در این حین آن را فراموش کنید. ارواح خبیثه و اشباح آن را از سر هوا و هوس به این سو و آن سو پرتاب نمی کنند. راز هست، اما سحر نیست. غرابتی ورای هر تخیل بی قرار هست، اما سحر و جادو نیست. هیچ معجزه ی دلبخواهی نیست.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">نوشته: <a href="http://RDawkins.com">ریچارد داوکینز</a> | ترجمه: امیر غلامی | منبع انگلیسی: <a href="http://www.edge.org/3rd_culture/dawkins/lecture_p1.html">Edge.org</a></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/rdawkins.wordpress.com/8/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/rdawkins.wordpress.com/8/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/8/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/8/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/8/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/8/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/8/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/8/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/8/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/8/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/8/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/8/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/8/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/8/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/8/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/8/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=8&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2008/07/06/science-delusion-and-the-appetite-for-wonder/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/science-and-wonder.jpg?w=232" medium="image">
			<media:title type="html">Science and Wonder</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
