<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>ریچارد داوکینز &#187; داوکینز</title>
	<atom:link href="http://rdawkins.com/tag/%d8%af%d8%a7%d9%88%da%a9%db%8c%d9%86%d8%b2/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://rdawkins.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 30 Apr 2012 04:33:13 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='rdawkins.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://1.gravatar.com/blavatar/7a238556133833fd32e8cdaa21f7a756?s=96&#038;d=http%3A%2F%2Fs2.wp.com%2Fi%2Fbuttonw-com.png</url>
		<title>ریچارد داوکینز &#187; داوکینز</title>
		<link>http://rdawkins.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://rdawkins.com/osd.xml" title="ریچارد داوکینز" />
	<atom:link rel='hub' href='http://rdawkins.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>کمپین بیرون آمدن بیخدایان</title>
		<link>http://rdawkins.com/2009/11/07/out-campaign/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2009/11/07/out-campaign/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 16:05:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[گوناگون]]></category>
		<category><![CDATA[Atheism]]></category>
		<category><![CDATA[Farsi]]></category>
		<category><![CDATA[Free Thought]]></category>
		<category><![CDATA[Iran]]></category>
		<category><![CDATA[Iranian Atheists]]></category>
		<category><![CDATA[Out Campaign]]></category>
		<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[RDawkins]]></category>
		<category><![CDATA[RDF]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[Scarlet A]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[نوبیخدایی]]></category>
		<category><![CDATA[ناخداباور]]></category>
		<category><![CDATA[همبستگی]]></category>
		<category><![CDATA[کلوب]]></category>
		<category><![CDATA[کمپین بیرون]]></category>
		<category><![CDATA[پی زی مایر]]></category>
		<category><![CDATA[آ]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[آزاداندیشی]]></category>
		<category><![CDATA[اندیشه آزاد]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[بیخدایی]]></category>
		<category><![CDATA[بیدین]]></category>
		<category><![CDATA[برون]]></category>
		<category><![CDATA[تشویق]]></category>
		<category><![CDATA[جوان]]></category>
		<category><![CDATA[حمایت]]></category>
		<category><![CDATA[خداناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[خروج]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[رهایی]]></category>
		<category><![CDATA[روشنفکر]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=292</guid>
		<description><![CDATA[کمپین برون آ در دهۀ ظلمانی ۱۹۴۰، ژنرال‌های فرانسوی به حکومت پیش از دولت دست نشاندۀ ویشی هشدار داده بودند که «ظرف سه هفته گردن انگلستان خواهد شکست.» پس از پایان جنگ، وینستون چرچیل چنین پاسخ داد: «گردن کلفت‌تر از این حرف‌ها بود!» امروزه، کتاب‌های پرفروش New Atheism (بیخدایی تازه) توسط کسانی بی‌اعتبار انگاشته می‌شود [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&#038;blog=4316036&#038;post=292&#038;subd=rdawkins&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;"><strong><span style="color:#888888;">کمپین برون آ</span></strong></p>
<p style="text-align:justify;"><img class="aligncenter" title="Out Campaign Iran" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2009/10/out-campaign-iranian-atheists.jpg?w=604" alt="Out Campaign Iran" /></p>
<p style="text-align:justify;">در دهۀ ظلمانی ۱۹۴۰، ژنرال‌های فرانسوی به حکومت پیش از دولت دست نشاندۀ ویشی هشدار داده بودند که «ظرف سه هفته گردن انگلستان خواهد شکست.» پس از پایان جنگ، وینستون چرچیل چنین پاسخ داد: «گردن کلفت‌تر از این حرف‌ها بود!» امروزه، کتاب‌های پرفروش New Atheism (بیخدایی تازه) توسط کسانی بی‌اعتبار انگاشته می‌شود که از سر درماندگی تاثیر آنها را ناچیز می‌دانند، و از آن به عنوان «موعظه برای یک دار و دسته» یاد می‌کنند.</p>
<p style="text-align:justify;">یک دار و دسته؟ فقط همین؟!</p>
<p style="text-align:justify;">هر چند داده‌های دقیق در دست نیست، اما برداشت فردی من این است که در مورد مذهبی بودن آمریکا بسیار اغراق شده است. دستۀ ما بسیار بزرگتر از آن است که بسیاری از مردم می‌پندارند. دینداران هنوز هم از بیخدایان بیشتر هستند، ولی نه به حدی که آنها امید داشتند و ما بیم داشتیم. این ادعای من فقط برپایۀ گفتگوهایم در حین تور معرفی کتاب خودم و تورهای کتاب همکارانم مثل دانیال دنت، سام هریس، و کریستوفر هیچنز نیست، بلکه برآوردهای غیررسمی که در گسترۀ اینترنت جریان دارد نیز حاکی از همین مطلب اند. نه تنها در سایت خودمان، که جهت گیری آشکاری دارد، بلکه در جاهای دیگر هم، مثل آمازون و یوتیوب که بازدیدکننده هایشان مطمئناً بیشتر جوانان هستند به همین شکل است. به علاوه، اگر دینداران پرشمارند، ما پردلیل و برهان هستیم. تاریخ جانب ما را می‌گیرد، و ما با فنر جدیدی در قدم هایمان جلو می‌رویم – شما می‌توانید رد پای ما را در اینجا و آنجا ببینید.<span id="more-292"></span></p>
<p style="text-align:justify;">دسته ما بزرگ است، ولی بیشترمان پنهان مانده‌ایم. گنجینۀ ما آکنده از بهترین نواهاست، ولی دهان بیشترمان بسته، با سرهای افکنده و چشمان شرمسار فقط زمزمۀ مبهمی سر می‌دهیم. در نتیجه، عمدۀ تلاش آگاهی-بخشی ما نه به برگرداندن باورمندان، بلکه باید به تشویق بیدین‌ها معطوف شود تا بیدینیشان را اظهار کنند – به خودشان، به خانواده‌شان، به جهان. این هدف کمپین بیرون آمدن است.</p>
<p style="text-align:justify;">پیش از ادامۀ مطلب، باید خطر یک سوتفاهم عمده را گوشزد کنم.</p>
<p style="text-align:justify;">آشکار است که کارزار «برون آ» یادآور کارزار اجتماع همجنسگرایان به همین نام است، اما این مقایسه می‌تواند نابجا باشد: مخاطب «برون آ» ممکن است شخص بداقبالی باشد که هنوز آمادۀ بروز خود نیست – و شاید هرگز به چنین آمادگی نرسد. کارزار بیرون آ اما، هرگز &#8211; تکرار می‌کنم هرگز- به معنای امر و اجبار برای برون آمدن و آشکار کردن باورهای خود نیست. اگر یک بیخدای پنهان می‌خواهد بیرون بیاید این تصمیم خودش است و به هیچکس دیگر مربوط نیست. کاری که از ما برمی‌آید این است که افراد مصمم و مشتاق به بروز عقاید خود را پشتیبانی و دلگرم کنیم. شاید دلگرمی برای مردم برخی نقاط اروپا غیرضرروی باشد یا در برخی شهرهای ایالات متحده که نفوذ روشنفکران فراوان است نیازی به چنین پشتیبانی و تشویقی نباشد. اما این حمایت به هیچ عنوان برای مردم دیگر نقاط آمریکا یا، حتی بیش از آن، برای ساکنان بخش هایی از جهان اسلام که کفرگویی مطابق سنت قرآنی مجازات مرگ به همراه دارد ناچیز نیست.</p>
<div class="mceTemp mceIEcenter" style="text-align:justify;">
<dl class="wp-caption aligncenter">
<dt class="wp-caption-dt"><img title="Out Campaign" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/d/dd/ScarletLetter.svg/608px-ScarletLetter.svg.png" alt="The Scarlet A" width="410" height="405" /></dt>
<dd class="wp-caption-dd">The Scarlet A: این A قرمز بعنوان سمبل <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86" target="_blank">کمپین بیرون</a> به منظور اظهار آزادانۀ تفکر آزاداندیشی و بیخدایی انتخاب شده است. در جوامعی که علیه خداناباوری ایستادگی می‌شود نمایش حرف A قرمز به کسانی که جز این کمپین هستند جرات بیرون آمدن از لاک خود، ارتباط یافتن با دیگر هم‌اندیشان و بی‌پرده سخن گفتن را می‌دهد. -م</dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align:justify;">کمپین برون آ به طور بالقوه واجد همۀ جنبه‌هایی است که می‌توان در پی «برون» آورد. ما «برون آمدگان» به شأن خود می‌بالیم، و این جنبه‌ایست که تاکنون بدان پرداخته‌ام. این «برون شدن» به مفهوم دوستی و همبستگی با کسانی است که بیخدایی خود را آشکار کرده‌اند، یا مشغول بررسی پیامدهای پیمودن این گام برای خانوده‌شان یا رویارویی با پیشداوری‌های دوستان و همشهریان‌شان هستند و این رویارویی نیازمند شهامت است. عضو گروه‌ها و انجمن‌های محلی یا آنلاین شوید و از آنها حمایت کنید. آشکارا سخن بگویید، تا به کسانی که مردد هستند نشان دهید که تنها نیستند. گروه‌های دانشجویی سازماندهی کنید و کنفرانس ها و مناسبت‌های مختلف برگزار کنید. به روزنامه‌های محلی نامه بنویسید. سیاستمداران را در سطح محلی و ملی لابی کنید. هر چقدر که تعداد بیشتری بیخدایی خود را آشکار کنند، برون آمدن برای بقیه آسان‌تر می شود.</p>
<p style="text-align:justify;">در محافل و مجالس بیخدایی خود را فاش بگویید و در محل خود فعالیت‌ها و برنامه‌هایی را سازماندهی کنید. عضو گروه‌های بیخدایان شوید، یا اگر نیست خود سازمانی تشکیل دهید. روی سپر ماشین‌تان برچسب بچسبانید. تیشرت‌های با مضمون بیخدایانه بپوشید. اگر مثل من از علامت «َA سرخ» که جاس طراحی کرده خوشتان می‌آید از آن استفاده کنید، یا اگر دوست دارید خودتان لباس طراحی کنید؛ مثلا در سایت: کافه پرس. اگر هم دوست ندارید لباس با طرح بیخدایانه بپوشید، لطفا به هر ایده‌ای که دیگر بیخدایان برای برون آمدن استفاده می‌کنند ایراد نگیرید. بعضی در سایت گفته‌اند که نگرانند به این ترتیب بیخدایی هم مانند یک فرقۀ شبه دینی جلوه کند. این نگرانی را درک می کنم. ولی چه بخواهیم چه نخواهیم، اگر واقعا در پی تاثیرگذاری در جهان واقعیات هستیم راهی نداریم جز اینکه قدری غرور خود را بکشنیم. در غیر این صورت هیچگاه نخواهیم توانست تا مشکل «جمع کردن دسته گربه ها» [دشواری گرد هم آوردن بیخدایان به جمع کردن دسته گربه تشبیه شده، چون هر کدامشان ساز خود را می زنند و نظرات همسویی ندارند. -م] را حل کنیم. اگر شک دارید تشویق کوبندۀ <a href="http://scienceblogs.com/pharyngula/2007/07/come_out.php">پی زی مایر را بخوانید</a>.</p>
<p style="text-align:justify;">عبارت «دوری جویید» ابتدا به نظرم جالب نیامد چون خیلی دوستانه به نظر نمی‌رسید؛ مثل تبلیغ یک آژانس مسافرتی در بارسلونا که در پوستر تبلیغاتی‌اش در انگلیسی با نیت خوب گفته بود «برین بیرون!» به همین طریق هم معنای «دوری جویید» البته به معنی خوب آن است که مثلا دین را از کلاس علوم جدا کنید، یا قانون جدایی کلیسا و حکومت در قانون اساسی آمریکا (متاسفانه این جدایی در بریتانیا تصریح نشده). همانطورکه یک تیشرت زیبای دیگر آن را مطرح کرده: «در مدرسۀ ما دعا نخوانید و ما هم در کلیسای شما فکر نخواهیم کرد!» در انجمن مدارس محلی لابی کنید. به قول کریستوفر هیچنز: «آقای جفرسون آن دیوار [جدایی دین از حکومت] را برافراشت».</p>
<p style="text-align:justify;">راحت باشید (دیگران را هم ترغیب کنید که چنین باشند). بیخدایان آدم‌های شاخ و دمداری نیستند. آنها مردم خوب و عادی‌اند. این را با نمونه نشان دهید. خانم محترم خانه همسایه ممکن است یک بیخدا باشد، یا شاید دکتر، کتابدار، متصدی کامپیوتر، راننده تاکسی، آرایشگر، مجری برنامه تلویزیونی، خواننده، رهبر ارکستر، کمدین&#8230; باشند. بیخدایان مردمی هستند که فقط سرآغاز کیهان را متفاوت از دینداران تعبیر می‌کنند. این جای نگرانی نیست. چه راه‌های دیگری برای بیرون آمدن هست؟ خب، خودتان پیشنهاد دهید. سیاستمدارانی را که علیه بی‌دینان تبعیض قائل می‌شوند حمایت نکنید، چنان که مشهور است جرج بوش پدر، بیخدایان را در میان ملتی تحت عنایت خدا، غیر-شهروند دانسته بود. سیاستمداران به دنبال جلب آرا هستند. آنها تنها بیخدایانی را به حساب می آورند که بیرون آمده باشند. برخی بیخدایان شکست باورند و گمان می‌کنند چون ما در اکثریت نیستیم نمی‌توانیم تاثیرگذار باشیم. ولی مهم نیست که اکثریت نباشیم. برای اثربخشی فقط لازم است که برای قانونگذاران یک اقلیت ملموس محسوب شویم. بیخدایان بیشتر از یهودیان هستند، ولی تنها سهم اندکی از قدرت سیاسی را به خود اختصاص داده‌اند. چه بسا به این دلیل که هرگز مانند لابی یهودیان متحد نشده‌اند: اینجا دوباره مشکل جمع نشدن یک دسته گربه سر بر می‌آورد! و این مطلب فقط مختص سیاستمداران نیست بلکه در مورد تبلیغاتچی‌ها، رسانه‌ها، و قشر تاجران هم صادق است. هر کس که می‌خواهد چیزی بفروشد به آمارگیری‌ها نگاه می‌کند. ما باید برخیزیم تا به حساب بیاییم، تا فرهنگ آماری، سلیقه و نظرات ما را هم منعکس کند. در این صورت کار برای نسل‌های بیخدایان بعدی هم ساده‌تر می‌شود. در همۀ فرم‌هایی که اطلاعات شخصی را می‌خواهند در مقابل دین بنویسید «بیخدا»، بویژه در فرم‌های سرشماری‌های آینده.</p>
<p style="text-align:justify;">رهایی یابید! شاید برخی دوست داشته باشند تا مهمانی‌های «برون آمدن» بگیرند تا با جشن و سرور از شهامت کسانی تجلیل کنند که تصمیم گرفته‌اند سنت دیرین را کنار نهند؛ عادات اجدادی را ترک کنند و زندگی حقیقت‌جویانه، بی‌خرافه و گشوده به جهان واقع را پذیرا شوند. از پیروی از عقاید دینی رهایی یابید و به خجستگی آزادی تازه یافته‌تان جام‌ها را سر کشید.</p>
<p style="text-align:center;"><strong>نوشته:</strong> <a href="http://RDawkins.com">ریچارد داوکینز</a>، ۳۱ ژوئیه ۲۰۰۷ | <a href="http://persian.outcampaign.org/RichardDawkinsIntroduction">The Out Campaign</a></p>
<p style="text-align:center;"><a href="http://www.facebook.com/pages/Persian-Out-Campaign/206141776064169" target="_blank">Persian Out Campaign Facebook page</a></p>
<br />نوشته شده در مقالات داوکینز, گوناگون  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/292/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/292/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/292/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/292/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/292/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/292/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/292/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/292/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/292/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/292/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/292/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/292/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/292/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/292/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&#038;blog=4316036&#038;post=292&#038;subd=rdawkins&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2009/11/07/out-campaign/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2009/10/out-campaign-iranian-atheists.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">Out Campaign Iran</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/d/dd/ScarletLetter.svg/608px-ScarletLetter.svg.png" medium="image">
			<media:title type="html">Out Campaign</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>سخنرانی داوکینز درباره بیخدایی مبارز</title>
		<link>http://rdawkins.com/2009/08/13/richard-dawkins-on-militant-atheism/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2009/08/13/richard-dawkins-on-militant-atheism/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 Aug 2009 11:11:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[ویدیویی/صوتی]]></category>
		<category><![CDATA[Atheism]]></category>
		<category><![CDATA[Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[Farsi]]></category>
		<category><![CDATA[Iranian]]></category>
		<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[Richard]]></category>
		<category><![CDATA[subtitle]]></category>
		<category><![CDATA[Talk]]></category>
		<category><![CDATA[TED]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشتگرایان]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشتدان]]></category>
		<category><![CDATA[لاادری]]></category>
		<category><![CDATA[مم]]></category>
		<category><![CDATA[ممتیک]]></category>
		<category><![CDATA[منتقد]]></category>
		<category><![CDATA[ندانمگرا]]></category>
		<category><![CDATA[video]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[آته ئیست]]></category>
		<category><![CDATA[آتئیسم]]></category>
		<category><![CDATA[آدامز]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[اگناستیک]]></category>
		<category><![CDATA[بیخدا]]></category>
		<category><![CDATA[بیخدایی]]></category>
		<category><![CDATA[برهان نظم]]></category>
		<category><![CDATA[توهم]]></category>
		<category><![CDATA[تکاملگرایان]]></category>
		<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[خلقتگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[دلوژن]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[دایناسور]]></category>
		<category><![CDATA[داگلاس]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد]]></category>
		<category><![CDATA[رای دهندگان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[شهابسنگ]]></category>
		<category><![CDATA[شهروند]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعیدان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=185</guid>
		<description><![CDATA[در این سخنرانی آتشین ریچارد داوکینز بیخدایان را تشویق می‌کند که نظر خود را نسبت به دین بی‌پرده ابراز کنند، و با تجاوزات دین به سیاست و دانش مقابله نمایند. این ویدیو ترجمه فارسی دارد. ریچارد داوکینز به عنوان یک زیست‌شناس فرگشتی (Evolutionary Biologist) فهم ما را نسبت خاستگاه ژنتیکی گونه‌مان گسترش داده است. او [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&#038;blog=4316036&#038;post=185&#038;subd=rdawkins&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;">در این سخنرانی آتشین ریچارد داوکینز بیخدایان را تشویق می‌کند که نظر خود را نسبت به دین بی‌پرده ابراز کنند، و با تجاوزات دین به سیاست و دانش مقابله نمایند. این ویدیو ترجمه فارسی دارد.</p>
<p style="text-align:center;"><span style="text-align:center; display: block;"><a href="http://rdawkins.com/2009/08/13/richard-dawkins-on-militant-atheism/"><img src="http://img.youtube.com/vi/he8civJXa14/2.jpg" alt="" /></a></span><br />
<span style="text-align:center; display: block;"><a href="http://rdawkins.com/2009/08/13/richard-dawkins-on-militant-atheism/"><img src="http://img.youtube.com/vi/-aUbuxA8A8g/2.jpg" alt="" /></a></span><br />
<span style="text-align:center; display: block;"><a href="http://rdawkins.com/2009/08/13/richard-dawkins-on-militant-atheism/"><img src="http://img.youtube.com/vi/YrYrcWaEQVY/2.jpg" alt="" /></a></span></p>
<p style="text-align:justify;">ریچارد داوکینز به عنوان یک <a href="http://fargasht.wordpress.com/evolution">زیست‌شناس فرگشتی</a> (Evolutionary Biologist) فهم ما را نسبت خاستگاه ژنتیکی گونه‌مان گسترش داده است. او تبحر خاصی در ساده کردن مسائل پیچیده علمی برای فهم عموم دارد.<span id="more-185"></span> «<a href="http://rdawkins.com/books/the-selfish-gene/">ژن خودخواه</a>» نخستین کتاب این دانشمند است که برایش شهرت زیادی به ارمغان آورد. بعد از آن او «<a href="http://rdawkins.com/books/the-extended-phenotype/">فنوتیپ گسترش‌یافته</a>» را به رشته تحریر درآورد که به طور کلی حاوی این مطلب است که: انتخاب داروینی در سطح افراد عمل نمی‌کند، بلکه در سطح ژن‌ها و دی ان آ عمل می‌نماید. پیامد این نکته شگفت انگیز است: ما تنها به یک جهت فرگشته‌ایم – برای خدمت به ژن‌های سازنده‌مان.</p>
<p style="text-align:justify;">مطلب مهم دیگری که داوکینز ارائه نموده مفهوم «مم» است. مم یا میم (Meme) به معنی واحدهای همانندساز فرهنگی است. در واقع هر ایده؛ واژه؛ یا مدی که از فرد به فرد (مغز به مغز) منتقل می‌شود یک مم است. مم درست همانند برابر زیستی خود بر اساس نوعی انتخاب طبیعی ادامه می‌یابد. به این معنی که مم موفق ممی است که بتواند خودش را از فردی به فرد دیگر و از نسلی به نسل دیگر منتقل سازد. به این مفهوم تمام زبان‌های بشری موجود و افسانه‌های باقی‌مانده از قدیم و ایده‌های موفق اعصار که کپی شده‌اند مم هستند. خود واژۀ مم که برای اولین بار داوکینز آن را در کتاب ژن خودخواه (۱۹۷۶) به کار برد یک مم گیرا و مسری بوده که از آن زمان تا کنون محبوبیت بسیار یافته و در کتاب‌ها و مراجع مختلف تکرار شده است.</p>
<p style="text-align:justify;">داوکینز در چند سال اخیر در زمینه بیخدایی نیز مشهور گشته؛ و در کنار دنیل دنت، واژه «روشن» (<a href="http://the-brights.net/">Bright</a>) را به عنوان برابری برای بیخدا (Atheist) پیشنهاد داده است. از این جهت که شاید روشن بار منفی واژه بیخدا را در اذهان نداشته باشد؛ و استفاده از آن برای بسیاری از ناباوران تسهیل شود. این سخنرانی (بالا) در تد ۲۰۰۲ (TED) نقطه عطفی در جنبش بیخدایی نو (New Atheism) بوده است. او همچنین در کتاب مشهور توهم خدا (<a href="http://rdawkins.com/books/the-god-delusion/">گاد دلوژن</a>) در سال ۲۰۰۶ به دفاع از بیخدایی و اصول علمی به جای خلقتگرایی (Creationism) و آفرینش هوشمند (Intelligent Design) پرداخته است.</p>
<p style="text-align:center;">منبع انگلیسی: <a href="http://www.ted.com">TED</a> (با اندکی تغییر) کاری از <a href="http://RDawkins.com" target="_blank">Dawkins Persian</a></p>
<br />نوشته شده در ویدیویی/صوتی  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/185/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/185/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/185/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/185/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/185/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/185/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/185/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/185/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/185/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/185/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/185/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/185/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/185/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/185/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&#038;blog=4316036&#038;post=185&#038;subd=rdawkins&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2009/08/13/richard-dawkins-on-militant-atheism/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>داروین و داروینیسم</title>
		<link>http://rdawkins.com/2009/08/13/darwin-and-darwinism/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2009/08/13/darwin-and-darwinism/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 Aug 2009 08:59:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات مرتبط]]></category>
		<category><![CDATA[Darwin]]></category>
		<category><![CDATA[Darwinism]]></category>
		<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[فیشر]]></category>
		<category><![CDATA[فکت]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[فسیلی]]></category>
		<category><![CDATA[لامارک]]></category>
		<category><![CDATA[لامارکیسم]]></category>
		<category><![CDATA[مندل]]></category>
		<category><![CDATA[موجودات زنده]]></category>
		<category><![CDATA[مصنوعی]]></category>
		<category><![CDATA[نئوداروینیسم]]></category>
		<category><![CDATA[چارلز]]></category>
		<category><![CDATA[نسل]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه]]></category>
		<category><![CDATA[هاردی]]></category>
		<category><![CDATA[والاس]]></category>
		<category><![CDATA[وراثت]]></category>
		<category><![CDATA[ژن]]></category>
		<category><![CDATA[ژنی]]></category>
		<category><![CDATA[ژنتیکی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[گیاهی]]></category>
		<category><![CDATA[گرگور]]></category>
		<category><![CDATA[آفرینش هوشمند]]></category>
		<category><![CDATA[آلفرد]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب طبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[اهلی]]></category>
		<category><![CDATA[اجداد]]></category>
		<category><![CDATA[اراسموس]]></category>
		<category><![CDATA[ارث]]></category>
		<category><![CDATA[اصل انواع]]></category>
		<category><![CDATA[بقای اصلح]]></category>
		<category><![CDATA[تولیدمثل]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[تکاملی]]></category>
		<category><![CDATA[تکثیر]]></category>
		<category><![CDATA[جمعیت]]></category>
		<category><![CDATA[جنین]]></category>
		<category><![CDATA[جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[جی بی اس هالدین]]></category>
		<category><![CDATA[جانوری]]></category>
		<category><![CDATA[جغرافیایی]]></category>
		<category><![CDATA[حیات]]></category>
		<category><![CDATA[خلقت]]></category>
		<category><![CDATA[خلقتگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاستگاه گونه ها]]></category>
		<category><![CDATA[خزانه]]></category>
		<category><![CDATA[دنیل]]></category>
		<category><![CDATA[دنت]]></category>
		<category><![CDATA[دانش]]></category>
		<category><![CDATA[داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[داروینیسم]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد]]></category>
		<category><![CDATA[رانش تصادفی]]></category>
		<category><![CDATA[زمین شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[زیست]]></category>
		<category><![CDATA[زیست شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[علوم طبیعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=169</guid>
		<description><![CDATA[بگذارید دستم را رو كنم. اگر قرار بود من به بهترین ایده اى كه تاكنون كسى داشته است پاداشى بدهم، پیش از نیوتن، اینشتین و هر كس دیگرى آن را به داروین مى دادم.<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&#038;blog=4316036&#038;post=169&#038;subd=rdawkins&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">از نظر بیشتر مردم در طول تاریخ همواره روشن به نظر مى رسید كه تنوع سرشار حیات، كمال مرموزى كه موجودات زنده براى بقا و تكثیر با آن تجهیز شده اند و پیچیدگى حیرت انگیز نظام زنده، تنها مى تواند از طریق خلقت الاهى پدید آمده باشد. با این حال بارها از خاطر اندیشمندان منزوى گذشته است كه شاید غیر از خلقت فراطبیعى گزینه دیگرى هم وجود داشته باشد. مفهوم تغییر گونه ها به گونه هاى دیگر، مانند بسیارى از ایده هاى خوب دیگر، در یونان باستان در هوا معلق بود. اما این ایده تا قرن هیجدهم به فراموشى سپرده شد تا آنكه سرانجام در ذهن اندیشمندان پیشتازى نظیر پیر دو موپرتوئى (Pierre Louis Maupertuis)، اراسموس داروین (Erasmus Darwin) و مردى كه خویش را شوالیه دولامارک (Jean-Baptiste Lamarck) مى نامید، از نو ظاهر شود. این ایده در نیمه نخست قرن نوزدهم در حلقه هاى فكرى، به ویژه در محافل زمین شناختى، ایده نامتعارفى نبود، اما همواره به شكلى بسیار گنگ و مبهم و بدون هیچ تصویر روشنى از مكانیسم پدید آورنده تغییرات به آن اشاره مى شد. این چارلز داروین (Charles Darwin) -نوه اراسموس داروین-  بود كه به تحریک كشف مستقل اصل انتخاب طبیعى توسط آلفرد راسل والاس (Alfred Russel Wallace) سرانجام با انتشار كتاب مشهورى كه عنوانش معمولاً به صورت «اصل انواع» [خاستگاه گونه ها] (The Origin of Species) خلاصه مى شود، در سال ۱۸۵۹ نظریه تکامل [فرگشت] (Evolution) را پایه ریزى كرد.</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter" title="چارلز داروین علم" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2009/08/charles-darwin-cover-magazine.jpg?w=604" alt="چارلز داروین" /></p>
<p style="text-align:center;"><span style="color:#4e4e4e;">تصویر چارلز داروین جوان چند سال پس از سفر دریایی مشهور بیگل؛ بر روی جلد مجله ساینس در ژانویه ۲۰۰۹؛ به مناسبت ۲۰۰ امین سالگرد تولد این دانشمند بزرگ و ۱۵۰ امین سالگرد انتشار کتاب انقلابی وی «خاستگاه گونه ها». سال ۲۰۰۹ به افتخار این دانشمند «سال داروین» نام گرفته است.<span id="more-169"></span> (این تصویر در مقاله اصلی نیست)</span></p>
<p style="text-align:justify;">باید میان دو بخش متمایز مشارکت داروین تفاوت قائل شد. او در تایید این واقعیت كه فرگشت رخ داده است، مقدار زیادى شواهد قاطع گرد آورد و همراه با والاس -به طور مستقل- به تنها نظریه امكان پذیر شناخته شده «انتخاب طبیعى» دست یافت كه تبیین مى كند چرا فرگشت به بهبود سازشى مى انجامد.</p>
<p style="text-align:justify;">داروین از برخى شواهد سنگواره اى آگاه بود اما بیشتر از شواهد دیگرى استفاده كرد كه گرچه ارتباط چندان مستقیمى با واقعیت رویداد فرگشت نداشتند اما از بسیارى جهات متقاعد كننده تر بودند. اصلاح سریع جانوران و گیاهان در اثر اهلى سازى هم براى این واقعیت كه تغییر فرگشتی امكان پذیر است و هم براى نشان دادن كارایى معادل مصنوعىِ انتخاب طبیعى شاهدى قانع كننده بود. داروین خود به ویژه در نتیجه شواهد مربوط به انتشار جغرافیایى جانوران متقاعد شده بود. براى مثال، حضور نژاد هاى جزیره اى موضعى، با نظریه فرگشت به آسانى توجیه پذیر است: نظریه خلقت [آفرینش]، وجود آنها را تنها از طریق فرض نامقرون به صرفه نقاط پراکنده خلقت در سطح زمین مى تواند تبیین كند.</p>
<p style="text-align:justify;">رده بندى سلسله مراتبى كه جانوران و گیاهان به طور طبیعى در آن جاى مى گیرند، قویاً دلالت بر وجود یک درخت خانوادگى دارند: نظریه خلقت ناگزیر باید درباره اشتغال ذهن خالق به موضوعات و تغییرات، به تعابیر چاره جویانه و پیچیده متوسل شود.</p>
<p style="text-align:justify;">از این گذشته داروین این واقعیت كه بعضى اندام هایى كه در فرد بالغ و جنین دیده مى شوند ظاهراً بقایایى هستند را نیز به عنوان شاهدى براى نظریه اش به كار برد. براساس نظریه فرگشت، اندام هایى نظیر استخوان هاى كوچک و فرورفته ضمائم حركتى عقبى در وال ها آثار پاهاى متحرک نیاكان خشكیزى آنهاست. در كل شواهد تأیید كننده این واقعیت كه فرگشت روى داده است از تعداد بسیار زیادى مشاهدات دقیق تشكیل مى شود كه اگر نظریه فرگشت را بپذیریم همگى معنا مى یابند، اما با نظریه خلقت تنها در صورتى مى توان آنها را توجیه كرد كه فرض كنیم خالق ماهرانه در نظر داشته ما را گمراه كند. شواهد مولكولى مدرن، واقعیت [فکت] وجودى فرگشت را فراتر از افسارگسیخته ترین رویا هاى داروین تقویت كرده و واقعیت فرگشت اكنون مانند هر واقعیت دیگرى در علم با اطمینان تایید شده است.</p>
<p style="text-align:justify;">از واقعیت فرگشت كه بگذریم به نظریه مكانیسم آن یعنى انتخاب طبیعى مى رسیم كه از قطعیت كمترى برخوردار است. مكانیسمى كه داروین و والاس پیشنهاد كردند و معناى آن بقاى غیر تصادفى صفات وراثتى است كه به طور تصادفى تغییر مى كنند. انگلیسى هاى دیگر عصر ویكتوریا از جمله پاتریك ماتیو (Patrick Matthew) و ادوارد بلاى (Edward Blyth) چیزى شبیه به این را پیشنهاد كرده بودند، اما از قرار معلوم آن را تنها یک نیروى منفى مى دیدند. ظاهراً داروین و والاس نخستین كسانى بوده اند كه توان كامل آن را به عنوان نیرویى مثبت كه فرگشت كل حیات را در جهات سازشى هدایت مى كند، درک كردند. بیشتر فرگشت گرایان قبلى، از جمله اراسموس پدربزرگ داروین، به نظریه دیگرى درباره مكانیسم فرگشت گرایش داشتند، كه اكنون معمولاً تداعى كننده نام لامارک است.</p>
<p style="text-align:justify;">براساس این نظریه، بهبود هایى كه در طول عمر یک جاندار كسب مى شوند، مانند رشد اندام ها در اثر كاربرد و تحلیل رفتن شان در اثر عدم كاربرد، به ارث مى رسند. این نظریه وراثت صفات اكتسابى جاذبه عاطفى دارد (مثلاً براى جورج برناردشاو در مقدمه بازگشت به متوشالح) اما شواهد تاییدش نمى كنند. گذشته از این به لحاظ نظرى نیز قابل قبول نیست. در روزگار داروین تردید در این رابطه بیشتر بود و داروین هنگامى كه نظریه انتخاب طبیعى اش به مشكل برخورد، خودش هم به سبک و سنگین كردن نسخه اى شخصى از لاماركیسم پرداخت.</p>
<p style="text-align:justify;">آن مشكل از دیدگاه هاى رایج درباره ماهیت وراثت ناشى شد. در قرن نوزدهم تقریباً همگان مى پنداشتند كه وراثت فرآیندى آمیزنده است طبق این نظریه وراثت آمیخته، نه تنها فرزندان در صفات ظاهرى و خلقى حد واسط میان دو والد خویش هستند، بلكه آن عوامل وراثتى كه به بچه هایشان انتقال مى دهند نیز خود به شكلى تفكیک ناپذیر در هم ادغام مى شوند. مى توان نشان داد كه اگر وراثت از این نوع آمیخته باشد، تقریباً غیرممكن است كه انتخاب طبیعى داروینى عملى باشد، زیرا تغییرات موجود، در هر نسل نصف مى شود. داروین از این مسئله آگاه بود و همین او را چنان نگران ساخت كه در جهت لاماركیسم رانده شد. شاید این مسئله حتى روى این واقعیت عجیب بى تاثیر نبوده است كه داروینیسم در ابتداى قرن بیستم دچار یک دوره موقت از مدافتادگى شد. راه حل این مسئله كه آنچنان داروین را نگران ساخته بود، در نظریه وراثت ذره اى گرگور مندل (Gregor Mendel) نهفته بود كه در سال ۱۸۶۵ به چاپ رسید، اما متاسفانه نه داروین و نه عملاً هیچكس دیگر تا پس از درگذشت داروین آن را نخواند.</p>
<p style="text-align:justify;">پژوهش مندل كه در آغاز قرن بیستم مجدداً كشف شد نشان داد همانطور كه داروین خود زمانى به طور مبهم دریافته بود، وراثت ذره اى است نه آمیخته. فرزندان چه از نظر جسمانى حدواسط میان دو والد خود باشند یا نباشند، ذرات وراثتى ناپیوسته اى را به ارث مى برند و انتقال مى دهند كه امروزه آنها را ژن مى نامیم. یک فرد یک ژن خاص را از یک والد خاص یا قطعاً به ارث مى برد یا قطعاً به ارث نمى برد. از آنجا كه همین را در مورد والدینش نیز مى توان گفت، نتیجه مى شود كه یک فرد یک ژن خاص را از یک پدر/ مادر بزرگ خاص به ارث مى برد یا به ارث نمى برد، هر یك از ژن هاى شما از یک فرد خاص از پدر/ مادربزرگ هایتان و پیش از آن از یک فرد خاص از اجداد تان به شما رسیده است. همین استدلال را مى توان بارها براى تعداد نامحدودى از نسل ها به كار برد. ژن هاى منفرد ناپیوسته در امتداد نسل ها مانند ورق هاى یک دست به طور مستقل از هم بُر مى خورند، نه آنكه مانند اجزاى سازنده پودینگ با هم مخلوط شوند. این در پذیرفتگى ریاضى نظریه انتخاب طبیعى تفاوت اساسى ایجاد مى كند. اگر وراثت ذره اى باشد، انتخاب طبیعى واقعاً مى تواند عمل كند. همانطور كه نخستین بار ریاضیدان انگلیسى هاردى (G. H. Hardy) و دانشمند آلمانى واینبرگ (Wilhelm Weinberg) دریافتند، هیچ گرایش ذاتى در ژن ها براى ناپدید شدن از خزانه ژنى وجود ندارد. در نتیجه چنانچه ژنى ناپدید شود، یا به دلیل بدشانسى بوده است یا در اثر انتخاب طبیعى؛ زیرا آن ژن به طریقى روى احتمال بقا و تولید مثل افراد دارنده خود موثر بوده است. نسخه مدرن داروینیسم، كه اغلب نوداروینیسم خوانده مى شود، بر این بینش مبتنى است. این درک توسط ژنتیک دانان جمعیت رونالد فیشر (Ronald Fisher) جان هالدین (J. B. S. Haldane) و سوال رایت (Sewall Wright) در دهه هاى ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ حاصل شد و بعد ها در تلفیق دهه ۱۹۴۰ كه به نوداروینیسم معروف است، ادغام شد. انقلاب اخیر در زیست شناسى مولكولى كه در دهه ۱۹۵۰ آغاز شده، بیش از آنكه نظریه تلفیقى دهه هاى ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ را تغییر دهد، آن را تقویت و تایید كرده است.</p>
<p style="text-align:justify;">نظریه ژنتیكى مدرن انتخاب طبیعى را مى توان به شرح زیر جمع بندى كرد. ژن هاى یک جمعیت از گیاهان یا جانورانى كه با یكدیگر زادآورى جنسى دارند، یک خزانه ژنى را تشكیل مى دهند. ژن ها در خزانه ژنى با یكدیگر رقابت مى كنند، همانطور كه مولكول هاى همانند ساز اولیه در سوپ نخستین با هم رقابت مى كردند. ژن ها در خزانه ژنى عملاً وقتشان را یا صرف نشستن در بدن فردى مى كنند كه در ساختنش كمک كرده اند یا در فرآیند تولید مثل جنسى از طریق اسپرم یا تخمک، از بدنى به بدن دیگر مسافرت مى كنند. تولید مثل جنسى، مدام ژن ها را بُر مى زند و بدین معنا است كه زیستگاه بلندمدت یک ژن، خزانه ژنى است. هر ژن مفروض در خزانه ژنى در نتیجه یک جهش پدید مى آید كه خطایى تصادفى در فرآیند نسخه بردارى ژن است. هرگاه كه جهش جدیدى رخ دهد، مى تواند به وسیله آمیزش جنسى در خزانه ژنى انتشار یابد. جهش منشاء نهایى تغییرات ژنتیكى است. تولیدمثل جنسى و نوتركیبى ژنتیكى ناشى از كراسینگ آور [مبادله مواد ژنتیكى میان كروموزوم هاى همانند در طول میوز - م] تضمین مى كند كه تغییرات ژنتیكى به سرعت در خزانه ژنى توزیع و نوتركیب شود.</p>
<p style="text-align:justify;">هر ژن خاص در یک خزانه ژنى احتمالاً به شكل چندین نسخه رونوشت وجود دارد كه یا همگى از همان جهش اولیه حاصل شده اند یا محصول جهش هاى موازى مستقل هستند. از این رو مى توان گفت كه هر ژن داراى یک فراوانى در خزانه ژنى است. بعضى از ژن ها، مثل ژن آلبینو در خزانه ژنى نادرند و بعضى دیگر فراوان. در سطح ژنتیكى، فرگشت را مى توان فرآیندى تعریف كرد كه در اثر آن فراوانى ژن در خزانه ژنى تغییر مى كند.</p>
<p style="text-align:justify;">تغییر فراوانى ژن دلایل گوناگونى دارد: مهاجرت به داخل، مهاجرت به خارج، رانش تصادفى و انتخاب طبیعى. سه عامل نخست، گرچه ممكن است در عمل بسیار مهم باشند، اما از نقطه نظر سازشى چندان مورد توجه نیستند.</p>
<p style="text-align:justify;">انتخاب طبیعى است كه پاسخگوى كمال سازش، سازمان كاركردى پیچیده حیات و چنان ویژگى هاى پیشرونده اى است كه تكامل مى تواند به نمایش بگذارد. ژن ها در بدن روى تكوین آن بدن تاثیر مى گذارند. بعضى بدن ها در بقا و تولید مثل از بدن هاى دیگر بهترند. بدن هاى خوب، یعنى بدن هایى كه در بقا و تولیدمثل موفق ترند، نسبت به بدن هایى كه در بقا و تولید مثل بد عمل مى كنند، معمولاً در ژن هاى خزانه ژنى آینده سهم بیشترى دارند. به عبارت دیگر، ژن هایى كه بدن خوب مى سازند در خزانه ژنى غالب خواهند شد. انتخاب طبیعى، بقاى افتراقى و موفقیت تولیدمثلى افتراقى بدن ها است: اهمیت آن در پیامد هایى است كه بر بقاى افتراقى ژن ها در خزانه ژنى دارد.</p>
<p style="text-align:justify;">تمام مرگ و میرهاى انتخابى به تغییر فرگشتی نمى انجامند. بلكه برعكس، بیشتر انتخاب طبیعى انتخاب به اصطلاح پایدارگر است، یعنى ژن هایى را از خزانه ژنى حذف مى كند كه تمایل به ایجاد انحراف از یک شكل تاكنون بهینه داشته باشند. اما هنگامى كه شرایط محیطى تغییر مى كند، چه از طریق فاجعه هاى طبیعى و چه از طریق بهبود فرگشتی جانداران دیگر (شكارچیان، طعمه ها، انگل ها و نظایر آن)، انتخاب مى تواند به تغییر فرگشت منجر شود. فرگشت تحت تاثیر انتخاب طبیعى به بهبود سازشى مى انجامد. فرگشت، چه تحت تاثیر انتخاب طبیعى باشد یا خیر، به واگرایى و تنوع مى انجامد. از یک نیاى نخستین، در طول زمان، صد ها میلیون گونه جداگانه فرگشت یافته اند. فرآیندى كه طى آن یک گونه به دو گونه منشعب مى شود، گونه زایى نام دارد. واگرایى پس از گونه زایى به جدایى هرچه بیشتر واحد هاى رده بندی &#8211; جنس، خانواده، راسته، رده و غیره- مى انجامد. حتى جاندارانى بسیار متفاوت از هم، مثل حلزون و میمون، از نیاكانى مشتق شده اند كه در ابتدا از یک گونه واحد در یک رویداد گونه زایى واگراییده شده اند.</p>
<p style="text-align:justify;">از دهه ۱۹۴۰ مورد پذیرش همگانى قرار گرفته است كه نخستین گام در پیدایش گونه ها عموماً جدایى جغرافیایى است. یک گونه به شكلى تصادفى به دو جمعیت جدا از نظر جغرافیایى تقسیم مى شود. زیر جمعیت ها اغلب به شكل جزیره از هم جدا مى شوند، در حالى كه این كلمه در مفهوم كلى آن به كار برده مى شود تا جزایر آب در خشكى (دریاچه ها)، جزایر پوشش گیاهى در بیابان (واحه ها) و غیره را در برگیرد.</p>
<p style="text-align:justify;">حتى درختان یک علفزار ممكن است براى برخى ساكنان كوچک خود عملاً در حكم جزیره باشند. جدایى جغرافیایى یعنى توقف در جریان ژن، به عبارت دیگر عدم آلایش جنسى هر یک از خزانه هاى ژنى به دیگرى. تحت این شرایط، چه در نتیجه فشارهاى انتخابى متفاوت و چه در اثر تغییرات آمارى تصادفى در این دو ناحیه، میانگین فراوانى ژن ها در دو خزانه ژنى مى تواند تغییر كند. این دو زیر جمعیت پس از آنكه در دوره جدایى جغرافیایى دچار واگرایى ژنتیكى كافى شدند، حتى اگر بعدها در اثر تغییر شرایط دوباره به هم بپیوندند، دیگر قادر به زادآورى با هم نیستند. هنگامى كه دیگر نتوانند با هم زادآورى كنند، گفته مى شود كه گونه زایى رخ داده و یک گونه جدید (یا دو گونه) به وجود آمده است. این نكته محل اختلاف نظر است كه آیا جدایى جغرافیایى همواره الزاماً در گونه زایى دخالت دارد.</p>
<p style="text-align:justify;">داروین میان انتخاب طبیعى كه اندام ها و ترفندهای در جهت بقا را برمى گزیند و انتخاب جنسى كه موفقیت رقابتى در به دست آوردن جفت است، چه به صورت نبرد مستقیم با اعضاى همان جنس و چه به صورت جذاب بودن براى جنس مخالف برمى گزیند (این دو را گاهى به ترتیب انتخاب درون جنسى و انتخاب بین جنسى مى نامند، اما این نحوه كاربرد گمراه كننده است)، تمایز قائل شد. داروین مجذوب این واقعیت بود كه ویژگى هاى جذابیت جنسى اغلب عكس ویژگى هایى هستند كه به بقاى فرد مى انجامند. دم پرزرق و برق و دست و پاگیر پرنده هاى بهشتى مثالى معروف از این ویژگى ها است. چنین دمى در هنگام پرواز حتماً براى صاحب خود زحمت آفرین است و قطعاً او را براى شكار چیان قابل رویت مى سازد، اما داروین دریافت كه این دم چنانچه در عین حال براى ماده ها نیز جذاب باشد، باز به «زحمتش مى ارزد». اگر نرى بتواند كارى كند كه ماده اى قانع شود به جاى رقیب با او جفت شود، احتمالاً ژن هایش را به خزانه ژنى آینده خواهد رساند. ژن هاى سازنده دمى كه از نظر جنسى جذاب باشد، خواهى نخواهى امتیازى دارند كه نقطه ضعف هاى به جان خریده آنها را جبران مى كند.</p>
<p style="text-align:justify;">دانیال دنت (Daniel Dennett) فیلسوف نوشته است: «بگذارید دستم را رو كنم. اگر قرار بود من به بهترین ایده اى كه تاكنون كسى داشته است پاداشى بدهم، پیش از نیوتن، اینشتین و هر كس دیگرى آن را به داروین مى دادم.» انجام قضاوت هاى مقایسه اى نظیر این دشوار است، اما براساس یک معیار، بدون تردید نقش داروین از همه پررنگ تر است. قدرت محض این ایده، كه مى توان آن را با تقسیم حجم كار تبیین كنندگى آن بر سادگى فوق العاده خود ایده فرگشت اندازه گرفت، آدمى را غرق در حیرت مى كند كه چرا بشریت مى بایست تا نیمه قرن نوزدهم انتظار مى كشید، تا آنكه سرانجام یكى از ما به پاسخ مسئله دست یابد.</p>
<p style="text-align:center;">نوشته: <a href="http://rdawkins.com">ریچارد داوکینز</a>| ترجمه: کاوه فیض اللهی [با اندکی تغییر] | منبع انگلیسی: <a href="http://www.bbc.co.uk/darwin/">bbc.com/Darwin</a></p>
<blockquote>
<p style="text-align:justify;"><strong>درباره:</strong> این نوشته در ۱۲ فوریه «روز داروینِ» سال ۲۰۰۶ در یادبود داروین منتشر شد. ۱۲ فوریه (۲۴ بهمن) هر سال، <strong><a href="http://fargasht.wordpress.com/about/" target="_blank">روز داروین</a></strong> نام گذاری شده است. در این روز مردم در سراسر گیتی یاد داروین را گرامی می دارند و به یادگیری و آموزش هرچه بیشتر دانش فرگشت [تکامل] می پردازند. روز داروین قبلی (سال ۲۰۰۹ میلادی/ ۱۳۸۷ خورشیدی) باشکوه تر و گسترده تر از همیشه در دانشگاه ها و مراکز علمی فرهنگی جهان جشن گرفته شد. به این جهت که سال ۲۰۰۹ دقیقا برابر با ۲۰۰ امین سالگرد تولد داروین و ۱۵۰ امین سالگرد انتشار کتاب کلیدی او در مورد فرگشت بود.</p>
</blockquote>
<br />نوشته شده در مقالات مرتبط  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/169/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/169/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/169/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/169/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/169/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/169/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/169/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&#038;blog=4316036&#038;post=169&#038;subd=rdawkins&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2009/08/13/darwin-and-darwinism/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2009/08/charles-darwin-cover-magazine.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">چارلز داروین علم</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>داوکینز در کنفرانس مسلمانان سابق</title>
		<link>http://rdawkins.com/2009/02/25/council-of-ex-muslims-conference/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2009/02/25/council-of-ex-muslims-conference/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Feb 2009 00:33:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات مرتبط]]></category>
		<category><![CDATA[ویدیویی/صوتی]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[ex muslim]]></category>
		<category><![CDATA[Iran]]></category>
		<category><![CDATA[Islam]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم فتنه]]></category>
		<category><![CDATA[قوانین اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[قانون]]></category>
		<category><![CDATA[قطعنامه]]></category>
		<category><![CDATA[مدارس دینی]]></category>
		<category><![CDATA[مذهب]]></category>
		<category><![CDATA[مرتد]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمانان سابق]]></category>
		<category><![CDATA[نقد دین]]></category>
		<category><![CDATA[هارون یحیی]]></category>
		<category><![CDATA[اومانیست]]></category>
		<category><![CDATA[ابن وراق]]></category>
		<category><![CDATA[ارتداد]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[اسلاموفوبیا]]></category>
		<category><![CDATA[اطلس آفرینش]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>
		<category><![CDATA[بریتانیا]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خلقت‌گرای مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[خلقتگرا]]></category>
		<category><![CDATA[خلقتگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[سکولار]]></category>
		<category><![CDATA[شریعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=134</guid>
		<description><![CDATA[انجمن مسلمانان سابق (Ex-Muslims) بریتانیا؛ کنفرانسی را در مورد اسلام، قانون شریعه و جامعه مدنی در تاریخ ۱۴ اکتبر ۲۰۰۸ برگزار کرد. این کنفرانس به انعاکس مسائلی چون آزادی انتقاد و ترک دین؛ ارتداد؛ خلقت گرایی؛ مدارس دینی و آموزش دینی پرداخت. این کنفرانش که در روز جهانی مخالفت با مجازات مرگ برگزار شده بود، یاد کسانی را زنده کرد که در کشورهای تحت سلطه قوانین اسلامی به خاطر ارتداد کشته شده یا در خطر اعدام به سر می برند. در این مقاله؛ ریچارد داوکینز از تجربه حضور خود در این کنفرانس می‌‎گوید.<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&#038;blog=4316036&#038;post=134&#038;subd=rdawkins&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">انجمن مسلمانان سابق (Ex-Muslims) بریتانیا؛ <a href="http://www.ex-muslim.org.uk/eng/pressreleases/press-pages/Video-Conference-Report-October10-2008.htm">کنفرانسی</a> را در مورد اسلام سیاسی، قانون شریعه و جامعه مدنی در تاریخ ۱۰ اکتبر ۲۰۰۸ برگزار کرد. این کنفرانس به انعاکس مسائلی چون آزادی انتقاد و ترک دین؛ ارتداد؛ خلقت گرایی؛ مدارس دینی و آموزش دینی پرداخت. این کنفرانس که در روز جهانی مخالفت با مجازات مرگ برگزار شده بود، یاد کسانی را زنده کرد که در کشورهای تحت سلطه قوانین اسلامی به خاطر ارتداد کشته شده یا در خطر اعدام به سر می برند. در این مقاله؛ ریچارد داوکینز از تجربه حضور خود در این کنفرانس می‌‎گوید.</p>
<p style="text-align:center;"><span style='text-align:center;display:block;'><object width='400' height='330' type='application/x-shockwave-flash' data='http://video.google.com/googleplayer.swf?docId=-8457867542234219874'><param name='allowScriptAccess' value='never' /><param name='movie' value='http://video.google.com/googleplayer.swf?docId=-8457867542234219874'/><param name='quality' value='best'/><param name='bgcolor' value='#ffffff' /><param name='scale' value='noScale' /><param name='wmode' value='opaque' /></object></span></p>
<p style="text-align:center;"><a href="http://video.google.com/videoplay?docid=-8457867542234219874&amp;hl=en">ویدیوی</a> سخنرانی داوکینز در این کنفرانس. او از این فرصت برای رسواسازی ادعاهای غیرعلمی و خنده دار خلقتگرای مسلمان اهل ترکیه؛ «هارون یحیی» و کتاب «اطلس آفرینش» او استفاده کرد.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>گزارش خصوصی ریچارد داوکینز راجع به شرکت در کنفرانش شورای اکس مسلم بریتانیا</strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>بخش اول:</strong><br />
دیرتر از وقت موعد سوار قطار شدم (بیماری مرگبار سگم که دیوانه‌وار عاشقش هستم برنامه‌ام را بهم ریخته بود – هر کس می‌گوید نمی‌توان عاشق سگ بود نمی‌داند عشق چیست) و متاسفانه بخش خوشامدگویی کنفرانس را از دست دادم. وسط اولین بحث رسیدم. کاسپر ملویل، سردبیر مجله‌ی نیو اومانیست، مدیر جلسه بود و این افراد شرکت داشتند: احسان جامی (سیاستمدار هلندی ایرانی‌الاصل)<span id="more-134"></span>، هان استینسون (از انجمن اومانیست بریتانیا)، ای‌سی گری‌لینگ (که نیازی به معرفی ندارد)، فریبرز پویا (از برگزارکنندگان که حضوری چشمگیر داشت) و مینا احدی (رهبر ایرانی اکس‌مسلم‌ها از آلمان که به آلمانی صحبت کرد و مترجم داشت). موضوع قوانین ارتداد بود.</p>
<p style="text-align:justify;">و آزادی محکوم کردن و انتقاد از مذهب. اختلاف چندانی بین افراد نبود. در بخش سوال و جواب‌ها،‌ رئیس جلسه الگوی روز را تعیین کرد که خوب پیش رفت. او پنج‌تا پنج‌تا سوال‌ می‌گرفت و بعد به افراد اجازه می‌داد به هر سوالی جواب دهند و کسی هم مجبور نبود فقط به یک سوال جواب دهد. همانطور که انتظار می‌رفت ای.سی گری‌لینگ بخصوص چشمگیر بود اما هیچکدام افراد حاضر را نمی‌شد دست کم گرفت.</p>
<p style="text-align:justify;">در پایان جلسه یک محافظ برای من گذاشتند اما به نظر ضروری نمی‌آمد. نهار را با آندرو کاپسون از انجمن اومانیست بریتانیا خوردم. بحث جالبی داشتیم و او از طرح‌های انجمن اومانیست گفت که می‌خواهند دی‌وی‌دی‌های «بزرگ شدن در جهان» (مجموعه درس‌هایی از داوکینز-م) را به خرج «بنیاد خرد و علوم ریچارد داوکینز» به مدارس بریتانیایی بفرستند. در آن جبهه اوضاع خوب به نظر می‌رسد.</p>
<p style="text-align:justify;">بعد از نهار نمایش استند آپ کمدی شاهکاری را از نیک دودیِ کمدین شاهد بودیم که جوک‌های خوبی علیه مذهب می‌گفت. یکی که یادم مانده: «مذهب مثل سگ خیلی گنده‌یی می‌مونه که برای صاحبش آرامش می‌آره اما بقیه‌رو می‌ترسونه». بعد نوبت مبحث دیگری بود، این بار راجع به قانون شریعه. مدیر این بحث آندرو کاپسون بود و همان سیاست بحث قبل را اجرا کرد و خوب هم جواب داد. باز هم یکی از افراد حاضر (مهین علیپور)‌ از طریق مترجم صحبت می‌کرد که کمی کارها را کند کرد. سایر اعضای این بحث: روی براون (دولت‌مرد ریش‌سفید جنبش اومانیستی بریتانیا که به درستی مورد احترام است و اکنون در سوئیس زندگی می‌کند)، مریم نمازی (رهبر جنبش اکس‌مسلم بریتانیا که متولد ایران است)، یوهان هاری (روزنامه‌نگار مستقل عالی) و ابن وراق (نویسنده‌ی کتاب «چرا مسلمان نیستم» و یکی از قهرمانان بزرگ جنبش سکولاریستی امروز). در این بحث صحنه‌هایی از سخنوری واقعی را دیدیم بخصوص از سوی یوهان هاری (برای مثال در مورد مسئله‌ی احترام: «من به عنوان فرد اینقدر به تو احترام می‌گذارم که به عقاید ابلهانه‌ات احترام نگذارم») و مریم نمازی که ازمان خواست در دادگاه‌های مدنی شکواییه‌ای علیه دادگاه‌های شریعه پیش ببریم که خود را در جوامع مسلمان به پا می‌کنند. این دادگاه‌های شریعه در حرف قرار است داوطلبانه باشند:‌ همه این انتخاب را دارند که به دادگاه‌های معمولی بریتانیا بروند اما دادگاه‌های شریعه هم به عنوان جایگزین داوطلبانه در دسترس است. سخنران بعد از سخنران اشاره کرد که این داوطلبی ظاهری دروغی ننگین است. شوهران و پدران به زنان دستور می‌دهد به دادگاه‌های شریعه بروند و نه دادگاه‌های بریتانیا. خیلی‌هایشان اصلا نمی‌دانند جایگزینی هم هست. اگر هم بدانند و دنبال دادگاه‌های واقعی بریتانیا بروند انگ «ضداسلامی» می‌خورند.<br />
بروم سعی کنم سگم را بچرخانم و بعد می‌آیم بقیه‌اش را می‌نویسم.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>بخش دوم</strong><br />
مبحث قانون شریعه به بعضی پیشنهادهای سازنده از بین حاضرین منجر شد و در پایان مریم مجددا بر فراخوان خود برای شکواییه‌ای در دادگاه‌های بریتانیا علیه دادگاه‌های شریعه تاکید کرد. به نظر می‌رسد این کار واقعا ممکن است. می‌خواهم ببینم اگر بشود بنیاد علوم و خرد ریچارد داوکینز کمکی به هزینه‌های حقوقی این کار بکند گرچه شاید قوانین بین ما و کمیسیون خیریه‌ی دولت اجازه‌ی این کار را ندهد.</p>
<p style="text-align:justify;">سپس بازسازی فیلم فتنه را دیدیم – این فیلم را رضا مرادی ساخته بود که در ضمن در طول کنفرانس متصدی پروژکتور و متخصص فنی بود. من دقیقا نفهمیدم کدام بخش‌های فیلم اصلی‌اند و کدام بخش‌ها بازسازی شده‌اند اما بهرحال دیدنی بود.</p>
<p style="text-align:justify;">بعد از وقت تنفس نوبت صحبت خود من راجع به هارون یحیی بدنام رسید. صحبتم بیشتر بر پایه‌ی مقاله‌ام در همین وب‌سایت بود که عنوانش یک چنین چیزی است: «کرم‌های لغزان، مارهای زهرآگین و هارون یحیی». عکس‌های مهمی از فسیل‌ها و حیوانات جدیدی نشان دادم که به دروغ ادعا می‌شود با هم منطبق هستند. این اسلایدها را به دست رضا می‌رسانم تا بتواند از آن‌ها در فیلمی که دارد از کنفرانس می‌سازد استفاده کند. من فقط ۱۵ دقیقه صحبت کردم و ۱۵ دقیقه هم وقت سوال‌ها بود. به نظرم قسمت سوال‌ها خوب پیش رفت.</p>
<p style="text-align:justify;">آخرین اتفاق روز مبحث دیگری بود راجع به مسائل آموزشی. مدیر آن کیت پورتئوس وود از انجمن سراسری سکولار بود که نهادی به شدت مفید و پرفایده است. من در این مبحث شرکت داشتم و به همراه من تری ساندرسون (همکار کیت در انجمن سراسری سکولار و رئیس فعلی آن)، جوآن اسمیت (ستون‌نویس مستقل فوق‌العاده و ممتاز) و دو رهبر پرشور مقاومت ایرانیان علیه اسلام‌گرایان در آن کشور، حمید تقوایی و بهرام سروش. یکی از این دو، به نظرم بهرام، از اسلاموفوبیا دفاع کرد. از این کلمه استفاده می‌کنند تا جلوی مخالفت با اسلام‌گرایی را بگیرند و این پاسخی مشروع و قابل درک به آن است. به نظر می‌آید همه‌ی حاضرین عمیقا از مدارس مذاهب بیزار هستند و بخصوص از حرکت اخیر برای تاسیس مدارس اسلامی جدید.</p>
<p style="text-align:justify;">مبحث آخر نمادی از کل کنفرانس بود که در آن به وضوح خبری از سندروم مشکلات کار کردن آدم‌های متفاوت در کنار یکدیگر نبود. انگار شبح اسلام اینقدر مهم است که تفاوت‌های عادی که بیخدایان را از هم جدا می‌کند کنار گذاشته شد. دو قطع‌نامه‌ به رای گذاشته شد و بدون مخالفت تصویب شد:</p>
<ul style="text-align:justify;">
<li>«کنفرانس به آزادی بلافاصله‌ی کسانی که به جرم «ارتداد» زندانی شده‌اند، لغو مجازات اعدام و حذف قوانینی که علیه حق و آزادی محکومیت یا انتقاد از اسلام هستند، فراخوان می‌دهد».</li>
<li>«کنفرانس از دولت بریتانیا می‌خواهد استفاده از قانون شریعه در بریتانیا، که بخصوص علیه زنان و کودکان تحریم‌آمیز است، را پایان دهد و حقوق شهروندی مساوی و بدون شرط برای همه را تضمین کند».</li>
</ul>
<p style="text-align:justify;">به غیر از این دو قطع‌نامه‌ی رسمی، کیت پورتئوس وود خواستار رایی علیه مدارس مذاهب شد. این نیز به اتفاق آرا تصوی بشد. جلسه با حسن نیت تمام شد و با احساس کلی همبستگی با اکس‌مسلم‌هایی که اینقدر شجاعند که می‌ایستند و ارتدادشان را اعلام می‌کنند.</p>
<p style="text-align:justify;">در تنفس پایانی زنی جوان پیش من آمد که حدود ۲۰ سال داشت و از او نام نمی‌برم. به من گفت از خانواده‌ی مسلمانش در فرار است که به باور او می‌خواهند او را بخاطر ارتدادش مورد قتل «ناموسی» قرار دهند. او در نهادی زندگی می‌کند که به چنین زنانی خدمات می‌دهد و احساس گم‌گشتگی و تنهایی می‌کند چون دیگر ساختار حمایتی خانواده و دوستانش را ندارد. او مجبور شده جایش در دانشگاه را از دست بدهد چون دانشگاه جای اولی است که پدرش به دنبال او می‌آید و او امیدوار است بتواند در دانشگاه دیگری جایی پیدا کند.</p>
<p style="text-align:justify;">به او گفتم اگر احساس خطر می‌کند باید پیش پلیس برود. خودم باید می‌دانستم که نمی‌شود. او این کار را کرده بود. قانون به پلیس اجازه نمی‌دهد به عملی دست بزند مگر این‌که قربانی آسیب جسمی ببیند – که تا آن زمان احتمالا زیادی دیر شده. نمی‌دانستم باید چگونه کمکش کنم و به زنی کمک کردم که به نظرم آمد جای خوبی برای کمک به او دارد (نام او را هم نمی‌برم مبادا کار پدر دختر در تعقیب او آسان شود). آن‌ها را نزد هم رها کردم، چیزی نمانده بود دختر گریه کند (مهربانی غریبه‌ها اغلب مرا هم به اشک می‌کشاند). قبل از خداحافظی آدرس ایمیلم را به او دادم و از او خواستم برای وب‌سایتم بنویسد و به او اطمینان دادم افراد با حسن‌نیت و دوستانه‌ی زیادی اینجا پیدا می‌کند و امیدوارم این کار را بکند. اگر این کار را کرد لطفا بیش از حد با او خوب رفتار کنید. آسیب‌پذیر است و بسیار شجاع که در مسئله‌ی مذهب جلوی پدر نفرت‌انگیزش ایستاده. او برایم تعریف کرد پدر عادت داشته وقتی کودکانش درست قرآن را حفظ نمی‌کنند کتک‌شان بزند.</p>
<p style="text-align:justify;">به نظرم رضا می‌خواهد فیلمی را که از کل کنفرانس گرفته پخش کند و با جاش صحبت می‌کنم که <a href="http://www.richarddawkins.net/article,3239,UPDATED-Richard-Dawkins-on-Harun-Yahyas-Atlas-of-Creation,Richard-Dawkins-Council-of-Ex-Muslims-of-Britain">لینکی از آن را در سایتمان</a> بگذاریم. فعلا اگر کسی را می‌شناسید که اسلام را طرد کرده یا مسلمانی که در آستانه‌ی قدم شجاعانه‌ی ارتداد است لطفا حمایت و دوستی و تشویق خود را نثارشان کنید تا این مذهب نفرت‌انگیز و کریه را محکوم کنند و کنار زنند.</p>
<p style="text-align:center;">نوشته: <a href="http://rdawkins.com">ریچارد داوکینز</a> | ترجمه: بابک کسرایی | منبع انگلیسی: <a href="http://forum.richarddawkins.net/" target="_blank">RDF forum</a></p>
<br />نوشته شده در مقالات مرتبط, ویدیویی/صوتی, اخبار  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/134/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/134/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/134/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/134/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/134/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/134/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/134/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&#038;blog=4316036&#038;post=134&#038;subd=rdawkins&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2009/02/25/council-of-ex-muslims-conference/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ریچارد داوکینز از چارلز داروین می‌گوید</title>
		<link>http://rdawkins.com/2009/02/21/richard-dawkins-on-charles-darwin/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2009/02/21/richard-dawkins-on-charles-darwin/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 Feb 2009 12:32:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات مرتبط]]></category>
		<category><![CDATA[ویدیویی/صوتی]]></category>
		<category><![CDATA[200]]></category>
		<category><![CDATA[Darwin]]></category>
		<category><![CDATA[Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[Evolution]]></category>
		<category><![CDATA[Iran]]></category>
		<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[چارلز داروین]]></category>
		<category><![CDATA[ویدیو داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[وراثت دیجیتال]]></category>
		<category><![CDATA[ژنتیک]]></category>
		<category><![CDATA[کشیش]]></category>
		<category><![CDATA[Year]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب طبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[اگنوستیک]]></category>
		<category><![CDATA[بی‌بی‌سی]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[حیات]]></category>
		<category><![CDATA[داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[سال داروین]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[علم در جامعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=269</guid>
		<description><![CDATA[ریچارد داوکینز پروفسور و مدرس سابقِ «فهم عمومی علم» در دانشگاه آکسفورد و یکی از ثابت‌قدم‌ترین مدافعان نظریه فرگشت (تکامل) است. او نویسنده کتاب‌هایی چون «ژن خودخواه»، «ساعت‌ساز نابینا» و «پندار خدا» می‌باشد. ارزیابی داوکینز از نظریات داروین در ۲۰۰ امین سالگرد تولد او چیست؟<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&#038;blog=4316036&#038;post=269&#038;subd=rdawkins&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote>
<p style="text-align:justify;">ریچارد داوکینز پروفسور و مدرس سابقِ «فهم عمومی علم» در دانشگاه آکسفورد و یکی از ثابت‌قدم‌ترین مدافعان نظریه فرگشت (تکامل) است. او نویسنده کتاب‌هایی چون «<a href="http://rdawkins.com/books/the-selfish-gene/">ژن خودخواه</a>»، «<a href="http://rdawkins.com/books/the-blind-watchmaker/">ساعت‌ساز نابینا</a>» و «<a href="http://rdawkins.com/books/the-god-delusion/">توهم خدا</a>» می‌باشد. ارزیابی داوکینز از نظریات داروین در ۲۰۰ امین سالگرد تولد او چیست؟</p>
</blockquote>
<p style="text-align:justify;"><img class="aligncenter size-full wp-image-272" title="Dawkins on Darwin" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2009/02/dawkins-on-darwin.png?w=604" alt="Dawkins on Darwin" /></p>
<p style="text-align:center;">ویدیوی زبان اصلی یک مصاحبه‌ی کاملتر با ریچارد داوکینز در مورد داروین:</p>
<p style="text-align:center;"><a href="http://cdn.cloudfiles.mosso.com/c114612/video/2008/Dawkins_Paula_Kirby_Channel_4.mov">دانلود ویدیوی داوکینز (۳۹.۳ مگابایت)</a> یا مشاهده آنلاین: <a href="http://www.liveleak.com/view?i=32a_1215033211">داوکینز در لایولیک</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>ریچارد داوکینز:</strong> «چارلز داروین واقعا مسئله هستی و حیات رو حل کرد. مسئله حیات همه موجوادات زنده &#8211; انسان‌ها، حیوانات، گیاهان، قارچ‌ها، باکتری ها و … . در واقع داروین همه آنچه را که ما از حیات می‌دانیم توضیح داد.»</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>مصاحبه کننده:</strong> «به نظر شما داروین اشتباهی هم داشت؟»</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>ریچارد داوکینز:</strong> «بله او اشتباهاتی هم داشت. داروین در اواسط قرن ۱۹ زندگی می‌کرد و واضح است که او اطلاعات خیلی کمتری نسبت به ما داشت. مخصوصا این که او درباره چگونگی وراثت چیزی نمی‌دانست و در این مورد اشتباه فکر می‌کرد. در واقع هیچ کس در قرن نوزدهم چیزی از وراثت و ژنیک نمی‌دانست و خب داروین هم در این مورد استثنا نبود. اما با این وجود درستی نظریات داروین چشمگیر است.»</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>مصاحبه کننده:</strong> «ولی اغلب گفته می‌شود که کشفیات جدید در علم ژنتیک گفته‌های داروین را تایید می‌کند…»</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>ریچارد داوکینز:</strong> «این تا حد زیادی درست است و واقعا جالب است که داروین چقدر از زمان خودش جلوتر بود.»<span id="more-269"></span></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>مصاحبه کننده:</strong> «خب این یعنی ژنتیک مدرن اصول نظریات داروین را تایید می‌کند. ولی داروین در جزئیات اشتباهاتی داشت. درسته؟»</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>ریچارد داوکینز:</strong> «درسته. برای توضیح چگونگی انتخاب طبیعی به ژنتیک نیاز داریم. وراثت اساس انتخاب طبیعی است .ولی داروین نمی‌دانست که انتخاب طبیعی تا چه حد به وراثت دیجیتال بستگی دارد. وراثت دیجیتال یعنی اینکه شما یا یک ژن را دارید یا آن را ندارید.» [و مثلا نمی‌توانید یک ژن را به صورت نصفه یا مخلوط و حد واسطی از ژن‌های والدین‌تان داشته باشید. -م]</p>
<p style="text-align:justify;">«در زمان داروین مردم فکر می‌کردند که بچه از مخلوط شدن دو ماده با هم ایجاد می‌شود. جوهره یا همان نطفه مرد با نطفه زن مخلوط می‌شوند و از مخلوط شدن آنها بچه به وجود می‌آید [و این بچه مخلوط و حد واسطی از صفات پدر و مادرش را دارد. -م] در حالی که اصلا چنین چیزی نیست.»</p>
<p style="text-align:justify;">«اما با وجود این شرایط، داروین به طور شگفت انگیزی خیلی کم دچار خطا شد. با اینکه او وراثت دیجیتال را پیش‌بینی نکرده بود ولی بسیار به آن نزدیک شده بود.»</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>مصاحبه کننده:</strong> «به نظر شما نظریات داروین با اعتقاد به خدا سازگار است؟”</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>ریچارد داوکینز:</strong> «خیلی از مردم که اینطور فکر می‌کنند. روحانیون و اسقف‌های زیادی هم هستند که با فرگشت موافقند. در حقیقت چاره‌ی دیگری ندارند. شواهد تاییدکننده‌ی فرگشت بسیار قوی هستند. البته این نظر شخصی من است و روحانیون زیادی هم هستند که با نظریات داروین مخالف اند.»</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>مصاحبه کننده:</strong> «برای همین است که در حال حاضر داروین، مخصوصا در آمریکا، خیلی بحث انگیز است؟»</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>ریچار داوکینز:</strong> «او در بین کسانی مورد مناقشه و ستیز است که اطلاعات چندانی ندارند، در حالی که وقتی با قشر تحصیل کرده صحبت کنید می‌فهمید که او درحال حاضر خیلی هم مورد مناقشه نیست.»</p>
<p style="text-align:justify;">«در واقع هیچ بحث و جدلی در رابطه با این حقیقت که میمون‌ها پسرعموهای ما هستند، یا حتی با گاو یا مورچه‌خوار وجود ندارد. این موضوع حتی در بین کسانی که آشنایی مختصری با مباحث علمی دارند کاملا جا افتاده است.»</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>مصاحبه کننده:</strong> «آیا داورین فرد بی ایمانی بود؟»</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>ریچارد داوکینز:</strong> «بله. داروین به تدریج ایمانش را از دست داد. وقتی داروین جوان بود قرار بود به کلیسا برود [و کشیش شود]. آموزش‌هایی که او در کمبریج می‌دید برای این بود که در نهایت یک روحانی آنگلیکان شود ولی او نه تنها کشیش نشد بلکه ایمان او رفته رفته کمتر شد. قسمتی از این به خاطر حوادث تلخی بود که در زندگی داروین رخ داد مثل از دست دادن فرزند و قسمتی هم مربوط به این بود که علم او را متقاعد کرد که احتیاجی نیست که به یک خالق معتقد باشد. با این حال او هیچ وقت خودش را یک آتئیست (بیخدا) نمی‌دانست. او سرانجام خودش را یک اگنوستیک (لاادری) معرفی کرد، اصطلاحی که دوستش توماس هاکسلی ابداع کرده بود.»</p>
<p style="text-align:center;"><strong>ترجمه:</strong> <a href="http://kookiblog.wordpress.com/2009/02/20/dawkins-on-darwin/">کوکی‌</a> <strong>منبع انگلیسی:</strong> <a href="http://news.bbc.co.uk/2/hi/science/nature/7885670.stm">BBC &#8211; Richard Dawkins on Charles Darwin</a></p>
<br />نوشته شده در مقالات مرتبط, ویدیویی/صوتی  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/269/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/269/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/269/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/269/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/269/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/269/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/269/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/269/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/269/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/269/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/269/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/269/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/269/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/269/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&#038;blog=4316036&#038;post=269&#038;subd=rdawkins&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2009/02/21/richard-dawkins-on-charles-darwin/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://cdn.cloudfiles.mosso.com/c114612/video/2008/Dawkins_Paula_Kirby_Channel_4.mov" length="41248957" type="video/quicktime" />
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2009/02/dawkins-on-darwin.png" medium="image">
			<media:title type="html">Dawkins on Darwin</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>گزین‌گویه‌هایی از ریچارد داوکینز</title>
		<link>http://rdawkins.com/2008/09/05/richard-dawkins-quotes/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2008/09/05/richard-dawkins-quotes/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 05 Sep 2008 09:18:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[کتاب‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[گوناگون]]></category>
		<category><![CDATA[گزین‌گویه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[Quotes]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[نقل قول]]></category>
		<category><![CDATA[گفتاورد]]></category>
		<category><![CDATA[گزین گویه]]></category>
		<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[سخن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=101</guid>
		<description><![CDATA[سخنرانی: علم، توهّم و گرایش به شگفتی: شما می توانید درسی به ارسطو بدهید. درسی که همه ی وجودش را به رعشه بیاندازد. ارسطو یک علّامه ی دهر بود، عقل کلّی بود برای تمام اعصار. اما شما نه تنها می توانید در مورد جهان بیش از او بدانید، بلکه می توانید فهم عمیق تری از [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&#038;blog=4316036&#038;post=101&#038;subd=rdawkins&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;"><strong>سخنرانی: علم، توهّم و گرایش به شگفتی:</strong></p>
<ul style="text-align:justify;">
<li>شما می توانید درسی به ارسطو بدهید. درسی که همه ی وجودش را به رعشه بیاندازد. ارسطو یک علّامه ی دهر بود، عقل کلّی بود برای تمام اعصار. اما شما نه تنها می توانید در مورد جهان بیش از او بدانید، بلکه می توانید فهم عمیق تری از کارکرد همه  چیز داشته باشید. این مزیتی است که زندگی پس از نیوتون، داروین، انشتین، پلانک، واتسون، کریک و دیگر دانشمندان پدید آورده است.</li>
<li>نیاکان ما درطی  نیمه ی اول زمان زمین شناختی، باکتری ها بوده اند. هنوز هم اکثریت موجودات زنده باکتری هستند. و هر کدام از تریلیون ها سلول سازنده ی بدن ما یک مستعمره ی باکتری نشین است.</li>
<li>این هم کلیشه ای شده که هیچ کس لاف ناآشنایی با ادبیات را نمی زند، اما لاف جهل نسبت به علم زدن و بی کفایتی در ریاضیات، در اجتماع پذیرفته شده است.</li>
<li>اگر بخواهید  تبهکاری کنید، علم قوی ترین تسلیحات را در اختیارتان می گذارد؛ اما همینطور اگر هم بخواهید نیکوکاری کنید، علم قوی ترین ابزار ها را به دست تان می دهد. مسئله اینجاست که بخواهید نیکی کنید. آنگاه علم مؤثرترین شیوه های رسیدن به آن نیکی ها را تقدیم تان می دارد.</li>
<li>اما شاید بقیه که قرار نیست کار علمی کنند، یک طبقه ی جداگانه را تشکیل دهند. طبقه ی ای که علم، تفکر علمی، و تاریخ علم را می ستایند اما به تجارب آزمایشگاهی نمی پردازند.</li>
<li>معمولاً سرسخت ترین منتقدان علم هم مفید بودن آن را می پذیرند، درحالی که شگفتی زایی آن را کاملاً فراموش می کنند.</li>
</ul>
<div style="text-align:justify;"><a href="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/09/dawkins-qoute.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-676" title="Dawkins qoute" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/09/dawkins-qoute.jpg?w=300&h=187" alt="" width="300" height="187" /></a></div>
<p style="text-align:justify;"><span id="more-101"></span></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>ویروس‌های ذهن:</strong></p>
<ul style="text-align:justify;">
<li>من به تازگی شنیدم که این دخترک را بدون اجازه ی پدرش برای یک دوره ی یک هفته ای پیش یک راهبه ی کاتولیک فرستاده اند. فکر می کنید این طفل در مکتب آن راهبه چه می آموزد؟</li>
<li>با این همه بیت های ذهنی که باید دانلود کرد، و این همه کدهایی که باید درونی کرد، شگفت آور نیست که ذهن ساده لوح کودک آماده ی پذیرش همه جور پیشنهاد، مستعد تخریب، و طعمه ی سهل و آسانی برای شیادان، رمال ها و راهبه ها است. ذهن کودک به بدن بیمارانی می ماند که دچار ضعف سیستم دفاعی بدن هستند، این ذهن پذیرای همه جور عفونت است. عفونت هایی که بزرگ ترها می توانند بدون هیچ زحمتی به آن منتقل کنند.</li>
<li>به دو کیفیتی بیاندیشید که یک ویروس، یا هرگونه خودتکثرگر انگلی، از محیط مناسب می طلبد. دو کیفیتی که سازوکار سلولی را برای دی.ان.آ ی انگلی و کامپیوترها را برای ویروس چنان محیط های مستعدی می سازند. کیفیت نخست، آمادگی برای تکثیر دقیق اطلاعات است، گیریم با قدری خطا که سپس تر به طور دقیق مجدداً بازتولید می شوند. کیفیت دوم، آمادگی برای تبعیت از دستورالعمل هایی است که در اطلاعات موجود در خودتکثیرگر درج شده اند.</li>
<li>دومین ویژگی یک محیط مستعد ویروس نیز &#8211; اینکه محیط میزبان باید بتواند از برنامه ای با دستورالعمل های مندرج در ویروس تبعیت کند &#8211; در مغزها تنها از نظر کمّی کمتر از سلول ها یا کامپیوترهاست. ما گاهی از دستورات همدیگر پیروی می کنیم، گاهی هم چنین نمی کنیم. با این حال، این حقیقت جالب توجه است که در سراسر جهان، اکثریت غالب کودکان پیرو دین والدین شان می شوند و نه دیگر دین های موجود. و مؤمنان ادیان مختلف آداب مختلف آبا و اجدادی خود مانند سجود، نمازخواندن به سمت مکه، سر خود را به طور تناوبی به سمت دیوار تکان دادن، خود را مثل مجانین لرزاندن، کِل زدن و … را کاملاً ، اگر نگوئیم برده وار، دست کم با احتمال آماری بالا تقلید می کند &#8211; و فهرست این الگوهای حرکتی تقلیدی دلبخواه و بیهوده ی ادیان سر به فلک می زند.</li>
<li>ده سال قبل ممکن بود هزاران مایل در آمریکا سفر کنید و حتی یک نفر را هم نبینید که کلاه بیسبال را وارونه بر سر گذاشته باشد. اما امروزه کلاه بیسبال وارونه را می توان همه جا یافت. نمی دانم الگوی جغرافیایی گسترش کلاه بیسبال وارونه در آمریکای امروز دقیقاً چگونه است، اما مسلماً واگیرشناسی از باصلاحیت ترین تخصص ها برای بررسی این پدیده است.</li>
<li>یافتن ویروس های ذهنی موفق هم مانند یافتن ویروس های کامپیوتری موفق برای قربانی دشوار خواهد بود. اگر شما قربانی ویروسی باشید، ممکن ست که این نکته ندانید، و حتی قویاً منکر ویروسی بودن باشید. خوب اگر یافتن ویروس در ذهن خود دشوار است، برای ویروس یابی چه نشانگانی را می توان به کار گرفت؟ من با تصور اینکه یک کتاب درسی پزشکی چگونه می تواند علائم ابتلا به یک ویروس ذهنی نوعی را برشمارد، به این پرسش  پاسخ می دهم. بیمار نوعاً خود را عمیقاً ناگزیر می یابد که یک اعتقاد درونی را صادق، صواب یا  ارزشمند بیانگارد: اعتقادی که به نظر نمی رسد نیازی به شواهد یا استدلال داشته باشد، اما با این حال، شخص احساس می کند که کاملاً مجاب کننده و متقاعد کننده باشد. ما پزشکان چنین باوری را “ایمان” می خوانیم.</li>
<li>اگر شما معتقد به هر دینی باشید، از لحاظ آماری بسیار بسیار محتمل است که دین تان همان دینی باشد که  پدران و اجدادتان داشته اند. شکی نیست که کاتدرال های ستبر، موسیقی دلنواز، داستان های جذاب و حکایت های پندآموز، نقشی در ایمان آوردن تان داشته اند. اما با این حال تعیین کننده ترین عامل مشخص کننده ی دین شما، این است که در کجا زاده شده باشید. اگر جای دیگری به دنیا آمده بودید معتقدات دینی پرشورتان، کاملاً متفاوت، و تا حد زیادی متناقض، با چیزی می بود که اکنون هست. قضیه، قضیه ی واگیرشناسی است، نه شواهد.</li>
</ul>
<div style="text-align:justify;">
<div class="PostContent">
<p style="text-align:justify;"><strong>شکاف‌ها در ذهن:</strong></p>
<ul style="text-align:justify;">
<li>اشکال کار در آنجا است که این ما هستیم که گونه ها را به صورت ناپیوسته و منفصل تقسیم بندی می کنیم. از دیدگاه فرگشتی در حیات، «میانی» ها وجود دارند. ما <span style="font-weight:normal;">معمولا</span> برای سهولت نام گذاری می گوییم که این گونه های میانی منقرض شده اند؛ گفتم معمولاً، ولی همیشه اینطور نیست.</li>
<li>ما می پذیریم که شبیه ایپ ها هستیم؛ ولی به ندرت حاضریم قبول کنیم که در واقع ما هم ایپ هستیم. نیای مشترک ما با شامپانزه ها و گوریل ها بسیار نزدیکتر [متأخرتر] از نیای مشترک آنها با اِیپ های آسیایی -اورانگوتان و گیبون- است. هیچ رده بندی طبیعی وجود ندارد که شامپانزه ها، گوریل ها و اورانگوتان ها را شامل شود؛ ولی انسان ها را مستثنی سازد.</li>
<li>با استفاده از شواهد مولکولی می دانیم نیای مشترک ما و شامپانزه ها چیزی در حدود پنج تا هفت میلیون سال پیش در آفریقا زندگی می کرده است. یعنی حدود نیم میلیون نسل پیش، که از نظر فرگشتی زمان زیادی به شمار نمی رود&#8230; فرض کنید شما در ساحل اقیانوس هند در جنوب سومالی رو به سمت شمال بایستید و با دست چپ، دست راست مادرتان را بگیرید. به همین شکل مادرتان هم دست مادرش یعنی دست مادربزرگ شما را بگیرد. مادربزرگ شما هم دست مادرش را  بگیرید و این زنجیره همینطور به سمت غرب امتداد یابد . این زنجیره راهش را از کرانه ی اقیانوس هند به سوی بوته زارهای نواحی مرزی کنیا ادامه می دهد. فکر می کنید چه قدر باید به راهمان ادامه دهیم تا به جد مشترکمان با شامپانزه ها برسیم؟ این مسیر به طرز شگفت آوری کوتاه است. اگر برای هر شخص یک متر جا در نظر بگیریم، ما در کمتر از پانصد کیلومتری ساحل به جد مشترکمان با شامپانزه ها می رسیم.</li>
</ul>
<p style="text-align:justify;"><strong>نسبت دینداران با علم:</strong></p>
<ul style="text-align:justify;">
<li>دیدگاه های دینداران  در مورد علم را می توان  به سه دسته ی اصلی تقسیم بندی کرد. من این سه دیدگاه را “هیچ-ندانی”، “همه چیز-دانی”، و ” عدم رقابت” می نامم.</li>
<li>من شک دارم که اگر امروزه از مردم در مورد توجیه شان برای وجود خدا بپرسید، دلیل اصلی شان علمی خواهد بود. به نظر من، اغلب مردم فکر می کنند که برای توضیح پیدایش جهان، و به خصوص پیدایش حیات، به خدا نیاز دارند. آنها اشتباه می کنند، اما این جهل زاده ی نظام آموزشی مان است.</li>
<li>جهانی با وجود خدا بسیار متفاوت با جهانی بدون خداست. فیزیک یا زیست شناسی در جهانی که خدا باشد فرق می کند. به همین خاطر است که اغلب ادعاهای اصلی دین علمی هستند. دین یک نظریه ی علمی است.</li>
<li>مشکل اینجاست که خدا  به این معنای پیچیده ی فیزیک دان ها هیچ  شباهتی با خدای انجیل یا هر دین دیگری ندارد. اگر فیزیک دانی بگوید که خدا نام دیگر ثابت پلانک است، یا یک اَبَرریسمان است، سخن او را تعبیر استعاری این مطلب تلقی می کنیم که می گوید سرشت ابرریسمان ها یا مقدار ثابت پلانک رازی است عمیق. آشکار است که این مطلب هیچ ربطی به موجودی ندارد که آمرزنده ی  گناهان است، که به دعاها گوش فرا می دهد، که می گوید باید از ساعت ۵ روزه را شروع کرد یا ساعت ۶، که آیا باید دستمال سر کرد یا تسبیح دست گرفت؛ و هیچ ربطی به موجودی ندارد که قادر است برای کفاره ی گناهان فرزندش، قبل و بعد از تولد، او را  به مجازات مرگ محکوم کند.</li>
<li>اغلب می شنویم که طرفداران “عدم رقابت” می گویند که گرچه هیچ شاهدی برای اثبات وجود خدا وجود ندارد، اما هیچ شاهدی هم برای نفی وجود او نیست. پس بهتر است چشمان خود را باز نگه داریم و اگنوستیک (لاادری)  بمانیم. در نگاه نخست، چنین می نماید که این موضع  جای چون و چرا  ندارد، دست کم اگر آن را به معنای محدود قمارباز پاسکال تعبیر کنیم. اما با تعمق بیشتر می بینیم که این  بیشتر به یک مفرّ می ماند چون همین مطلب را  در مورد بابانوئل و پلنگ صورتی هم می توان گفت. شاید در ته باغ،  پلنگ صورتی خانه داشته  باشند. هیچ شاهدی در میان نیست، اما نمی توانید ثابت کنید که چنین چیزی درست نیست. پس آیا باید در مورد پلنگ صورتی لاادری باشید؟</li>
<li>دانش توضیح می دهد که  چگونه پیچیدگی (مسلئه ی دشوار)  از سادگی (مسئله ی ساده) ایجاد شده است. فرضیه ی وجود خدا هیچ توضیح ارزشمندی برای هیچ پدیده ای نیست، زیرا صرفاً آن چیزی را فرض می گیرد که قرار است توضیح دهیم. فرض سختی می کند تا مسئله ی سختی را توضیح دهد، و مسئله را رها می کند.</li>
</ul>
<p style="text-align:justify;"><strong>سخنرانی: آیا علم یک دین است؟</strong></p>
<ul style="text-align:justify;">
<li>ایمان، یعنی باوری است که متکی بر تجربه نباشد، گناه نخستین تمام ادیان است.</li>
<li>خوب، باید گفت علم یک دین نیست و هرگز هم سر از دین در نمی آورد. گرچه علم بسیار از فضایل دین را دارد، اما عاری از رذایل آن است. علم برپایه ی شواهد تحقیق پذیر است. ایمان دینی نه تنها فاقد شواهد تأییدگر است، بلکه طشت آن از بام افتاده که به این بی نیازی اش به شواهد افتخار هم می کند و مسرور هم هست.</li>
<li>دانش می تواند دیدگاهی به حیات و جهان ارائه دهد، که چنان که گفتم، الهام شاعر را سرافکنده می کند، تا چه رسد به همه ی نظام های ایمانی دوبدو متناقض و سنت های دینی نومیدکننده ی ادیان جهان.</li>
</ul>
<p style="text-align:justify;"><strong>نامحتملی وجود خدا:</strong></p>
<ul style="text-align:justify;">
<li>اکنون ما می دانیم که نظم و هدفمندی ظاهری جهان موجوات  زنده حاصل فرآیندی سراسر متفاوت است. فرآیندی که بدون نیاز به وجود هرگونه طراح عمل می کند و پیامد قوانین کاملاً ساده ی فیزیک است. این فرآیند، تکامل بر پایه ی انتخاب طبیعی است، که توسط چارلز داروین، و به طور مجزا توسط  آلفرد راسل والاس، کشف شد.</li>
</ul>
<p style="text-align:justify;"><strong>سواستفاده ذهنی از کودکان:</strong></p>
<ul style="text-align:justify;">
<li>آن یکی بچه پروتستان است؛ آن دیگری بچه هندو است؛ آن یکی بچه مسلمان است؛ آن کودک فکر می کند که خداها خیلی زیاد هستند؛ آن کودک دیگر حتی یک خدا را هم به زور قبول دارد.  اما چنین تصوراتی از کودک داشتن مضحک است. برچسب زدن به کودک تازه متولد شده ، و او را پیشاپیش بر پایه ی دین موروثی والدین اش، یا حتی به ضرس قاطع، پیرو فلان یا بهمان دین خواندن، بدین معناست که برای کودک اعتقاداتی در مورد کیهان و خلقت، دنیا و عقبی، درباره ی اخلاق جنسی، سقط جنین و بهمرگی قائل شویم. این نوعی سوء استفاده ی ذهنی از کودک است.</li>
</ul>
<p style="text-align:justify;"><strong>دلایل خوب و بد برای باورکردن:</strong></p>
<ul>
<li style="text-align:justify;">چون کودکان باید جذب کننده ی اطلاعات سنتی باشند، معمولا هر چیزی را که بزرگسالان به آنها می گویند &#8211; چه درست باشد و چه نادرست- باور می کنند. بیشتر چیزهایی که افراد بالغ به کودکان می گویند صحیح و برپایه ی مدرک است؛ یا حداقل معقولیت نسبی دارد. ولی اگر برخی از آنها نادرست، احمقانه و حتی شریرانه باشد، هیچ چیزی مانع باورکردن کودکان نمی شود. حالا، وقتی این کودکان بزرگ می شوند چه کار می کنند؟ خب البته که این اطلاعات نادرست را به کودکان نسل بعد منتقل می کنند. بنابراین وقتی یک چیز اشتباه و بدون مدرک برای یکبار باور می شود، دیگر چیزی جلودارش نیست و می تواند برای همیشه ادامه پیدا کند.</li>
</ul>
<ul>
<li style="text-align:justify;"><a href="http://rdawkins.com/quotes/" target="_blank">صفحه گفتاوردها</a></li>
<li style="text-align:justify;"><a href="http://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D8%AF%D8%A7%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%86%D8%B2" target="_blank">داوکینز در ویکی‌گفتاورد</a></li>
</ul>
</div>
</div>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/rdawkins.wordpress.com/101/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/rdawkins.wordpress.com/101/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/101/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/101/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/101/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/101/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/101/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/101/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/101/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/101/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/101/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/101/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/101/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/101/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/101/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/101/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&#038;blog=4316036&#038;post=101&#038;subd=rdawkins&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2008/09/05/richard-dawkins-quotes/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/09/dawkins-qoute.jpg?w=300" medium="image">
			<media:title type="html">Dawkins qoute</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نامه ریچارد داوکینز به دخترش</title>
		<link>http://rdawkins.com/2008/08/17/good-and-bad-reasons-for-believing/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2008/08/17/good-and-bad-reasons-for-believing/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 17 Aug 2008 13:58:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[مدارک]]></category>
		<category><![CDATA[مدرک]]></category>
		<category><![CDATA[مغز کودک]]></category>
		<category><![CDATA[ناباور]]></category>
		<category><![CDATA[وحی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان]]></category>
		<category><![CDATA[کاتولیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[آر داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[الهام]]></category>
		<category><![CDATA[اتوریته]]></category>
		<category><![CDATA[احساس درونی]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[باور]]></category>
		<category><![CDATA[باور کردن]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[حقایق]]></category>
		<category><![CDATA[خردگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[دلیل]]></category>
		<category><![CDATA[دلایل]]></category>
		<category><![CDATA[دانش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشمند]]></category>
		<category><![CDATA[داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[زودباوری]]></category>
		<category><![CDATA[زبان]]></category>
		<category><![CDATA[سنت]]></category>
		<category><![CDATA[سنتی]]></category>
		<category><![CDATA[شواهد]]></category>
		<category><![CDATA[شاهد]]></category>
		<category><![CDATA[عقاید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=26</guid>
		<description><![CDATA[ژولیت جان، هم ‌اکنون که ده ساله شده ای می خواهم درباره ی مسائلی برایت بنویسم که به نظرم مهم هستند. آیا هیچ وقت دقت کرده ای که ما چگونه به چیزهایی که می‌ دانیم پی برده ایم؟ برای نمونه از کجا دانسته ایم که ستارگان چشمک‌زن که مانند نقاط ریزریزی در آسمان به نظر [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&#038;blog=4316036&#038;post=520&#038;subd=rdawkins&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">ژولیت جان،</p>
<p style="text-align:justify;">هم ‌اکنون که ده ساله شده ای می خواهم درباره ی مسائلی برایت بنویسم که به نظرم مهم هستند. آیا هیچ وقت دقت کرده ای که ما چگونه به چیزهایی که می‌ دانیم پی برده ایم؟ برای نمونه از کجا دانسته ایم که ستارگان چشمک‌زن که مانند نقاط ریزریزی در آسمان به نظر می آیند در واقع توپ ‌های آتشگون بزرگی هستند همانند خورشید که بسیار از ما دورند؟ و چگونه می‌دانیم سیاره زمین که توپ کوچکتری است، دور یکی از این ستارگان به نام خورشید می‌گردد؟ پاسخ این است: با مدرک! گاهی مدرک به معنی دیدن (یا شنیدن، لمس کردن، بوییدن&#8230;) چیزی است تا بدانیم که آن چیز وجود دارد. کیهان‌ نوردان به اندازه کافی از زمین دور شده اند تا خودشان با چشم خود به طور مستقیم، گردی زمین را ببینند. البته گاهی هم چشمان ما به کمک نیاز دارند. ستاره شامگاهی چشمک‌زنان در آسمان خودنمایی می کند؛ ولی اگر با یک تلسکوپ به آن نگاه کنی متوجه خواهی شد که این گوی زیبا در واقع سیاره ناهید است. چیزی که با دیدن مستقیم (یا شنیدن، لمس کردن&#8230;) به دست می آید مشاهده نام دارد.</p>
<p style="text-align:center;"><a href="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/thinking-child.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-657" title="Thinking child" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/thinking-child.jpg?w=300&h=300" alt="" width="300" height="300" /></a></p>
<p style="text-align:justify;">گاهی مدرک، مشاهده ی تنها نیست، بلکه مشاهدات، مدرک را پشتیبانی می ‌کنند. برای نمونه در مورد یک قتل، گاهی هیچکس (البته به جز قاتل و مقتول!) شاهد ماجرا نبوده است. ولی کارآگاهان می توانند با کنار هم گذاشتن مشاهدات گوناگون به فرد خاصی مظنون شوند. اگر اثر انگشتان فردی بر روی چاقو پیدا شود، نشانه ی این است که آن فرد قبلا چاقو را لمس کرده است. البته این مساله به تنهایی قاتل بودن فرد را ثابت نمی کند، ولی وقتی این مدرک در کنار مدارک دیگر می گیرد، می‌ تواند مدرک خوبی به شمار رود.<span id="more-520"></span> گاهی کارآگاه با یک جرقه به نقطه ی پایانی همه ی شواهد پی می ‌برد و ارتباطشان را با هم در می‌ یابد. کارآگاه با خودش می‌ گوید: اگر قاتل چنین و چنان کرده باشد، این شواهد کاملا منطقی به نظر می ‌رسند.</p>
<p style="text-align:justify;">دانشمندان -کسانی که ویژه ‌گر کشف حقایق جهان هستند- به طریقی شبیه کارآگاهان عمل می کنند. آنها در مرحله ی نخست حدس می زنند (فرضیه). سپس از خودشان می پرسند اگر این پدیده واقعا به این شکل بود باید چنین و چنان وقایعی رخ می‌داد. به این مرحله پیشبینی می‌گویند.</p>
<p style="text-align:justify;">برای نمونه اگر فرض کنیم زمین واقعا گرد است، می‌توانیم انتظار داشته باشیم که جهانگردی که از یک نقطه سفرش را آغاز می ‌کند و مستقیم راهش را پی می‌ گیرد، سرانجام به نقطه ی آغازین بازخواهد گشت. زمانی که یک پزشک به تو می‌ گوید سرخچه داری، با یک نگاه سرسری بیماریت را تشخیص نمی ‌دهد، بلکه در نگاه نخست این فرضیه را در نظر می‌ گیرد که شاید سرخچه داشته باشی. سپس با خود می‌ گوید: اگر این بیمار واقعا سرخچه داشته باشد چه علایمی را باید انتظار داشت. و سپس این علایم را یکی یکی وارسی می کند. با استفاده از چشم (ببینم جوش زده ای؟)؛ با دستان (آیا پیشانی ات داغ است؟) و با گوش (آیا وقتی نفس می‌ کشی قفسه سینه ات خس خس سرخچه ای دارد؟). تنها پس از آزمایش همه ی این موارد است که پزشک تصمیم نهایی را می ‌گیرد و می گوید: تشخیص من این است که این کودک سرخچه دارد. گاهی پزشکان برای معاینه ی دقیق‌ تر، آزمایش ‌های دیگری را هم انجام می‌ دهند؛ برای نمونه آزمایش خون می‌ گیرند یا سی تی اسکن و&#8230; تا به این وسیله به چشمان و دستان و گوش‌ های خود در تشخیص کمک کنند.</p>
<p style="text-align:justify;">روش هایی که دانشمندان از مدارک استفاده می کنند تا جهان را درک کنند بسیار هوشمندانه ‌تر و پیچیده ‌تر از آنی است که در یک نامه ی کوچک گنجانده شود. ولی اکنون می ‌خواهم برایت کمی بیشتر درباره ی مدرک بگویم که دلیل خوبی برای باور کردن است، و در همین حین هم نسبت به سه دلیل بد برای باور کردن به تو هشدار دهم. این دلایل بد عبارت اند از: &laquo;سنّت&raquo;، &laquo;اتوریته&raquo; [مرجعیت] و &laquo;الهام&raquo;.</p>
<p style="text-align:justify;">نخست سنت را با هم بررسی کنیم. چند ماه پیش من به یک برنامه تلویزیونی دعوت شده بودم که در آن پنجاه کودک از دین‌ های گوناگون گرد هم آمده بودند. برخی مسیحی بودند، بقیه مسلمان، یهودی، پیرو آیین هندو یا سیک. مردی که میکروفون در دستش بود سالن را دور می زد و از کودکی به کودک دیگر می ‌رفت و سوالاتی درباره ی عقایدشان از آنها می ‌پرسید. پاسخ ‌هایی که داده شد دقیقا روشنگر منظور من از سنت است. همان طوری که انتظار می‌ رفت باورهای آنها کوچکترین ارتباطی با مدرک نداشتند. هر کدام هم باورهای پدر و مادر و نیاکان خودش را تکرار می‌ کرد؛ که آنها همه به نوبه ی خود بر پایه ی مدرک و شواهد نبوده اند. برای نمونه جملات اینچنینی مطرح شد: &laquo;ما هندوها چنین و چنان باوری داریم&raquo;؛ ما مسلمانان این‌طور و آن‌طور فکر می ‌کنیم&raquo;؛ &laquo;ما مسیحی ها باور دیگری داریم و&#8230;&raquo;</p>
<p style="text-align:justify;">به طور حتم همگی آنها نمی توانستند درست باشند، زیرا باورهای آنها متفاوت بود. مجری برنامه هم این نکته را به خوبی دریافته بود و کوچکترین تلاشی برای ترغیب کودکان به بحث و گفتگو درباره ی باورهایشان با یکدیگر نکرد. در اینجا فقط می ‌خواهم بپرسم که باورهای آنها از کجا آمده است؟ از سنت. سنت به معنی یک سری باور و عقیده است که دست به دست و سینه به سینه از پدربزرگ ‌ها و مادربزرگ‌ ها به پدران و مادران و از آنها به فرزندان آنها انتقال می یابد، و این کار برای قرن ها ادامه پیدا کند. گاهی این کار به وسیله ی کتاب ‌ها انجام می ‌شود. اصلا گاهی باورهای سنتی از هیچ و پوچ آغاز می ‌شوند. شاید برخی برای نخستین بار داستان ‌ها را از خودشان ساخته ‌اند؛ مانند داستان ثور، خدای نورسی یا زئوس و&#8230; . ولی وقتی این داستان ‌ها برای سده ‌ها دست به دست منتقل می‌شوند، تنها این مساله که اینها باورهای کهنی هستند آنها را به ظاهر ویژه می سازد. مشکل سنت بر سر این است که هر چه قدر هم که یک باور قدیمی و کهنه باشد هنوز هم به همان درستی یا نادرستی روز نخست است. اگر تو یک داستان نادرست بسازی، گذشت صدها و حتی هزاران سال هم آن را به هیچ عنوان درست ‌تر نمی‌ کند!</p>
<p style="text-align:justify;">بیشتر مردم انگلیس دنباله‌ روی کلیسای انگلیکان هستند، ولی این تنها یکی از شاخه‌ های مسیحیت است. شاخه ‌های دیگری هم هستند؛ مانند ارتودوکس روسی، کاتولیک رومی و کلیسای مِتُدیست. همه ‌ی آنها باورهای متفاوتی از هم دارند. اسلام و یهودیت هم باورهای دیگری دارند و باز هر کدام از آنها هم انواع گوناگونی دارند. گاهی مردمی که اختلاف ‌های جزئی در باورهای خود دارند به خاطر آن مقابل هم صف ‌آرایی می‌ کنند و به خاطر این ناسازگاری با هم می‌ جنگند. شاید تصور کنی آنها باید دلایل خوبی برای اینچنین باورهای قوی خود داشته باشند، ولی در حقیقت باورهای آنها کاملا وابسته به سنت ‌های گوناگون آنها است.</p>
<p style="text-align:justify;">اکنون بگذار کمی برایت درباره ی یک سنت خاص بگویم. کاتولیک ‌ها بر این باور هستند که شخص مریم مادر عیسی آنچنان ویژه بوده که هرگز به مرگ عادی نمرده؛ بلکه به صورت جسمانی به آسمان عروج کرده است. سنت ‌های دیگر مسیحی این را قبول ندارند و معتقدند مریم هم مانند انسان‌های دیگر مرده است. در این سنت ‌های دیگر به داغی مذهب کاتولیک از این زن تعریف و تمجید نمی ‌شود و در دیگر شاخه ها مانند کاتولیک‌ ها به او لقب &laquo;شهبانوی بهشت&raquo; نداده اند. این سنت که مریم به آسمان رفته آنچنان قدیمی نیست. در خود انجیل هیچ اشاره ای درباره ی نحوه ی مرگ او نشده؛ اصلا به ندرت در انجیل به این زن بیچاره اشاره شده است. این باور که او به آسمان رفته تنها شش سده پس از دوران عیسی به وجود آمده است. در آغاز این داستان به همان روشی به وجود آمده که داستان &laquo;سفیدبرفی&raquo; ساخته شده است. ولی با گذشت سالیان دراز به تدریج به شکل یک سنت در آمده و کم کم مردم هر چه بیشتر آن را جدی گرفته اند. هر چه یک سنت قدیمی تر می شود، مردم بیشتر آن را جدی می گیرند. سرانجام این سنت در همین اواخر، در سال 1950 به عنوان باور رسمی کاتولیک پذیرفته شد. من در آن زمان تقریبا همسن و سال حالای تو بودم. ولی این داستان در سال 1950 به هیچ عنوان درست تر از زمانی که ششصد سال پس از عیسی ساخته شده نبوده است.</p>
<p style="text-align:justify;">در پایان نامه دوباره به بحث سنت باز خواهم گشت. ولی پیش از آن به دو دلیل بد دیگر برای باور کردن می پردازم: اتوریته و الهام.</p>
<p style="text-align:justify;">اتوریته به عنوان دلیلی برای باورکردن، به معنای باور چیزی به خاطر این است که افراد مهمی آن را به تو گفته اند. در کلیسای کاتولیک رومی، پاپ به عنوان مهمترین فرد، این نقش را بر عهده دارد. مردم معتقدند سخنان او درست است، تنها به این خاطر که پاپ است. در یکی از مذاهب اسلام، افراد سالمند ریش درازی که آیت الله نامیده می شوند همین نقش را بازی می کنند. بسیاری از مسلمانان در همین کشور معتقدند اگر دستور قتلی از جانب آیت الله ها از یک کشور دیگر صادر شود، آنها مجازند تا آدم بکشند.</p>
<p style="text-align:justify;">وقتی می گویم که در سال 1950 پیروان کلیسای کاتولیک مجبور به پذیرفتن این شدند که بدن مریم به آسمان رفته، منظورم این است که در این سال پاپ به مردم گفت باید این را باور کنند. به همین سادگی. پاپ گفت باید اینچنین باشد، پس باید درست باشد! حالا شاید برخی چیزهایی که پاپ گفته درست باشد و برخی نادرست. هیچ دلیلی وجود ندارد که چون پاپ است باید سخنانی را که گفته بیش از سخنان هر کس دیگر باور کنی. پاپ کنونی (1995) به پیروانش دستور داده که زاد و ولد را محدود نکنند. اگر مردم بخواهند با تقلید کورکورانه این دستور پاپ را اطاعت کنند نتیجه ی آن ازدحام جمعیت، قحطی های بزرگ، شیوع بیماری ها و جنگ ها و مشکلات بسیار دیگر خواهد بود.</p>
<p style="text-align:justify;">البته حتی در زمینه ی دانش هم گاهی همه ی شواهد را خودمان ندیده ایم و از سخنان افراد دیگر بهره می گیریم. برای نمونه من با چشم خودم ندیده ام که نور با سرعت سیصد هزار کیلومتر بر ثانیه حرکت می کند. در عوض من سخنان کتاب هایی را باور کرده ام که به من می گویند سرعت نور این قدر است. این هم خیلی شبیه به اتوریته ی پیشین به نظر می رسد، ولی در حقیقت خیلی از اتوریته بهتر است. زیرا کسانی که این کتاب ها را نوشته اند خود از مدارک بهره برده اند و هر کسی هم که می خواهد می تواند این مدارک را بازبینی کند و آن ها را بارها و بارها بیازماید. این به راستی مایه ی آسایش است و پیشرفت دانش را آسان تر می کند. ولی بر خلاف آن، حتی کشیشان هم ادعا نمی کنند که شواهد و مدارکی برای به آسمان رفتن مریم وجود دارد.</p>
<p style="text-align:justify;">سومین دلیل بد برای باور کردن، الهام است. اگر از پاپ در سال 1950 می پرسیدی که چه طور به این نتیجه رسیده که مریم در آسمان ناپدید شده، احتمالا می گفت که به او الهام شده است. او در را بر روی خودش بسته و در اتاقش ساعت ها تنها نشسته و برای هدایت دعا کرده است. با خود فکر کرده و فکر کرده، و کم کم بیشتر و بیشتر از درون یقین پیدا کرده است. وقتی افراد مذهبی اینچنین احساسی را درونشان دارند که یک چیز باید بدون سند و مدرک درست باشد به آن الهام می گویند. تنها پاپ ادعای وحی و الهام نکرده، خیلی از مردم مذهبی این کار را انجام می دهند. این یکی از دلایل اصلی باورهای آن هاست. ولی آیا این واقعا دلیل خوبی است؟</p>
<p style="text-align:justify;">فرض کن من به تو گفته بودم که سگت مرده است. احتمالا خیلی ناراحت می شدی و حتما می پرسیدی: &laquo;آیا مطمئنی؟ از کجا می دانی؟ چه اتفاقی افتاد؟&raquo; حالا تصور کن من در پاسخ می گفتم: &laquo;راستش من واقعا نمی دانم پپ مرده است. هیچ شاهد و مدرکی هم ندارم. فقط یک احساس عجیب و غریب درونی به من می گوید که او مرده!&raquo; احتمالا به خاطر اینکه بی جهت ترساندمت از من دلگیر می شدی. به این خاطر که می دانی یک احساس درونی، به خودی خود دلیل خوبی برای باورکردن مرگ یک سگ تازی نیست. تو شاهد و مدرک می خواهی. همگی ما گاهی احساسات درونی داریم. این احساسات گاهی درست از آب در می آیند و گاهی نادرست. در هر حال انسان های متفاوت، احساسات متضاد دارند؛ پس چگونه می توانیم بفهمیم کدام درست است و کدام نادرست؟ تنها راه اینکه مطمئن شویم یک سگ مرده است این است که سگ را مرده ببینیم، یا با گوش امتحان کنیم که قلبش ایستاده، یا کسی به ما بگوید که خودش سگ را دیده یا شواهد واقعی برای مرگ او وجود دارد.</p>
<p style="text-align:justify;">گاهی برخی می گویند، تنها باید به باورهای درونی تکیه کنی، وگرنه چگونه می توانی بدانی که &laquo;زنت تو را دوست دارد.&raquo; ولی این استدلال اشتباه است. شواهد بسیاری می تواند وجود داشته باشد که کسی تو را دوست دارد. وقتی کسی به تو علاقه دارد، نشانه های کوچک کوچک آن را در تمام روز می توانی ببینی. همه ی اینها با هم جمع می شوند. این یک احساس کاملا درونی مانند الهام کشیش ها نیست. شواهد بیرونی هم برای این احساس درونی وجود دارند؛ طرز نگاه، آهنگ صدا، توجه و مهربانی؛ همه ی اینها شواهد واقعی هستند.</p>
<p style="text-align:justify;">گاهی مردم یک احساس بسیار قوی درونی دارند که کسی آن ها را دوست دارد؛ در حالیکه هیچ شاهدی برای آن وجود ندارد. در این صورت احتمال اینکه در اشتباه باشند بسیار زیاد است. برخی یک احساس قوی دارند که یک بازیگر مشهور عاشق آنهاست، در حالیکه آن بازیگر حتی آنها را ندیده است. ذهن این افراد بیمار است. احساسات درونی باید توسط شواهد بیرونی هم پشتیبانی شوند، در غیر این صورت نمی توان به آنها اطمینان کرد.</p>
<p style="text-align:justify;">احساسات درونی در دانش نیز ارزشمند هستند. ولی تنها برای ایده دادن، تا آنها را برای وجود شواهد آزمایش کنی. یک دانشمند می تواند بینش آن را داشته باشد که یک ایده بسیار درست به نظر می رسد. این به تنهایی دلیل خوبی برای باورکردن نیست، ولی می تواند دلیل خوبی برای صرف وقت برای آزمایش و بررسی باشد. دانشمندان همیشه برای حدس و ایده پیدا کردن از احساس درونی بهره می گیرند، ولی این احساسات تا زمانی که با مدارک و شواهد پشتیبانی نشوند چندان ارزشی ندارند.</p>
<p style="text-align:justify;">گفته بودم که به بحث سنت برمی گردم. این بار آن را از نگاه دیگری بررسی می کنم. می خواهم تلاش کنم تا اهمیت سنت را توضیح دهم. همه ی حیوانات به وسیله ی یک فرآیند به نام فرگشت [تکامل] طوری ساخته شده اند تا در محیط نرمالی که در آن به سر می برند زنده بمانند. شیرها برای زنده ماندن در دشت ها ساخته شده اند. خرچنگ های خاردار برای زنده ماندن در آب شیرین ساخته شده اند، درحالیکه خرچنگ های دریایی برای زنده ماندن در آب شور ساخته شده اند. انسان ها هم نوعی جانور هستند که برای زنده ماندن در جهانی پر از&#8230; انسان های دیگر ساخته شده اند. بیشتر ما مانند شیرها یا خرچنگ ها خودمان غذایمان را شکار نمی کنیم؛ بلکه ما آن را از انسان های دیگر می خریم، که خود آنها هم از دیگران خریده اند. ما در دریایی از انسان ها شنا می کنیم. درست همانند ماهی ها که برای زنده ماندن در آب دریا به آبشش نیاز دارند، انسان ها هم به وسیله ی مغزشان می توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. و همانند آب دریا که شور است، دریای انسان ها هم پر از چیزهای دشواری است که باید یاد بگیرند؛ مانند زبان.</p>
<p style="text-align:justify;">تو انگلیسی صحبت می کنی. ولی دوستت آن-کاترین آلمانی صحبت می کند. هر کدام از شما زبانی را صحبت می کنید که مناسب شنا کردن در دریای انسانی اطراف شماست.</p>
<p style="text-align:justify;">زبان هم به وسیله ی سنت منتقل می شود. هیچ راه دیگری نیست. در انگلیس، پپ یک &laquo;داگ&raquo; است، در حالیکه در آلمان او &laquo;اَین هوند&raquo; است. هیچکدام از این دو واژه درست تر از دیگری نیست. این واژه ها از زمان گذشته به ما منتقل شده اند. کودکان برای اینکه بتوانند در دریای انسانی خود شنا کنند باید زبان کشور خود و بسیاری چیزهای دیگر را درباره ی مردم خود یاد بگیرند. درست همانند کاغذ خشک کن، کودکان باید میزان هنگفتی از اطلاعات سنتی متداول را جذب کنند. به خاطر بیاور که اطلاعات سنتی شامل همگی چیزهایی می شود که از پدران و مادران و نیاکانشان به کودکان می رسد. مغز کودک باید همه ی این اطلاعات را دریافت کند. البته نمی توان از کودک انتظار داشت تا بین اطلاعات خوب مانند واژگان یک زبان و اطلاعات بد یا احمقانه ی سنت مانند باور به جادوگران و شیطان و باکره ی جاودان تفاوت قائل شود.</p>
<p style="text-align:justify;">چون کودکان باید جذب کننده ی اطلاعات سنتی باشند، معمولا هر چیزی را که بزرگسالان به آنها می گویند &#8211; چه درست باشد و چه نادرست- باور می کنند. بیشتر چیزهایی که افراد بالغ به کودکان می گویند صحیح و برپایه ی مدرک است؛ یا حداقل معقولیت نسبی دارد. ولی اگر برخی از آنها نادرست، احمقانه و حتی شریرانه باشد، هیچ چیزی مانع باورکردن کودکان نمی شود. حالا، وقتی این کودکان بزرگ می شوند چه کار می کنند؟ خب البته که این اطلاعات نادرست را به کودکان نسل بعد منتقل می کنند. بنابراین وقتی یک چیز اشتباه و بدون مدرک برای یکبار باور می شود، دیگر چیزی جلودارش نیست و می تواند برای همیشه ادامه پیدا کند.</p>
<p style="text-align:justify;">آیا همین وضع در مورد دین ها هم پیش نمی آید؟ باور به اینکه که خدا یا خدایانی هستند؛ باور به بهشت؛ باور به اینکه مریم هیچگاه نمرده است یا عیسی پدر انسانی نداشته؛ باور به اینکه دعاها مستجاب می شوند؛ باور به تبدیل شدن شراب به خون و&#8230; . هیچ کدام از این باورها به وسیله ی شواهد و مدارک پشتیبانی نمی شوند. با اینحال میلیون ها انسان اینها را باور دارند. شاید به این خاطر باشد که این مسائل، زمانی به آنها گفته شده که آنقدر کوچک بودند که هر چیزی را که به آنها گفته می شد باور می کردند. میلیون ها انسان دیگر به چیزهای کاملا متفاوتی باور دارند، زیرا در کودکی شان چیزهای متفاوتی به آنها یاد داده اند. به کودکان مسلمان چیزهای متفاوتی از کودکان مسیحی یاد داده اند؛ و هر کدام هم کاملا متقاعد گشته اند که باور آنها درست و باور دیگران نادرست است. حتی در داخل مسیحیت، کاتولیک های رومی باورهای متفاوتی از کلیسای انگلیس یا کلیسای اسقفی، شیکرها یا کویکرها، مورمون ها یا هُلی رُوِر ها دارند. هر کدام هم کاملا مطمئن هستند که خودشان درست می گویند و بقیه نادرست. آنها چیزهای متفاوتی را باور دارند، درست به همان علتی که تو انگلیسی صحبت می کنی و آن-کاترین آلمانی. با این تفاوت که هر زبانی در کشور خودش زبان درستی هستند. ولی ادیان نمی توانند در یک کشور درست و در یک کشور نادرست باشند؛ زیرا باورهای کاملا متفاوتی هستند. مریم نمی تواند در ایرلند جنوبی کاتولیک زنده، ولی در ایرلند شمالی پروتستان مرده باشد.</p>
<p style="text-align:justify;">درباره ی این حرف ها چه کار می توان کرد؟ البته در سن تو کار زیادی از دستت ساخته نیست، ولی می توانی این شیوه را امتحان کنی؛ بار دیگر که کسی به تو چیز مهمی گفت با خودت بیاندیش: &laquo;آیا این هم از آن چیزهایی است که مردم با مدرک باور دارند؟ یا از آن چیزهاست که به خاطر سنت، اتوریته و الهام باور کرده اند؟&raquo; و بار دیگر که کسی ادعا کرد چیزی درست است از او بپرس: &laquo;چه مدارکی پشت آن است؟&raquo; و اگر نتوانست پاسخ های خوبی به تو بدهد، امیدوارم قبل از باورکردن یک کلام از حرف هایش، خوب بیاندیشی.</p>
<p style="text-align:justify;">دوستدارت،</p>
<p style="text-align:justify;">بابایی</p>
<p style="text-align:justify;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p style="text-align:justify;">نوشتهٔ <a href="http://RDawkins.com" target="_blank">ریچارد داوکینز</a> | ترجمهٔ <a href="http://nabavar.wordpress.com" target="_blank">ناباور</a> | منبع انگلیسی: <a href="http://www.fortunecity.com/emachines/e11/86/dawkins2.html">Good And Bad Reasons For Believing</a> | دلایل خوب و بد برای باور کردن | منبع: <a href="http://RDawkins.com" target="_blank">آر داوکینز دات کام</a></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/rdawkins.wordpress.com/520/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/rdawkins.wordpress.com/520/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/520/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/520/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/520/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/520/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/520/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/520/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/520/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/520/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/520/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/520/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/520/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/520/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/520/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/520/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&#038;blog=4316036&#038;post=520&#038;subd=rdawkins&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2008/08/17/good-and-bad-reasons-for-believing/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/thinking-child.jpg?w=300" medium="image">
			<media:title type="html">Thinking child</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مروری بر کتاب پندار خدا (توهم خدا)</title>
		<link>http://rdawkins.com/2008/08/10/the-god-delusion-summary/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2008/08/10/the-god-delusion-summary/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 10 Aug 2008 12:03:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات مرتبط]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[پندار خدا]]></category>
		<category><![CDATA[Atheist]]></category>
		<category><![CDATA[Dawkins Book]]></category>
		<category><![CDATA[Dawkins Iran]]></category>
		<category><![CDATA[Farsi]]></category>
		<category><![CDATA[Iranian Atheist]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins Iran]]></category>
		<category><![CDATA[The God Delusion in Persian]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[مم]]></category>
		<category><![CDATA[نامحتملی خدا]]></category>
		<category><![CDATA[نسل کشی]]></category>
		<category><![CDATA[هویل]]></category>
		<category><![CDATA[هیولای اسپاگتی پرنده]]></category>
		<category><![CDATA[یهوه]]></category>
		<category><![CDATA[ژن]]></category>
		<category><![CDATA[کیهان]]></category>
		<category><![CDATA[کافر]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب پندار خدا]]></category>
		<category><![CDATA[گلد]]></category>
		<category><![CDATA[پندار]]></category>
		<category><![CDATA[پندار خدا داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[پندارخدا]]></category>
		<category><![CDATA[آکویناس]]></category>
		<category><![CDATA[آتئیسم]]></category>
		<category><![CDATA[آتئیست]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب طبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[اینشتین]]></category>
		<category><![CDATA[ایدئولوژی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[بویینگ غایی]]></category>
		<category><![CDATA[بیخدا]]></category>
		<category><![CDATA[بیخدایان]]></category>
		<category><![CDATA[برهان اثبات خدا]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[تسلی]]></category>
		<category><![CDATA[تسایت گایست]]></category>
		<category><![CDATA[حیات]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[دنت]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[دانش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشمند]]></category>
		<category><![CDATA[داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[داگلاس آدامز]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[داروینیسم]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[ریشه های اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[راسل]]></category>
		<category><![CDATA[زیست شناس]]></category>
		<category><![CDATA[صنع]]></category>
		<category><![CDATA[علمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=5</guid>
		<description><![CDATA[اخیرا کتاب «پندارِ خدا» (توهم خدا) نوشته ی زیست شناس و نویسنده ی انگلیسی، ریچارد داوکینز منتشر شد. داوکینز از شارحان برجسته ی داروینیسم و از منتقدان نامبردار دین است. “پندار خدا”  در ماه نوامبر ۲۰۰۶ در رده ی دوم کتاب های پرفروش آمازون قرار گرفت. او در این کتاب با نثر گیرای خود  اندیشه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&#038;blog=4316036&#038;post=5&#038;subd=rdawkins&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اخیرا کتاب «<a href="http://rdawkins.com/books/the-god-delusion/">پندارِ خدا</a>» (توهم خدا) نوشته ی زیست شناس و نویسنده ی انگلیسی، ریچارد داوکینز منتشر شد. داوکینز از شارحان برجسته ی داروینیسم و از منتقدان نامبردار دین است. “پندار خدا”  در ماه نوامبر ۲۰۰۶ در رده ی دوم کتاب های پرفروش آمازون قرار گرفت. او در این کتاب با نثر گیرای خود  اندیشه هایش در مورد دین و ایمان دینی را گردآوری و تشریح کرده است. در این نوشتار مرور مختصری بر محتوای این کتاب خواهیم داشت. <a name="_ednref1" href="http://rdawkins.com/the-god-delusion-summary/#_edn1"></a>[۱]</p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl"><a href="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/the-god-delusion-persian.pdf" target="_blank"><strong>دانلود ترجمه فارسی کتاب از ا. فرزام</strong><br />
</a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><a href="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/the-god-delusion-persian.pdf"><img class="aligncenter size-medium wp-image-649" title="God Delusion Persian" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/god-delusion-persian.jpg?w=200&h=300" alt="" width="200" height="300" /></a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در مقدمه ی “پندار خدا”، داوکینز چهار پیام اصلیِ “آگاهی بخش” کتاب را چنین بیان می کند:</p>
<ul class="unIndentedList" style="text-align:justify;">
<li>بیخدایان [اتئیست ها] می توانند زندگی شاد، سرشار، متعادل، و از لحاظ فکری پرباری داشته باشند.</li>
<li>انتخاب طبیعی و دیگر نظریه های علمی بهتر از “فرضیه ی وجود خدا” به کار تبیین جهان جانداران و چه بسا کل کیهان می آیند.</li>
<li>نباید کودکان را به کیش والدین شان دانست و بر آنها برچسب دین خاصی زد. اصطلاحاتی مثل “بچه کاتولیک” یا “بچه مسلمان” باید منزجرکننده محسوب شوند.</li>
<li>بیخدایان باید به بیخدایی خود مفتخر باشند، نه شرمنده. زیرا بیخدایی فرد نشانه ی صحت و استقلال ذهن اوست.<span id="more-5"></span></li>
</ul>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">داوکینز می نویسد که ایمان دینی، دست کم به تعبیر متعارف آن، یک “پندار” است: باور کاذبی است که در برابر تمام شواهد خلاف خود سخت جانی می کند. او با این نظر رابرت پیرسینگ همنوا می شود که “هنگامی که یک نفر دچار پندار می شود، دیوانه اش می گویند. هنگامی که افراد بسیاری دچار یک پندار می شوند، مؤمن شان می خوانند.”</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>یک کافر عمیقاً دیندار</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">او فصل اول کتابش را با توضیح این نکته آغاز می کند که بسیاری از مفسران شور و شوق او به علم را هم چون نوعی ایمان دینی می یابند. اما می پرسد “آیا دین کلمه ی مناسبی برای این شوق است؟” و می افزاید این حیرت احترام آمیز در برابر پیچیدگی طبیعت، اساس نگرشی است که می توان آن را “دین اینشتینی” خواند، چون اینشتین واژه ی “خدا” را به عنوان استعاره ای برای طبیعت و سرشت رازآمیز کیهان به کار می برد. اما داوکینز متأسف است که  بسیاری از دانشمندان “خدا” را به این معنای استعاریِ همه-خداانگارانه [وحدت وجودی، پانتئیستی] و شاعرانه استعمال می کنند، و همین سبب سردرگمی های فراوان می شود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">داوکینز تأکید می کند که نقد او به خداباوری، متوجه باور به “خالقی  فراطبیعی است که ‘شایسته ی پرستش باشد’. ” البته او  نگرش اینشتینی را محترم می شمارد، اما هیچ حرمتی برای  ادیان سنتی قائل نیست. به نظر داوکینز، ادیان در برابر انتقاد مصونیتی یافته اند که شایستگی اش را ندارند. او این دیدگاه اش را با نقل قول از داگلاس آدامز شرح می دهد:</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">“دین ایده های خاصی در بطن خود دارد که مقدسات، یا محرمات یا مانند آن نامیده می شوند. و معنای مقدس و محرم بودن شان این است که ‘شما نباید یک کلمه حرف بد در مورد این ایده ها یا انگاره ها بزنید. مبادا چنین کنید. چرا نباید؟ چون که نباید. اگر کسی به حزبی رأی دهد که شما مخالف آن باشید، هرقدر بخواهید می توانید به او انتقاد کنید، بی آن که کسی برنجد. … اما در مورد دین، اگر کسی بگوید به لحاظ شرعی ‘من نباید یکشنبه ها چراغی روشن کنم’، شما صرفاً باید گویید ‘ به اعتقادتان <strong>احترام می گذارم</strong>‘.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">داوکینز در ادامه چندین مثال دیگر مطرح می کند، که در آنها به دین موقعیتی استثنایی اعطا شده است، مواردی مانند قبول عذر کسانی که به خاطر ‘عذر شرعی’ از خدمت سربازی خودداری می کنند، استفاده از تعبیرهای “خوشایندگو” در مورد مجادلات مذهبی، معافیت های گوناگون مالیاتی برای فعالیت های مذهبی، و بلوای کاریکاتورهای محمد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>فرضیه ی وجود خدا</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فصل دوم کتاب با تشریح یهوه، خدای عهد عتیق آغاز می شود که “می توان گفت نامطبوع ترین شخصیت داستانی دنیا است: حسود است و به حسادت خود افتخار می کند، هیولای بی انصافِ کوردلی است. انتقام جوی خونخواری است که پاکسازی قومی می کند، زن ستیز است و از همجنس گرایان نفرت دارد. کودک کشی و نسل کشی و پسرکشی می کند، قدرت پرستی است که طاعون می فرستد. سادومازوخیستی است بدنهاد و بالهوس و ستمکار.”</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در ادامه چنین استدلال می کند که فرضیه ی وجود خدا (”اینکه موجود فراطبیعیِ فراانسانی هوشمندی هست که به اراده ی خود دنیا و مافیها، از جمله خود ما، را طراحی و خلق کرده است”) یک نظریه ی علمی درباره ی جهان است. نظریه ای که باید با همان شکاکیتی بدان پرداخت که به نظریه های دیگر می پردازیم. به همین دلیل داوکینز استدلال می کند که با استفاده از مفهوم تعالیم ناهمپوشان<a name="_ednref2" href="http://rdawkins.com/the-god-delusion-summary/#_edn2"></a>[۲][دین و علم را حیطه هایی جداگانه انگاشتن] که  استفن جِی گولد پیش نهاده، نمی توان الاهیات را از انتقاد مصون داشت.  داوکینز مخالف اگنوستیسیم [لاادری گری] بی طرفانه  است که می گوید  در مورد احتمال وجود خدا هیچ اظهارنظری نمی توان کرد. به علاوه او با پیروی از برتراند راسل  استدلال می کند که گرچه “نمی توانید عدم وجود خدا را ثابت کنید”، اما عدم وجود قوری پرنده را هم نمی توانید ثابت کنید، و هکذا  عدم وجود تک شاخ، <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D8%A7%DA%AF%D8%AA%DB%8C_%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87" target="_blank">هیولای اسپاگتی پرنده</a>، و کرم دندان را  هم نمی توانید ثابت کنید.  بنابراین، ناتوانی در اثبات عدم وجود خدا هیچ دلیلی برای باور به وجود آن نیست، بلکه، به نظر داوکینز، زحمت اثبات همواره بر دوش مدعی وجود خداست.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>برهان های وجود خدا</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در فصل سوم، داوکینز به برهان های اصلی مدافع وجود خدا می پردازد. او ‘پنج اثبات’ توماس آکویناس را مورد بحث قرار می دهد و استدلال می کند که سه برهان نخست آن به دور باطل می انجامند و “به هیچ وجه معلوم نیست که بتوان با توسل به مفهوم خدا به طور طبیعی به این سیر قهقرایی خاتمه داد.” او پیشنهاد می کند که برهان چهارم آکویناس (برهان مراتب) به مانند ایراد ثقیلی<a name="_ednref3" href="http://rdawkins.com/the-god-delusion-summary/#_edn3"></a>[۳]از یک ” یک متفرعن متعفن بی همتا” احمقانه است. او برهان پنجم را، که ‘برهان صُنع’ باشد، به فصل بعد موکول می کند که در آن به تشریح نظریه ی <a href="http://fargasht.wordpress.com">فرگشت</a> [تکامل] می پردازد و توسط آن برهان صُنع را رد می کند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">او ‘برهان هستی شناسیک’ [برهان وجودی، برهان واجب الوجود]  آنسلم قدیس را “به زبان کوچه و بازار” برمی گرداند و اساساً با اتکا به همان ایراد کلاسیک کانت<a name="_ednref4" href="http://rdawkins.com/the-god-delusion-summary/#_edn4"></a>[۴]این برهان را نیز رد می کند. او ‘برهان زیبایی’ را هم با این استدلال که “این برهان توسط مدافعانش تصریح و تدقیق نشده” رد می کند. درباره ی ‘برهان  تجربه ی شخصی’، داوکینز یادآور می شود که برخی از این تجارب ناشی از توهمات اند، و چه بسا همگی زاده ی پندار باشند. در مورد ‘برهان اعجاز اناجیل’ او معتقد است که انجیل ها “افسانه های باستانی” هستند. درباره ی ‘برهان دانشمندان دیندار’ خاطرنشان می کند که چنین دانشمندانی در اقلیت هستند. در نقد برهان ‘قمارباز پاسکال’، او این فرض را به چالش می گیرد که کسی ایمان بیاورد، و خدا هم او  را به صرف ایمانش پاداش دهد و نه به خاطر فضایل یا حقیقت جویی او. داوکینز می پرسد: “آیا خدا نباید شکاکیت شجاعانه ی راسل را بیش از قماربازی منفعت طلبانه ی پاسکال ارج نهد؟” در پایان فصل، داوکینز به ‘برهان های بایسی’<a name="_ednref5" href="http://rdawkins.com/the-god-delusion-summary/#_edn5"></a>[۵]می پردازد که کسانی مانند استفن آنوین پیش می نهند و احتجاج می کند که این برهان ها “نعل وارونه می زنند”.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>چرا به احتمال قریب به یقین خدایی وجود ندارد؟</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در فصل چهارم، داوکینز به شرح تکامل توسط انتخاب طبیعی می پردازد تا نادرستی برهان صُنع را نشان دهد.  او استدلال می کند که توضیح وجود خالق عالم  سخت تر از توضیح  پدیده هایی است که قرار است با فرض وجود چنان خالقی تبیین شوند. داوکینز منظور خود را با این تمثیل بیان می کند که هر نظریه ای در مورد وجود کیهان باید همچون “جرثقال انتخاب طبیعی” باشد و نه “قلاب فضایی” خلقت که فقط مسئله را معلق می سازد.  او برهان نامحتملی وجود خدا را به کار می گیرد، و با طرح اصطلاح “گشایش بوئینگ ۷۴۷ غائی”  استدلال می کند که “خدا به احتمال قریب به یقین وجود ندارد” زیرا “هر قدر ایجاد  باشنده ای از حیث آماری بعید باشد،  وجود صانع آن باشنده نیز دست کم همان قدر بعید است. خدا بوئینگ ۷۴۷ غائی است.”</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">“بوئینگ ۷۴۷” اشاره ایست به جمله ی فِرِد هویل که گفته بود “احتمال ایجاد حیات بر زمین بیش از این احتمال  نیست که تندبادی بر یک انبار اوراقی بوزد و از آن قراضه ها یک بوئینگ ۷۴۷ بسازد.” ایراد  داوکینز به این مدعا این است که ” این مدعی مقدمات انتخاب طبیعی را هم نمی داند.”  یک درونمایه ی عام در کتاب داوکینز این است که سبب تکامل حیات، انتخاب طبیعی بوده نه بخت و اقبال، و پیچیدگی خیره کننده ی جانداران شاهدی بر وجود یک یا چند خالق نیست.  سپس تر، او با ذکر نمونه هایی  از موارد ظاهراً طراحی شده استدلال خود را پی می گیرد. در پایان فصل نتیجه می گیرد که  گشایش “۷۴۷ غائی” برهانی کاملاً قوی علیه وجود خداست، و هنوز چشم انتظار است تا ” پس از دعوت ها و فرصت های فراوان، بالأخره  الاهیدانی یافت شود که پاسخی قانع کننده به این برهان بدهد.” و سپس از دَن دِنِت فیلسوف نقل قول می کند که این برهان را “ردّی ردناپذیر” بر وجود خدا می خواند که از دو قرن پیش مطرح است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>ریشه های دین</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در فصل پنجم داوکینز به بحث ریشه های دین و به این پرسش می پردازد که  چرا ادیان در همه ی فرهنگ های بشری وجود دارند. او حامی “این نظریه است که دین یک محصول جانبی<a name="_ednref6" href="http://rdawkins.com/the-god-delusion-summary/#_edn6"></a>[۶]تصادفی &#8211; یک کجروی در چیزی سودمند بوده” است و گمان می کند که چه بسا نظریه ی ‘مِم ها’<a name="_ednref7" href="http://rdawkins.com/the-god-delusion-summary/#_edn7"></a>[۷]، و به ویژه  استعداد آدمیان برای پذیرش مِم های دینی،  بتواند توضیح دهد که چرا دین می تواند مانند “ویروس ذهنی” چنین در میان جوامع شایع شود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>ریشه های اخلاق: چرا ما خوب هستیم؟</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در فصل ۶، داوکینز توجه خود را معطوف اخلاقیات می کند، و استدلال می کند که  ما برای خوب بودن نیازی به دین نداریم.  در عوض، به باور او اخلاق ما منشاءی داروینی دارد: ژن های دگرخواه<a name="_ednref8" href="http://rdawkins.com/the-god-delusion-summary/#_edn8"></a>[۸]در خلال فرآیند تکامل انتخاب شده اند، و ما به طور طبیعی واجد نوع دوستی هستیم.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>کتاب ‘خوب’ و تغییر </strong><strong>zeitgeist</strong><strong> اخلاقی</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">مضمون فصل هفتم نیز اخلاقیات است، و در آن احتجاج می شود که یک Zeitgeist [روح زمانه] اخلاقی هست که در جوامع تکامل می یابد. روح جهانی اغلب در تعارض با اخلاقیات دینی است، که به نظر داوکینز عمدتاً محقر و ددمنشانه هستند. او نمونه هایی از اخلاقیات انجیلی را ذکر می کند تا آن چه را که بربریت بیشتر اخلاقیات دینی می داند، نشان دهد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>اشکال کار دین کجاست؟  این همه دشمنی چرا؟</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">سپس، در فصل هشتم، داوکینز به این پرسش پاسخ می دهد که چرا چنین احساسات خصمانه ای نسبت به دین دارد. او با ذکر مثال هایی استدلال می کند که دین بر سر راه علم مانع تراشی می کند، تعصب را تقویت می کند، تنگ نظری نسبت به همجنس گرایان را تشویق می کند، و اثرات منفی دیگری نیز بر جامعه دارد. مثلاً واعظان مسیحی جنوب آمریکا  بردگی سیاهان را  با رجوع به انجیل توجیه می کنند، به این ترتیب که سیاهان را از نسل فرزندان گناهکار ابراهیم می دانند.  در خلال جنگ های صلیبی، “کافران” و “مشرکان” ی را  که به مسیحیت نمی گرویدند می کشتند،  و نمونه های دیگر.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>کودکی، سوءاستفاده، و گریز از دین</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فصل نهم کتاب به این بحث اختصاص یافته که یک زیان دیگر دین ، تلقین ایدئولوژی و تعصب به کودکان است.  به اعتقاد داوکینز تعلیم آموزه های دینی در مدارس مذهبی به کودکان، به مثابه<strong>“سوءاستفاده ی ذهنی”</strong> والدین از کودکان است. او از مردم می خواهد که هرگاه کسی از “بچه مسلمان” یا “بچه کاتولیک” صحبت کرد، رو در هم کشند، و از خود بپرسند چطور یک کودک را می توان چنان رشدیافته تلقی کرد که بتواند دیدگاه های مستقلی در مورد کیهان و جایگاه انسان در آن داشته باشد. او بر سبیل قیاس این پرسش را پیش می نهد که چطور می توان از “بچه مارکسیست” یا “بچه سلطنت طلب” سخن گفت؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>یک خلاء ناگزیر</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در فصل پایانی داوکینز این پرسش را مطرح می کند که آیا دین، به رغم تمام مشکلات اش پرکننده ی “یک خلاء ناگزیر” است؟ آیا مردم برای هدایت و تسلی محتاج دین هستند؟ به نظر داوکینز، این خلاء ها را می توان  به شیوه های غیردینی مانند آموزش فلسفه و علم پر کرد. او احتجاج می کند که برخلاف جهانبینی بیخدا که بسی به  زندگی آری-گوست، “پاسخ های” دین به رازهای زندگی کاملاً از این مهم قاصر اند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>ضمیمه ی کتاب</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">مخاطب ضمیمه ی کتاب کسانی هستند که ” برای رهایی از دین نیازمند یاری” هستند.</p>
<hr size="1" />
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><a name="_edn1" href="http://rdawkins.com/the-god-delusion-summary/#_ednref1"></a>[۱] این متن برگرفته از دانشنامه اینترنتی ویکی پدیا [Wikipedia] است. بسیاری از ایده های کتاب “پندار خدا”  پیش تر در مقالات داوکینز مطرح شده اند. ترجمه ی فارسی برخی از این مقالات مانند “نامحتملی وجود خدا”، “ویروس های ذهن”، “نسبت دینداران با علم” و … را می توانید در سایت های <a href="http://RDawkins.com">ریچارد داوکینز فارسی</a> و <a href="http://iransecular.info/">ایران سکولار</a> بیابید.</p>
<p style="text-align:justify;"><a name="_edn2" href="http://rdawkins.com/the-god-delusion-summary/#_ednref2"></a>[۲] non-overlapping magisterial</p>
<p style="text-align:justify;"><a name="_edn3" href="http://rdawkins.com/the-god-delusion-summary/#_ednref3"></a>[۳] overload objection</p>
<p style="text-align:justify;"><a name="_edn4" href="http://rdawkins.com/the-god-delusion-summary/#_ednref4"></a>[۴] به  نظر  کانت خطای برهان هستی شناسیک این است که ‘بودن’ از زمره ی صفات ‘باشنده’  نیست. پس نمی توان گفت باشنده ای که بنا به تعریف کمال صفات را داراست ناگزیر باید ‘باشد’ (وجود داشته باشد).</p>
<p style="text-align:justify;"><a name="_edn5" href="http://rdawkins.com/the-god-delusion-summary/#_ednref5"></a>[۵] Bayesian</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">بایسیَن ها یا سوبژکتیویست ها  معتقد اند که باورهای عقلانی کاملاً  تابع قوانین  شرطی احتمالات هستند. در این رویکرد، یک فرضیه با احراز احتمال صدق هر داده ای تأیید می شود.</p>
<p style="text-align:justify;"><a name="_edn6" href="http://rdawkins.com/the-god-delusion-summary/#_ednref6"></a>[۶] by-product</p>
<p style="text-align:justify;"><a name="_edn7" href="http://rdawkins.com/the-god-delusion-summary/#_ednref7"></a>[۷] Memes</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">مم معادل فرهنگی ژن است و  ایده ای را مِم گویند که در فرهنگ بشری از نسلی به نسل بعد منتقل می شوند. این اصطلاح نخستین بار توسط داوکینز در کتاب “ژن خودخواه” مطرح شد.  مقصود داوکینز از جعل اصطلاح مِم طرح  این فرضیه آن بود که نوع بشر دارای سازوکارهایی انتخابی است که بقیه ی گونه های جانداران فاقد آنند. یعنی نوع بشر علاوه بر ژن ها، مِم های خود را هم به نسل های بعد منتقل کند، تا با استفاده از این مِم ها سازگاری منعطف تری با محیط خود بیابد. از نمونه های مِم ها می توان  به ایده ی وجود خدا، یا دستاوردهای  فناوری اشاره کرد. همان طور که در فرآیند انتخاب طبیعی برخی  ژن هایی به وجود می آیند و برخی از میان می روند، در انتخاب ممتیک هم مِم هایی که شرایط مساعدتری برای بقا دارند، عمر و دوام طولانی تری می یابند.</p>
<p style="text-align:justify;"><a name="_edn8" href="http://rdawkins.com/the-god-delusion-summary/#_ednref8"></a>[۸] altruist</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>ترجمه و گردآوری: امیرغلامی (<a href="http://IranSecular.info" target="_blank">ایران سکولار</a>)</strong></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/rdawkins.wordpress.com/5/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/rdawkins.wordpress.com/5/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/5/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/5/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/5/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/5/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/5/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/5/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/5/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/5/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/5/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/5/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/5/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/5/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/5/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/5/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&#038;blog=4316036&#038;post=5&#038;subd=rdawkins&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2008/08/10/the-god-delusion-summary/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/god-delusion-persian.jpg?w=200" medium="image">
			<media:title type="html">God Delusion Persian</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ویروس‌های ذهن نوشته ریچارد داوکینز</title>
		<link>http://rdawkins.com/2008/06/29/viruses-of-the-mind/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2008/06/29/viruses-of-the-mind/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Jun 2008 01:37:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[Atheism]]></category>
		<category><![CDATA[consciousness]]></category>
		<category><![CDATA[daniel dennett]]></category>
		<category><![CDATA[Farsi]]></category>
		<category><![CDATA[free inquiry]]></category>
		<category><![CDATA[Iran]]></category>
		<category><![CDATA[Meme]]></category>
		<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[RDawkins.com]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[translation]]></category>
		<category><![CDATA[فیری اینکوایری]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[قربانی]]></category>
		<category><![CDATA[مم]]></category>
		<category><![CDATA[ممتیک]]></category>
		<category><![CDATA[میم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشین]]></category>
		<category><![CDATA[مضر]]></category>
		<category><![CDATA[مغز]]></category>
		<category><![CDATA[نسل]]></category>
		<category><![CDATA[هسته سلول]]></category>
		<category><![CDATA[ویروس]]></category>
		<category><![CDATA[واگیرشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[ژن]]></category>
		<category><![CDATA[ژنتیکی]]></category>
		<category><![CDATA[کلک]]></category>
		<category><![CDATA[کپی]]></category>
		<category><![CDATA[کد]]></category>
		<category><![CDATA[کرم]]></category>
		<category><![CDATA[کروموزوم]]></category>
		<category><![CDATA[کشنده]]></category>
		<category><![CDATA[انگل]]></category>
		<category><![CDATA[انتقال]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[انسان]]></category>
		<category><![CDATA[ایمان]]></category>
		<category><![CDATA[استعداد]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[بانک اطلاعاتی]]></category>
		<category><![CDATA[باور]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[تکثیر]]></category>
		<category><![CDATA[دنت]]></category>
		<category><![CDATA[دی‌ان‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[دیسک]]></category>
		<category><![CDATA[دانستنی]]></category>
		<category><![CDATA[داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[ذهن کودک]]></category>
		<category><![CDATA[ذهنی]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[راهبه]]></category>
		<category><![CDATA[راز]]></category>
		<category><![CDATA[زیست اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[زیست شناس تکاملی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان]]></category>
		<category><![CDATA[سلول]]></category>
		<category><![CDATA[سنت]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه]]></category>
		<category><![CDATA[شرعی]]></category>
		<category><![CDATA[عفونت]]></category>
		<category><![CDATA[علمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=12</guid>
		<description><![CDATA[(مندرج در مجله ی Free-Inquiry  تابستان ۱۹۹۳) بهشتی که همه ی مم ها [۱] می جویند ذهن آدمی است، اما ذهن آدمی خود محصولی است که مِم ها از مغز آدمی برساختند تا آن را مأوای بهتری برای خود سازند. مسیرهای ورود و خروج داده ها  اصلاح شدند تا با شرایط محلی خوانا شوند، و [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&#038;blog=4316036&#038;post=27&#038;subd=rdawkins&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>(مندرج در مجله ی <a href="http://www.secularhumanism.org" target="_blank">Free-Inquiry</a>  تابستان ۱۹۹۳)</em></p>
<blockquote>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">بهشتی که همه ی مم ها <a name="_ednref1"></a><a href="http://rdawkins.com/viruses-of-the-mind/2/#_edn1">[۱]</a> می جویند ذهن آدمی است، اما ذهن آدمی خود محصولی است که مِم ها از مغز آدمی برساختند تا آن را مأوای بهتری برای خود سازند. مسیرهای ورود و خروج داده ها  اصلاح شدند تا با شرایط محلی خوانا شوند، و با افزار گوناگونی تقویت شدند تا درستی تنسیخ را بیافزایند: ذهن های اصیل چینی با ذهن های  اصیل فرانسوی فرق دارند، و ذهن های دانش آموخته با ذهن های بی سواد متفاوت اند.  آنچه مم ها در عوض به اندامه های ارزانی داشتند، مخزن سرشاری از فواید است &#8211; با اسب های تروایی که برای ابد به میدان آوردند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>Daniel Dennett, Consciousness Explained</em></p>
</blockquote>
<p dir="rtl"><strong>۱. </strong><strong>محیط های تکثیر</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">دخترک شش ساله ی زیبایی را می شناسم که نور چشم پدرش است. این دختر باور دارد که بابانوئل راستکی است. او معتقد است که سندباد هم وجود دارد؛ و آرزو دارد که وقتی بزرگ شد پری دریایی شود. وقتی بزرگ ترهای جدی و محترم اش به او یا همکلاسی هایش بگویند که بابانوئل یا پریان دریایی وجود دارند، کاملاً باور می کنند. بچه ها هرچه را که بهشان بگویید باور می کنند. اگر بگویید که جادوگرها می توانند یک شازده را به قورباغه تبدیل کنند، باور می کنند. اگرهم بگویید که بچه های بد در جهنم کباب می شوند، شب ها کابوس کباب شدن می بینند. من به تازگی شنیدم که این دخترک را بدون اجازه ی پدرش برای یک دوره ی یک هفته ای پیش یک راهبه ی کاتولیک فرستاده اند. فکر می کنید این طفل در مکتب آن راهبه چه می آموزد؟</p>
<p><img class="size-full wp-image-616 aligncenter" title="viruses of the mind" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/06/viruses-of-the-mind.jpg?w=604" alt=""   /></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">تکامل چنان کودک را شکل داده که هرآنچه را که فرهنگ اطرافش به او القا کند جذب می کند. مسلماً کودک زبان مادری اش را به همین شیوه می آموزد. کودک با شنیدن سخنان بزرگ ترها لغت نامه ی بزرگی از واژگان زبان محاوره را ضبط می کند؛ یک دائرة المعارف اطلاعاتی را جذب می کند؛ و قواعد پیچیده ی نحوی و معنایی را فرا می گیرد. پیش از اینکه کودک به میانه ی راه بلوغ برسد، همه ی این اطلاعات از مغز بزرگ ترها به مغز او منتقل شده اند. ما چنان برنامه ریزی شده ایم که همه ی اطلاعات مفید را به سرعت فراگیریم. در طی این فرآیند، اجتناب از انتقال اطلاعات مضر و مهلک بسیار دشوار است. با این همه بیت های ذهنی که باید دانلود کرد، و این همه کدهایی که باید درونی کرد، شگفت آور نیست که ذهن ساده لوح کودک آماده ی پذیرش همه جور پیشنهاد، مستعد تخریب، و طعمه ی سهل و آسانی برای شیادان، رمال ها و راهبه ها است. ذهن کودک به بدن بیمارانی می ماند که دچار ضعف سیستم دفاعی بدن هستند، این ذهن پذیرای همه جور عفونت است. عفونت هایی که بزرگ ترها می توانند بدون هیچ زحمتی به آن منتقل کنند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">دی ان آ هم دارای کدهای انگلی هست. سازوبرگ سلولی در کپی کردن دی.ان.آ. به غایت تواناست. به یک معنا، هر دی ان آ یی شیفته ی کپی کردن خود است. از دیدگاه دی ان آ، هسته ی سلول بهشت برین است، چون در آن همه جور ماشین آلات پیشرفته ی تکثیر دی ان آ یافت می شود.<span id="more-27"></span></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">هسته ی سلول چنان محیط مستعدی برای تکثیر دی ان آ است که جای تعجب نیست سلول ها در عمل میزبان انگل های دی ان آ نیز باشند. انگل هایی مثل ویروس ها، ویرویدها، پلاسمیدها و دیگر اراذل ژنتیکی. حتی گاهی انگل های دی ان آ های  خود را به طور بی عیب و نقصی در میان کروموزوم ها می چپانند. &lsaquo;ژن های جهنده&rsaquo; و امتدادهای &lsaquo;دی ان آ ی خودخواه&#8217;  خود را از کروموزوم ها جدا می کنند و به جای دیگر می چسبانند.  تشخیص آنکوژن های مهلک از ژن های سالم و عادی هم تقریباً ناممکن است چون آنکوژن ها به خوبی در میان ژن های سالم چپیده اند. در طی دوره ی تکامل، احتمالاً ژن های &lsaquo;سالم&rsaquo; و &lsaquo;یاغی&rsaquo; مرتباً جای خود را عوض کرده اند (داوکینز ۱۹۸۲). اما دی ان آ همان دی ان آ می ماند. تنها چیزی که دی ان آ ی ویروسی را از دی ان آ ی سالم مشخص می کند، شیوه ی انتقال آن از نسلی به نسل های بعدی است. دی ان آ های سالم و &lsaquo;مشروع&rsaquo; آنی است که از طریق سخت کیشانه ی مشروع، یعنی توسط اسپرم یا تخمک انتقال می یابد. اما دی ان آ ی &lsaquo;یاغی&rsaquo; یا انگلی به دنبال راه های سریع تر و زیرآبی تری برای سفر به آینده می گردد. یعنی نه فقط از سنت حسنه ی انتقال توسط اسپرم یا تخمک، بلکه از طریق یک قطره ترشح عطسه یا یک چکه خون هم منتقل می شود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">درست همان طور که هسته ی سلول بهشتی برای دی ان آ ی مشتاق تکثیر است، کامپیوتر هم برای داده های روی یک دیسک بهشت برین است. کامپیوتر و دیسک خوان ها و دیگرحافظه های جانبی آن طوری طراحی شده اند که کاملاً وفادارانه داده ها را حفظ کنند. بیت های مغناطیسی داده ها هم درست مانند مولکول های دی ان آ، به معنای تحت اللفظی کلمه &laquo;خواهان&raquo; کثیر دقیق خود نیستند. با این حال می توان برنامه ای کامپیوتری نوشت که طی مراحلی دقیقاً خود را تکثیر کند و نه تنها در یک کامپیوتر تکثیرشود، بلکه به کامپیوترهای دیگر هم منتقل شود. از لحاظ تکثیر بیت های اطلاعاتی، کامپیوترها چنان منشیان دقیق و امینی هستند که کعبه ی آمال برنامه های خودتکثیرگر اند. و به همین خاطر شدیداً در معرض براندازی توسط برنامه های انگلی هستند. هر آدم کلبی مسلکی که با نظریه ی ژن ها و مِم ها آشنا باشد می تواند حدس بزند که کامپیوترهای شخصی امروزی، که به کاروانسراهایی برای دیسک ها و ایمیل های هرزه گرد می مانند، سینه به روی تیر بلا گشوده اند. تنها نکته ی شگفت آور در مورد واگیری [اپیدمی] ویروس های کامپیوتری این است که چرا این قدر دیر سر و کله شان پیدا شده است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>۲ . </strong><strong>ویروس های کامپیوتری: مدلی برای واگیرشناسی [اپیدمولوژی] اطلاعاتی</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ویروس های کامپیوتری قطعه کدهایی هستند که خود را به برنامه های سالم موجود پیوند می زنند و کارکردهای عادی آن برنامه ها را مختل می کنند. این برنامه ها می توانند از طریق تبادل دیسک ها، یا از راه شبکه منتقل شوند. از لحاظ فنی، ویروس ها با &laquo;کِرم&raquo; ها [worms] فرق دارند. کرم ها به خودی خود برنامه های کاملی هستند، که معمولاً از طریق شبکه منتقل می شوند. یک نوع دیگر این اراذل نرم افزاری &laquo;اسب های تروا&raquo; هستند، که به تنهایی خودتکثیرگر نیستند، بلکه برای تولید مثل شان به آدمی نیاز دارند. گیرایی محتوای پرنوگرافیک یا محاسن دیگر این اسب های کذایی، فرد را به تکثیرشان وا دارد. ویروس ها و نیز کرم ها، برنامه هایی هستند که به زبان حال برنامه به کامپیوتر می گویند &laquo;تکثیرم کن&raquo;. به علاوه، هم ویروس ها و هم کرم ها می توانند به دلخواه مؤلف شان ابراز وجود کنند. این ابراز وجود می تواند &laquo;بامزه&raquo; باشد (مثل ویروسی در کامپیوترهای مک اینتاش که از بلندگوی درون کِیس اعلام می کند &laquo;نگران نباش&raquo;، که البته نویسنده ی ویروس اثر عکس آن را انتظار دارد)؛ یا بداندیشانه باشد (مانند بسیاری ویروس های IBM که پس از اعلام بروز فاجعه ی قریب الوقوع از نمایشگر،  تمام دیسک سخت را پاک می کنند)؛ یا سیاسی باشد (مانند ویروس Spanish Telecom در اعتراض به نرخ بالای مخابرات در اسپانیا یا ویروس Beijing که دراعتراض به کشتار دانشجویان طراحی شده بودند)؛ یا کاملاً سهوی باشند (یعنی ناتوانی برنامه نویس در کنترل فعالیت های سطح پایین سیستم به ایجاد ویروس یا کرم منجر شود). Internet Worm معروف که در ۲ نوامبر ۱۹۸۸بیشتر شبکه ی کامپیوتری آمریکا را فلج کرد، عامدانه و بداندیشانه خلق نشد، با این حال از کنترل خارج شد و ظرف ۲۴ ساعت به طور نمایی خود را  تکثیر کرد و حدود ۶۰۰۰ حافظه ی کامپیوتر را از کار انداخت.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&laquo;امروزه مِم ها با سرعت نور در اقصای گیتی می پراکنند، و با چنان سرعتی زاد و ولد می کنند که نرخ زادآوری مگس های میوه یا مخمّرها در قیاس با آن هیچ به حساب می آید. مِم ها بالهوسانه از ماشینی به ماشین دیگر و از واسطه ای به واسطه ی دیگر می جهند، چنان که عملاً قرنطینه کردن شان ناممکن است.&raquo; (دِنِت ۱۹۹۰، ص. ۱۳۱) ویروس ها مقید به زندگی در رسانه های الکترونیک مانند دیسک ها و خطوط تبادل داده نیستند. رساناهای  ویروس از یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگر می توانند جوهر چاپ، سپس اشعه ی نوری که به عدسی چشم آدمی می رسد، و بعد ضربان اپتیکی حاصله و انقباض عضلات انگشتان پس از آن باشد. یک مجله ی تخصصی کامپیوتر که متن یک برنامه ی ویروسی را برای علاقمندان چاپ کرده بود به شدت مجازات شد. در حقیقت کل ایده ی ویروس سازی چنان احمقانه و سبکسرانه است که چاپ هرگونه &laquo;دانستی ها&raquo; در مورد ویروس ها، عملی  کاملاً غیرمسئولانه تلقی می شود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">البته من در اینجا قصد ندارم هرگونه کد ویروسی را چاپ کنم. اما برخی شیوه های مؤثر ویروس سازی هست که به خوبی شناخته شده ، و حتی آشکاراند، و لذا ذکر آنها در اینجا برای پیگیری بحث، فاقد مضرّاتی است که ذکر شد. همه ی این مبانی از این نکته ناشی می شوند که ویروس نباید بگذارد در حین پراکندن خود کشف شود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ویروسی که خود را درون یک کامپیوتر خیلی زیاد تکثیر کند به زودی کشف می شود، زیرا تکثیر زیاد ویروس موجب گیر کردن  کامپیوتر می شود و این اختلال  کاربر را از بروز مشکل آگاه می کند. به همین دلیل، بسیاری از ویروس ها پیش از آلودن یک کامپیوتر، محتوای آن را بررسی می کنند تا مطمئن شوند که از قبل در آن کامپیوتر نبوده اند. این نشانگان ضمناً کمک می کند تا در برابر ویروس های مشابه از آن گونه تدابیر دفاعی اتخاذ شود. زمانی که هنوز ویروس کش ها در دسترس  نبودند، من در پی یک ویروسی شدن کامپیوترم، یک جور &laquo;واکسیناسیون&raquo; ابتدایی روی آن انجام دادم. یعنی به جای پاک کردن ویروسی که یافته بودم، تنها دستورالعمل های کد شده ی آن را لغو کردم، بدون اینکه &laquo;پوسته&raquo; ی ویروس، یعنی ویژگی های بیرونی یا &laquo;امضا&raquo;ی ویروس را پاک کنم. به لحاظ نظری، اعضای دیگر این گونه ی ویروسی که به سراغ کامپیوتر من می آمدند، این امضای همکارشان  را تشخیص می داند و از آلودن مجدد کامپیوتر دست برمی داشتند. نمی دانم این جور ایمن سازی واقعاً به کار آمد یا نه، اما آن زمان این جور &laquo;شکنبه کِشی&raquo; ویروس، و نگه داشتن پوسته ی آن بهتر از دور انداختن جیک و پیک آن می نمود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ویروسی که خیلی بدخیم باشد سریعاً کشف و سربه نیست می شود. ویروسی  که تا سروقت هر کامپیوتری رسید فوراً خانمان آن را براندازد، دوام و بقایی نخواهد داشت. ممکن است شاهکار چنین ویروسی تباه کردن یک کامپیوتر باشد &#8211; مثلاً کل تز دکترای یک دانشجو را کاملاً پاک کند یا ضایعه ای از این دست به بار آورد &#8211; اما واگیر نخواهد شد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">به همین خاطر، برخی ویروس ها را چنان طراحی می کنند که خرابکاری شان آن قدر کوچک باشد که به راحتی نتوان آن را یافت. مثلاً نوعی ویروس هست که به جای پاک کردن سراسر  سکتورهای دیسک، فقط به حافظه ی مربوط به ذخیره ی برنامه های صفحه گسترده [spreadsheet] حمله می برد، و تنها قدری دستکاری های کوچک کتره ای در محتوای داده ها (معمولاً داده های مالی) انجام می دهد. مثلاً اعداد محتوی برخی سطرها و ستون ها را تغییر می دهد. برخی ویروس ها هم  به طور احتمالاتی  فعال می شوند و به این ترتیب جلوی کشف شدن خود را می گیرند. مثلاً تنها بر روی یک شانزدهم دیسک های سختی که می رسند فعال می شوند. برخی از ویروس ها هم بر مبنای اصل بمب ساعتی کار می کنند. اغلب کامپیوترهای مدرن از تقویم &laquo;آگاه&raquo; هستند. پس ویروس های بمب ساعتی چنان برنامه ریزی می شوند که در تاریخ مشخصی در همه جای جهان فعال شوند، مثلاً روز جمعه ۱۳ آوریل، روز احمق ها. از دیدگاه انگلی ، مهم نیست که حمله ی نهایی چقدر برای ویروس ها مضر باشد، مهم این است که ویروس نخست مجال کافی برای تکثیر خود داشته باشد. ( این وضع به طرز ناراحت کننده ای به نظریه ی پیرشدگی میدور/ویلیامز می ماند: ما قربانی ژن های کشنده یا شبه کشنده ای می شویم که فقط هنگامی فعال می شوند که ما به قدر کافی فرصت برای تولیدمثل داشته باشیم . (ویلیامز، ۱۹۵۷)). برای مقابله با تهدید این دسته ویروس ها، بعضی شرکت های بزرگ یک کامپیوتر &laquo;جلودار&raquo; در ناوگان کامپیوتری شان می گذارند که تقویم آن یکی دو هفته پیش از تقویم رسمی تنظیم شده تا اگر سر و کله ی ویروس های بمب ساعتی پیدا شد، پیش از روز موعود در کامپیوتر جلودار آشکار شود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">واگیری ویروس ها، چنان می توان حدس زد، به یک مسابقه ی تسلیحاتی انجامیده است. بازار نرم افزارهای ضد ویروس داغ داغ است. این برنامه های پادزهر &#8211; مانند  &raquo;Interferon&raquo;، &laquo;Vaccine&raquo;، &laquo;Gatekeeper&raquo; و غیره &#8211; یک زرادخانه ی متنوع از کلک های ویروس نویسی را دربر دارند. برخی هم  برای خنثی کردن ویروس های شناخته شده ی شناسنامه دار طراحی شده اند. برخی هم هرگونه تلاش برنامه برای سرک کشیدن به نواحی حساس حافظه را به کاربر هشدار می دهند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">از حیث نظری، می توان اصول ویروس نویسی را برای مقاصد غیر پلید، و حتی مفید نیز به کار گرفت. تیمبل بای (۱۹۹۱) اصطلاح &laquo;زندافزار&raquo;  [liveware] را برای نامیدن روشی وضع کرد که خود او پیش تر بر اساس اصل آلوده سازی ابداع کرده بود. از این روش برای به روزرسانی نسخه های متعدد یک پایگاه های داده استفاده می شود. به این ترتیب که هر موقع  دیسک حاوی پایگاه داده در کامپیوتری نهاده شود، آن دیسک محتوای  کامپیوتر را می کاود تا ببیند آیا نسخه ی دیگری از پایگاه داده در دیسک سخت هست یا نه. و اگر چنین است، آیا نسخه ی موجود پایگاه داده نسبت به پایگاه داده ی روی دیسک به روزتر هست یا نه. اگر چنین نباشد، دیسک به طور خودکار آن را به روز می کند. به این ترتیب، و با قدری بخت خوش، دیگر لازم نیست که کار به روزرسانی پایگاه داده ی ادارات به طور دستی صورت گیرد. مثلاً اگرکارمند کتابخانه فهرست موجودی کتب را به روزرسانی کند، اطلاعات جدید او فوراً دیسک سخت کامپیوترهای همکارانش را هم می آلاید (چون همکاران بی هوا دیسک هایشان را در کامپیوترهای همدیگر می گذارند) و به این ترتیب اطلاعات جدید همه جا گسترده می شود. البته زندافزار تیمبل بای به طورکامل مشابه ویروس ها نیست: زندافزار نمی تواند بر هر کامپیوتری که خواست پخش شود و به آن آسیب برساند، بلکه تنها روی کامپیوترهایی پخش می شود که از قبل نسخه ای ازآن بانک اطلاعاتی خاص را داشته باشند. و شما نمی توانید آلوده ی زندافزار شوید، مگر اینکه خودتان تدارک این کار را دیده  باشد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ضمناً، تیمبل بای که بسیار دلمشغول تهدیدهای ویروسی است، خاطرنشان می کند که شما می توانید با استفاده ازیک سیستم کامپیوتری که مورد استفاده ی باقی مردم نیست، تا حدی از شرّ ویروس ها در امان باشید. توجیه معمول خرید آن نوع کامپیوتری که امروزه  بازار را در اختیار دارد فقط این است که آن نوع کامپیوتر بازار را در اختیار دارد. تقریباً هر فرد مطلعی قبول دارد که، از نظر کیفیت، و به ویژه آسانی کاربرد، نوع رقیب که در بازار دراقلیت است ارجحیت دارد. با این حال، کاربرد همگانی یک نوع کامپیوتر مزایایی برای آن نوع فراهم می کند که بر کیفیتِ صِرف می چربند. زیرا، چنین استدلال می شود که،  اگر همان نوع (نازل) کامپیوتر را که همکارتان خریده بخرید، می توانید از نرم افزارهایتان به طور اشتراکی استفاده کنید، و این نرم افزارهای اشتراکی دم دست هم معمولاً فراوان اند. نکته در اینجاست که با ابداع بلایای ویروسی، این &laquo;مزیت&raquo; دیگر چندان مطلوب نمی نماید. نه تنها باید هنگام دریافت دیسک از همکارتان بسیار وسواس به خرج دهید، بلکه باید آگاه باشید که اگر به جامعه ی استفاده کنندگان نوع معینی از کامپیوتر بپیوندید، به خیل انبوه ویروس های رایج در این جامعه هم پیوسته اید &#8211; که حتی ممکن است از تعداد اعضای آن جامعه ی کاربران بسی بزرگ تر باشند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ویروس های کامپیوتری امروزی به معنای دقیق کلمه تکامل نمی یابند. این ویروس ها محصول انسان های برنامه نویس هستند، و تنها به این معنای ضعیف می توان از تکامل شان حرف زد که مثلاً می گوییم خودروها یا هواپیماها تکامل می یابند. طراحان خودروی امسال شان را اندکی نسبت به خودروی سال پیش بهبود می بخشند، و ممکن است کم و بیش آگاهانه روندی را که چند سال است ادامه دارد دنبال کنند &#8211; مثلاً از لحاظ افزایش فشردگی پره های رادیاتور یا هر جنبه ی فنی دیگر. طراحان ویروس هم در پی کژاندیشی های حرفه ای تری هستند که از پس برنامه های ضدویروس برآیند. اما ویروس های کامپیوتری &#8211; دست کم تا کنون &#8211; امکان جهش و تکامل توسط انتخاب طبیعی را نداشته اند. اما ممکن است در آینده چنین امکانی بیابند. اینکه آیا تکامل آنها توسط انتخاب طبیعی صورت گیرد یا توسط طراحان انسانی هدایت شود، ممکن است نهایتاً چندان فرقی در کارآمدی شان نداشته باشد. در هر دو شکل تکامل، می توانیم انتظار داشته باشیم که ویروس های تکامل یافته هرچه بهتر بتوانند خود را مخفی کنند، و انتظار داشته باشیم که بتوانند با ظرافت با دیگر ویروس هایی که همزمان در جامعه ی کامپیوتری به سر می برند روزگار بگذرانند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ویروس های دی.ان.آ و ویروس های کامپیوتری به دلیل یکسانی گسترش می یابند: محیط مساعدی هست که تمام سازوبرگ تکثیر و گسترش آنها فراهم می آورد و دستورالعمل های ویروس را اجرا می کند. محیط های مساعد این دو ویروس به ترتیب، فیزیولوژی سلولی و شبکه های کامپیوتری به همراه افزارآلات ذخیره ی اطلاعات هستند. آیا محیط های دیگری هم هستند که این چنین باشند، و بهشت های دیگری برای خودتکثیرگران فراهم آورند؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong> ۳ . </strong><strong>ذهن آلوده</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">من پیش تر به استعداد ذاتی کودک برای گول خوردن اشاره کردم. استعدادی که ذهن کودک را برای یادگیری زبان و آموزه های سنتی محیط بسیار مساعدی می کند، که به آسانی سخنان راهبه ها، مونی ها <a name="_ednref2"></a><a href="http://rdawkins.com/viruses-of-the-mind/2/#_edn2">[۲]</a> و کسانی از این قماش را می پذیرد. به بیان عام تر، ما همگی در حال مبادله ی اطلاعات با هم هستیم. البته ما فلاپی دیسک هایمان را در شکاف جمجمه ی همدیگر فرو نمی کنیم، اما از طریق گوش و چشم هایمان جملات را مبادله می کنیم. ما به شیوه های حرکت کردن و لباس پوشیدن هم توجه می کنیم و از هم تأثیر می پذیریم. ما دنگ و رنگ های تبلیغاتی را جذب می کنیم، و حتماً تحت تأثیرشان قرار می گیریم، اگر این طور نبود کاسبکاران سودنگر چنان پول های کلانی خرج آلوده کردن هوا با تبلیغات نمی کردند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">به دو کیفیتی بیاندیشید که یک ویروس، یا هرگونه خودتکثرگر انگلی، از محیط مناسب می طلبد. دو کیفیتی که سازوکار سلولی را برای دی.ان.آ ی انگلی و کامپیوترها را برای ویروس چنان محیط های مستعدی می سازند. کیفیت نخست، آمادگی برای تکثیر دقیق اطلاعات است، گیریم با قدری خطا که سپس تر به طور دقیق مجدداً بازتولید می شوند. کیفیت دوم، آمادگی برای تبعیت از دستورالعمل هایی است که در اطلاعات موجود در خودتکثیرگر درج شده اند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">سازوکار سلولی و کامپیوترهای الکترونیک هردوی این معیارهای های ویروس پسند را به نحو احسن فراهم می آورند. اما آیا مغز انسان هم با این معیارها می خواند؟ از نظر وفاداری در نسخه برداری و تکثیر اطلاعات، مسلماً مغزها نه دقت سازوکار سلولی  را دارد و نه دقت کامپیوترهای الکترونیک را. با این حال مغز دست کم به قدر یک ویروس آر ان آ وفادارانه عمل می کند، گرچه دقت آن در تکثیر اطلاعات به پای دقت دی.ان.آ با آن همه سنجه های دقیق اش علیه زوال اطلاعات نرسد. گواه تکثیرگری وفادارانه ی مغز، به ویژه مغز کودک، همان قابلیت تقلید زبان است. شخصیتی به نام پروفسور هیگینز در یکی از رمان های برنارد شاو حتی قادر است از روی لهجه ی یک نفر مشخص کند که او در کدام خیابان لندن بزرگ شده است. البته داستان گواه خوبی برای هیچ چیز نیست، اما هر کسی می داند که شخصیت تخیلی هیگینز تنها شکل اغراق شده ی مهارتی است که همه ی ما داریم. هر آمریکایی می تواند فرق میان لهجه ی یک نفر جنوبی با یک غرب میانه ای، یا یک نیوانگلندی را از یک کوه نشین تشخیص دهد. هر نیویورکی می تواند فرق لهجه ی برونکسی از بروکلینی را تشخیص دهد. همین مطلب اصولاً در مورد مردم همه ی کشورها صادق است. این پدیده گواه آن است که مغزانسان می تواند با دقت مناسبی لحن بیان محلی اش را کپی کند (اگر این طور نبود، اصلاً لهجه ها شکل نمی گرفتند، و مثلاً لهجه ی نیوکاسلی آن قدر پایدار نمی ماند که قابل تشخیص باشد) اما خطاهایی هم در این کپی کاری رخ می دهند ( در غیر این صورت لهجه ها تکامل نمی یافتند، و همه ی گویشوران یک زبان به یکسان همان گوش نیاکان دورشان را میراث می بردند.) زبان به این خاطر تکامل می یابد که هم پایداری فراوانی دارد و هم به طور جزئی تغییراتی می پذیرد که پیش شرط هر سیستم تکاملی است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">دومین ویژگی یک محیط مستعد ویروس نیز &#8211; اینکه محیط میزبان باید بتواند از برنامه ای با دستورالعمل های مندرج در ویروس تبعیت کند &#8211; در مغزها تنها از نظر کمّی کمتر از سلول ها یا کامپیوترهاست. ما گاهی از دستورات همدیگر پیروی می کنیم، گاهی هم چنین نمی کنیم. با این حال، این حقیقت جالب توجه است که در سراسر جهان، اکثریت غالب کودکان پیرو دین والدین شان می شوند و نه دیگر دین های موجود. و مؤمنان ادیان مختلف آداب مختلف آبا و اجدادی خود مانند سجود، نمازخواندن به سمت مکه، سر خود را به طور تناوبی به سمت دیوار تکان دادن، خود را مثل مجانین لرزاندن، کِل زدن و &#8230; را کاملاً ، اگر نگوئیم برده وار، دست کم با احتمال آماری بالا تقلید می کند &#8211; و فهرست این الگوهای حرکتی تقلیدی دلبخواه و بیهوده ی ادیان سر به فلک می زند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">نمونه های دیگری از تبعیت و تقلید هم هست که کمتر از نوع تقلید مناسک دینی نظرگیر است، و باز بیشتر میان کودکان رواج دارند، و باز از سنخ رفتارهایی است که بیش از بحث گزینش عقلانی باید آن را موضوع  واگیرشناسی [ایپدمولوژی] دانست: پدیده هایی مثل یویو، یا رقص هولا، با الگوهای رفتاری کم و بیش تثبیت شده شان، مدارس را فرا می گیرند، و به صورتی کتره ای تر از مدرسه ای به مدرسه ی دیگر گسترش می یابند، به طوری که شیوه ی گسترش شان فرق عمده ای با گسترش اپیدمی سرخک ندارد. یک نمونه ی جالب توجه این تقلید های رفتاری، کلاه وارونه ی بیسبال است. ده سال قبل ممکن بود هزاران مایل در آمریکا سفر کنید و حتی یک نفر را هم نبینید که کلاه بیسبال را وارونه بر سر گذاشته باشد. اما امروزه کلاه بیسبال وارونه را می توان همه جا یافت. نمی دانم الگوی جغرافیایی گسترش کلاه بیسبال وارونه در آمریکای امروز دقیقاً چگونه است، اما مسلماً واگیرشناسی از باصلاحیت ترین تخصص ها برای بررسی این پدیده است. لازم نیست  به بحث و جدل در باب &laquo;دترمینیسم&raquo; بپردازیم؛ لازم نیست ادعا کنیم که کودکان مجبورند شیوه ی کلاه پوشی رفقایشان را تقلید کنند. کافی است بگوییم که رفتار کلاه پوشی ، در حقیقت، از لحاظ آماری کاملاً متأثر از رفتار کلاه پوشی رفقاست.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">وارونگی کلاه به خودی خود اهمیتی ندارد، اما قرینه ای ارائه می دهد از این که چگونه ذهن انسان، و به ویژه ذهن خردسالان، دارای ویژگی هایی است که گفتیم باب طبع انگل های اطلاعاتی هستند. دست کم ِ کم می توان گفت که  ذهن نامزد مناسبی برای آلوده شدن با چیزهایی مثل ویروس های کامپیوتری است، گرچه شاید نتوان ذهن را به قدر هسته ی سلول و کامپیوتر الکترونیک، بهشتی برای ویروس ها تلقی کرد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">پس ارزش دارد از خود بپرسیم که ذهن چگونه قربانی یک &laquo;ویروس&raquo; می شود. ویروس های ذهن ممکن است درست مانند ویروس های کامپیوتری امروزی عامدانه طراحی شده باشند. یا اینکه ممکن است ویروس ذهنی به طور غیرعمدی و ناخودآگاه تکامل یافته باشد. در هر دو حالت، به ویژه هنگامی که آن انگل حاصل تکامل یک تبار مِمیکی موفق باشد، می توانیم انتظار داشته باشیم که یک &laquo;ویروس ذهنی&raquo; نوعی،  کاملاً در کار تکثیر خود موفق عمل کند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">انگل های ذهنی موفق، از دو جهت تکمل می یابند. هر چه قابلیت گسترش ویروس &laquo;جهش یافته&raquo; ی جدید (چه کتره ای ایجاد شده باشد و چه حاصل طراحی عامدانه باشد) بیشتر باشد، پرشمارتر می شود. و درست همان طور که یک گروه از ژن های سازگار با هم می توانند در کنار هم شکوفا شوند، یک گروه ایده های موافق نیز می توانند در معیت هم شکوفا شوند. می توانیم انتظار داشته باشیم که خودتکثیرگران گرد هم آیند و به صورت محفلی موافق از مغزی به مغز دیگر منتقل شوند. هر محفل یک بسته ی عقیدتی را تشکیل می دهند. اگر هر یک از این بسته های عقیدتی  به قدر کافی پایستار باشند می توان بر آنها  نامی مثل کاتولیسیسم رومی یا وودو <a name="_ednref3"></a><a href="http://rdawkins.com/viruses-of-the-mind/2/#_edn3">[۳]</a> نهاد. چندان فرق نمی کند کلیت یک بسته ی عقیدتی را معادل یک ویروس منفرد بگیریم یا تک تک مؤلفه های بسته را ویروس هایی جداگانه بدانیم. در هر حال این تمثیل چندان دقیق نیست، درست همان طور که تمایز میان یک ویروس کامپیوتری و یک کرم کامپیوتری چندان اهمیتی ندارد. آنچه اهمیت دارد این است که ذهن ها محیط های مستعدی برای ایده ها یا اطلاعات انگلی هستند، و نوعاً به شدت هم آلوده اند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">یافتن ویروس های ذهنی موفق هم مانند یافتن ویروس های کامپیوتری موفق برای قربانی دشوار خواهد بود. اگر شما قربانی ویروسی باشید، ممکن ست که این نکته ندانید، و حتی قویاً منکر ویروسی بودن باشید. خوب اگر یافتن ویروس در ذهن خود دشوار است، برای ویروس یابی چه نشانگانی را می توان به کار گرفت؟ من با تصور اینکه یک کتاب درسی پزشکی چگونه می تواند علائم ابتلا به یک ویروس ذهنی نوعی را برشمارد، به این پرسش  پاسخ می دهم.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۱ . بیمار نوعاً خود را عمیقاً ناگزیر می یابد که یک اعتقاد درونی را صادق، صواب یا  ارزشمند بیانگارد: اعتقادی که به نظر نمی رسد نیازی به شواهد یا استدلال داشته باشد، اما با این حال، شخص احساس می کند که کاملاً مجاب کننده و متقاعد کننده باشد. ما پزشکان چنین باوری را &laquo;ایمان&raquo; می خوانیم.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۲ . بیماران نوعاً قوت و تزلزل ناپذیری ایمان را فضیلتی می دانند، گرچه ایمان ابتنایی بر شواهد ندارد. درحقیقت، قربانیان احساس می کنند که هرچه شواهد حامی ایمان کمتر باشند، آن باور ارزشمندتر است (توضیح زیر را ملاحظه کنید).</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">این ایده ی ناسازه وار که فقدان شواهد مزیت ارزشمندی برای ایمان است به برنامه ای شباهت دارد که خود-اتکاست، زیرا خود-ارجاع <a name="_ednref4"></a><a href="http://rdawkins.com/viruses-of-the-mind/2/#_edn4">[۴]</a>است (فصل &laquo;درباب جملات ویروسی و ساختارهای خودتکثیرگر&raquo; را در کتاب هوفستادتر، ۱۹۸۵ببینید). همین که چنین باوری پذیرفته شد، به طور خود کار هرگونه اعتراضی نسبت به خود را دفع می کند. این ایده که &laquo;فقدان شواهد ارزشمند است&raquo; می تواند از تبعات جانبی ایمان باشد، که همراه با خود ایمان یک برنامه ی ویروسی محفلی را تشکیل می دهند که اعضایش حامی یکدیگر هستند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۳ . یک نشانه مرتبط  به بیماری که ممکن است نزد مبتلا به ایمان یافت شود، این اعتقاد است که &laquo;راز&raquo; به خودی خود چیز خوبی است. اما گشودن آن کار ارزشمندی نیست. باید با راز حال کرد، و حتی از حل ناپذیری آن کیف کرد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">هر کوششی برای گشودن راز می تواند جداً به حال گسترش ویروس ذهنی مضر باشد. بنابراین جای شگفتی نیست که ببینیم این ایده که &laquo;بهتر است رازها ناگشوده بمانند&raquo; یک عضو محبوب هر محفل ویروسی می شود.  مثلاً &laquo;راز قلب ماهیت [ تبدیل نان و شراب مصرفی در مراسم عشای ربانی به جسم و خون عیسی]&raquo; را در نظر بگیرید. البته باور به اینکه شراب عشای ربانی به طور نمادین یا استعاری به خون عیسی تبدیل می شود آسان است و رازآمیز نیست. اما آموزه ی کلیسای کاتولیک رُمی در مورد عشای ربانی از این تمثیل ساده بسی فراتر می رود، و ادعا می کند که &laquo;کل جوهر&raquo; شراب به خون عیسی بدل می شود؛ و ظاهر شرابی که باقی می ماند &laquo;صرفاً تصادفی&raquo; و &laquo;فاقد هرگونه جوهری&raquo; است (کِنی ۱۹۸۶، ص.۷۲). در نزد عامه، عشای ربانی &laquo;به طور سرراست&raquo; به معنای تبدیل  شراب به خون عیسی تعبیر می شود. حال، چه عشای ربانی را به سیاق گیج کننده ی ارسطویی و چه به معنای خودمانی تر عامیانه تعبیر کنیم، ادعای صحت عشای ربانی را تنها با تخطی آشکار از معنای متداول واژه هایی مثل &laquo;جوهر&raquo; و &laquo;به طور سرراست&raquo; می توان مطرح کرد. البته بازتعریف واژگان گناه نیست، اما اگر واژگانی مانند &laquo;کل جوهر&raquo; و &laquo;سرراست&raquo; را برای چنین مواردی به کار بریم، هنگامی که می خواهیم این واژگان را به معنای معمول شان  به کار بریم چه اتفاقی می افتد؟ آنتونی کنی فیلسوف خاطر نشان می کند که زمانی که دانشجوی الاهیات بود  در این مورد دچار سردرگمی شده بود &laquo;چون به این نحو، ممکن بود ماشین تحریر من عشای ربانی [استحاله یافته ی] بنجامین دیزائیلی باشد&#8230; .&raquo;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">کاتولیک های رومی که باورشان به خطاناپذیری کلیسا آنان را وا می دارد تا بپذیرند که شراب، به رغم ظاهر امر، حقیقتاً به خون بدل می شود، عشای ربانی را یک &laquo;راز&raquo; می دانند. می بینید؟ با راز خواندن عشای ربانی، همه چیز رو به راه می شود. این تدبیر دست کم برای ذهنی که از پیش  عفونت داشته، کارآمد است. همین مطلب برای &laquo;راز&raquo; تثلیث نیز دقیقاً صادق است. قرار نیست رازها گشوده شوند، بلکه باید تکریم برانگیزند. این ایده که &laquo;راز ارزشمند است&raquo; به کاتولیک ها کمک می کند زیرا بدون آن، اعتقاد به اراجیف آشکاری مثل عشای ربانی و &laquo;سه تن در یک تن&raquo; تحمل ناپذیر است. پس می بینیم که باور به &laquo;راز ارزشمند است&raquo; یک حلقه ی خود-ارجاع دارد. چنان که هوفستادتر می توانست بگوید، رازآمیزی یک باور، باورمند را به ابدی کردن آن راز وا می دارد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">یک نمونه ی حاد از عفونت &laquo;راز ارزشمند است&raquo; این بیان معروف تِرتالیان <a name="_ednref5"></a><a href="http://rdawkins.com/viruses-of-the-mind/2/#_edn5">[۵]</a> است که می گفت Certum est quia impossible&raquo; est:&raquo; (&laquo;چون ناممکن است، قطعی است&raquo;). این است طریقت دیوانگی. آدمی به یاد حرف بی بی سفید در داستان لوئیس کارول می افتد که در پاسخ به آلیس که گفت &laquo;آدم نمی تواند چیزهای غیرممکن را باور کند&raquo; جواب داد: &laquo;به جرأت می گویم تو تجربه ی کافی نداری &#8230; وقتی من همسن و سال تو بودم همیشه روزی نیم ساعت چنین می کردم. خوب، گاهی هم حتی شش تا چیز غیرممکن را پیش از صبحانه باور می کردم&raquo;. یا  آدم به یاد  ′راهب برقی ′ در داستان داگلاس آدامز  می افتد. راهب برقی  دستگاهی است برای تسهیل باورکردن، چنان برنامه ریزی شده که با متصل کردن آن به شما برایتان عمل باور کردن را انجام می دهد، و حتی می تواند چیزهایی را به آدم بباوراند که &raquo; باورکردن شان برای مردم سالت لیک سیتی [مرکز ایالت یوتا، که مردمانش به ساده لوحی معروف اند] هم دشوار است.&raquo; مثلاً همین که راهب برقی به شخص متصل شد، می تواند به او بباوراند که همه ی چیزهای  دنیا جز سایه هایی از رنگ صورتی نیستند. اما وقتی در نظر آوریم که  در زندگی عادی نمی توان میان باورمندان فاضلی مثل بی بی سفید و راهب برقی با الاهیدانان محترم و سرشناس تمایز نهاد، قضیه کمتر خنده دار می نماید. مثلاً جناب ترتالیان همچنین فرموده که &laquo;باید به هر نحو بدان باور داشت، چون واهی می نماید&raquo; و عالیجناب توماس براونز (۱۶۳۵) هم علاوه بر تأیید نظر ترتالیان، و از او هم پیش تر می رود و می نویسد &laquo;چنین می نماید که هیچ امر دینی غیرممکنی مخلّ ایمان نیست.&raquo; و نیز &laquo;من مایل ام ایمان خود را در دشوارترین مواضع به کار برم زیرا باور کردن امور معمول و محسوس، ایمان نیست، نگرش است.&raquo;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">من گاهی احساس کرده ام  که در این قسم باور کردن چیزی جالب تر از دیوانگی محض یا ترهات سورألیستی نهفته هست. چیزی است مثل آن تحسینی که از دیدن تردستی که در حین رقص روی طناب آویزان، ده تا توپ را هم به هوا می اندازد و باز می گیرد به شخص دست می دهد . انگار که هرچه اعتقادات مؤمن ناممکن تر نمایند، پرستیژ بیشتری نسبت به اعتقادات رقیبان دارند. آیا به یک معنا نمی توان گفت که مؤمنان نیز مانند تردستان عضلات اعتقادی شان را تمرین و ممارست می دهند،  تا بتوانند  با باوربه امور سراسر ناممکن، دیگران را شگفت زده و مغبون سازند و به کیش خویش فراخوانند؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در حین نگارش این مقاله، روزنامه ی گاردین (۲۹ ژوئیه ی ۱۹۹۱) به طور اتفاقی مثال زیبایی فراهم آورد. این روزنامه مصاحبه ای داشت با یک خاخام یهودی که تکلیف غریبی را به گردن گرفته بود. او می خواست محصولات غذایی را تا خردترین اجزایشان بیازماید تا از خلوص کوشِری [kosher حلالیت غذا مطابق شریعت یهودی] اطمینان حاصل کند. او اخیراً دلنگران این مسئله بوده که آیا جوهرنعناهایی که در داروهای سرفه ی وارداتی  از چین به کار می رود کوشر اند یا نه. این جناب می گفت &raquo; آیا تا به حال سعی کرده اید جوهرنعناهای چینی را بررسی کنید&#8230; این کار فوق العاده دشواری است، به خصوص که چینی ها به نخستین نامه ی استفسار ما با بهترین نثر انگلیسی که توانسته اند این طور جواب دادند که &laquo;محصولات ما حاوی هیچ کوشری نیست&raquo; &#8230; چین فقط به تازگی اجازه ی بازدید بازرسان کوشری را داده است. خوب، شاید جوهر نعنای چینی خالص باشد، اما هرگز نمی توان پیش از بررسی  اعلام نظر کرد.&raquo; این بازرسان کوشری یک خط تلفن مستقیم راه انداخته اند تا مؤمنان هر مورد مشکوکی را، از شکلات های ناخالص (از دید کوشری) تا روغن ماهی، گزارش دهند. این خاخام می نالید که &laquo;زندگی برای معتقدان به رعایت کوشر مصیبت بار شده است، چون مجبورند به دنبال کندوکاو منشاء همه ی غذا ها باشند.&raquo; هنگامی که مصاحبه گر از او پرسید که چرا خود را به خاطر چیزی که به وضوح بیهوده است به دردسر می اندازد، جناب خاخام به صراحت توضیح داد که نکته دقیقاً در همین بیهودگی است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اغلب جوازهای شرعی دین یهود فرامین الاهی محسوب می شوند. نکته در اینجاست. آدم نکشتن بسیار آسان است. بسیار آسان. دزدی نکردن قدری مشکل تر است، چون گاهی آدم وسوسه می شود دزدی کند. پس تبعیت از این فرامین ساده نمی تواند شاهد محکمی بر ایمان من به پروردگار و اراده ی الاهی باشد. اما مثلاً اگر ذات باری از من بخواهد که بعد از صرف قیمه ی نهار شیرقهوه ننوشم، این یک آزمون الاهی حسابی برای سنجش اعتقاد من است. تنها دلیلی که من چنین کاری را نمی کنم این است که به من گفته شده که چنین نکنم. مشکل در اینجاست.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">هلنا کرونین به من یادآور شده که شاید این پدیده شباهتی با نظریه ی معلولیت زهاوی در مورد انتخاب جنسی  و تکامل ویژگی های ظاهری داشته باشد (زهاوی ۱۹۷۵). نظریه ی زهاوی که دیرزمانی نامحبوب و حتی مضحک می نمود (داوکینز ۱۹۷۶) اخیراً اقبال یافته است (گرافن ۱۹۹۰ a,b)  و امروزه زیست شناسان تکاملی آن را جدی می گیرند (داوکینز ۱۹۸۹). برای مثال، طبق نظریه ی زهاوی، دم پرشکوه و دست و پاگیر طاووس نر که به طرز مضحکی شکارچیان را به خود می خواند، دقیقاً به خاطر همین دست وپاگیر بودن و خطرناکی اش تکامل یافته است، و همین خاطر محبوب طاووس های ماده است. طاووس نر به زبان حال می گوید، &laquo;ببین من چقدر مناسب و قوی هستم که می توانم هزینه ی گزاف حمل این دم مضحک را نیز تقبل کنم.&raquo;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">برای اجتناب از سوءتفاهم در مورد زبان سوبژکتیوی که زهراوی به کار می برد، باید اضافه کنم که زیست شناس برای اشاره به کنش های ناخودآگاه انتخاب طبیعی، استعمال زبان ذهنی را مجاز می شمارد. گرافن این استدلال را به مدل ریاضی داروینی سخت گیرانه ای برگردانده است. گرافن در مدل خود هیچ ادعایی در مورد آگاهی یا عامدانه عمل کردن طاووس های نر و ماده ندارد. طاووس ها می توانند هر قدر که بخواهید عمدی یا ناخودآگاه عمل کنند (دِنِت ۱۹۹۳، ۱۹۸۴). به علاوه، نظریه ی زهاوی آن قدر عمومیت دارد که تنها مبتنی بر اصول داروینی نیست. هم گلی که شهد خود را به یک زنبور &laquo;شکاک&raquo; عرضه می کند می تواند از اصل زهاوی تبعیت کند، و هم بازاریابی که با زرق و برق خود چشم مشتری را خیره می کند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">مبنای نظریه ی زهاوی این است که انتخاب طبیعی  ایجاد شکاکیت در جنس مادینه (یا در حالت عام، میان دریافت کنندگان پیام های تبلیغاتی) را ترجیح می دهد. تنها طریقی که یک نَرینه (یا هر مبلّغی) می تواند ادعای توانمندی خود (یا کیفیت یا مزیتی دیگر) را به کرسی بنشاند این است که ثابت کند که حقیقتاً  می تواند بار گران معلولیتی را به دوش کشد &#8211; معلولیتی که تنها یک نرینه ی حقیقتاً قوی (با کیفیت یا غیره) از پس تحمل آن بر می آید. این نکته را می توانیم اصلِ اعتباربخشیِ پرهزینه بنامیم. حال ببینیم که این نظریه چه ربطی به بحث ما دارد: آیا ممکن نیست که برخی آموزه های دینی هم دقیقاً به رغم مسخرگی شان ، دقیقاً به خاطر همین مسخرگی دوام آورده باشند؟ هر سست ایمانی می تواند باور کند که نان عشای ربانی به معنای نمادین معادل جسم عیسی است، اما لازمه ی باور به حقیقت چیزی به مزخرفی عشای ربانی، این است که کاتولیک فحولی باشید. این مردمان چنان بار آمده اند که نه تنها می توانند باور کنند که هر چیز را می توان باور کرد، بلکه باور بی پایه را فضیلتی یابند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">حال به فهرست نشانگان کسی که به ویروس ذهنی ایمان آلوده شده باز گردیم، و ببینیم چه عوارضی می توان برای این عفونت انتظار داشت.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۴ . ممکن است مبتلا در برابر عقاید دیگر بدون مدارا رفتار کند، و در موارد حاد آنان را بکشد یا از کشتن شان دفاع کند. همچنین ممکن است مبتلا در برابر مرتدان (کسانی که زمانی مؤمن به ایمان اش بوده اند اما اکنون آن ایمان را ترک گفته اند) رفتارهای  خشن بروز دهد. یا در برابر بدعت گذاران (کسانی که عقیده ی متفاوتی را بپذیرند &#8211; که اغلب تنها تفاوتی جزئی با روایت مطلوب شخص  از دین داشته باشد.) همچنین ممکن است شخص در برابر دیگر شیوه های اندیشه ورزی که به حال ایمانش مضر اند، مثل استدلال علمی (که به نوعی نرم افزار ضدویروس می ماند) خصومت نشان دهد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">تهدید نویسنده ی برجسته ای مثل سلمان رشدی تنها یکی نمونه ی اخیر از فهرست طولانی و اسف بار خصومت ورزی های ایمانی است. درست در همین امروز که دارم این مطلب را می نویسم، مترجم ژاپنی کتاب آیات شیطانی را به قتل رساندند، و این اتفاق یک هفته پس از حمله ی مرگبار به مترجم ایتالیایی همان کتاب اتفاق می افتد. و در این حین  اسقف اعظم کانتربوری و دیگر شیوخ کلیسا با &laquo;آزردگی&raquo; مسلمانان ابراز &laquo;همدلی&raquo; می کنند ( همدلی ای که، در مورد واتیکان، به شراکت تمام و کمال در جرم می ماند). این ابراز همدلی نشانه ی همان آلودگی است که پیش تر ذکر کردیم: توهم اینکه ، هر قدر هم که ایمان به نتایج نفرت انگیز بیانجامد، باید بدان احترام گذاشت، فقط به این خاطر که ایمان است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">البته قتل یک نشانه ی حاد ابتلای به ایمان ست، اما یک نشانه ی حادتر هم یافت می شود که همان خودکشی برای خدمت به ایمان است. درست مانند مورچه های سربازی که برنامه ریزی شده اند تا زندگی شان را فدای تکثیر نسخه های آن برنامه ی انتحاری کند، جوان عرب یا ژاپونی [؟؟!] هم می آموزد تا در راه جهاد مقدسی جان سپارد که کوتاه ترین راه به بهشت است. این که آیا رهبرانی که این جوان را به مقتل می فرستند واقعاً معتقد به این باورها اعتقاد دارند یا نه ، در قدرت جانورخویی که &laquo;ویروس عملیات انتحاری&raquo; از اعتقاد دینی کسب می کند تغییری به وجود نمی آورد. البته خودکشی یا قتل برای ایمان یک تیغ دولبه است: ممکن است مؤمنان بالقوه ی آتی را برماند، یا آنان را از ایمانی که چنان متزلزل است که به این شیوه ها متوسل می شود بیزار کند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">واضح است که اگر کسان بسیاری خود را در راه ایمان شان فدا کنند، ذخیره ی مؤمنان ته می کشد. این مطلب به خصوص در مورد خودکشی های رسوا برپایه ی ایمان صادق بود، اما این نوع مرگ های &laquo;کامیکازه&raquo;، مشابه نوع مرگ در نبرد حق علیه باطل نیست. فرقه ای به نام People&#8217;s Temple هنگامی منقرض شد که رهبر آن به نام کشیش جیم جونز عمده ی پیروانش را در سراسر ایالات متحده واداشت تا به سرزمین موعود &laquo;جونزتاون&raquo; در جنگل های گویان بروند و در آنجا بیش از ۹۰۰ نفر از آنان، و قبل از همه کودکان، را واداشت تا سیانور بخورند. کل این ماجرا را گروهی از خبرنگاران روزنامه ی سانفرانسیکو کرونیکل پوشش دادند (کیلدوف و جاورز، ۱۹۷۸):</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">پدر روحانی جونز، همه ی پیروان را فراخواند و به آنان گفت که زمان عزیمت به بهشت فرارسیده است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">او وعده داد که &laquo;ما در مکانی دیگر همدیگر را ملاقات خواهیم کرد.&raquo;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">این جمله در بلندگوهای اردو تکرار شد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&laquo;فضیلتی عالی در مرگ هست. مردن هرکس نشانه ی عالی ایمان اوست.&raquo;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ضمناً، از ذهن یک سوسیوبیولوژیست آزموده دور نمی ماند که خود جونز تنها کسی بود که از ابتدای تشکیل فرقه اش &laquo;خود را تنها کسی دانست که مجاز به سکس داشتن است.&raquo; (حتماً برای والدین اش هم چنین اجازه ای قائل بوده). او حتی برای تنظیم برنامه ی همخوابگی هایش یک منشی داشت. آن خانم منشی پیروان نظرکرده را فرامی خواند و به آنها اطلاع  می داد که &laquo;پدر از انجام این کار ابا دارد، اما قویاً ناچار به این کار است و ممکن است شما لطفاً &#8230;&raquo; قربانیان او فقط از جنس مؤنث نبودند. یک پسر هفده ساله ی معتقد به او، نقل می کند که زمانی که هنوز مقر کمیته ی جونز در سانفرانسیکو بود، چگونه برای آخر هفته های کثیف اش به هتلی می رفت که در آن تخفیفی برای اقامت &laquo;عالجناب جونز و فرزند&raquo; دریافت می کرد. همان کودک نقل می کرد که &laquo;من واقعاً شیفته ی او بودم. او برایم بیش از یک پدر بود. من حاضر بودم والدین ام را هم به پایش قربانی کنم.&raquo;  آنچه در مورد عالیجناب جیمز جونز اهمیت دارد این گونه رفتارهای سلف سرویسی اش نیست، بلکه گول خورندگی تقریباً فرا-انسانی پیروانش است. با ملاحظه ی چنین نمونه های شگفت آوری از ساده لوحی، آیا همچنان می توان نسبت به استعداد ذهن آدمی برای ابتلا به عفونت های بدخیم تردید داشت؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">درست است که عالیجناب جونز تنها چندهزار نفر را فریب داد. اما مورد او یک مورد افراطی است. نوک کوه یخ است. همین اشتیاق به فریب خوردن از رهبران دینی را همه جا می توان یافت. اغلب ما می توانیم شرط ببنیدیم که هر کس و ناکسی می تواند یک کانال تلویزیونی راه بیاندازد، و ضمن سر هم کردن خزعبلاتی اعلام کند که &laquo;برای من پول بفرستید، تا بتوانیم دیگر احمق ها را هم وادارم برایم پول بفرستند.&raquo;  و امروزه در هر شهر عمده ی آمریکا دست کم می توانید یک کانال تلویزینی اوانجلیست [بشارت گر مسیحی] این چنینی بیابید. کانال هایی که به طور تمام و کمال متکی به این حقه ی اعتماد هستند. و پول های کلانی هم به جیب می زنند. در مواجه با این سطح مهیب از حماقت، دشوار بتوان از همدلی با شیادهای شیک پوش مجری این برنامه ها خودداری کرد. آن وقت می فهمیدید که همه ی احمق ها پولدار نیستند، و اغلب با اعانات اندک فقراست که اوانجلیست ها چاق و چله می شوند. حتی شنیده ام یکی از این عالیجنابان صریحاً همان اصلی را پیش کشیده که من به عنوان اصل اعتباربخشی پرهزینه در نظریه ی زهراوی نامیدم. یک عالیجناب، با صداقت وعظ می کرد که خدا اعاناتی را بسیار قدر می داند که آنقدر بزرگ باشند که موجب لطمه به اهداکننده شوند. و به عنوان شاهد مدعا سالمندان فقیری را به صحنه می آورند تا شهادت دهند که از زمان اهدای کل دارایی ناچیزشان به فلان عالیجناب چقدر خود را خوشبخت تر احساس می کنند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۵ . ممکن است بیمار متوجه شود که معتقدات اش، ربطی به شواهد ندارند، بلکه بیشتر به واگیرشناسی مربوط اند. ممکن است چنین بیماری از خود بپرسد که چرا من این دسته اعتقادات را دارم و نه اعتقادات دینی دیگر را؟ آیا به این خاطر است که من همه ی ادیان جهان را بررسی کرده ام و آن را که بیش از همه برایم متقاعدکننده بوده برگزیده ام؟ پاسخ به احتمال قریب به یقین منفی است. اگر شما معتقد به هر دینی باشید، از لحاظ آماری بسیار بسیار محتمل است که دین تان همان دینی باشد که  پدران و اجدادتان داشته اند. شکی نیست که کاتدرال های ستبر، موسیقی دلنواز، داستان های جذاب و حکایت های پندآموز، نقشی در ایمان آوردن تان داشته اند. اما با این حال تعیین کننده ترین عامل مشخص کننده ی دین شما، این است که در کجا زاده شده باشید. اگر جای دیگری به دنیا آمده بودید معتقدات دینی پرشورتان، کاملاً متفاوت، و تا حد زیادی متناقض، با چیزی می بود که اکنون هست. قضیه، قضیه ی واگیرشناسی است، نه شواهد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۶ . اگر بیمار از نمونه های نادری باشد که دینی غیر از دین والدین اش را برگزیده، باز هم این امر می تواند تبیینی اپیدمولوژیک داشته باشد. مسلماً ممکن است که او با خونسردی همه ی ادیان جهان را کاویده باشد و سر آخر آن را که بیش از همه متقاعدکننده یافته برگزیده باشد. اما از لحاظ آماری محتمل تر آن است که در معرض عامل عفونی فوق العاده توانایی قرار گرفته باشد &#8211; مثلاً یک جان وزلی، یک جیم جونز، یا یک سنت پُل. در اینجا، مانند پراکندگی سرخک، ما با انتقال افقی عفونت مواجهیم. در حالت قبل، انتقال به صورت عمودی بود، مثل تشنج های هانتینگتونی که ارثی هستند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۷ . ممکن است احساس درونی بیمار به نحو خیره کننده ای یادآور احساسات عادی همراه با عشق جنسی باشد. رانه ی جنسی در مغز فوق العاده نیرومند است، پس جای شگفتی نیست که برخی از ویروس ها از این ویژگی بهره برداری کنند. بینش های ارگاسمی مشهور سنت ترزای آویلایی <a name="_ednref6"></a><a href="http://rdawkins.com/viruses-of-the-mind/2/#_edn6">[۶]</a> مشهور تر از آن است که نیاز به یادآوری داشته باشند. نمونه ی جدی تر و کمتر ساده لوحانه ی این قسم تجارب دینیِ  شبیه به حالات جنسی  را می توان در گواهی های جالب آنتونی کنی فیلسوف یافت. کنی به روشنی شعفی را وصف می کند که باورمندان به راز عشای ربانی تجربه می کنند. او تجربیات اش را به عنوان کشیش تازه گمارده  در تشکیلات کلیسای کاتولیک رومی، و پس از دریافت اختیار انجام مراسم تبرک عشای ربانی ذکر می کند. شور و شعفی را که در ماه های اول کسب این اختیار تجربه کرده بود، چنین نقل می کند:</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&laquo;من که همیشه آدمی بودم که به سختی از رختخواب دل می کندم، ناگهان سحرخیز شدم، سرشار از بیداری و شور و هیجان انجام عمل خطیری بودم  که قدرت آن به من تفویض شده بود. من به ندرت مراسم تبرک را به طور عمومی انجام می دادم: اغلب آن را به صورت انفرادی و در کنار محراب کلیسا همراه با عضو جوان تری از کالج انجام می دادم که به عنوان دستیار مراسم تبرک انجام وظیفه می کرد. اما این تفاوتی در هیبت مراسم و اعتبار تبرک ایجاد نمی کرد. من در حال لمس تن عیسی بودم، نزدیکی کشیش به عیسی را حس می کردم، حسی که بیش از همه مرا مفتون می کرد. من پس از بیان ذکر تبرک با چشمان خمار به نان مقدس خیره می شدم. مانند عاشقی که به چشمان معشوقش می نگرد &#8230; آن روزهای نخستین کشیشی در خاطرام به عنوان روزهایی سرشار از سعادت و رضامندی باقی خواهند ماند؛ سعادتی گرانقدر، و نیز چنان شکننده که بقاییش نباشد، مثل عشقی رمانیک که به زودی واقعیت ازدواجی نافرجام فرویش می ریزد. (کنی، ۱۹۸۶، صص. ۱۰۱-۲)</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">آنچه که بر دکتر کنی گذشته به گونه ای ترحم برانگیز باورکردنی است. انگار که او اسیر عشق نان مقدس مراسم عشای ربانی شده بود. عجب موفقیت مشعشعی برای ویروس! ضمناً در همان صفحه کنی نشان می دهد که ویروس مورد نظر واگیردار است &#8211; اگر نه به معنای تحت اللفظی، دست کم به معنای استعاری واگیردار است &#8211; و از دست اسقف های آلوده به سر کشیش های تازه کار منتقل می شود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>۴. </strong><strong>آیا علم هم یک ویروس است؟</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">نه. دست کم اگر همه ی برنامه های کامپیوتری را ویروس محسوب نکنیم. خوب، برنامه ی مفید به این خاطر منتقل می شوند که مردم آنها را ارزیابی می کنند، به دیگران توصیه می کنند، و دست به دست می کنند. ویروس های کامپیوتری فقط به این خاطر گسترش می یابند که دارای دستورالعمل کد شده ای هستند که به کامپیوتر می گوید &laquo;منتشر ام کن&raquo;. ایده های علمی، مانند مِم ها، در معرض نوعی انتخاب طبیعی هستند، و از این حیث ممکن است شباهتی سطحی با ویروس ها داشته باشند. اما نیروهای انتخاب گری که ایده های علمی را به چالش می گیرند، دلبخواهی و بوالهوسانه نیستند. بلکه قواعد سختگیرانه و صیقل یافته ای هستند که راه را بر رفتارهای واهی سلف سرویسی می بندند. آن قواعد تمام مزایایی را که در یک کتاب درسی استاندار روش شناسی برای روش علمی ذکر می شود دارا هستند: آزمون پذیری، حمایت شواهد، دقت، کمّیت پذیری، همسازی، میان سوژگی، تکرارپذیری، جهانشمولی، پیش روندگی، استقلال از محیط فرهنگی، و مانند آن. اما ایمان دینی به رغم فقدان یکایک این ارزش ها گسترش می یابد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در گسترش ایده های علمی نیز می توانید مؤلفه های واگیرشناسی را بیابید، اما این واگیرشناسی عمدتاً توصیفی است. حتی می توان گسترش سریع ایده های خوب در میان جامعه ی علمی را مانند واگیری سرخک توصیف کرد. اما اگر دلایل این گسترش را بکاوید، درمی یابید که دلایلی استوار هستند، که استاندارهای مطلوب روش علمی را برآورده می کنند. در تاریخ گسترش ایمان دینی، شما چندان چیزی جز واگیری نمی یابید، نوعی واگیری سرسری و بی مبنا. دلیل اینکه چرا شخص الف اعتقاد به چیزی دارد و شخص ب اعتقاد به چیز دیگر، صرفاً آن است که الف در یک قاره زاده شده و ب در قاره ای دیگر. آزمون پذیری، حمایت شواهد و باقی ملاحظات حتی اندک اهمیتی هم در این مورد ندارند. برای باور علمی اما، واگیری آن باور پس از لحاظ شدن این ملاک ها آغاز می شود و واگیرشناسی، تاریخ پذیرش آن باور را توصیف می کند. اما باورهای دینی، واگیری علت اساسی گسترش است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>۵. </strong><strong>مؤخره</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">خوشبختانه، ویروس ها همیشه پیروز نیستند. بسیاری از کودکانی که به دست راهبه ها و ملاها سپرده می شوند، دچار شر آنان نمی شوند. حکایت خود آنتونی کِنی، یک داستان نیک فرجام است. او  چون نتوانست از تناقضات آشکار باور کاتولیکی چشم فرو پوشد، عاقبت قبای کشیشی را فروکند و امروزه هم استاد دانشگاهی بسیار محترم است. اما نمی توان این نکته را ناگفته گذاشت که عجب آن عفونت توانمند بوده که توانسته مردی با هوش و خرد کِنی را &#8211; کسی که ریاست آکادمی بریتانیا را برعهده دارد &#8211; گرفتار سه دهه ستیز با خود سازد. پس آیا نگرانی من برای آن طفل معصوم شش ساله ام نابجاست؟</p>
<hr size="1" />
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>منابع: </strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">Browne, Sir T. (1635) Religio Medici, I, 9<br />
Dawkins, R. (1976) The Selfish Gene. Oxford: Oxford University Press.<br />
Dawkins, R. (1982) The Extended Phenotype. Oxford: W. H. Freeman.<br />
Dawkins, R. (1989) The Selfish Gene, 2nd edn. Oxford: Oxford University Press.<br />
Dennett, D. C. (1983) Intentional systems in cognitive ethology: the &laquo;Panglossian paradigm&raquo; defended. Behavioral and Brain Sciences, 6, 343&#8211;90.<br />
Dennett, D. C. (1984) Elbow Room: The Varieties of Free Will Worth Wanting. Oxford: Oxford University Press.<br />
Dennett, D. C. (1990) Memes and the exploitation of imagination. The Journal of Aesthetics and Art Criticism, 48, 127&#8211;35.<br />
Grafen, A. (1990a) Sexual selection unhandicapped by the Fischer process. Journal of Theoretical Biology, 144, 473&#8211;516.<br />
Grafen, A. (1990b) Biological signals as handicaps. Journal of Theoretical Biology, 144, 517&#8211;46.<br />
Hofstadter, D. R. (1985) Metamagical Themas. Harmondsworth: Penguin.<br />
Kenny, A. (1986) A Path from Rome Oxford: Oxford University Press.<br />
Kilduff, M. and Javers, R. (1978) The Suicide Cult. New York: Bantam.<br />
Thimbleby, H. (1991) Can viruses ever be useful? Computers and Security, 10, 111&#8211;14.<br />
Williams, G. C. (1957) Pleiotropy, natural selection, and the evolution of senescence. Evolution, 11, 398&#8211;411.<br />
Zahavi, A. (1975) Mate selection &#8212; a selection for a handicap. Journal of Theoretical Biology, 53, 205&#8211;14.</p>
<hr size="1" />
<p style="text-align:justify;"><a name="_edn1"></a><a href="http://rdawkins.com/viruses-of-the-mind/#_ednref1">[۱]</a> Meme. ایده ای فرهنگی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. مِم معادل فرهنگی ژِن است. واژه ی مِم نخست در سال ۱۹۷۶ توسط ریچارد داوکینز در کتاب &laquo;ژن خودخواه&raquo; مطرح شد. داوکینز نظر داد که انسان ها دارای سازوکاری گزینشی هستند که در دیگر گونه های جانوران یافت نمی شود: آدمیان علاوه بر وراثت ژنتیکی این قابلیت را هم دارند که ایده هایی را به نسل های بعد منتقل کنند، و به کمک این ایده ها با انعطاف و سرعتی با برخی چالش های محیطی خود مواجه شوند، که توسط گزینش ژنتیک صرف امکان پذیر نیست. نمونه های مِم ها می توان به ایده ی خدا؛ اهمیت فرد در برابر جمع، باور به امکان کنترل بر محیط؛ یا فناوری هایی مانند اینترنت اشاره کرد. امروزه داوکینز و دیگران به ایده های کم دامنه تر و گذرا تر هم مِم اطلاق می کنند. و آنها را مِم هایی تلقی می کنند که در انبان مِمی meme pool عمر کوتاه تری دارند.</p>
<p style="text-align:justify;"><a name="_edn2"></a><a href="http://rdawkins.com/viruses-of-the-mind/#_ednref2">[۲]</a> پیروان مرشد مذهبی کره ای، سونگ میونگ مون</p>
<p style="text-align:justify;"><a name="_edn3"></a><a href="http://rdawkins.com/viruses-of-the-mind/#_ednref3">[۳]</a> Voodoo. سنت دینی مردم هائیتی است. وودو ترکیبی است از مناسک مسیحیت کاتولیک رومی که میراث دوران استعمار فرانسه است با مؤلفه های جادوگری آفریقایی که توسط بردگانی که پیش تر از یوروبا، فون کونگو و دیگران به هائیتی آورده شده است. م</p>
<p style="text-align:justify;"><a name="_edn4"></a><a href="http://rdawkins.com/viruses-of-the-mind/#_ednref4">[۴]</a> Self-referential. در اصطلاح برنامه نویسی، یک دستور یا یک دسته دستورات هنگامی خود-ارجاع است که کامپیوتر را به اجرای حلقه ی بی پایانی از ارجاع به خود آن وادارد. مثلاً در خط ۱۰ برنامه به کامپیوتر دستور داده می شود به خط ۱۰ برو.</p>
<p style="text-align:justify;"><a name="_edn5"></a><a href="http://rdawkins.com/viruses-of-the-mind/2/#_ednref5">[۵]</a> از الاهیون و جدلیون صدر کلیسا که زبان لاتین را در الاهیات مسیحی به کار گرفت و در شکل دهی واژگان و اندیشه های مسیحیت غربی نقشی عمده ایفا کرد.</p>
<p style="text-align:justify;"><a name="_edn6"></a><a href="http://rdawkins.com/viruses-of-the-mind/2/#_ednref6">[۶]</a> راهبه ی عارف، اصلاح گر دینی و نویسنده ی مشهور اسپانیایی قرن شانزدهم، که مدعی بود دردهای شدیدی احساس می کند که ناشی از تماس نوک نیزه های فرشتگان با قلب اش است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">نوشتهٔ <a href="http://rdawkins.com" target="_blank">ریچارد داوکینز</a> | ترجمهٔ امیر غلامی | منبع انگلیسی: <a href="http://cscs.umich.edu/~crshalizi/Dawkins/viruses-of-the-mind.html">Viruses of the Mind</a> | منبع: <a href="http://rdawkins.com/">آر داوکینز.کام</a></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/rdawkins.wordpress.com/27/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/rdawkins.wordpress.com/27/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/27/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/27/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/27/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/27/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/27/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/27/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/27/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/27/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/27/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/27/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/27/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/27/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/27/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/27/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&#038;blog=4316036&#038;post=27&#038;subd=rdawkins&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2008/06/29/viruses-of-the-mind/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/06/viruses-of-the-mind.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">viruses of the mind</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
