<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>ریچارد داوکینز &#187; مسلمان</title>
	<atom:link href="http://rdawkins.com/tag/%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://rdawkins.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 03 Sep 2011 12:50:54 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='rdawkins.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://1.gravatar.com/blavatar/7a238556133833fd32e8cdaa21f7a756?s=96&#038;d=http%3A%2F%2Fs2.wp.com%2Fi%2Fbuttonw-com.png</url>
		<title>ریچارد داوکینز &#187; مسلمان</title>
		<link>http://rdawkins.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://rdawkins.com/osd.xml" title="ریچارد داوکینز" />
	<atom:link rel='hub' href='http://rdawkins.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>پرفسور داوکینز می‌خواهد جهان اسلام را به فرگشت بگرایاند</title>
		<link>http://rdawkins.com/2009/08/26/dawkins-wants-to-convert-islamic-world-to-evolution/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2009/08/26/dawkins-wants-to-convert-islamic-world-to-evolution/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 Aug 2009 00:34:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات مرتبط]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[Arabic]]></category>
		<category><![CDATA[Evolution]]></category>
		<category><![CDATA[Farsi]]></category>
		<category><![CDATA[Muslim]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[translate]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[مدارک]]></category>
		<category><![CDATA[مدارس]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[مسیحیت]]></category>
		<category><![CDATA[ناشر]]></category>
		<category><![CDATA[یادگیری]]></category>
		<category><![CDATA[ژن خودخواه]]></category>
		<category><![CDATA[پندار خدا]]></category>
		<category><![CDATA[پرفروش]]></category>
		<category><![CDATA[World]]></category>
		<category><![CDATA[آفرینش هوشمند]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[بنیادگرا]]></category>
		<category><![CDATA[بریتانیا]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[خلقت‌گرای مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[خلقتگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[دانش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشمند]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[زمین]]></category>
		<category><![CDATA[عبری]]></category>
		<category><![CDATA[عربی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=210</guid>
		<description><![CDATA[نویسندۀ آثار مشهوری چون «توهم خدا» [The God Delusion]، «ژن خودخواه» [The Selfish Gene] و تازه‌ترین اثر او «بزرگترین نمایش روی زمین» [The Greatest Show on Earth] که از هفتۀ آینده گزیده‌هایی از آن به طور سری‌وار در تایمز منتشر خواهد شد؛ تا کنون عناوین مختلفی در لیست پرفروشترین‌های کشورهای مختلف جهان داشته است. ولی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=210&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">نویسندۀ آثار مشهوری چون «<a href="http://rdawkins.com/books/the-god-delusion/">توهم خدا</a>» [The God Delusion]، «<a href="http://rdawkins.com/books/the-selfish-gene/">ژن خودخواه</a>» [The Selfish Gene] و تازه‌ترین اثر او «<a href="http://rdawkins.com/books/the-greatest-show-on-earth/">بزرگترین نمایش روی زمین</a>» [The Greatest Show on Earth] که از هفتۀ آینده گزیده‌هایی از آن به طور سری‌وار در تایمز منتشر خواهد شد؛ تا کنون عناوین مختلفی در لیست پرفروشترین‌های کشورهای مختلف جهان داشته است. ولی هرگز به موفقیت مشابهی در کشورهای مسلمان دست نیافته است.</p>
<p style="text-align:justify;"><img class="alignleft size-full wp-image-212" title="Dawkins wants to be published in Arabic" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2009/08/dawkins-islam.jpg?w=604" alt="Dawkins wants to be published in Arabic"   />هیچکدام از کتاب های داوکینز چه در مورد <a href="http://fargasht.wordpress.com">فرگشت</a> [تکامل]، و چه در مورد دین به عربی ترجمهٔ (رسمی) نشده اند. و آثار او به شدت در ترکیه سانسور می‌شوند. در گفتگویی با تایمز داوکینز اظهار نموده که دوست دارد مطالب فرگشتی در جهان اسلام -که عقاید خلقتگرایانه در آن قدرت دارند- گسترش پیدا کند. و تمایل شخصی خود را برای پیشقدم شدن در این زمینه اعلام نموده است. به گفتهٔ خود او: «ورود به پرفروشترین‌ها در یک کشور مسلمان یک پیروزی شخصی خواهد بود». من دوست دارم ببینم کتاب هایم به عربی ترجمه شوند. همگی آنها به عبری ترجمه شده‌اند. فارسی. مطمئن نیستم. کتاب‌هایم به ترکی هم ترجمه شده‌اند، و مدام سانسور و توقیف می‌شوند.</p>
<p style="text-align:justify;">
«تجربهٔ ناشر ترکیه‌ای من از انتشار کتاب توهم خدا به این شکل بود که تهدیدش کرده بودند که به جرم کفرگویی دستگیر می‌شود. او حتی شاید زندانی ‌شد و سایت من را در ترکیه بسته‌اند. من واقعا متحیر شده‌ام. این توقیف‌ها می‌تواند به مسئله‌ای دامن بزند؛ مردم را کنجکاو می‌کند تا بیشتر اطلاع کسب کنند.»</p>
<p style="text-align:justify;">درحالیکه بسیاری از فرقه‌های مسیحی که بنیادگرا نیستند فرگشت را پذیرفته‌اند، اسلام هنوز متخاصم‌تر می‌نماید. او می‌گوید: «اسلام می‌گوید قرآن به واقع خود کلام خداست، برخلاف بسیاری از فرقه‌های مسیحی که بر این باورند انجیل تا حدود زیادی امری نمادین است. شاید این دلیل اختلاف موجود باشد.<span id="more-210"></span></p>
<p style="text-align:justify;">پرفسور داوکینز خاطرنشان کرد که احتمالا نفوذ اسلام علت افزایش محبوبیت خلقتگرایی در بریتانیا است؛ جاییکه برطبق تازه ترین نظرسنجی ۳۰ درصد نوجوانان بریتانیایی ایدهٔ تغییر نام داده شدهٔ «آفرینش هوشمند» را پذیرا شده‌اند. <sup>[<strong><span style="color:#0000ff;"><span style="font-family:Tahoma;">۱</span></span></strong></sup><sup>]</sup></p>
<p style="text-align:justify;">وی افزود: «فکر می‌کنم خیلی واضح باشد. من این را از همکاران جلودارم در بخش آموزش هم می‌شنوم. چرخش تندی در دشمنی با آموزش فرگشت در کلاس‌های درسی مدارس به وجود آمده و بیشتر هم از جانب دانشجویان اسلامی است.</p>
<p style="text-align:justify;">«البته وضعیت اینجا به وخامت آمریکا نیست. در آنجا دشمنی از جانب مسیحیان است. و می‌تواند به آموزش علمی بسیار ضعیف منجر شود. وقتی که من به مدارس می روم؛ که گهگاهی می روم؛ از این که کودکان به صورت منکران فرگشت خارج می شوند غمگین می‌شوم. فکر می کنم ۳۰ سال پیش اینطوری نبود.»</p>
<p style="text-align:justify;">کتاب تازۀ پرفسور داوکینز بنام «بزرگترین نمایش روی زمین»، مدارک علمی نشان دهندهٔ درستیِ نظریهٔ فرگشت را گرد هم آورده است. او امیدوار است در این کتاب کسانی را که به علت عدم آشنایی با علم به سوی خلقتگرایی می‌روند قانع کند.</p>
<p style="text-align:justify;">او گفت: «من فکر می‌کنم هرکس که آن را بخواند قائدتا دیگر نبایستی قادر به تصور آن باشد که جهان تنها شش هزار سال است؛ یا نبایستی قادر باشد تا حقیقت [Fact] فرگشت را نپذیرد. من دوست دارم فکر کنم که کسانیکه کتاب را تمام کنند و اینطوری فکر نکنند بایستی مسئله‌ای داشته باشند.»</p>
<p style="text-align:justify;">وی افزود خلقتگرایان نسبت به فرگشت نادان (جاهل) بوده‌اند، درست به همان طریقی که خود او می‌پذیرد نسبت به فوتبال جاهل است. «نادانی یک امر حقیقی است. من نسبت به فوتبال نادانم و نسبت به خیلی چیزهای دیگر نادان هستم. من فکر نمی‌کنم که شما باید این را توهین تلقی کنید وقتی که مثلا به شما بگویند به نظر نمی‌آید چیزی در مورد فوتبال بدانید. این فقط اظهار یک امر حقیقی است. و فقط تنها معنایش این است که شما چیزی در این باره نمی‌دانید.</p>
<p style="text-align:justify;">«من بسیار در مورد فرگشت می‌دانم. و بسیاری مردم هم هستند که هیچ از فرگشت نمی‌دانند، و احتمالا از یادگیری آن لذت خواهند برد. شاید آنها هم بتوانند به من فوتبال یاد دهند.»</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>منبع انگلیسی:</strong> <a href="http://entertainment.timesonline.co.uk/tol/arts_and_entertainment/books/article6805889.ece">The Times: Professor Richard Dawkins wants to convert Islamic world to evolution</a></p>
<p style="text-align:justify;padding-left:30px;"><sup>[<strong><span style="color:#0000ff;"><span style="font-family:Tahoma;">۱</span></span></strong></sup><sup>]</sup><em> به علت رسوایی عقاید دینی و غیر علمی «خلقتگرایی» </em>[Creationism]<em> برخی مسیحیان، دیگر از این اصطلاح قدیمی و رد شدهٔ خلقتگرایی (آفرینش) استفاده نمی‌کنند. بلکه در اقدامی سیاسی و برای منحرف کردن جامعۀ علمی،  نام آن را به «آفرینش هوشمند» </em>[Intelligent Design]<em> تغییر داده اند، تا شاید اعتبار از دست رفتهٔ نظریه خلقت را حداقل به صورت ظاهری افزایش دهند. داوکینز و بسیاری از دانشمندان دیگر تاکید دارند که رسانه‌ها نبایستی فریب این تغییر نام را بخورند، و برای آفرینش هوشمند اعتباری بیشتر از خلقتگرایی قائل شوند. زیرا این دو در نهایت به یک معنی هستند و در تناقض با مدارک علمی فرگشت </em>[Evolution]<em> به‌سر می‌برند.<br />
</em></p>
<br />نوشته شده در مقالات مرتبط, اخبار  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/210/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/210/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/210/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/210/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/210/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/210/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/210/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/210/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/210/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/210/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/210/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/210/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/210/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/210/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=210&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2009/08/26/dawkins-wants-to-convert-islamic-world-to-evolution/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>23</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2009/08/dawkins-islam.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">Dawkins wants to be published in Arabic</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>داوکینز در کنفرانس مسلمانان سابق</title>
		<link>http://rdawkins.com/2009/02/25/council-of-ex-muslims-conference/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2009/02/25/council-of-ex-muslims-conference/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Feb 2009 00:33:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات مرتبط]]></category>
		<category><![CDATA[ویدیویی/صوتی]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[ex muslim]]></category>
		<category><![CDATA[Iran]]></category>
		<category><![CDATA[Islam]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم فتنه]]></category>
		<category><![CDATA[قوانین اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[قانون]]></category>
		<category><![CDATA[قطعنامه]]></category>
		<category><![CDATA[مدارس دینی]]></category>
		<category><![CDATA[مذهب]]></category>
		<category><![CDATA[مرتد]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمانان سابق]]></category>
		<category><![CDATA[نقد دین]]></category>
		<category><![CDATA[هارون یحیی]]></category>
		<category><![CDATA[اومانیست]]></category>
		<category><![CDATA[ابن وراق]]></category>
		<category><![CDATA[ارتداد]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[اسلاموفوبیا]]></category>
		<category><![CDATA[اطلس آفرینش]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>
		<category><![CDATA[بریتانیا]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خلقت‌گرای مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[خلقتگرا]]></category>
		<category><![CDATA[خلقتگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[سکولار]]></category>
		<category><![CDATA[شریعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=134</guid>
		<description><![CDATA[انجمن مسلمانان سابق (Ex-Muslims) بریتانیا؛ کنفرانسی را در مورد اسلام، قانون شریعه و جامعه مدنی در تاریخ ۱۴ اکتبر ۲۰۰۸ برگزار کرد. این کنفرانس به انعاکس مسائلی چون آزادی انتقاد و ترک دین؛ ارتداد؛ خلقت گرایی؛ مدارس دینی و آموزش دینی پرداخت. این کنفرانش که در روز جهانی مخالفت با مجازات مرگ برگزار شده بود، یاد کسانی را زنده کرد که در کشورهای تحت سلطه قوانین اسلامی به خاطر ارتداد کشته شده یا در خطر اعدام به سر می برند. در این مقاله؛ ریچارد داوکینز از تجربه حضور خود در این کنفرانس می‌‎گوید.<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=134&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">انجمن مسلمانان سابق (Ex-Muslims) بریتانیا؛ <a href="http://www.ex-muslim.org.uk/eng/pressreleases/press-pages/Video-Conference-Report-October10-2008.htm">کنفرانسی</a> را در مورد اسلام سیاسی، قانون شریعه و جامعه مدنی در تاریخ ۱۰ اکتبر ۲۰۰۸ برگزار کرد. این کنفرانس به انعاکس مسائلی چون آزادی انتقاد و ترک دین؛ ارتداد؛ خلقت گرایی؛ مدارس دینی و آموزش دینی پرداخت. این کنفرانس که در روز جهانی مخالفت با مجازات مرگ برگزار شده بود، یاد کسانی را زنده کرد که در کشورهای تحت سلطه قوانین اسلامی به خاطر ارتداد کشته شده یا در خطر اعدام به سر می برند. در این مقاله؛ ریچارد داوکینز از تجربه حضور خود در این کنفرانس می‌‎گوید.</p>
<p style="text-align:center;"><span style='text-align:center;display:block;'><object width='400' height='330' type='application/x-shockwave-flash' data='http://video.google.com/googleplayer.swf?docId=-8457867542234219874'><param name='allowScriptAccess' value='never' /><param name='movie' value='http://video.google.com/googleplayer.swf?docId=-8457867542234219874'/><param name='quality' value='best'/><param name='bgcolor' value='#ffffff' /><param name='scale' value='noScale' /><param name='wmode' value='opaque' /></object></span></p>
<p style="text-align:center;"><a href="http://video.google.com/videoplay?docid=-8457867542234219874&amp;hl=en">ویدیوی</a> سخنرانی داوکینز در این کنفرانس. او از این فرصت برای رسواسازی ادعاهای غیرعلمی و خنده دار خلقتگرای مسلمان اهل ترکیه؛ «هارون یحیی» و کتاب «اطلس آفرینش» او استفاده کرد.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>گزارش خصوصی ریچارد داوکینز راجع به شرکت در کنفرانش شورای اکس مسلم بریتانیا</strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>بخش اول:</strong><br />
دیرتر از وقت موعد سوار قطار شدم (بیماری مرگبار سگم که دیوانه‌وار عاشقش هستم برنامه‌ام را بهم ریخته بود – هر کس می‌گوید نمی‌توان عاشق سگ بود نمی‌داند عشق چیست) و متاسفانه بخش خوشامدگویی کنفرانس را از دست دادم. وسط اولین بحث رسیدم. کاسپر ملویل، سردبیر مجله‌ی نیو اومانیست، مدیر جلسه بود و این افراد شرکت داشتند: احسان جامی (سیاستمدار هلندی ایرانی‌الاصل)<span id="more-134"></span>، هان استینسون (از انجمن اومانیست بریتانیا)، ای‌سی گری‌لینگ (که نیازی به معرفی ندارد)، فریبرز پویا (از برگزارکنندگان که حضوری چشمگیر داشت) و مینا احدی (رهبر ایرانی اکس‌مسلم‌ها از آلمان که به آلمانی صحبت کرد و مترجم داشت). موضوع قوانین ارتداد بود.</p>
<p style="text-align:justify;">و آزادی محکوم کردن و انتقاد از مذهب. اختلاف چندانی بین افراد نبود. در بخش سوال و جواب‌ها،‌ رئیس جلسه الگوی روز را تعیین کرد که خوب پیش رفت. او پنج‌تا پنج‌تا سوال‌ می‌گرفت و بعد به افراد اجازه می‌داد به هر سوالی جواب دهند و کسی هم مجبور نبود فقط به یک سوال جواب دهد. همانطور که انتظار می‌رفت ای.سی گری‌لینگ بخصوص چشمگیر بود اما هیچکدام افراد حاضر را نمی‌شد دست کم گرفت.</p>
<p style="text-align:justify;">در پایان جلسه یک محافظ برای من گذاشتند اما به نظر ضروری نمی‌آمد. نهار را با آندرو کاپسون از انجمن اومانیست بریتانیا خوردم. بحث جالبی داشتیم و او از طرح‌های انجمن اومانیست گفت که می‌خواهند دی‌وی‌دی‌های «بزرگ شدن در جهان» (مجموعه درس‌هایی از داوکینز-م) را به خرج «بنیاد خرد و علوم ریچارد داوکینز» به مدارس بریتانیایی بفرستند. در آن جبهه اوضاع خوب به نظر می‌رسد.</p>
<p style="text-align:justify;">بعد از نهار نمایش استند آپ کمدی شاهکاری را از نیک دودیِ کمدین شاهد بودیم که جوک‌های خوبی علیه مذهب می‌گفت. یکی که یادم مانده: «مذهب مثل سگ خیلی گنده‌یی می‌مونه که برای صاحبش آرامش می‌آره اما بقیه‌رو می‌ترسونه». بعد نوبت مبحث دیگری بود، این بار راجع به قانون شریعه. مدیر این بحث آندرو کاپسون بود و همان سیاست بحث قبل را اجرا کرد و خوب هم جواب داد. باز هم یکی از افراد حاضر (مهین علیپور)‌ از طریق مترجم صحبت می‌کرد که کمی کارها را کند کرد. سایر اعضای این بحث: روی براون (دولت‌مرد ریش‌سفید جنبش اومانیستی بریتانیا که به درستی مورد احترام است و اکنون در سوئیس زندگی می‌کند)، مریم نمازی (رهبر جنبش اکس‌مسلم بریتانیا که متولد ایران است)، یوهان هاری (روزنامه‌نگار مستقل عالی) و ابن وراق (نویسنده‌ی کتاب «چرا مسلمان نیستم» و یکی از قهرمانان بزرگ جنبش سکولاریستی امروز). در این بحث صحنه‌هایی از سخنوری واقعی را دیدیم بخصوص از سوی یوهان هاری (برای مثال در مورد مسئله‌ی احترام: «من به عنوان فرد اینقدر به تو احترام می‌گذارم که به عقاید ابلهانه‌ات احترام نگذارم») و مریم نمازی که ازمان خواست در دادگاه‌های مدنی شکواییه‌ای علیه دادگاه‌های شریعه پیش ببریم که خود را در جوامع مسلمان به پا می‌کنند. این دادگاه‌های شریعه در حرف قرار است داوطلبانه باشند:‌ همه این انتخاب را دارند که به دادگاه‌های معمولی بریتانیا بروند اما دادگاه‌های شریعه هم به عنوان جایگزین داوطلبانه در دسترس است. سخنران بعد از سخنران اشاره کرد که این داوطلبی ظاهری دروغی ننگین است. شوهران و پدران به زنان دستور می‌دهد به دادگاه‌های شریعه بروند و نه دادگاه‌های بریتانیا. خیلی‌هایشان اصلا نمی‌دانند جایگزینی هم هست. اگر هم بدانند و دنبال دادگاه‌های واقعی بریتانیا بروند انگ «ضداسلامی» می‌خورند.<br />
بروم سعی کنم سگم را بچرخانم و بعد می‌آیم بقیه‌اش را می‌نویسم.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>بخش دوم</strong><br />
مبحث قانون شریعه به بعضی پیشنهادهای سازنده از بین حاضرین منجر شد و در پایان مریم مجددا بر فراخوان خود برای شکواییه‌ای در دادگاه‌های بریتانیا علیه دادگاه‌های شریعه تاکید کرد. به نظر می‌رسد این کار واقعا ممکن است. می‌خواهم ببینم اگر بشود بنیاد علوم و خرد ریچارد داوکینز کمکی به هزینه‌های حقوقی این کار بکند گرچه شاید قوانین بین ما و کمیسیون خیریه‌ی دولت اجازه‌ی این کار را ندهد.</p>
<p style="text-align:justify;">سپس بازسازی فیلم فتنه را دیدیم – این فیلم را رضا مرادی ساخته بود که در ضمن در طول کنفرانس متصدی پروژکتور و متخصص فنی بود. من دقیقا نفهمیدم کدام بخش‌های فیلم اصلی‌اند و کدام بخش‌ها بازسازی شده‌اند اما بهرحال دیدنی بود.</p>
<p style="text-align:justify;">بعد از وقت تنفس نوبت صحبت خود من راجع به هارون یحیی بدنام رسید. صحبتم بیشتر بر پایه‌ی مقاله‌ام در همین وب‌سایت بود که عنوانش یک چنین چیزی است: «کرم‌های لغزان، مارهای زهرآگین و هارون یحیی». عکس‌های مهمی از فسیل‌ها و حیوانات جدیدی نشان دادم که به دروغ ادعا می‌شود با هم منطبق هستند. این اسلایدها را به دست رضا می‌رسانم تا بتواند از آن‌ها در فیلمی که دارد از کنفرانس می‌سازد استفاده کند. من فقط ۱۵ دقیقه صحبت کردم و ۱۵ دقیقه هم وقت سوال‌ها بود. به نظرم قسمت سوال‌ها خوب پیش رفت.</p>
<p style="text-align:justify;">آخرین اتفاق روز مبحث دیگری بود راجع به مسائل آموزشی. مدیر آن کیت پورتئوس وود از انجمن سراسری سکولار بود که نهادی به شدت مفید و پرفایده است. من در این مبحث شرکت داشتم و به همراه من تری ساندرسون (همکار کیت در انجمن سراسری سکولار و رئیس فعلی آن)، جوآن اسمیت (ستون‌نویس مستقل فوق‌العاده و ممتاز) و دو رهبر پرشور مقاومت ایرانیان علیه اسلام‌گرایان در آن کشور، حمید تقوایی و بهرام سروش. یکی از این دو، به نظرم بهرام، از اسلاموفوبیا دفاع کرد. از این کلمه استفاده می‌کنند تا جلوی مخالفت با اسلام‌گرایی را بگیرند و این پاسخی مشروع و قابل درک به آن است. به نظر می‌آید همه‌ی حاضرین عمیقا از مدارس مذاهب بیزار هستند و بخصوص از حرکت اخیر برای تاسیس مدارس اسلامی جدید.</p>
<p style="text-align:justify;">مبحث آخر نمادی از کل کنفرانس بود که در آن به وضوح خبری از سندروم مشکلات کار کردن آدم‌های متفاوت در کنار یکدیگر نبود. انگار شبح اسلام اینقدر مهم است که تفاوت‌های عادی که بیخدایان را از هم جدا می‌کند کنار گذاشته شد. دو قطع‌نامه‌ به رای گذاشته شد و بدون مخالفت تصویب شد:</p>
<ul style="text-align:justify;">
<li>«کنفرانس به آزادی بلافاصله‌ی کسانی که به جرم «ارتداد» زندانی شده‌اند، لغو مجازات اعدام و حذف قوانینی که علیه حق و آزادی محکومیت یا انتقاد از اسلام هستند، فراخوان می‌دهد».</li>
<li>«کنفرانس از دولت بریتانیا می‌خواهد استفاده از قانون شریعه در بریتانیا، که بخصوص علیه زنان و کودکان تحریم‌آمیز است، را پایان دهد و حقوق شهروندی مساوی و بدون شرط برای همه را تضمین کند».</li>
</ul>
<p style="text-align:justify;">به غیر از این دو قطع‌نامه‌ی رسمی، کیت پورتئوس وود خواستار رایی علیه مدارس مذاهب شد. این نیز به اتفاق آرا تصوی بشد. جلسه با حسن نیت تمام شد و با احساس کلی همبستگی با اکس‌مسلم‌هایی که اینقدر شجاعند که می‌ایستند و ارتدادشان را اعلام می‌کنند.</p>
<p style="text-align:justify;">در تنفس پایانی زنی جوان پیش من آمد که حدود ۲۰ سال داشت و از او نام نمی‌برم. به من گفت از خانواده‌ی مسلمانش در فرار است که به باور او می‌خواهند او را بخاطر ارتدادش مورد قتل «ناموسی» قرار دهند. او در نهادی زندگی می‌کند که به چنین زنانی خدمات می‌دهد و احساس گم‌گشتگی و تنهایی می‌کند چون دیگر ساختار حمایتی خانواده و دوستانش را ندارد. او مجبور شده جایش در دانشگاه را از دست بدهد چون دانشگاه جای اولی است که پدرش به دنبال او می‌آید و او امیدوار است بتواند در دانشگاه دیگری جایی پیدا کند.</p>
<p style="text-align:justify;">به او گفتم اگر احساس خطر می‌کند باید پیش پلیس برود. خودم باید می‌دانستم که نمی‌شود. او این کار را کرده بود. قانون به پلیس اجازه نمی‌دهد به عملی دست بزند مگر این‌که قربانی آسیب جسمی ببیند – که تا آن زمان احتمالا زیادی دیر شده. نمی‌دانستم باید چگونه کمکش کنم و به زنی کمک کردم که به نظرم آمد جای خوبی برای کمک به او دارد (نام او را هم نمی‌برم مبادا کار پدر دختر در تعقیب او آسان شود). آن‌ها را نزد هم رها کردم، چیزی نمانده بود دختر گریه کند (مهربانی غریبه‌ها اغلب مرا هم به اشک می‌کشاند). قبل از خداحافظی آدرس ایمیلم را به او دادم و از او خواستم برای وب‌سایتم بنویسد و به او اطمینان دادم افراد با حسن‌نیت و دوستانه‌ی زیادی اینجا پیدا می‌کند و امیدوارم این کار را بکند. اگر این کار را کرد لطفا بیش از حد با او خوب رفتار کنید. آسیب‌پذیر است و بسیار شجاع که در مسئله‌ی مذهب جلوی پدر نفرت‌انگیزش ایستاده. او برایم تعریف کرد پدر عادت داشته وقتی کودکانش درست قرآن را حفظ نمی‌کنند کتک‌شان بزند.</p>
<p style="text-align:justify;">به نظرم رضا می‌خواهد فیلمی را که از کل کنفرانس گرفته پخش کند و با جاش صحبت می‌کنم که <a href="http://www.richarddawkins.net/article,3239,UPDATED-Richard-Dawkins-on-Harun-Yahyas-Atlas-of-Creation,Richard-Dawkins-Council-of-Ex-Muslims-of-Britain">لینکی از آن را در سایتمان</a> بگذاریم. فعلا اگر کسی را می‌شناسید که اسلام را طرد کرده یا مسلمانی که در آستانه‌ی قدم شجاعانه‌ی ارتداد است لطفا حمایت و دوستی و تشویق خود را نثارشان کنید تا این مذهب نفرت‌انگیز و کریه را محکوم کنند و کنار زنند.</p>
<p style="text-align:center;">نوشته: <a href="http://rdawkins.com">ریچارد داوکینز</a> | ترجمه: بابک کسرایی | منبع انگلیسی: <a href="http://forum.richarddawkins.net/" target="_blank">RDF forum</a></p>
<br />نوشته شده در مقالات مرتبط, ویدیویی/صوتی, اخبار  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/134/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/134/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/134/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/134/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/134/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/134/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/134/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=134&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2009/02/25/council-of-ex-muslims-conference/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ممنوعیت سایت ریچارد داوکینز در ترکیه</title>
		<link>http://rdawkins.com/2008/09/27/banned-in-turkey/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2008/09/27/banned-in-turkey/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 27 Sep 2008 22:26:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[Iran]]></category>
		<category><![CDATA[Islam]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[Turkey]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[هارون یحیی]]></category>
		<category><![CDATA[وبسایت]]></category>
		<category><![CDATA[آفرینش گرا]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[خلقت]]></category>
		<category><![CDATA[خلقت‌گرای مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[خلقتگرا]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=106</guid>
		<description><![CDATA[آنکارا: به تازگی کاربران اینترنت در ترکیه از دسترسی به سایت زیست‌شناس پرآوازه بریتانیایی، «ریچارد داوکینز» منع شده اند. دادگاهی در استانبول به خاطر شکایت‌های یک خلقت‌گرای مسلمان به نام «عدنان اوکطار» مشهور به «هارون یحیی» این رای را صادر کرده است. هارون یحیی یکی از مشهورترین خلقت گرایان مسلمان است. هارون یحیی مطالب این [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=106&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-107" title="ممنوعیت دسترسی در ترکیه" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/09/banned-in-turkey.jpg?w=604" alt="" /></p>
<p style="text-align:justify;">آنکارا: به تازگی کاربران اینترنت در ترکیه از دسترسی به سایت زیست‌شناس پرآوازه بریتانیایی، «ریچارد داوکینز» منع شده اند. دادگاهی در استانبول به خاطر شکایت‌های یک خلقت‌گرای مسلمان به نام «عدنان اوکطار» مشهور به «هارون یحیی» این رای را صادر کرده است. هارون یحیی یکی از مشهورترین خلقت گرایان مسلمان است.</p>
<p style="text-align:justify;">هارون یحیی مطالب این سایت را کفرآمیز توصیف کرده و خواستار بسته شدن این آدرس در ترکیه شده است. از هفته گذشته کاربران پس از ورود به سایت داوکینز با این پیغام مواجه گشتند: &#8220;دسترسی به این سایت بر اساس رای دادگاه به حالت تعلیق درآمده است&#8221;.</p>
<p style="text-align:justify;">به گزارش ان تی وی، کتاب تازه هارون یحیی به نام «اطلس آفرینش» در داخل سایت داوکینز توسط او مورد هتک حرمت قرار گرفته است. هزاران نسخه از کتاب اطلس آفرینش در مدارس کشورهای مختلف اروپایی پخش شده است. هارون یحیی در این کتاب ادعا می‌کند که نظریه علمی فرگشت (تکامل) غلط است و جانداران توسط خالقی هوشمند به وجود آمده اند. ریچارد داوکینز که یکی از دریافت کنندگان این کتاب بوده آن را &#8220;خنده دار&#8221; توصیف کرده است.</p>
<p style="text-align:justify;">اوایل امسال نیز هارون یحیی تلاش نمود تا ترجمه ترکی کتاب «<a href="http://rdawkins.com/books/the-god-delusion/">توهم خدا</a>» نوشته داوکینز را ممنوع کند، ولی کامیاب نشد. وی همچنین در تابستان گذشته خواستار بستن سایت <a href="http://wordpress.com">وردپرس دات کام</a> در ترکیه شد؛ زیرا برخی مطالب وبلاگ‌های وردپرس را اهانت آمیز می دانست. او همچنین در آوریل گذشته با یک شکایت موفق گردید تا برخی گروه های گوگل را بلاک کند.</p>
<p style="text-align:justify;">هارون یحیی در ماه مه امسال به جرم ساختن سازمان غیرقانونی برای کسب سود شخصی به سه سال زندان محکوم شده است. او از دادگاه درخواست استیناف کرده است.</p>
<p style="text-align:justify;">منبع: <a href="http://richarddawkins.net">RichardDawkins.Net</a> <a href="http://RDawkins.com">RDawkins.Com</a></p>
<br />نوشته شده در اخبار  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/106/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/106/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/106/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/106/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/106/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/106/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/106/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/106/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/106/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/106/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/106/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/106/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/106/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/106/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=106&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2008/09/27/banned-in-turkey/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/09/banned-in-turkey.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">ممنوعیت دسترسی در ترکیه</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>کودکان خود باید دین‌شان را انتخاب کنند</title>
		<link>http://rdawkins.com/2008/07/08/children-must-choose-their-own-beliefs/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2008/07/08/children-must-choose-their-own-beliefs/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 Jul 2008 12:17:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[Consciousness raising]]></category>
		<category><![CDATA[labeling]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[فمنیست]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[موروثی]]></category>
		<category><![CDATA[مدارس]]></category>
		<category><![CDATA[مدارس مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[مدارس دینی]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[والدین]]></category>
		<category><![CDATA[وراثت]]></category>
		<category><![CDATA[وزیر کشور]]></category>
		<category><![CDATA[ژنتیک]]></category>
		<category><![CDATA[کودک]]></category>
		<category><![CDATA[کاتولیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخوان]]></category>
		<category><![CDATA[پروتستان]]></category>
		<category><![CDATA[آگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[انگلستان]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[استاد]]></category>
		<category><![CDATA[اعیان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[باور]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیل]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلی]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[دوگانه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دسته]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[سلایق]]></category>
		<category><![CDATA[سنت]]></category>
		<category><![CDATA[سو استفاده ذهنی]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[غیردموکراتیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=11</guid>
		<description><![CDATA[&#8220;میان خرناسه ی کفتارها&#8230; اینجا  قلب سالم را زالو تجویز می کنند  &#8220; احمد شاملو، مدایح بی صله نامه ی سرگشاده ای به وزیر کشور انگلستان، درنقد تأمین مالی مدارس مذهبی، مندرج در روزنامه ی آبزرور، ۳۰/۱۲/ ۲۰۰۱ جناب وزیر کشور، دولت کاملاً بخردانه به این نتیجه رسیده که عضویت در مجلس اعیان نباید موروثی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=519&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">&#8220;میان خرناسه ی کفتارها&#8230;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اینجا  قلب سالم را زالو تجویز می کنند  &#8220;<em> </em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>احمد شاملو، مدایح بی صله </em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong><em> </em></strong><em>نامه ی سرگشاده ای به وزیر کشور انگلستان، درنقد تأمین مالی مدارس مذهبی، مندرج در روزنامه ی آبزرور، </em>۳۰/۱۲/ ۲۰۰۱</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">جناب وزیر کشور،</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">دولت کاملاً بخردانه به این نتیجه رسیده که عضویت در مجلس اعیان نباید موروثی باشد، و امتیازات موروثی لردها یا لغو شده اند و یا در شرف انقراض اند. با این حال، درست در همین سال شاهدیم که شما پیشنهاد افزایش تعداد مدارس دینی را مطرح می کنید. شما از یک سو اصل وراثت را در مورد عضویت در پارلمان رد می کنید، و از سوی دیگر حامی اصل وراثت در انتقال باورها و اعتقادات هستید. آخر ادیان دقیقاً چنین سرشتی دارند: دین ها عقاید و باورهای موروثی هستند. در اینجا مایلم از مقاله ی جالبی در روزنامه ی گاردین هفته ی پیش نقل قول کنم که در آن عالیجناب  دون کیوپیت می نویسد: &#8221; لازم است با سنت دینی کاملاً قطع رابطه کنیم و طرحی نو در اندازیم که مناسب زمانه مان باشد.&#8221;</p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl"><a href="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/dont-label-children.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-642" title="Don't label children" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/dont-label-children.jpg?w=300&#038;h=150" alt="" width="300" height="150" /></a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">عقاید و سلایق ما آدمیان متفاوت اند، و این یکی از جذابیت های ماست. برخی از ما چپ دست هستیم و بعضی راست دست. برخی طرفدار پیوستن به پول واحد اروپایی  هستیم و برخی مخالف آن. بعضی هایمان بتهوون گوش می کنیم و برخی آرمسترانگ. بعضی از تماشای پرندگان لذت می برند و بعضی از تمبر جمع کردن. و در همه ی این موارد انتظار می رود که علائق مان متأثر از علائق بزرگترهایمان باشد. همه ی این تأثیرپذیری ها کاملاً طبیعی و مطلوب به شمار می آیند.<span id="more-519"></span></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اینکه تأثیر والدین بر کودک باید قوی باشد کاملاً طبیعی و مطلوب به حساب می آید. مقصود من تأثیر ژنتیک نیست، بلکه منظورم همه ی تأثیرات ناگزیر فرهنگی والدین بر فرزندان است. انتظار می رود که فوتبالیست ها در حیاط خانه شان با بچه هایشان توپ بازی کنند، آنها را به ورزشگاه ببرند، و شیفتگی خود به مسابقه را به کودکان شان منتقل کنند. معمولاً کودکان علاقمندان نظاره ی پرندگان هم به پرندگان علاقه دارند. و کتابخوان ها بچه های کتابخوان بار می آورند. باورها و سلایق، گرایش های سیاسی و تفریح ها، همگی از لحاظ آماری از نسلی به نسل بعد منتقل می شوند، و هیچ کس گلایه ای از این ندارد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اما هنگامی که نوبت به دین می رسد، اتفاق غریبی می افتد. به جای اینکه به روال معمول که می گوییم &#8221; انتظار دارم پسر زیدان هم فوتبالیست شود&#8221;، بگوییم &#8220;انتظار دارم براندت کوچولو هم، که والدین اش کاتولیک های معتقدی هستند، کاتولیک شود&#8221;، با شور و حرارت تمام، و بدون لحظه ای درنگ یا تردید می گوییم &#8220;براندت کوچولو کاتولیک است&#8221;. این مطلب را چنان حقیقت آشکاری می گیریم که انگار نه انگار که براندت کوچولو کوچک تر از آن است که بتواند به خودی خود عقاید پیشرفته ای درباره ی الاهیات داشته باشد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ما هموراه، به جز در مورد دین، معتقدیم که تحصیل در یک مدرسه ی خوب به رشد و بالندگی باورها،سلایق، تمایلات، ارزش ها و مهارت های کودک کمک می کند. اما هنگامی که نوبت دین می رسد، جامعه استثنای بزرگی قائل می شود. ما بی گفتگو می پذیریم که براندت، از روزی که به دنیا می آید، طوقی به گردن دارد که بر آن نوشته : این یک بچه کاتولیک است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">آن یکی بچه پروتستان است؛ آن دیگری بچه هندو است؛ آن یکی بچه مسلمان است؛ آن کودک فکر می کند که خداها خیلی زیاد هستند؛ آن کودک دیگر حتی یک خدا را هم به زور قبول دارد.  اما چنین تصوراتی از کودک داشتن مضحک است. برچسب زدن به کودک تازه متولد شده ، و او را پیشاپیش بر پایه ی دین موروثی والدین اش، یا حتی به ضرس قاطع، پیرو فلان یا بهمان دین خواندن، بدین معناست که برای کودک اعتقاداتی در مورد کیهان و خلقت، دنیا و عقبی، درباره ی اخلاق جنسی، سقط جنین و بهمرگی قائل شویم. این نوعی <span style="color:#ff0000;"><strong>سوء استفاده‌ی ذهنی</strong></span> از کودک است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فکر نمی کنم بتوان در برابر این اتهام [سوءاستفاده ی ذهنی از کودکان] دفاع شایسته ای ارائه داد. با این حال، این برچسب زدن به کودکان تقریباً به اجماع پذیرفته شده است. ما حتی در موردش فکر هم نمی کنیم. اما اگر خرده شکی در این مورد باقی است، بگذارید این موارد را ملاحظه  کنیم: این بچه یک مارکسیست خط گرامشی است. آن بچه یک سندیکالیست تروتسکیست است. آن بچه ی دیگر یک محافظه کار مخالف پیوستن به اتحادیه ی اروپا است. این بچه اقتصاددان کینزی است. آن بچه کلکسیونر تمبر است. توجه کنید که این نوع ادعا با این بیان فرق دارد که بگوییم &#8221; ممکن است این بچه کلکسیونر تمبر شود، چون پدرش در راه علاقمند کردن او به تمبر از هیچ تلاشی مضایقه نمی کند.&#8221; اشکالی در این ادعا نیست. اما، &#8220;این بچه کلسیونر تمبر است&#8221; چه؟ اصلاً پذیرفتنی نیست، نه؟  با این حال، وقتی نوبت دین می رسد، حتی یک لحظه هم در انگ زدن درنگ نمی کنید. و، در پرانتز عرض کنم، هیچ کس حتی گاهی هم به مخیله اش خطور نمی کند که کودکی را &#8220;بچه بیخدا&#8221; بخواند، کمتر از همه خود بیخدا ها. خوب این درست ، اما چرا استانداردهای دوگانه به کار می بریم؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">به نظرم دیگر لازم نیست بیشتر از این بکوشم شما را متقاعد کنم. تأثیرگذاری والدین بر عقاید و باورهای کودکان ناگزیر است و محل بحث نیست. اما برچسب زدن به کودکان، که فرض را بر قاطع بودن تأثیر والدین می گذارد، شریرانه و غیرقابل دفاع است. خوب، ممکن است با لحن تسلی بخشی بگویید: نگران نباشید، صبر کنید تا کودک به مدرسه برود، خودش درست می شود. کودک در مدرسه عقاید و آداب گوناگونی را خواهد آموخت و می آموزد که به تنهایی بیاندیشد، و نهایتاً خودش دست به انتخاب بزند. خوب، بد نیست این طور فکر کنیم.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اما در عمل چه می کنیم؟ درعمل بودجه های کلانی صرف می کنیم و مدارسی دینی بنا می کنیم. انگار که انگ زدن به طفل تازه متولد شده کافی نبوده، حال باید داغ  آن  آپارتاید ذهنی تجدید و تحکیم  شود. کودک باید در مدارس دینی مطلوب والدین اش عقایدی را بیاموزد که با آنچه کودک همسایه در مدرسه ی مجاور می آموزد در تضاد اند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&#8216;بچه پروتستان&#8217; ها را به مدارس پروتستان می فرستند که دولت بریتانیا برایشان یارانه می پردازد. اگر بخت یار این بچه ها باشد، به آنها نفرت از کاتولیک ها را تعلیم نمی دهند. اما چشم من چندان آب نمی خورد، به ویژه در مورد ایرلند شمالی. نهایت امیدواری مان می تواند این باشد که این بچه ها فقط به این نتیجه برسند که یک اشکالی در کار کاتولیک ها هست. &#8216;بچه کاتولیک&#8217; ها هم به مدارس کاتولیک فرستاده می شوند. حتی اگر در آنجا نفرت از پروتستان ها را نیاموزند (که بازهم چندان مطمئن نیستم)، و حتی اگراین بچه ها دچار عصبیت فرقه ای نشوند، می توان یقین داشت که آنچه در درس تاریخ درباره ی ایرلند می آموزند با آنچه که به &#8216;بچه پروتستان&#8217; ها تعلیم می شود متفاوت است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">جناب وزیر کشور، حتی اگر نتوانسته باشم شما را متقاعد کنم که دایر کردن مدارس دینی جدید  حماقت محض است، دست کم می توانم خرده امیدی داشته باشم که قدری نزد وزارت خانه ی محترم شما حساسیت ایجاد کنم. همان طور که تلاش آگاهی بخش فمنیست ها به این نتیجه رسیده که امروزه دیگر وقتی موضوع جنسیت مطرح نباشد، در مقابل اطلاق ضمیر &#8216;he&#8217; رودرهم  کشیم، چه بسا نیازمند حساسیت مشابهی در مورد انگ دینی زدن به کودکان هم باشیم.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">جناب وزیر، از شما تمنا دارم که در تمام مکاتبات اداری و رسمی خود، از کاربرد عباراتی که کودکان را به انحای مختلف به دین و ایمان خاصی منتسب می کنند احتراز کنید. لطفاً در ایجاد فضایی بکوشید که در آن کاربرد عباراتی مثل &#8216;کودکان کاتولیک&#8217;، &#8216;کودکان پروتستان&#8217;، &#8216;کودکان یهودی&#8217; یا &#8216;کودکان مسلمان&#8217; بدون رو درهم کشیدن ممکن نباشد. این کار فقط مستلزم بذل یک واژه ی اضافی است، برای مثال به جای عبارات بالا بگوییم &#8216;کودکان والدین مسلمان&#8217; یا &#8216;کودکان والدین یهودی&#8217;.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">یکی از هولناک ترین خصایص سرشت آدمی، تمایل به جبهه بندی &#8216;ما&#8217; درمقابل &#8216;آنها&#8217; است. از آن بدتر اینکه این جبهه گیری &#8216;ما&#8217; در برابر &#8216;آنها&#8217; از نسلی به نسل بعد منتقل، و به کشت و کشتارهای مهیب تاریخی منجر می شود. اگر برچسب های لازم برای ارضای فرقه گرایی مان فراهم نباشد، خودمان چنان برچسب هایی اختراع می کنیم. بچه ها را به دارودسته های مجزایی تقسیم می کنیم که هر کدام عَلََم و کتل خود را دارند. در برخی محله های لوس آنجلس، جوان ورزش دوستی که طرفدار تیم محبوب محله نباشد در معرض خطر مرگ قرار دارد. در آزمایش های انجام شده، خود کودکان بدون دلیل خاصی برای خود دارودسته درست می کنند، و برای خود برچسب انتخاب می کنند، گیریم دسته ی قرمزها یا دسته ی آبی ها. در کوتاه زمانی، بین قرمزها و آبی ها مرافعه در می گیرد. قاعده ی بازی همیشه این است که: به رنگ خودت وفادار باش، و با رنگ های دیگر بستیز. این دارودسته بازی ها می توانند به شرارت های غریبی بیانجامند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">وقتی کسی کودکان را فرقه بندی نکند، قضیه از این قرار است. حال تصور بفرمائید که چه می شود  اگر خود ما هنگام تولد کودک به او برچسب قرمز یا آبی بزنیم. این بچه را به مدرسه ی آبی ها بفرستیم و آن یکی را به مدرسه ی قرمزها. به کودکان آبی بیاموزیم که قرار است بعدها همسران آبی داشته باشند، و کودکان قرمز هم همسران قرمز داشته باشند. با این وصف، آنها هم وقتی بچه دار شدند، همان طوق  را بر گردن طفل شان می نهند و قس علی هذا. و اگر این نسخه را تا به ابتدا دنبال کنیم به کجا می رسیم؟ آیا توضیح بیشتری لازم است؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ایده ی مدارس دینی همان قدر ناموجه و نامعقول است که ایده ی موروثی بودن کرسی های مجلس اعیان. اما شیوه ی انتخاب لردهای مجلس اعیان هرقدر هم غیردموکراتیک باشد، و خودشان هم غالباً کمی غیرعادی باشند، اما دست کم خطرناک نیستند. اما مدارس دینی به اقرب احتمال خطرناک هستند. یک استدلال پراگماتیک هم باقی می ماند که باید به آن اشاره کنم. برخی می گویند گرچه ایراد اصولی فوق به مدارس دینی  وارد و خردکننده است، اما در هر حال دانش آموزان  این مدارس  نمرات بهتری دارند. خوب، شاید این طور باشد. اما اگر چنین است بگذارید حجاب این راز را کنار بزنیم تا همه از این موهبت بهره مند شوند. اما، چه حجاب رازی در کار باشد و چه نباشد، تحلیل دقیق نشانگر هیچ رابطه ای میان ایمان و موفقیت تحصیلی نیست. سرّ موفقیت مدارس مذهبی در مقررات و ضوابط خاصی نهفته است، که شکل گیری آنها سالها به طول انجامیده، و به دلایلی که هیچ ربطی به دین ندارند، در برخی مدارس وابسته به کلیسای انگلستان و کلیسای کاتولیک رومی ایجاد شده اند. و وقتی مدرسه ای نامبردار شد، شهرت خود را پاینده می کند. چون والدین جاه طلب و عاشق تحصیلات عالیه می کوشند هر طور شده فرزندانشان را درآن مدراس ثبت نام کنند، حتی اگر برای این کار مجبور شوند تظاهر کنند که کلیسارو هستند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در هر حال، آیا ما قبلاً چنین &#8216;استدلال پراگماتیک&#8217;ی را نشنیده ایم؟ چرا، در بحث از موروثی بودن کرسی های مجلس اعیان هم این ادعا مطرح بود. عده ای می گفتند که گیریم موروثی بودن کرسی های نمایندگی مجلس اعیان غیردموکراتیک باشد، اما نتیجه می دهد. همیشه به قدر کافی اعیان و اشرافی هستند که در علمی استخوان خرد کرده اند. برخی متخصص ماهیان پرنده ، یا آسیاب های بادی هستند؛ بعضی پزشک هستند و در مورد خدمات درمانی مطالب ارزنده ای برای گفتن دارند.؛ بسیاری شان کشاورز بوده اند و می توانند در مورد سیاست های زراعی دولت صاحب نظر باشند. و بر خلاف  اوباش مجلس عوام،  همه شان ادب گفتمان را دارند. گیریم که انتخاب شان غیردموکراتیک باشند، اما خوب انتخابی از کار درآمده است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اما این استدلال دست و پای دولت را برای برچیدن بساط نمایندگی موروثی نبست. اگر شما یک عده از میان کسانی که ثروت و تحصیلاتی بیش از میانگین جامعه دارند، و نسل اندر نسل در خانه های مملو از کتاب بزرگ شده اند دست چین کنید، اصلاً جای شگفتی نیست که بالآخره برخی از آنها متخصص و متبحر در چیزی از آب درآیند. استدلال پراگماتیک که می گوید نمایندگی موروثی خوب است، چون خوب نتیجه می دهد، همان قدر بیمایه است که بگوییم &#8216;هرچه می خواهی در مورد موسولینی بگو، اما دست کم در دروه ی او قطارها به موقع حرکت می کردند&#8217;. حد و حدودی هست که فراسوی آنها اصل پراگماتیسم قابل اعمال نیست. دولت در مورد نمایندگی موروثی به این حدود رسید.  استدلال پراگماتیک به نفع مدارس دینی هم وضع مشابهی دارد، اما با قوت کمتر. استدلال مبتنی بر خطای اصولی ایجاد مدارس دینی هم مشابه استدلال علیه نمایندگی مورثی است، اما با قوت بیشتر.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">درباب اینکه چه می توان کرد، البته نمی خواهیم مؤسساتی را که به خوبی عمل می کنند نابود کنیم. شیوه ی منصفانه این نیست که به آن مدارس فرقه ای که سوبسید نمی گیرند کمک کنیم، بلکه آن است که جایگاه دینی مدارس موجود را از میان برداریم (درست همان طور که شیوه ی منصفانه ی ایجاد توازن در مجلس اعیان، این نیست که به تعداد اسقف ها، ملّا و خاخام و عالیجناب های ادیان دیگر به آن مجلس دعوت کنیم، بلکه این است که اسقف های موجود را بیرون بیاندازیم). با این همه کاری که امسال در مورد مجلس اعیان کرده ایم، پافشاری بر تأمین مالی مدارس دینی دیوانگی خیره سرانه ایست.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ارادتمند،</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ریچارد داوکینز</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">استاد کرسی چارلز سیمونی</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">دانشگاه آکسفورد</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">________________</p>
<p style="text-align:justify;">نوشته: <a href="http://RDawkins.com" target="_blank">ریچارد داوکینز</a> |  ترجمه: امیر غلامی | منبع انگلیسی: <a href="http://www.guardian.co.uk/education/2001/dec/30/schools.religion">Children must choose their own beliefs</a></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/rdawkins.wordpress.com/519/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/rdawkins.wordpress.com/519/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/519/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/519/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/519/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/519/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/519/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/519/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/519/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/519/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/519/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/519/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/519/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/519/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/519/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/519/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=519&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2008/07/08/children-must-choose-their-own-beliefs/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/dont-label-children.jpg?w=300" medium="image">
			<media:title type="html">Don&#039;t label children</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آیا علم یک دین است؟</title>
		<link>http://rdawkins.com/2008/07/07/is-science-a-religion/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2008/07/07/is-science-a-religion/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 Jul 2008 07:15:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[Iran]]></category>
		<category><![CDATA[RDawkins.com]]></category>
		<category><![CDATA[Religion]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[Science]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[فیزیک]]></category>
		<category><![CDATA[فالبینی]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[فراطبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[فضا]]></category>
		<category><![CDATA[قانون دوم ترمودینامیک]]></category>
		<category><![CDATA[قدیس]]></category>
		<category><![CDATA[ماوراطبیعه]]></category>
		<category><![CDATA[مدارک]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[مغز]]></category>
		<category><![CDATA[نوسترادموس، پیشگویی]]></category>
		<category><![CDATA[نسبیت]]></category>
		<category><![CDATA[هوموساپینس]]></category>
		<category><![CDATA[ویروس مغزی]]></category>
		<category><![CDATA[واقعی]]></category>
		<category><![CDATA[کهکشان]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان]]></category>
		<category><![CDATA[کیهانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کره زمین]]></category>
		<category><![CDATA[آفرینش]]></category>
		<category><![CDATA[آرامبخش]]></category>
		<category><![CDATA[افسانه دینی]]></category>
		<category><![CDATA[الاهیدان]]></category>
		<category><![CDATA[انتحاری]]></category>
		<category><![CDATA[انجیل]]></category>
		<category><![CDATA[انسانی]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرا]]></category>
		<category><![CDATA[اومانیسم]]></category>
		<category><![CDATA[اومانیست]]></category>
		<category><![CDATA[ایمان]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[اخترشناس]]></category>
		<category><![CDATA[ادیان]]></category>
		<category><![CDATA[اسکپتیک]]></category>
		<category><![CDATA[استدلال]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[بمب گذار]]></category>
		<category><![CDATA[باور]]></category>
		<category><![CDATA[باکره]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[تکاملی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تبیین]]></category>
		<category><![CDATA[تجربه]]></category>
		<category><![CDATA[تسلی]]></category>
		<category><![CDATA[تعلیمات دینی]]></category>
		<category><![CDATA[جهان]]></category>
		<category><![CDATA[جهان موازی]]></category>
		<category><![CDATA[جیمز رندی]]></category>
		<category><![CDATA[حیات]]></category>
		<category><![CDATA[حس تعالی]]></category>
		<category><![CDATA[خرافه]]></category>
		<category><![CDATA[خرافات]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله دار هالی]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[دینی]]></category>
		<category><![CDATA[دانش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشمندان]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[داروینیزم]]></category>
		<category><![CDATA[روحانی]]></category>
		<category><![CDATA[روش علمی]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[زیست شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[سنت]]></category>
		<category><![CDATA[سواستفاده ذهنی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاهچاله]]></category>
		<category><![CDATA[سکولار]]></category>
		<category><![CDATA[شهادت]]></category>
		<category><![CDATA[شواهد]]></category>
		<category><![CDATA[شکاک]]></category>
		<category><![CDATA[شگفت]]></category>
		<category><![CDATA[شامپانزه]]></category>
		<category><![CDATA[شاعر]]></category>
		<category><![CDATA[ضد خرافه]]></category>
		<category><![CDATA[علم]]></category>
		<category><![CDATA[علمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=9</guid>
		<description><![CDATA[(این نوشتار برگرفته از سخنرانی ریچارد داوکینز در مراسم دریافت نشان افتخار اومانیست سال ۱۹۹۶ از  انجمن اومانیست های آمریکا است.) امروزه هشدارهای آخرالزمانی درباره ی  خطرات ویروس ایدز، “جنون گاوی” و خیلی امراض دیگر باب شده است، اما من فکر می کنم که می توان ایمان را هم یکی از بلایایی دانست که نه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=25&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">(این نوشتار برگرفته از سخنرانی ریچارد داوکینز در مراسم دریافت نشان افتخار اومانیست سال ۱۹۹۶ از  انجمن اومانیست های آمریکا است.)</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">امروزه هشدارهای آخرالزمانی درباره ی  خطرات ویروس ایدز، “جنون گاوی” و خیلی امراض دیگر باب شده است، اما من فکر می کنم که می توان ایمان را هم یکی از بلایایی دانست که نه تنها با امراضی مثل آبله قابل مقایسه است، بلکه ریشه کن کردن آن بسیار دشوارتر است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ایمان، یعنی باوری است که متکی بر تجربه نباشد، گناه نخستین تمام ادیان است. آیا با ملاحظه ی  اوضاع خاورمیانه و ایرلند شمالی نمی توان گفت که ایمان یک  ویروس مغزی بی نهایت خطرناک است؟ یکی از داستان هایی که  در گوش بمب گذاران انتحاری مسلمان می خوانند این است که شهادت کوتاه ترین راه به بهشت است &#8211; و بمب گذار نه تنها به بهشت می رود، بلکه به بخش اعیانی بهشت نزول اجلال می کند که در آنجا ۷۲ باکره ی مه پیکر انتظارش را می کشند. گاهی به نظرم می رسد که شاید نهایت امید ما این باشد که سرانجام به یک جور “منع تکثیر تسلیحات روحانی” دست پیدا کنیم. الاهیدانان کارآزموده را به بهشت گسیل کنیم تا باکرگان نفس راحت تری بکشند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><a href="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/science-vs-religion.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-639" title="Science vs Religion" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/science-vs-religion.jpg?w=300&#038;h=224" alt="" width="300" height="224" /></a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">با توجه به خطرناک بودن ایمان &#8211; و با ملاحظه ی تعهد به عقل و مشاهده در فعالیتی که عقل می خوانیمش &#8211; به نظرم  کنایه ای در این هست که هرجا من سخنرانی عمومی دارم، همیشه کسی پیدا می شود که بگوید ” البته علم شما هم فقط یک جور دین است، درست مثل دین ما. اصولاً علم هم در نهایت سر از ایمان در می آورد. این طور نیست؟”</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">خوب، باید گفت علم یک دین نیست و هرگز هم سر از دین در نمی آورد. گرچه علم بسیار از فضایل دین را دارد، اما عاری از رذایل آن است.<span id="more-25"></span> علم برپایه ی شواهد تحقیق پذیر است. ایمان دینی نه تنها فاقد شواهد تأییدگر است، بلکه طشت آن از بام افتاده که به این بی نیازی اش به شواهد افتخار هم می کند و مسرور هم هست. اما ذهن توماس شکاک جویای شواهد است. شاید قدیس دانشمندان همان توماس شکاک <a name="_ednref1" href="http://rdawkins.com/is-science-a-religion/#_edn1"></a>[۱] باشد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">یکی دلایل  اینکه همواره چنین ایرادی به من می گیرند و علم را هم یک جور دین می دانند این است که من به حقیقت <a href="http://fargasht.wordpress.com">فرگشت [تکامل]</a> باور دارم. این باور من حتی به اعتقادی پرشور می ماند.  به نظر سطحی برخی، این باور عمیق همانند نوعی ایمان است. اما شواهدی که مرا به صحت باور به تکامل سوق داده  فوق العاده قوی اند، و به علاوه این شواهد در دسترس هر کسی هم که به خود زحمت خواندن شان را بدهد هستند. هر کسی می تواند شواهدی را که من مطالعه کرده ام بخواند، و احتمالاً به همان نتایج برسد. اما اگر شما باوری داشته باشید که صرفاً برپایه ی ایمان باشد، من نمی توانم دلایل تان را تحقیق کنم. شما می توانید پشت حصار ایمان تان بخزید، که مرا بدان راهی نیست.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">البته گاهی پیش می آید که بعضی از دانشمندان کارهایی می کنند که از سنخ ایمان است، و برخی در رویایی با شواهد ابطال کننده ی نظریه های محبوب شان،  لجولجانه از رها کردن آن نظریه ها سر باز می زنند. اما این حقیقت تغییری در این اصل نمی دهد که، حتی هنگامی که دانشمندان در برابر شواهد خیره سری کنند، این عمل را با شرم انجام می دهند نه با فخر.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در حقیقت علم یکی از اخلاقی ترین، و درستکار ترین نظام هاست &#8211; چرا که اگر علم چنین وسواسی در تبعیت از شواهد نداشت، کاملاً فرو می پاشید. (چنان که جیمز رَندی خاطر نشان کرده، درست به همین خاطر است که دانشمندان این قدر گول شیادان پدیده های فرانرمال را خورده اند و به همین خاطر است که خود تردستان حرفه ای بهتر از همه کس از پس رسوا کردن دغلکاران بر می آیند. علم اصلاً دغل کاریِ عمدی را پیش فرض نمی گیرد.) البته حرفه های های دیگری هم هست (که لازم نیست بگویم به ویژه حقوق دانان) که در آنها متخصص دقیقاً به این خاطر مزد می گیرد که در قلب کردن شواهد یا دست کم پیچاندن شواهد به نحو مطلوب مهارت دارد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">پس علم فارغ از رذیلت اصلی دین است، یعنی برپایه ی ایمان نیست. اما چنان که گفتم، علم برخی فضایل دین را دارد. دین می تواند فواید گوناگونی برای پیروانش داشته باشد &#8211; از جمله تبیین امور، تسلی، و اعتلای روانی. علم هم در این عرصه ها چیزهایی در چنته دارد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">انسان ها شیفته ی تبیین امور اند. شاید این نکته که دین تبیین هایی در مورد جهان ارائه می دهد یکی از دلایل اصلی اقبال جهانشمول نوع انسان به دین باشد. ما برای فهم هستی رازآلود جهان به آگاهی خود رجوع می کنیم. اغلب ادیان یک کیهانشناسی و یک زیست شناسی، یک نظریه در مورد حیات، و دلایلی برای هستی ارائه می دهند. به عبارتی، خود را به سان نوعی علم عرضه می کنند، اما علمی نادرست. گول این استدلال را نخورید که می گویند علم و دین در سپهرهای جداگانه ای سیر می کنند و به پرسش های جداگانه ای می پردازند. از حیث تاریخی، ادیان همواره کوشیده اند به پرسش هایی که در حیطه ی علم می گنجند پاسخ گویند. پس امروزه نباید بگذاریم دین از میدانی که دیرزمانی درصدد فتح آن بوده پا پس بگذارد. دین ها هم کیهانشناسی دارند و هم زیست شناسی، و در هر دو مورد هم غلط.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">برای علم، تسلی بخش بودن دشوار تر است. برخلاف دین، علم نمی تواند به داغدیدگان وعده ی وصال یار را در جهان دیگر بدهد. با نگرش علمی، نمی توان وعده داد که کسانی که بر زمین زشتکاری کرده اند در زندگی بعدی تاوان زشتکاری شان را تمام و کمال می پردازند. می توان استدلال کرد که اگر زندگی اخروی در کار نباشد (که به نظر من نیست)، تسلی دادن شخص با آن پشیزی نمی ارزد. اما ضرورتاً چنین نیست، یک باور کاذب هم می تواند درست به قدر یک باور صادق آرامبخش باشد، البته به شرط اینکه باورمند هرگز نادرستی آن را درنیابد. اما اگر تسلی دادن چنین ارزان باشد، علم هم می تواند تسکین دهنده های ارزان دیگری، مثل داروهای آرامبخش، پیش بگذارد، که چه وهمی باشند و چه واقعی، در هر حال افاقه می کنند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اما در مورد حس تعالی، علم  میراث خوار خویش است. همه ی ادیان بزرگ  محملی برای افسون دارند، برای جذبه ی سیر در شگفتی و زیبایی خلقت. و  این احساس تیره ی پشت لرزانِ نفس گیری که دست کمی از عبادت ندارد، که سینه را آکنده از نشئه ی شگفتی می کند، دقیقاً همان چیزی است که علم از پس ایجاد اش بر می آید. و این شگفتی آفرینی را  تا فراسوی مرزهای وهم و گمان قدیسان و صوفیان پیش می راند.  این حقیقت که در تبیین های ما ، و در فهم هر آنچه که تاکنون از عالم و حیات می دانیم امور فراطبیعی جایگاهی ما ندارند، افسون آفرینی علم را زایل نمی کند. اندک نگاهی با میکروسکوپ به مغز یک مورچه، یا با تلسکوپ به کهشکانی از میلیاردها جهان دوردست کافی است تا تمام مزامیر و ادعیه را نخ نما و کوته نظرانه نماید.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">حال، چنان که گفتم، هنگامی که به من می گویند که علم یا بخشی ازعلم، مانند نظریه ی تکاملی، تنها دین دیگری است به سان دیگر ادیان، با تندی نظرشان را رد می کنم. اما به نظرم می رسد که این راهکار درستی نباشد. چه بسا راهکار درست تر این باشد که این اتهام را به دیده ی منت بپذیریم و خواهان آن شویم که در کلاس دینی وقتی مساوی به طرح ایده های علمی هم داده شود. و هرچه بیشتر به این تدبیر می اندیشیم، بیشتر به نظرم می رسد که تدبیری راهگشا باشد. پس ببینیم که اگر قرار بر طرح علم به عنوان یک دین باشد، از مکتب علم چه طرفی می توان بر بست.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">من در مورد شیوه ی تعلیم کودکان حساسیت فراوانی دارم. به روشنی نمی دانم اوضاع تربیتی در ایالات متحده چگونه است، و آنچه می گویم بیشتر در مورد بریتانیا صادق است که در آن تحصیل تعلیمات دینی برای همه ی کودکان  قانوناً اجباری است. <a name="_ednref2" href="http://rdawkins.com/is-science-a-religion/#_edn2"></a>[۲] البته در ایالات متحده این امر خلاف قانون اساسی محسوب می شود، اما من فرض می گیرم که در اینجا هم به کودکان آموزه های ادیان خاص والدین شان تعلیم می شود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در اینجا به نکته ای می رسیم که من <strong>سوءاستفاده‌ی ذهنی</strong> از کودکان می خوانم. در سال ۱۹۹۵ روزنامه ی ایندیپندنت، یکی از روزنامه های مطرح لندن، عکسی مثلاً جذاب و گیرا چاپ کرد از یک منظره ی کریسمس چاپ کرد. در این عکس  تصویر سه کودک بود که به آنها  لباس سه فرزانه ای را که به خیرمقدم ولادت عیسی می روند پوشانده بودند. در توضیح عکس آمده بود که یکی از کودکان مسلمان است، یکی هندو، و دیگری مسیحی است. نکته ی به اصطلاح گیرای قضیه این بود که آن کودکان همگی در جشن ولادت عیسی شرکت می کنند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اما نکته ای که جذاب و گیرا نیست این است که آن کودکان همگی چهارساله بودند. شما چطور می توانید یک کودک چهارساله را مسلمان یا هندو یا یهودی بخوانید؟ آیا می توانید از یک کاپیتالیست چهارساله صحبت کنید؟ از یک نئو-جدایی طلب چهارساله چطور؟ یا از یک لیبرال جمهوریخواه چهار ساله؟ عقایدی در مورد عالم و آدم هستند که کودک با رشدیافتن امکان می یابد خود در موردشان به قضاوت بنشیند. اما دین یکی از حیطه های فرهنگی ماست که در مورد آن مطلقاً، و بدون ذره ای چون و چرا، می پذیریم که والدین مطلقاً و مسلماً حق دارند تکلیف عقاید کودکان شان را تعیین کنند، که کودک چگونه بار آید، و چه عقایدی در مورد عالم ، حیات، و هستی  پیدا کند. [مسلم می دانیم که " الناس علی دین آبائهم" باشند.م] . ملاحظه می کنید که مقصودم از سوءاستفاده ی ذهنی از کودکان چیست؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">حال ببینیم تعلیمات دینی از ما انتظار تأمل در چه اموری را دارند. یکی از اهداف این تعلیمات می تواند تشویق کودک به اندیشیدن به پرسش های عمیق هستی، و دعوت آنان به فراروی از ملالت دغدغه های زندگی روزمره  و اندیشیدن به امور متعالی تر باشد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">علم می تواند دیدگاهی به حیات و جهان ارائه دهد، که چنان که گفتم، الهام شاعر را سرافکنده می کند، تا چه رسد به همه ی نظام های ایمانی دوبدو متناقض و سنت های دینی نومیدکننده ی ادیان جهان.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">برای مثال، اگر در کلاس تعلیمات دینی، با کودکان در مورد عمر کیهان صحبت کنیم، چگونه ممکن است انگیخته نشوند؟ فرض کنید، هنگام مرگ عیسی، خبر آن واقعه به بیشترین سرعت ممکن در جهان به سوی خارج از زمین گسیل شده باشد. این خبر ناگوار تاکنون به کجا رسیده است؟  طبق نظریه ی نسبیت خاص، پاسخ این است که این خبر تحت هیچ شرایطی نمی تواند بیش از یک پنجم کهشکشان ما را طی کرده باشد.، و نمی تواند بیش از یک هزارم فاصله ی ما با نزدیک ترین کهکشان به ما از میان ۱۰۰ میلیون کهکشان جهان همسایه را را پیموده باشد. محتملاً بیشتر جهان در قبال تولد، مصائب و مرگ عیسی خمی به ابرو نیاورده است. حتی خبر دوران سازی مانند پیدایش انواع جانداران بر کره ی زمین، بیش از چند خوشه ی کهکشانی همسایه ی ما را نپیموده است. گرچه تمام کل تاریخ بشر و فرهنگ انسانی مقیاس زمینی ما بسیار طولانی است، اما اگر کل در قیاس با کل زمانی که حیات بر زمین پدیدار شده به این می ماند که اگر دست هایتان از هم باز کنید و فاصله ی بین دو دست را معادل بازه ی حیاتمندی زمین بگیرید، کل تاریخ بشر بیش از مقدار غباری نیست که در هر بار سوهان زدن ناخن از این طول کم می شود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">برهان صنع، یکی از مهم ترین بخش های تاریخ دین است، و لازم به گفتن نیست که  نباید در کلاس های تعلیمات دینی من از آن غفلت کرد. کودکان باید به ظرایف خیره کننده ی پادشاهی جانوران نظر کنند، آموزه های داروینیسم و خلقت گرایی را مطالعه کنند و خودشان دست به انتخاب بزنند. فکر می کنم اگر شواهد تکاملی به کودکان عرضه شود، آنها هیچ مشکلی در گزینش نخواهند داشت. نگرانی من این است که وقت کمی به آموزش تکامل اختصاص می یابد، بلکه در بریتانیا و ایالات متحده اساساً وقتی به آموزش تکامل اختصاص داده نمی شود و همه وقت را صرف تعلیم خلقت گرایی می کنند (چه در مدرسه، کلیسا، یا در خانه).</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">همچنین جالب خواهد بود اگر بیش از یک نظریه ی خلقت به کودکان ارائه شود. در فرهنگ ما نظریه ی غالب همان داستان خلقت اسطوره های یهودی است، که خود برگرفته از اسطوره های بابلی هستند. مسلماً نظریه های خلقت دیگری هم هست، و چه بسا باید برای تعلیم آنها هم باید وقت مساوی صرف شود (البته اگر در این صورت وقت برای آموختن درس های دیگر هم باقی بماند). من آموخته ام که هندوان هم معتقد اند که جهان در یک مَشک کره زنی خلق شده است و مردم نیجریه معتقد اند که پروردگار جهان را از فضله ی مورچه آفریده است. مسلماً باید به این داستان ها هم به همان میزان اسطوره ی آدم و حوای سنت یهودی- مسیحی اعتنا شود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">این از سِفر آفرینش، حالا به پیامبران بپردازیم. ستاره ی دنباله دار هالی در سال ۲۰۶۲ ناگزیر بازخواهد گشت. پیشگویی های انجیلی و دلفی ای از چنین پیش گویی دقیقی عاجز اند؛ اخترگویان و نوسترادموسیان <a name="_ednref3" href="http://rdawkins.com/is-science-a-religion/#_edn3"></a>[۳] به خود جرأت پیش گویی دقیق را نمی دهند، و شارلاتانی های خود را در هاله ای از ابهام می پوشانند. در قدیم هنگامی که دنباله دار هالی ظاهر می شد، اغلب آن را نشانه ی نزول بلا می دانستند. اخترگویی در سنت های دینی بسیاری، از جمله هندوئیسم، نقشی مهم ایفا کرده است. سه مرد فرزانه ای که پیش تر از آنها نام بردم، با هدایت یک ستاره به سمت گهواره ی عیسی رسیدند. می توانیم از کودکان بخواهیم تصور کنند که  از لحاظ فیزیکی آن اثر به اصطلاح آسمانی بر امور انسانی چگونه بوده است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اتفاقاً رادیوی بی بی سی برنامه ی تکان دهنده ای در سال ۱۹۹۵ پخش کرد که در آن به یک اخترشناس، یک اسقف و یک روزنامه نگار مأموریت داده شده بود تا مسیر آن سه فرزانه را پیجویی کنند. خوب، شما می توانید بفهمید که چرا یک اسقف و یک روزنامه نگار (که اتفاقاً هر دو نویسندگان دینی بودند) به چنین سفر اکتشافی ای اعزام شوند، اما اخترشناس که ظاهراً نویسنده ی محترمی در حیطه ی اخترشناسی بود هم با این گروه همراه شد! در طی سفر، اخترشناس در این مورد حرف می زد که مثلاً وقتی مشتری و زحل در سمت الرأس اورانوس باشند طالع چگونه است، یا حرف هایی از همین قبیل. او در واقع به اخترگویی اعتقاد نداشت، اما یکی از مسائل فرهنگ ما این است که به مردم می آموزد تا در مورد طالع بینی و اخترگویی تساهل پیشه باشند، و حتی با آن تفریح کنند- به حدی که حتی مردمان دانشور هم که به اخترگویی اعتقادی ندارند، آن را تفریح بی ضرری می یابند. در حقیقت من اخترگویی را خیلی جدی می گیرم: من آن را به این خاطر خیلی مهلک می یابم که زیرآب عقلانیت را می زند. و به همین خاطر می خواهم آن را برافتاده ببینم.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اما وقتی در درس تعلیمات دینی به بحث اخلاق می رسیم، فکر نمی کنم علم حرف چندانی برای گفتن داشته باشد، و من به جای آن فلسفه ی اخلاقی عقلانی را می گذارم. آیا کودکان فکر می کنند که معیارهای مطلقی برای خوب و بد هست؟ اگر این طور باشد، این معیارها از کجا می آیند؟ آیا می توانید اصول مناسبی برای خوب بد وضع کنید، مثلاً “چنان رفتار کن که با تو رفتار می کنند” یا “بیشترین خیر برای بیشترین کسان” (حالا این عبارت هر معنایی که داشته باشد)؟ شخصیت اخلاقی شما هرطور که باشد، این پرسش فرخنده ای است که، به عنوان یک تکامل گرا، به جای اینکه بپرسیم اخلاقیات از کجا ناشی می شوند؛ بپرسیم مغز آدمی چه مسیری را پیموده تا به تمایل اخلاقی، به حس خوبی و بدی، رسیده است؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">آیا باید جان انسان را ارزشمند تر از هر جان دیگری بدانیم؟ آیا باید دیوار بلندی به دور هوموساپینس [نام زیست شناختی گونه ی انسان هوشمند.م] بکشیم، یا باید بگوییم که گونه های دیگری هم هستند که مستحق همدلی انسانی اند؟ آیا، مثلاً، باید به کسانی بپیوندیم که همه ی دغدغه شان جان آدمی است، و برای جان جنینی که قابلیت هایش بیش از یک کرم نیست ارزشی بیش از جان یک شامپانزه ی زنده و متفکر و حساس قائل شویم؟ بر چه مبنا می توان این حصار تقدیس به دور هوموساپینس را توجیه کرد &#8211; که حتی ریزه های بافت های جنینی را هم در بر می گیرد؟ (وقتی با دیدگاه تکاملی به قضیه نگاه کنید، این تمایز قائل شدن چندان بخردانه نمی نماید.) اگر ما و شامپانزه نیاکان تکاملی مشترکی داشته باشیم، آیا این حصار ناگهان فرو نمی افتد؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">خوب حالا به بحث آخر، یعنی بحث آخرت شناسی بپردازیم. می دانیم که مطابق قانون دوم ترمودینامیک همه ی پیچیدگی ها، همه ی حیات، همه ی خنده ها و گریه ها، سرانجام به هیچی سرد پایانی ره می برند. این پیچیدگی ها، و خود ما، نمی توانیم بیش از قمار محلی کوچکی در آستانه ی مغاک یکنواختی باشیم.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">می دانیم که جهان در حال انبساط است و چه بسا تا ابد در این حالت بماند، گرچه ممکن هم هست که مجدداً رو به انقباض گذارد. می دانیم که هر چه بر سر جهان بیاید، بالآخره حدود ۶۰ میلیون قرن بعد خورشید زمین را به درون خود می کشد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">خود زمان در لحظه ی مشخصی آغاز شده است، و ممکن است در لحظه ی مشخصی پایان یابد &#8211; یا نیابد. همچنین زمان می تواند در گوشه هایی از فضا، که سیاهچاله نام دارند به طور محلی پایان یابد. چنین می نماید که  قوانین جهان برای همه ی جهان صادق اند. چرا چنین است؟ آیا ممکن است در گوشه ای از جهان این قوانین تغییر کنند؟ اگر بخواهیم گمان پردازی کنیم، می توان گفت که زمان می تواند با قوانین جدید فیزیک، و ثابت های جدید فیزیکی آغاز شود. و حتی برخی پیشنهاد کرده اند که ممکن است جهان های فراوانی در کار باشند، که هر یک چنان تمام و کمال جدای از دیگران اند که در نظر بقیه ی جهان ها وجود ندارند. در اینجا نیز می توان از انتخاب داروینی میان جهان ها سخن به میان آورد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">پس اگر قرار باشد علم را به مثابه نوعی تعلیمات دینی به کار گیریم، به خوبی از پس این کار بر می آید. اما این کافی نیست. به باور من قدری آشنایی با انجیل به کار هر کسی که در پی آموختن ادبیات انگلیسی است می آید. نقل قول از انجیل و کتاب ادعیه ی عامه، به تنهایی ۵۸ صفحه از دیکشنری نقل قول های انگلیسی آکسفورد را اشغال کرده اند. تعداد صفحات نقل قول های این دیکشنری تنها در مورد  شکسپیر افزون تر از این است. من فکر می کنم اگر کودک بخواهد ادبیات انگلیسی بخواند، این کار  بدون مطالعه ی  انجیل ره به جایی نمی برد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">حال برگردیم به این اتهام که علم هم یک جور دین است. قوی ترین صورت این اتهام &#8211; که اغلب مرا به عنوان یک دانشمند و نیز خردگرا در مظان آن قرار می دهند &#8211; این است که شور و تعصب دانشمندان هم به قدر دینداران عظیم است. گاهی ممکن است ذره ای حقیقت در این اتهام باشد؛ اما در طریقت تعصب و حماقت ما دانشمندان تنها تازه کاران بی دست و پایی بیش نیستیم. ما از مجادله با کسانی که با ما مخالف اند متلذذ می شویم. اما آنها را نمی کشیم.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اما مایلم حتی خفیف ترین شکل اتهام خیره سری را هم این چنین رد کنم. تفاوت بسیار بسیار مهمی هست میان اعتقاد سرسختانه به عقیده ای، به این  خاطر که آن را به خوبی آزموده ایم و شواهد استواری به نفع آن داریم، و اعتقاد سرسختانه به عقیده ای، به این خاطر که بر ضمیر ما مکشوف شده، یا بر ضمیر کسی که قرن ها پیش می زیسته مکشوف شده، و در طی قرون و اعصار، سنت هاله ای قدسی به آن پوشانده است. میان باوری که با ذکر شواهد و به طور منطقی  آماده ی دفاع از خود است و باوری که هیچ شاهدی جز سنت، مرجعیت، یا وحی بر صحت خود ندارد، تفاوت از زمین تا آسمان است.</p>
<hr size="1" />
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><a name="_edn1" href="http://rdawkins.com/is-science-a-religion/#_ednref1"></a>[۱] مطابق انجیل، حواریِ عیسی مسیح که به صحت وجود رستاخیر شک داشت و تا پیش از آنکه عیسی با تماس دست خود زخم او را شفا نداد، رستاخیز را باور نکرد . م</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><a name="_edn2" href="http://rdawkins.com/is-science-a-religion/#_ednref2"></a>[۲] خواننده توجه دارد که این سخنرانی مربوط به سال ۱۹۹۶ است. با تلاش نیروهای سکولار، امروزه دیگر این اجبار به گذراندن درس تعلیمات دینی در بریتانیا و بیشتر کشورهای اروپایی لغو شده ، و امروزه دانش آموزان می توانند به جای آن درس اخلاق را انتخاب کنند. م</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><a name="_edn3" href="http://rdawkins.com/is-science-a-religion/#_ednref3"></a>[۳] نوسترادموس طبیب و پیشگوی مشهور فرانسوی عصر رنسانس (قرن هفدهم).</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">نوشته: <a href="http://rdawkins.com">ریچارد داوکینز</a> | ترجمه: امیر غلامی| منبع انگلیسی: <a href="http://richarddawkins.net/articles/93">Is Science a Religion? RDnet</a></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/rdawkins.wordpress.com/25/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/rdawkins.wordpress.com/25/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/25/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/25/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/25/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/25/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/25/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/25/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/25/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/25/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/25/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/25/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/25/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/25/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/25/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/25/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=25&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2008/07/07/is-science-a-religion/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/science-vs-religion.jpg?w=300" medium="image">
			<media:title type="html">Science vs Religion</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>چنته خالی الهیات</title>
		<link>http://rdawkins.com/2008/07/06/the-emptiness-of-theology/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2008/07/06/the-emptiness-of-theology/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 Jul 2008 14:58:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[free inquiry]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[Science]]></category>
		<category><![CDATA[Theology]]></category>
		<category><![CDATA[فری اینکوایری]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[فسیل]]></category>
		<category><![CDATA[قرون وسطی]]></category>
		<category><![CDATA[منشا]]></category>
		<category><![CDATA[ماه]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[هیدروژن]]></category>
		<category><![CDATA[ژنوم]]></category>
		<category><![CDATA[کیهان شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کره ماه]]></category>
		<category><![CDATA[پزشکی]]></category>
		<category><![CDATA[آدم و حوا]]></category>
		<category><![CDATA[الاهیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادیان]]></category>
		<category><![CDATA[بیماری]]></category>
		<category><![CDATA[تفکر علمی]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[جهان]]></category>
		<category><![CDATA[حیات]]></category>
		<category><![CDATA[دی ان آ]]></category>
		<category><![CDATA[دی ان ای]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[دانستنی]]></category>
		<category><![CDATA[دانش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشمند]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[زیست شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[شگفت]]></category>
		<category><![CDATA[طاعون]]></category>
		<category><![CDATA[علم]]></category>
		<category><![CDATA[علمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=10</guid>
		<description><![CDATA[(مندرج در مجلهٔ Free Inquiry بهار ۱۹۹۸، جلد ۱۸ شماره ۲ ) اخیراً روزنامه ی ایندیپندنت در مقاله ای خواهان آشتی میان علم و &#8220;الاهیات&#8221; شده بود. نوشته بود که &#8220;مردم می خواهند هر قدر که می توانند در مورد منشاء خود بدانند.&#8221; من هم مطمئناً امیدوارم که چنین شود، اما آیا الاهیات در این [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=26&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>(مندرج در </em><a href="http://www.secularhumanism.org/fi/">مجلهٔ Free Inquiry</a><em> بهار ۱۹۹۸، جلد ۱۸ شماره </em><em>۲</em><em> )</em></p>
<p style="text-align:justify;">اخیراً روزنامه ی ایندیپندنت در مقاله ای خواهان آشتی میان علم و &#8220;الاهیات&#8221; شده بود. نوشته بود که &#8220;مردم می خواهند هر قدر که می توانند در مورد منشاء خود بدانند.&#8221; من هم مطمئناً امیدوارم که چنین شود، اما آیا الاهیات در این باره اصلاً چیز قابل گفتنی دارد؟</p>
<p style="text-align:center;"><a href="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/dawkins-persian.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-636" title="Dawkins Persian" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/dawkins-persian.jpg?w=300&#038;h=226" alt="" width="300" height="226" /></a></p>
<p style="text-align:justify;">علم مسئول کسب معرفت در مورد منشاء ماست. ما تقریباً می دانیم که جهان کِی آغاز شده است و چرا عمدتاً مملو از هیدروژن است. می دانیم که چرا ستارگان تشکیل شده اند و درون شان چه اتفاقی می افتد که هیدروژن را به دیگر عناصر تبدیل می کند و به این ترتیب کنش های جهان فیزیکی به زایش شیمی می انجامد. ما آن اصول بنیادی را می دانیم که مطابق آنها جهان شیمی می تواند از طریق ساخت مولکول های بازتولید کننده ی خود به زایش زیست شناسی بیانجامد. می دانیم که مولکول های بازتولید کننده ی خود چگونه می توانند، مطابق انتخاب داروینی، به پیدایش حیات و از جمله حیات انسان منجر شوند.<span id="more-26"></span></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">علم و تنها علم است که این دانستنی ها  را به ما ارزانی داشته، و به طور شگفت آور و با انسجام فزاینده ای جزئیات شان را بر ما آشکار کرده است. دیدگاه های الاهیاتی در مورد هر یک از این موضوعات کاملاً غلط از آب درآمده اند. علم توانسته است که آبله را ریشه کن کند، در مقابل بسیاری از ویروس هایی که پیش تر کشنده بودند ایمنی ایجاد کند، و اغلب باکتری های مهلک سابق را از بین ببرد. الاهیات کاری نکرده جز اینکه در مورد طاعون به عنوان نتیجه ی گناهکاری موعظه کند. علم می تواند زمان ظهور بعدی ستاره های دنباله دار را، و هنگام خورشیدگرفتگی ها را پیش بینی کند. علم توانسته انسان را بر کره ی ماه بنشاند و سفینه ها را به گرد مشتری و زحل به پرواز درآورد. علم می تواند سن فسیل ها را برایمان تعیین کند و به ما بگوید که کفن تورین یک حقّه ی قرون وسطایی است. علم نحوه ی دقیق عملکرد DNA ی چندین ویروس را می داند و، در طی عمر بسیاری از خوانندگان این مطلب، همین مطلب را درمورد ژنوم انسانی نیز خواهد دانست.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اصلاً الاهیات تا به حال چه گفته که یک ذره به درد کسی بخورد؟ الاهیات چه گفته که بتوان درستی اش را نشان داد و همگان آن را ندانند؟ من به حرف های الاهیون گوش داده ام، آثارشان را خوانده ام، و با آنها به بحث پرداخته ام. اما هرگز نشنیده ام که هیچ کدام شان چیزی بگوید که اندک فایده ای داشته باشد، چیزی که یا حقیقتی پیش پا افتاده یا سراپا غلط نباشد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اگر فردا همه ی دستاوردهای علم نابود شوند، دیگر دکتری جز دکترعلفی ها نخواهد ماند، وسیله ی نقلیه ای هم جز اسب در کار خواهد بود. نه کامپیوتری خواهد بود، نه کتاب چاپی ای می ماند، و نه کشاورزی ای جز زراعت بدوی. اما اگر فردا همه ی دستاوردهای الاهیون نابود شوند، آیا اصلاً کسی کمتری تغییری حس خواهد کرد؟ در این صورت حتی دستاوردهای بد علم، مانند بمب ها، و کشتی های شکار نهنگ که با سونار هدایت می شوند نیز کار خواهند کرد! دستاوردهای الاهیون هیچ کاری نمی کنند، هیچ تأثیری بر چیزی ندارند، هیچ معنایی ندارند. اصلاً چرا فکر می کنند که &#8220;الاهیات&#8221; یک رشته است؟</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">نوشتهٔ <a href="http://RDawkins.com" target="_blank">ریچارد داوکینز</a> | ترجمهٔ امیر غلامی | منبع انگلیسی: <a href="http://richarddawkins.net/articles/88">The Emptiness of Theology</a></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/rdawkins.wordpress.com/26/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/rdawkins.wordpress.com/26/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/26/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/26/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/26/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/26/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/26/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/26/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/26/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/26/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/26/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/26/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/26/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/26/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/26/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/26/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=26&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2008/07/06/the-emptiness-of-theology/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/dawkins-persian.jpg?w=300" medium="image">
			<media:title type="html">Dawkins Persian</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نامحتملی وجود خدا &#8211; ریچارد داوکینز</title>
		<link>http://rdawkins.com/2008/07/05/the-improbability-of-god/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2008/07/05/the-improbability-of-god/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 13:17:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[Atheism]]></category>
		<category><![CDATA[Evolution]]></category>
		<category><![CDATA[eye]]></category>
		<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت چشم]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[فسیل]]></category>
		<category><![CDATA[فسیلی]]></category>
		<category><![CDATA[قوانین]]></category>
		<category><![CDATA[موتاسیون]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[میانی]]></category>
		<category><![CDATA[مراحل میانی]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[مسیحی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاکان]]></category>
		<category><![CDATA[نامحتمل]]></category>
		<category><![CDATA[چشم]]></category>
		<category><![CDATA[نصف بال]]></category>
		<category><![CDATA[هوشمند]]></category>
		<category><![CDATA[هدفمند]]></category>
		<category><![CDATA[وراثت]]></category>
		<category><![CDATA[یهودی]]></category>
		<category><![CDATA[ژن]]></category>
		<category><![CDATA[کشیش]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدگی]]></category>
		<category><![CDATA[پیتر اتکینز]]></category>
		<category><![CDATA[پاپ]]></category>
		<category><![CDATA[آفریقا]]></category>
		<category><![CDATA[آهسته و تدریجی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب طبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[ادیان]]></category>
		<category><![CDATA[ارث]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[بیولوژی]]></category>
		<category><![CDATA[بیخدا]]></category>
		<category><![CDATA[بیخدایی]]></category>
		<category><![CDATA[بال]]></category>
		<category><![CDATA[بخت]]></category>
		<category><![CDATA[برهان]]></category>
		<category><![CDATA[برهان نظم]]></category>
		<category><![CDATA[تولید مثل]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل حیات]]></category>
		<category><![CDATA[تکاملی]]></category>
		<category><![CDATA[تصادف]]></category>
		<category><![CDATA[جهش]]></category>
		<category><![CDATA[جانوران]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقت]]></category>
		<category><![CDATA[حیوانات]]></category>
		<category><![CDATA[حیات]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[زیست]]></category>
		<category><![CDATA[زیست شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[ساعت و ساعت ساز]]></category>
		<category><![CDATA[سرکوب]]></category>
		<category><![CDATA[شانس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=7</guid>
		<description><![CDATA[مردم بسیاری از کارهایشان را به نام خدا انجام می دهند. ایرلندی ها به نام خدا همدیگر را منفجر می کنند. عرب ها به نام الله خودشان را منفجر می کنند. امام ها و آیت الله ها به نامش زنان را سرکوب می کنند. پاپ ها و کشیش های عزب به نام او زندگی جنسی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=7&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">مردم بسیاری از کارهایشان را به نام خدا انجام می دهند. ایرلندی ها به نام خدا همدیگر را منفجر می کنند. عرب ها به نام الله خودشان را منفجر می کنند. امام ها و آیت الله ها به نامش زنان را سرکوب می کنند. پاپ ها و کشیش های عزب به نام او زندگی جنسی مردم را به هم می ریزند. شُهِت های یهودی گلوی حیوانات را به نامش می برند. دستاوردهای تاریخی دین &#8211; جنگ های خونین صلیبی، شکنجه های تفتیش عقاید، قتل عام های فاتحان، میسیونری های نابودگر فرهنگ، مقاومت های در برابر حقایق جدید علمی تا آخرین لحظه ی ممکن &#8211; از این هم چشمگیرتر اند. و همه ی اینها بر چه مبنایی بوده؟ به باور من هرچه بیشتر آشکار می شود که پاسخ این است: هیچ، مطلقاً هیچ. هیچ دلیلی بر این اعتقاد نیست که هر نوع خدایی وجود داشته باشد و دلایل خیلی خوبی هست که معتقدم باشیم خدایی در کار نیست و هرگز نبوده است. اعتقاد به وجود خدا وقت ها و عمرهای بی شماری را تلف کرده است. اگر خدا چنین پیامدهای مصیبت باری نداشت، می توانست لطیفه ای در ابعاد کیهانی باشد.</p>
<p style="text-align:center;"><a href="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/evolution-of-eye.png"><img class="aligncenter size-medium wp-image-629" title="Evolution of eye" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/evolution-of-eye.png?w=300&#038;h=264" alt="" width="300" height="264" /></a></p>
<p style="text-align:justify;">چرا مردم به خدا اعتقاد  دارند؟  پاسخ بسیاری از مردم، هنوز روایتی از برهان باستانی نظم است. ما به زیبایی و ظرافت جهان اطراف مان می نگریم &#8211; انحنای آیرودینامیک بال پرستو، لطافت گل ها و پروانه هایی را که گل ها را بارور می کنند می بینیم، با میکروسکوپ  دنیای آکنده از حیاتِ هر قطره  آب دریاچه را ، و با تلسکوپ تاج درخت عظیم  ماموت را نظاره می کنیم. در پیچیدگی الکترونیک و کمال اُپتیکی چشمان خودمان تأمل می کنیم. ظرافتی که بینایی مان را میسر می کند. اگر اصلاً قدرت تخیلی داشته باشیم، این چیزها در ما احساس تکریم و احترام برمی انگیزند. به علاوه نمی توانیم شباهت آشکار میان اندامه های زنده و طرح های دقیق مهندسی بشر را نادیده بگیریم.<span id="more-7"></span> برهان نظم را اغلب با تشبیه خدا به ساعت ساز مطرح می کنند. تشبیهی که کشیش قرن هجدهمی ویلیام پالی به کار برد. حتی  اگر شما ندانید که ساعت چیست، طراحی چرخ دنده ها و فنرها و طرز چینش  آنها در کنار همدیگر برای یک مقصود خاص،  شما را وا می دارد که نتیجه بگیرید که &#8220;این ساعت باید سازنده ای داشته باشد، کسی که آن را به منظوری خاص طراحی کرده است؛ سازنده ای که از سازوکار آن آگاه است، و کاربردی برای  این طراحی داشته است.&#8221;  اگر این نتیجه گیری در مورد یک ساعت ساده درست باشد،  پس آیا کاملاً درست نیست که در مورد چشم، گوش، کلیه، مفصل آرنج، و مغز هم بگوییم  که طراح هوشمند و هدفمندی دارند؟ این ساختارهای زیبا، پیچیده، ظریف، و آشکارا طراحی شده به مقصود خاص هم باید طراحی، ساعت سازی، داشته باشند &#8211; که همانا خداست.</p>
<p style="text-align:justify;">استدلال پالی چنین بود، و این استدلالی است که تقریباً همه ی افراد هوشمند و حساس در مرحله ای از کودکی شان بدان رسیده اند. این استدلال در طول تاریخ کاملاً متقاعد کننده جلوه کرده است، و نتیجه ی  آن را یک حقیقت مسلم انگاشته اند. اما امروزه، به یاری یکی از خیره کننده ترین انقلاب های فکری تاریخ، می دانیم که این نتیجه گیری نادرست، یا دست کم غیرضروری است.  اکنون ما می دانیم که نظم و هدفمندی ظاهری جهان موجوات  زنده حاصل فرآیندی سراسر متفاوت است. فرآیندی که بدون نیاز به وجود هرگونه طراح عمل می کند و پیامد قوانین کاملاً ساده ی فیزیک است. این فرآیند، تکامل بر پایه ی انتخاب طبیعی است، که توسط چارلز داروین، و به طور مجزا توسط  آلفرد راسل والاس، کشف شد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در همه ی چیزهایی که به نظر می رسد که  باید طراحی داشته باشند چه وجه مشترکی هست؟ پاسخ، ضعیف بودن احتمال ایجاد تصادفی آنهاست.  اگر یک تکّه سنگ را در ساحل دریا ببینیم که در اثر امواج به مرور زمان به شکل یک عدسی درآمده، نتیجه نمی گیریم که این سنگ باید توسط یک عدسی ساز طراحی شده باشد: قوانین فیزیکی می توانند به چنین نتیجه ای منجر شوند؛  وقوع  چنین &#8220;پیش آمدی&#8221;  نامحتمل نیست. اما اگر یک عدسی ترکیبی  پیچیده را بیابیم که چنان به دقت تراش یافته که خطا و انحراف اپتیکی نداشته باشد، و پوشش ضددرخشندگی خورده باشد، و بر قاب اش مارک &#8220;Carl Zeiss&#8221; درج شده باشد،  می دانیم که این عدسی نمی تواند شانسی ایجاد شده باشد. اگر همه ی  اتم های تشکیل دهنده ی این عدسی را کنار هم بریزید و به هم بزنید، تحت قوانین فیزیکی طبیعت، <em>به طور نظری </em>ممکن است که از بخت خوش، این طور پیش آید که در نهایت به شکل لنز Carl Zeiss ، با همان مارک حکاکی شده، کنار هم قرار گیرند،. اما دیگر شیوه های قرار گرفتن اتم ها کنار هم، با احتمال وقوع مساوی، چنان فراوان اند  که ما می توانیم بخت وقوع شکل مورد نظر را منتفی بدانیم. اینکه  بخت یا شانس ایجاد چیزی به طور نظری صفر نیست را نمی توان به عنوان تبیین ایجاد یک شیء محسوب کرد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اما این استدلال دوری نیست. بدان خاطر ممکن است دوری به نظر برسد که می توان گفت هر آرایش خاصی از اتم ها که رخ داده باشد، بسیار نامحتمل است.  هنگامی که در زمین چمن گلف، توپی بر روی ساقه ی علف خاصی فرود می آید، ابلهانه است که فریاد کنیم: &#8220;از میان میلیاردها ساقه ی علف که توپ می توانست برآنها فرود بیاید، توپ بر روی این یکی افتاده است. چه قدر عجیب، چقدر معجزه آسا و نامحتمل!&#8221;  البته اشتباه  استدلال در اینجاست که توپ بالآخره  باید جایی فرود آید. ما تنها هنگامی می توانیم از نامحتملی رخداد فعلی فریاد واعجبا سردهیم که <em>از پیش</em> این ساقه ی علف معین را نشان کرده باشیم. برای مثال، اگر کسی با  چشمان بسته  دور مقرّ توپ بچرخد، کتره ای توپ را بزند، و توپ درست توی سوراخ بیافتد، این واقعاً شگفت انگیز خواهد بود. زیرا هدف از پیش تعیین شده است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">از تریلیون ها طریق کنارهم قرار گرفتن اتم های یک تلسکوپ، تنها اقلیتی به عنوان تلسکوپ به کار می کنند. و فقط شمار بسیار قلیلی دارای مارک Carl Zeiss ، یا هرکلمه ای به هر زبان انسانی، خواهند بود. همین مطلب در مورد اجزای ساعت هم صدق می کند: از میلیاردها طریق ممکن برای کنار هم قرار گرفتن اتم های یک ساعت،  تنها اقلیت قلیلی زمان دقیق را نشان خواهند داد یا اصلاً کار خواهند کرد. و مسلماً همین مطلب در مورد اعضای بدن نیز صادق است. از میان تریلیون ها تریلیون طریق قرار گرفتن اعضای  بدن، تنها اقلیت ناچیزی دارای حیات خواهند بود، به دنبال غذا می گردند، و تولید مثل می کنند. درست است که حیات به شیوه های گوناگونی ممکن است -  اگر گونه ها ی زنده ی امروزی را بشماریم دست کم ده میلیون تا می شوند -  اما طرق حیات هرقدر هم که زیاد باشند، مسلماً طرق ممات بسی بیش از آنهاست!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">پس به راحتی می توانیم نتیجه بگیریم که موجودات زنده میلیاردها بار پیچیده تر از آنند -  احتمال وقوع کمتری دارند &#8211; که شانسی ایجاد شده باشند. پس چگونه ایجاد شده اند؟ پاسخ  این است که بخت در این قضیه دخیل است، اما نه بخت صِرف و یکباره. بلکه یک سلسله از بخت های کوچک، که هر یک آنقدر کوچک اند، که می توان گفت حاصل بخت های پیشین شان بوده اند، که در یک توالی پیاپی رخ داده اند. این گام های کوچک، ناشی از جهش ها (موتاسیون) های ژنتیکی بوده اند، یعنی تغییراتی کتره ای &#8211; در واقع اشتباهی &#8211; که در مواد ژنتیکی رخ می دهد. این جهش ها منجر به تغییراتی در ساختار بدن نسل های جدید می شوند. بسیاری از این تغییرات زیان بار هستند و به مرگ منجر می شوند. اما اقلیتی از آنها به بهبودهای جزئی می انجامند، یعنی بخت بقا و تولید مثل موجود را افزایش می دهند. با این فرآیند انتخاب طبیعی، آن تغییرات کتره ای که سودمند از آب درآمده اند به تدریج در میان یک گونه گسترش می یابند و عادی می شوند. حال صحنه برای تغییر کوچک بعدی در فرآیند تکاملی مهیاست. بعد از گیریم هزار تا از این تغییرات کوچک متوالی، که در آن هر تغییری مبنای تغییر بعدی است،  نتیجه نهایی که حاصل جمع این تغییرات است، بسیار پیچیده تر از هر یک از آن تغییرها می شود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">برای مثال، به لحاظ نظری ممکن است که چشم ها به یک باره ، در یک گام شانسی واحد، از هیچ ایجاد شده باشند: گیریم از پوست خشک و خالی. این امکان نظری بدان معناست که می توان یک  دستورالعمل واحد نوشت  که در آن همه ی جهش های ژنتیکی که به ایجاد چشم  منجر می شوند نوشته شده باشد. اگر همه ی این جهش ها همزمان رخ دهند، می توان یک چشم کامل را از هیچ ایجاد کرد. اما گرچه این امر به طور نظری ممکن است، اما درعمل قابل تصور نیست.  میزان بختی که لازم دارد خیلی زیاد است.  دستورالعمل &#8220;صحیح&#8221;  مستلزم تغییرات همزمان  در تعداد عظیمی از ژن هاست. این دستورالعمل صحیح،  یک دسته تغییرات ژنتیک ممکن در میان تریلیون ها ترکیب شانسی ممکن دیگر است. البته می توانیم چنین رخداد معجزه آسایی را منتفی بدانیم. اما کاملاً ممکن <em>است</em> که چشم امروزی از چشمی تکامل یافته باشد که تنها اندکی با آن فرق داشته است: چشمی که پیچیدگی آن اندکی کمتر بوده است. به همین ترتیب آن چشم هم پیامد چشمی بوده که فقط اندکی ساده تر از آن بوده، و الی آخر.  اگر <em>تعداد بقدرکافی زیادی از تفاوت های بقدرکافی کوچک</em> میان هر مرحله ی تکاملی با مرحله ی پیش از آن را در نظر بگیرید، به خوبی می توانید ریشه ی چشم امروزی را در تکامل پوست خشک و خالی سابق بیابید. اما چند مرحله ی میانی را می توانیم فرض کنیم؟  بستگی به این دارد که چقدر زمان در اختیار داشته باشیم. آیا زمان کافی برای تکامل چشم از هیچ به حالت امروزی اش بوده است؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فسیل ها به ما می گویند که تکامل حیات بر روی زمین از بیش از 3000 میلیون سال پیش آغاز شده است. درک درازای این زمان برای ذهن انسان تقریباً غیرممکن است. ما، طبیعتاً و نیک بختانه، طول عمر قابل انتظار خود را زمان کاملاً دارازی می یابیم، اما نمی توانیم انتظار داشته باشیم که حتی بیش از یک قرن عمر کنیم. اکنون 2000 سال از تولد مسیح  سپری شده است. زمانی که آن قدر دراز است که تفاوت میان تاریخ و اسطوره را تیره و تار می کند. آیا می توانید یک میلیون از این بازه های زمانی را کنار هم تصور کنید؟ فرض کنید بخواهیم کل تاریخ را بر یک طومار بنویسیم. اگر همه ی دوران پس از تولد مسیح یک متر از این طومار را اشغال کند، بخش قبل از مسیح این طومار، تا زمان شروع تکامل، چقدر درازا خواهد داشت؟ پاسخ این است که این  قسمت طومار به درازای فاصله ی  میلان تا مسکو خواهد بود. تصور کنید که این مطلب به چه نتایجی در مورد انباشتگی تغییرات تکاملی منجر می شود.  همه ی انواع سگ های خانگی &#8211; سگ پِکَنی، پودل، اسپانیول (سگ پشمالو با گوش ها ی آویزان)، سن برنارد، و شیاهوس &#8211; در یک بازه ی زمانی چندصد ساله یا دست بالا  چند هزار ساله از نسل گرگ ایجاد شده اند: بر روی طومار ما  این واقعه در فاصله ی بیش از دومتری  جاده ی میلان به سمت  مسکو قرار نمی گیرد. به کیفیت تغییراتی  که از گرگ به سگ اسپانیول منجر شده  فکر کنید؛ حال این کیفیت تغییرات را یک میلیون برابر کنید. هنگامی که اینطور به قضایا نگاه کنید می بینید که به راحتی می توان پذیرفت که چشم بتواند اندک اندک از غیرچشم ایجاد شده باشد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اما باید خود را متقاعد کنیم که هر کدام از مراحل میانی سیر تکاملی، گیریم از پوست خالی به چشم امروزی، مطلوب انتخاب طبیعی بوده  است؛ نسبت به پیشینیان اش در این سلسله مزیتی داشته یا دست کم توانسته باقی بماند. اگر بسیاری از مراحل میانی در سیر تکاملی به مرگ منجر شده باشند، کفایت نمی کند  که برای خود ثابت کنیم که به طور نظری زنجیره ای از مراحل میانی متفاوت در سیر تکاملی وجود داشته که به شکل گیری چشم امروزین انجامیده است. گاهی گفته اند که بخش هایی از چشم باید با هم وجود داشته  باشند وگرنه چشم اصلاً کار نمی کند. طبق این استدلال، داشتن یک چشم نصفه نیمه با نداشتن آن اصلاً فرقی ندارد. نمی توان با نصف یک بال پرید؛ با نصف یک گوش هم نمی توان شنید. بنابراین نمی توان گفت که یک رشته مراحل میانی بوده اند که گام به گام به شکل گیری چشم ها، بال ها یا گوش های امروزین انجامیده اند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">این استدلال چنان ساده انگارانه است که تنها برپایه ی انگیزه های نیمه آگاهانه می توان بدان باور داشت. مسلماً درست نیست که نصف یک چشم بی فایده است. کسانی که دچار آب مروارید شده اند و عدسی چشم شان با جراحی درآورده شده، نمی توانند بدون عینک به خوبی ببینند، اما باز خیلی بهتر از کسانی می بینند که اصلاً چشمی ندارند. بدون عدسی نمی توانید بر روی جزئیات یک تصویر متمرکز شوید، اما می توانید از برخورد با موانع بپرهیزید و سایه ی مات یک شکارچی را تشخیص دهید.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در مورد آن بخش این استدلال که می گوید شما نمی توانید با یک بال نصفه نیمه بپرید، می توان جانواران بسیاری را مثال زد که با وجودی که بال های کاملی ندارند، با موفقیت در هوا سُر می خورند،  انواع بسیار مختلفی از پستانداران، مارمولک ها، قورباقه ها، مارها، و هشت پاها چنین قابلیتی دارند. بسیاری از جانواران درخت زی دارای پرّه های پوستی میان مفاصل شان هستند که واقعاً مانند بال عمل می کنند. هنگامی که از درخت می افتید، هر پرّه ی پوستی یا سطح گسترده ای از بدن که سطح تماس شما را با هوا افزایش دهد می تواند به نجات جان تان کمک کند. و چه  این پرّه ها کوچک باشند و چه بزرگ، ارتفاعی حساس هست که اگر پرّه های پوستی تان اندکی بیشتر باشد، افتادن تان از درختی  به آن بلندی، آن پرّه های اضافی جان تان را نجات دهند. پس  پرّه های اضافی که در پیشینیان تان ایجاد شده باشند،  جان آنها را اندکی بیشتر حفاظت می کرده است، زیرا به آنها اجازه می داده که هنگام افتادن از درخت های بلندتری جان سالم به در برند. و به همین ترتیب که جلو برویم و این تغییرات نامحسوس را پیگری کنیم، می بینیم که چند صد نسل بعد به بال های حقیقی می رسیم.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">چشم ها و بال ها نمی توانند یک مرتبه به وجود بیایند. همانطور که برای دستیابی یکباره و حدسی به یک شماره  رمز گاوصندوق بانک به بختی قریب به بینهایت نیاز دارید. اما اگر به طور کتره ای شماره ها ی مختلف را امتحان کنید، و هر بار اندکی به شماره ی بختیار نزدیک تر شوید، بالآخره خواهید توانست در را باز کنید! اصولاً این همان کلید معمای دستیابی انتخاب طبیعی به چیزهایی است که روزگاری ناممکن شمرده می شد.  چیزهایی را که مشکل بتوان از نیاکانی به ارث برد که  بسیار با ما فرق دارند، <em>می توان</em> از نیاکانی به ارث برد که تنها تفاوت اندکی با ما دارند. تنها به شرط اینکه سلسله ی به قدر کافی درازی از این تغییرات اندک میان نسل ها وجود داشته باشد، می توان هر چیزی را از چیز دیگر به ارث برد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">به این ترتیب، تکامل از لحاظ نظری  قادر است از پس  کارهایی برآید که روزگاری تنها حق انحصاری خدا محسوب می شد. اما آیا اصلاً شواهدی دال بر اینکه تکامل  واقعاً رخ داده وجود دارد؟ پاسخ مثبت است؛ شواهد فراوان اند. میلیون ها فسیل درست در مکان ها و درست در عمق هایی یافت شده اند که انتظار داریم اگر تکامل رخ داده باشد، باید یافت شود. اما هرگز هیچ فسیلی هیچ جا یافت نشده که مورد انتظار نظریه ی تکامل نبوده باشد، گرچه چنین چیزی <em>می توانست</em> به سادگی رخ دهد: مثلاً یافتن  فسیل یک پستاندار در میان سنگ هایی چنان قدیمی  که در آن زمان تنها ماهیان وجود داشتند، کافیست تا نظریه ی تکامل را ابطال کند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">الگوی توزیع جانوران و گیاهان  بر روی قاره ها و جزیره های جهان دقیقاً مطابق انتظار است. یعنی اینکه این موجودات در طی تغییرات آهسته و تدریجی  از نیاکان مشترک به وجود آمده اند. الگوهای شباهت میان جانوران و گیاهان دقیقاً مطابق انتظار نظریه  ی تکامل است. یعنی برخی پسرعموهای نزدیک و برخی پسرعموهای دورتر یکدیگراند. این واقعیت که کد ژنتیک در تمام موجودات زنده یکسان است، قویّاً حاکی از آن است که همه ی آنها فرزندان نیاکان واحدی هستند. شواهد حاکی از تکامل چنان متقاعد کننده اند که تنها طریق حفظ نظریه ی آفرینش  این است که فرض کنیم که خدا عمداً  شواهد فراوانی را چنان دست چین کرده که <em>به نظر برسد</em> که انگار تکامل رخ داده است. به بیان دیگر، فسیل های توزیع جغرافیایی جانوران، و غیره، همگی جزئی از یک کلک عظیم الاهی باشند. آیا کسی حاضر می شود خدایی را عبادت کند که  دست به چنین حقه بازی کلانی می زند؟ مسلماً محترمانه تر، و از نظر علمی قابل قبول تر، آن است که این شواهد را همان طور که به نظر می رسند تفسیر کنیم.  همه ی موجودات زنده خویشاوندان همدیگراند، که نیای دور مشترکی دارند که بیش از ۳۰۰۰ میلیون سال پیش می زیسته است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">پس برهان نظم به عنوان دلیلی برای باور به وجود خدا، شکست خورده است. آیا برهان دیگری هم باقی می ماند؟ برخی از مردم به خاطر آنچه که نوعی شهود درونی  می نماید به خدا باور دارند.  چنین شهودهایی همواره قابل حصول نیستند اما بدون شک برای برخی قابل قبول می نمایند. بسیاری از ساکنان آسایشگاه های روانی هم ایمان قلبی استواری دارند که ناپلئون، یا حتی خود خدا، هستند. شکی نیست که چنین اعتقاداتی برایشان بسیار نیرومند است، اما این دلیل نمی شود که بقیه ی ما هم بدان باورها بگرویم. درحقیقت، از آنجا که چنین باورهایی با هم در تناقض اند، اصلاً نمی توانیم آنها را پپذیریم.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">مطالب اندک دیگری هم هست که باید گفته شود. تکامل توسط انتخاب طبیعی بسیاری چیزها را توضیح می دهد، اما نمی تواند از صفر شروع کند. تکامل نمی توانسته بدون وجود نوعی زادآوری و وراثت ابتدایی آغاز شود. وراثت امروزین توسط رشته ی DNA انجام می گیرد. به نظر می رسد که این بدان معناست که باید  نظام وراثت قدیمی تری نیز موجود بوده باشد، که اکنون ناپدید شده است. آن نظام قدیمی آنقدر ساده بوده  که توانسته به طور شانسی توسط قوانین شیمی ایجاد شود و واسطه ای فراهم کند که توسط آن اشکال ابتدایی انتخاب طبیعی انباشتی شروع شود. DNA یک محصول جدیدتر این انتخاب انباشتی قدیمی بوده است. قبل از این نوع اولیه ی  انتخاب طبیعی، دوره ای بوده است که ترکیبات پیچیده ی شیمیایی از ترکیبات ساده تر ساخته می شده اند و قبل از آن دوره ای بوده که عناصر شیمیایی مطابق قوانین شناخته شده ی فیزیک  از عناصر ساده ترساخته می شده اند. پیش از آن، درست در لحظات پس از بیگ بنگ که آغاز جهان بوده، همه چیز نهایتاً  از هیدروژن خالص ساخته  شده است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">این استدلال هم اغوا کننده است که بگوییم: اگرچه ممکن است برای توضیح تکامل نظم های پیچیده ای که از آغاز جهان با قوانین بنیادی فیزیکی اش شکل گرفته اند، فرض وجود خدا ضرورتی نداشته باشد، اما باز هم لازم است که وجود خدا را به عنوان منشاء ایجاد همه ی چیزها فرض بگیریم. این ایده، کار چندانی برای خدا باقی نمی گذارد: تنها کار بیگ بنگ را سروسامان بده و بعد برو استراحت کن و منتظر باش تا همه چیز خود به خود رخ دهد. شیمی-فیزیک دانی به نام پیتر اَتکینز در کتاب شیوایش به نام <em>خلقت</em>، خدای تنبلی را فرض می گیرد که می کوشد تا آنجا که می تواند کار کمتری برای شروع همه چیز انجام دهد. اتکینز توضیح می دهد که چگونه هر مرحله از تاریخ کیهان توسط قوانین ساده ی فیزیکی، از دوره ی قبلی اش ناشی شده است. آنگاه میزان کاری را که لازم بوده که خدای تنبل انجام دهد کسر می کند و عاقبت نتیجه می گیرد که این کار مورد نیاز درحقیقت صفر است!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">جزئیات فاز قبل از تکاملی جهان، متعلق به حیطه ی فیزیک است، اما من زیست شناسم، و توجه ام بیشتر معطوف به فازهای متأخر تکامل نظم و پیچیدگی است. برای من درس مهم این است که، حتی اگر فیزیک دان ها محتاج باشند وجود یک خدای حداقلی تحویل ناشدنی را فرض بگیرند که برای راه انداختن آغاز جهان ضروری باشد،  آن حداقل تحویل ناشدنی مسلماً بی نهایت ساده خواهد بود. بنا به تعریف، تبیین هایی که برپایه ی مقدمات ساده ارائه می شوند پذیرفتنی تر و رضایت بخش تر از تبیین هایی هستند که موجودات پیچیده و نامحتمل را فرض می گیرند. و نمی توانید موجودی پیچیده تر از خدای متعال داشته باشید!</p>
<p style="text-align:justify;">نوشته: <a href="http://RDawkins.com" target="_blank">ریچارد داوکینز</a> | ترجمه: امیر غلامی | منبع انگلیسی: <a href="http://www.secularhumanism.org/library/fi/dawkins_18_3.html">مجله فری اینکوایری</a></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/rdawkins.wordpress.com/7/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/rdawkins.wordpress.com/7/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/7/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/7/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/7/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/7/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/7/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/7/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/7/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/7/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/7/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/7/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/7/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/7/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/7/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/7/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=7&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2008/07/05/the-improbability-of-god/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/evolution-of-eye.png?w=300" medium="image">
			<media:title type="html">Evolution of eye</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
