<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>ریچارد داوکینز &#187; ژن خودخواه</title>
	<atom:link href="http://rdawkins.com/tag/%da%98%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://rdawkins.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 03 Sep 2011 12:50:54 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='rdawkins.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://1.gravatar.com/blavatar/7a238556133833fd32e8cdaa21f7a756?s=96&#038;d=http%3A%2F%2Fs2.wp.com%2Fi%2Fbuttonw-com.png</url>
		<title>ریچارد داوکینز &#187; ژن خودخواه</title>
		<link>http://rdawkins.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://rdawkins.com/osd.xml" title="ریچارد داوکینز" />
	<atom:link rel='hub' href='http://rdawkins.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>پرفسور داوکینز می‌خواهد جهان اسلام را به فرگشت بگرایاند</title>
		<link>http://rdawkins.com/2009/08/26/dawkins-wants-to-convert-islamic-world-to-evolution/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2009/08/26/dawkins-wants-to-convert-islamic-world-to-evolution/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 Aug 2009 00:34:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات مرتبط]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[Arabic]]></category>
		<category><![CDATA[Evolution]]></category>
		<category><![CDATA[Farsi]]></category>
		<category><![CDATA[Muslim]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[translate]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[مدارک]]></category>
		<category><![CDATA[مدارس]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[مسیحیت]]></category>
		<category><![CDATA[ناشر]]></category>
		<category><![CDATA[یادگیری]]></category>
		<category><![CDATA[ژن خودخواه]]></category>
		<category><![CDATA[پندار خدا]]></category>
		<category><![CDATA[پرفروش]]></category>
		<category><![CDATA[World]]></category>
		<category><![CDATA[آفرینش هوشمند]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[بنیادگرا]]></category>
		<category><![CDATA[بریتانیا]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[خلقت‌گرای مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[خلقتگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[دانش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشمند]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[زمین]]></category>
		<category><![CDATA[عبری]]></category>
		<category><![CDATA[عربی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=210</guid>
		<description><![CDATA[نویسندۀ آثار مشهوری چون «توهم خدا» [The God Delusion]، «ژن خودخواه» [The Selfish Gene] و تازه‌ترین اثر او «بزرگترین نمایش روی زمین» [The Greatest Show on Earth] که از هفتۀ آینده گزیده‌هایی از آن به طور سری‌وار در تایمز منتشر خواهد شد؛ تا کنون عناوین مختلفی در لیست پرفروشترین‌های کشورهای مختلف جهان داشته است. ولی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=210&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">نویسندۀ آثار مشهوری چون «<a href="http://rdawkins.com/books/the-god-delusion/">توهم خدا</a>» [The God Delusion]، «<a href="http://rdawkins.com/books/the-selfish-gene/">ژن خودخواه</a>» [The Selfish Gene] و تازه‌ترین اثر او «<a href="http://rdawkins.com/books/the-greatest-show-on-earth/">بزرگترین نمایش روی زمین</a>» [The Greatest Show on Earth] که از هفتۀ آینده گزیده‌هایی از آن به طور سری‌وار در تایمز منتشر خواهد شد؛ تا کنون عناوین مختلفی در لیست پرفروشترین‌های کشورهای مختلف جهان داشته است. ولی هرگز به موفقیت مشابهی در کشورهای مسلمان دست نیافته است.</p>
<p style="text-align:justify;"><img class="alignleft size-full wp-image-212" title="Dawkins wants to be published in Arabic" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2009/08/dawkins-islam.jpg?w=604" alt="Dawkins wants to be published in Arabic"   />هیچکدام از کتاب های داوکینز چه در مورد <a href="http://fargasht.wordpress.com">فرگشت</a> [تکامل]، و چه در مورد دین به عربی ترجمهٔ (رسمی) نشده اند. و آثار او به شدت در ترکیه سانسور می‌شوند. در گفتگویی با تایمز داوکینز اظهار نموده که دوست دارد مطالب فرگشتی در جهان اسلام -که عقاید خلقتگرایانه در آن قدرت دارند- گسترش پیدا کند. و تمایل شخصی خود را برای پیشقدم شدن در این زمینه اعلام نموده است. به گفتهٔ خود او: «ورود به پرفروشترین‌ها در یک کشور مسلمان یک پیروزی شخصی خواهد بود». من دوست دارم ببینم کتاب هایم به عربی ترجمه شوند. همگی آنها به عبری ترجمه شده‌اند. فارسی. مطمئن نیستم. کتاب‌هایم به ترکی هم ترجمه شده‌اند، و مدام سانسور و توقیف می‌شوند.</p>
<p style="text-align:justify;">
«تجربهٔ ناشر ترکیه‌ای من از انتشار کتاب توهم خدا به این شکل بود که تهدیدش کرده بودند که به جرم کفرگویی دستگیر می‌شود. او حتی شاید زندانی ‌شد و سایت من را در ترکیه بسته‌اند. من واقعا متحیر شده‌ام. این توقیف‌ها می‌تواند به مسئله‌ای دامن بزند؛ مردم را کنجکاو می‌کند تا بیشتر اطلاع کسب کنند.»</p>
<p style="text-align:justify;">درحالیکه بسیاری از فرقه‌های مسیحی که بنیادگرا نیستند فرگشت را پذیرفته‌اند، اسلام هنوز متخاصم‌تر می‌نماید. او می‌گوید: «اسلام می‌گوید قرآن به واقع خود کلام خداست، برخلاف بسیاری از فرقه‌های مسیحی که بر این باورند انجیل تا حدود زیادی امری نمادین است. شاید این دلیل اختلاف موجود باشد.<span id="more-210"></span></p>
<p style="text-align:justify;">پرفسور داوکینز خاطرنشان کرد که احتمالا نفوذ اسلام علت افزایش محبوبیت خلقتگرایی در بریتانیا است؛ جاییکه برطبق تازه ترین نظرسنجی ۳۰ درصد نوجوانان بریتانیایی ایدهٔ تغییر نام داده شدهٔ «آفرینش هوشمند» را پذیرا شده‌اند. <sup>[<strong><span style="color:#0000ff;"><span style="font-family:Tahoma;">۱</span></span></strong></sup><sup>]</sup></p>
<p style="text-align:justify;">وی افزود: «فکر می‌کنم خیلی واضح باشد. من این را از همکاران جلودارم در بخش آموزش هم می‌شنوم. چرخش تندی در دشمنی با آموزش فرگشت در کلاس‌های درسی مدارس به وجود آمده و بیشتر هم از جانب دانشجویان اسلامی است.</p>
<p style="text-align:justify;">«البته وضعیت اینجا به وخامت آمریکا نیست. در آنجا دشمنی از جانب مسیحیان است. و می‌تواند به آموزش علمی بسیار ضعیف منجر شود. وقتی که من به مدارس می روم؛ که گهگاهی می روم؛ از این که کودکان به صورت منکران فرگشت خارج می شوند غمگین می‌شوم. فکر می کنم ۳۰ سال پیش اینطوری نبود.»</p>
<p style="text-align:justify;">کتاب تازۀ پرفسور داوکینز بنام «بزرگترین نمایش روی زمین»، مدارک علمی نشان دهندهٔ درستیِ نظریهٔ فرگشت را گرد هم آورده است. او امیدوار است در این کتاب کسانی را که به علت عدم آشنایی با علم به سوی خلقتگرایی می‌روند قانع کند.</p>
<p style="text-align:justify;">او گفت: «من فکر می‌کنم هرکس که آن را بخواند قائدتا دیگر نبایستی قادر به تصور آن باشد که جهان تنها شش هزار سال است؛ یا نبایستی قادر باشد تا حقیقت [Fact] فرگشت را نپذیرد. من دوست دارم فکر کنم که کسانیکه کتاب را تمام کنند و اینطوری فکر نکنند بایستی مسئله‌ای داشته باشند.»</p>
<p style="text-align:justify;">وی افزود خلقتگرایان نسبت به فرگشت نادان (جاهل) بوده‌اند، درست به همان طریقی که خود او می‌پذیرد نسبت به فوتبال جاهل است. «نادانی یک امر حقیقی است. من نسبت به فوتبال نادانم و نسبت به خیلی چیزهای دیگر نادان هستم. من فکر نمی‌کنم که شما باید این را توهین تلقی کنید وقتی که مثلا به شما بگویند به نظر نمی‌آید چیزی در مورد فوتبال بدانید. این فقط اظهار یک امر حقیقی است. و فقط تنها معنایش این است که شما چیزی در این باره نمی‌دانید.</p>
<p style="text-align:justify;">«من بسیار در مورد فرگشت می‌دانم. و بسیاری مردم هم هستند که هیچ از فرگشت نمی‌دانند، و احتمالا از یادگیری آن لذت خواهند برد. شاید آنها هم بتوانند به من فوتبال یاد دهند.»</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>منبع انگلیسی:</strong> <a href="http://entertainment.timesonline.co.uk/tol/arts_and_entertainment/books/article6805889.ece">The Times: Professor Richard Dawkins wants to convert Islamic world to evolution</a></p>
<p style="text-align:justify;padding-left:30px;"><sup>[<strong><span style="color:#0000ff;"><span style="font-family:Tahoma;">۱</span></span></strong></sup><sup>]</sup><em> به علت رسوایی عقاید دینی و غیر علمی «خلقتگرایی» </em>[Creationism]<em> برخی مسیحیان، دیگر از این اصطلاح قدیمی و رد شدهٔ خلقتگرایی (آفرینش) استفاده نمی‌کنند. بلکه در اقدامی سیاسی و برای منحرف کردن جامعۀ علمی،  نام آن را به «آفرینش هوشمند» </em>[Intelligent Design]<em> تغییر داده اند، تا شاید اعتبار از دست رفتهٔ نظریه خلقت را حداقل به صورت ظاهری افزایش دهند. داوکینز و بسیاری از دانشمندان دیگر تاکید دارند که رسانه‌ها نبایستی فریب این تغییر نام را بخورند، و برای آفرینش هوشمند اعتباری بیشتر از خلقتگرایی قائل شوند. زیرا این دو در نهایت به یک معنی هستند و در تناقض با مدارک علمی فرگشت </em>[Evolution]<em> به‌سر می‌برند.<br />
</em></p>
<br />نوشته شده در مقالات مرتبط, اخبار  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/210/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/210/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/210/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/210/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/210/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/210/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/210/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/210/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/210/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/210/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/210/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/210/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/210/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/210/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=210&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2009/08/26/dawkins-wants-to-convert-islamic-world-to-evolution/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>23</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2009/08/dawkins-islam.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">Dawkins wants to be published in Arabic</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>گفتگو در مورد کتاب «داستان نیاکان»</title>
		<link>http://rdawkins.com/2008/09/14/the-ancestors-tale-talk/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2008/09/14/the-ancestors-tale-talk/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 14 Sep 2008 02:02:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[Biology]]></category>
		<category><![CDATA[elm]]></category>
		<category><![CDATA[Fargasht]]></category>
		<category><![CDATA[Iran]]></category>
		<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[Science]]></category>
		<category><![CDATA[The Ancestor's Tale]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[منشا حیات]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[نوروبیولوژی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاکان]]></category>
		<category><![CDATA[وال]]></category>
		<category><![CDATA[ژن خودخواه]]></category>
		<category><![CDATA[ژنتیک]]></category>
		<category><![CDATA[کره زمین]]></category>
		<category><![CDATA[پستانداران]]></category>
		<category><![CDATA[آفریقا]]></category>
		<category><![CDATA[آینده]]></category>
		<category><![CDATA[انسان]]></category>
		<category><![CDATA[اجداد]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[جانوران]]></category>
		<category><![CDATA[حیات]]></category>
		<category><![CDATA[حیات فرازمینی]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درخت فرگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[زیست شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[شجره]]></category>
		<category><![CDATA[علمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=569</guid>
		<description><![CDATA[گفتگوی ریچارد داوکینز، زیست‌شناس مشهور انگلیسی با گزارشگر مجله فوکوس در خصوص یکی از آخرین کتاب‌هایش به نام داستان نیاکان (یا داستان اجداد) (The Ancestor’s Tale) و موضوع حیات و فرگشت (تکامل) آن در روی کره زمین و امکان آن در کائنات. * در کتاب «داستان نیاکان» شما داستان فرگشت را با حرکت از زمان [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=569&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">گفتگوی ریچارد داوکینز، زیست‌شناس مشهور انگلیسی با گزارشگر مجله فوکوس در خصوص یکی از آخرین کتاب‌هایش به نام <a href="http://rdawkins.com/books/the-ancestors-tale/">داستان نیاکان (یا داستان اجداد)</a> (The Ancestor’s Tale) و موضوع حیات و فرگشت (تکامل) آن در روی کره زمین و امکان آن در کائنات.</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter" title="داستان نیاکان داوکینز" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/09/the-ancestors-tale-cover.jpg?w=604" alt="" /></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>* در کتاب «داستان نیاکان» شما داستان فرگشت را با حرکت از زمان حال به سمت گذشته روایت می‌کنید. اصولاً بر چه اساسی این ایده را در پیش گرفتید؟</strong></p>
<p style="text-align:justify;">- خوب، من فکر می‌کنم مردم علاقه‌مندند شجره اجدادشان را پیگیری کنند. ما اکثراً می‌دانیم والدین‌مان چه کسانی هستند. بسیاری از ما می‌دانیم مادربزرگ یا پدربزرگمان کیست. ولی اگر چند نسل به عقب بازگردیم دیگر اجدادمان را نمی‌شناسیم. لذا، نوعی کنجکاوی طبیعی ما را به سوی خود خواهد کشاند تا دریابیم آنها چگونه بوده‌اند. همچنین، اگر من تاریخ فرگشت را از گذشته به سمت حال می‌نوشتم و آن را با بحث پیرامون انسان به پایان می‌رساندم، در این صورت چنین تصور می‌شد که بشر هدف فرگشت بوده است، همان گونه که بسیاری از مردم به اشتباه چنین تصوری دارند. اگر این کار را از زمان حال به سمت گذشته انجام دهید در این صورت مشکلی نخواهد بود که از کجا شروع کنید زیرا در این مسیر همیشه به منشاء حیات می‌رسید.<span id="more-569"></span></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>* آیا هیچ جانداری وجود دارد که فرگشت آن به طور بخصوصی شما را متحیر کرده باشد؟</strong></p>
<p style="text-align:justify;">- خوب، داستان اسب آبی، بازگوکننده این واقعیت شگفت انگیز است که این جانور بیش از آن‌که با خوک یا سایر حیوانات سُم‌دار وابستگی داشته باشد، ارتباط نزدیکتری با وال‌ها دارد. من این موضوع را، که ضمن نگارش کتابم آموختم، یک حقیقت بی‌نهایت حیرت‌انگیز می‌دانم.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>* احتمال آنکه در جای دیگری از جهان حیات ذی‌شعوری وجود داشته باشد چقدر است؟</strong></p>
<p style="text-align:justify;">- من گمان می‌کنم که احتمالاً حیات در جای دیگری نیز شکل گرفته باشد، ولی این‌که تاکنون، هیچ تماس رادیویی از آنها دریافت نکرده‌ایم، نمی‌تواند چیز تعجب‌آوری باشد. به هر حال، جهان، فوق‌العاده بزرگ است، به گونه‌ای که احتمال وجود <em>جزایری</em> از حیات ذی‌شعور می‌رود که از هم بسیار دور افتاده باشند. لذا، بسیار بعید خواهد بود که آنها بتوانند از وجود یکدیگر مطلع شوند. تصور اینکه ما تنها شکل حیات در جهان هستیم، پیامدهای جالبی خواهد داشت. یعنی با توجه به تعداد بسیار زیاد سیارات و ستاره‌هایی که وجود دارند، در هنگام نظریه‌پردازی پیرامون منشا حیات روی زمین، نوع پیامدی که می‌توانیم انتظارش را داشته باشیم چیزی غیرمحتمل خواهد بود.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>* آیا هرگز در این مورد اندیشیده‌اید که حیات در آینده به چه شکلی ممکن است فرگشت یابد؟</strong></p>
<p style="text-align:justify;">- اگر گذشته آفریقا، آمریکای جنوبی، استرالیا و ماداگاسکار را مقایسه کنید، خواهید دید که متعاقب انقراض دایناسورها، چهار فرگشت مجزا در پستانداران روی داده است. شما می‌توانید آنها را با هم مقایسه کنید و اگر چیزی یافتید که همگی آنها مشترکاً دارند، پس می‌توانید بگویید در صورت بروز یک انقراض دسته جمعی دیگر، احتمالاً همان چیزها در آینده اتفاق خواهد افتاد. اگر آینده دور، مثلاً ۵۰ میلیون سال دیگر را در نظر بگیرید، پیشگویی من چنین خواهد بود که در آن زمان، انواعی از تیپ‌های اکولوژیک وجود خواهند داشت که با مجموعه تیپ‌های امروزی یافت شده در آفریقا، آمریکای جنوبی، استرالیا و ماداگاسکار همتراز خواهند بود.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>* اگر می‌توانستید با داروین ملاقات کنید، از همه بیشتر دلتان می‌خواست به او چه بگویید؟</strong></p>
<p style="text-align:justify;">- وای، من بهت‌زده می‌شدم و دلم می‌خواست بگویم که ملاقات با او چه افتخار بزرگی است. فکر کنم می‌خواستم دانسته‌های وی را به روز نمایم و برایش در مورد آن چیزهایی بگویم که از زمان مرگ او تا به امروز، در حوزه کاری‌اش، به خصوص در زمینه ژنتیک (که وی به حتم، آن را به عنوان یکی از رشته‌های زیست‌شناسی فرگشت، به درستی نشناخته بود) اتفاق افتاده‌اند. فکر کنم داروین از انقلاب ژنتیک مولکولی، مات و متحیر می‌شد. تصور می‌کنم برایش جالب و باورنکردنی باشد وقتی بداند هر حیوان یا هر گیاهی در بدنش کتاب مفصلی دارد که با حروفی مشابه حروف مورد استفاده در نگارش زبان، نوشته شده است و این که حروف مزبور می‌توانند جهت توصیف دنیایی که اجداد حیوانات، در آن زندگی می‌کردند مورد استفاده قرار گیرند.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>* بیش از همه دوست دارید در مدت حیات‌تان شاهد چه پیشرفت‌هایی در علم فرگشت باشید؟</strong></p>
<p style="text-align:justify;">- من دوست دارم فرگشت «آگاهی ذهنی» (subjective consciousness) را درک کنم. این موضوع، بسیار اسرارآمیز و گیج‌کننده است. من و شما می‌دانیم که ما شعوراً آگاه هستیم. می‌دانیم که وقتی به چیزی قرمز رنگ نگاه می‌کنیم یا پیازی را بو می‌کشیم یا به صدای ترومپت گوش می‌دهیم، این، یک حس شخصی شدیداً قوی است. به نظر می‌رسد که چیزی در درون‌مان روی می‌دهد، ولی مفهومی ندارد که آن را در مکان ویژه‌ای بدانیم. چه اتفاقی می‌افتد که من حس آگاهی خودم را دارم و شما حس آگاهی خودتان را ؟ تفاوت بین دوقلوهای همسان که دقیقاً ژن‌های یکسان و سرگذشت مشابهی دارند چیست؟ به نظر من، در سایه تلفیق علوم کامپیوتری و زیست‌شناسی اعصاب (نوروبیولوژی) پیشرفت‌هایی در این زمینه حاصل خواهد شد.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>* مهم‌ترین پیامی که انتظار دارید خوانندگان از کتاب «داستان اجداد» دریافت کنند، چیست؟</strong></p>
<p style="text-align:justify;">- مهمترین پیام، تواضع خواهد بود. اینکه آن گونه نیست که فرگشتِ نژاد بشر، امری اجتناب‌ناپذیر بوده باشد. اینکه ما بخشی از درخت پر شاخ و برگ فرگشت هستیم که در آن هیچ یک از سرشاخه‌های انتهایی انشعابات هیچ گونه امتیاز ویژه‌ای ندارند.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>درباره  نویسنده کتاب:</strong> ریچارد داوکینز زیست‌شناس و فرگشت‌دان مشهور انگلیسی، چهره‌ای است شناخته شده برای تمام زیست‌شناسان و محققان علاقه‌مند به <a href="http://fargasht.wordpress.com/">علم فرگشت</a>. او نظریه‌پردازی است که با تألیف آثار جنجالی چون «<a href="http://rdawkins.com/books/the-selfish-gene/" target="_blank">ژن خودخواه</a>» (The Selfish Gene) جهان علم را به چالش کشاند. داوکینز که در نایروبی کنیا به دنیا آمده، بعد از ورود به کالج بالیول آکسفورد، موفق به اخذ مدرک جانورشناسی شد. وی پایان‌نامه دکترای جانورشناسی خود را زیر نظر نیکولاس تینبرگن (متخصص معروف رفتارشناسی حیوانی که برنده جایزه نوبل شد) کار کرد. داوکینز در فاصله سال‌های ۶۹-۱۹۶۷ به عنوان استادیار در رشته جانورشناسی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا مشغول به کار شد. آن‌گاه، به عنوان مربی و سپس استاد به تدریس جانورشناسی در دانشگاه آکسفورد پرداخت. نخستین کتاب وی در سال ۱۹۷۶ تحت نام «ژن خودخواه» به چاپ رسید که فروش فوق‌العاده‌ای داشت. وی از سال ۱۹۹۵ تا هنگام بازنشستگی در سال ۲۰۰۸ کرسی «چارلز سیمونی» در فهم عمومی علم دانشگاه آکسفورد را در اختیار داشت. اوهمچنین، عضو «انجمن سلطنتی» است. کتاب‌های متعددی از او منتشر شده است.</p>
<p style="text-align:center;">مصاحبه با <a href="http://rdawkins.com">ریچارد داوکینز</a> | منبع ترجمه: همشهری آنلاین | ترجمه دکتر آروین یعقوبیان [با اندکی تغییر]</p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/rdawkins.wordpress.com/569/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/rdawkins.wordpress.com/569/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/569/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/569/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/569/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/569/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/569/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/569/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/569/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/569/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/569/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/569/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/569/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/569/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/569/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/569/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=569&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2008/09/14/the-ancestors-tale-talk/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/09/the-ancestors-tale-cover.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">داستان نیاکان داوکینز</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>سیری در نظریه «ژن خودخواه» داوکینز</title>
		<link>http://rdawkins.com/2008/07/24/selfish-gene-theory/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2008/07/24/selfish-gene-theory/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Jul 2008 03:03:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات مرتبط]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[Altruism]]></category>
		<category><![CDATA[Dawkins Iran]]></category>
		<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[Software]]></category>
		<category><![CDATA[The Selfish Gene]]></category>
		<category><![CDATA[فداکاری]]></category>
		<category><![CDATA[مم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشین]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[نوروبیولوژی]]></category>
		<category><![CDATA[نرم افزار]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه]]></category>
		<category><![CDATA[همانندساز]]></category>
		<category><![CDATA[هوش مصنوعی]]></category>
		<category><![CDATA[ژن خودخواه]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[الگوریتم ژنتیکی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب طبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[بیومورف]]></category>
		<category><![CDATA[تکاملی]]></category>
		<category><![CDATA[تکثیر]]></category>
		<category><![CDATA[حشرات]]></category>
		<category><![CDATA[دیجیتال]]></category>
		<category><![CDATA[داروینی]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[زنبور کارگر]]></category>
		<category><![CDATA[زیست شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[ساعت‌ساز نابینا]]></category>
		<category><![CDATA[شایستگی]]></category>
		<category><![CDATA[علمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=580</guid>
		<description><![CDATA[از نظر ریچارد داوکینز ژن‌ها خودخواهند ، ساعت‌ساز نابینا است و راز حیات راز نیست، دیجیتال است. او درکتاب «ژن خودخواه» ادعا می‌کند که ژن‌ها مولکول‌های «همانندساز» یا واحد بنیادی انتخاب طبیعی هستند . جانداران و از جمله انسان، مانند ماشین‌هایی هستند که «همانند ساز»ها بر آن سوار می‌شوند. پیروزی یا شکست آنها بستگی به [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=580&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote>
<p style="text-align:justify;"><strong>از نظر ریچارد داوکینز ژن‌ها خودخواهند ، ساعت‌ساز نابینا است و راز حیات راز نیست، دیجیتال است.</strong></p>
</blockquote>
<p style="text-align:justify;">او درکتاب «<a href="http://rdawkins.com/books/the-selfish-gene/">ژن خودخواه</a>» ادعا می‌کند که ژن‌ها مولکول‌های «<a href="http://rdawkins.com/books/the-selfish-gene/chapter-2-the-replicators/">همانندساز</a>» یا واحد بنیادی انتخاب طبیعی هستند . جانداران و از جمله انسان، مانند ماشین‌هایی هستند که «همانند ساز»ها بر آن سوار می‌شوند. پیروزی یا شکست آنها بستگی به توانایی‌شان در ساخت ماشین‌های موفق دارد.</p>
<p style="text-align:justify;">ماشین‌ها همانندسازها را تکثیر می‌کنند نه خودشان را، و همانندسازها ماشین‌ها را می‌سازند. داوکینز در کتاب «<a href="http://rdawkins.com/books/the-extended-phenotype/">فنوتیپ امتدادیافته</a>» به فراسوی بدن، به خانواده، گروه اجتماعی، ساختارها و محیط‌هایی که جانوران ایجاد می‌کنند می‌پردازد. او در مورد فرهنگ نیز دیدگاهی داروینی دارد و آن را با اختراع واژۀ «مم» یعنی واحد وراثت فرهنگی نشان می‌دهد. «مم» ماهیتاً همان «ایده» است و مانند ژن تحت اصول انتخاب طبیعی عمل می‌کند. داوکینز در مقام استادی، برای فهم علم سخنرانی‌هایی برای عموم ایراد می‌کند. او در کتاب خود، دورنمای فرگشتی رادیکالی را مطرح ساخت.</p>
<p style="text-align:justify;">او استدلال می‌کند که موجودات زنده چیزی نیستند جز ظرف‌هایی جسمانی که ناچارند مانند غلامی حلقه به گوش به فرامین ژن‌های خودخواهی که تنها روی همانندسازی و تکثیر خودشان اصرار دارند، مو به مو عمل کنند. درست مانند فیلسوف و داستان نویس انگلیسی، ساموئل باتلر که یک قرن پیش گفته بود: «مرغ صرفاً شیوه‌ای است که یک تخم با آن تخم دیگری می‌سازد.» داوکینز عنوان می‌کند که ما چیزی نیستیم جز بیان ژن‌های خودخواه‌مان در فرایند ساخت ژن‌های خودخواه بیشتر.<span id="more-580"></span></p>
<p style="text-align:justify;">داوکینز حتی با فرا گذشتن از این ایده عنوان کرد که ژن‌ها خودشان تجلی رمز فوق‌العاده ظریفی هستند که دنیای اطرافش را مطابق هدف تولید مثلی خویش ماهرانه کنترل می‌کند. او این مفهوم را به فرهنگ نیز بسط داده و «ایده‌»ها را همچون موجوداتی رقیب خودهمانندساز توصیف می‌کند و آنها را «مم» می‌نامند. داوکینز در کتاب «<a href="http://rdawkins.com/books/river-out-of-eden/">رودخانه‌ای از بهشت</a>» با این استدلال که کل حیات در قلب خویش فرایندی است برای انتقال اطلاعات دیجیتال، حاصل عمرش را به شکل یک نظریه فرگشتی یکپارچه گسترش می‌دهد.</p>
<p style="text-align:justify;">این عقاید مسحور کننده و حتی کمی غیر متعارف است، اما مهمتر از همه آنکه ثابت شده بنحو حیرت انگیزی موثر است. هنگامی که یکی از مم‌های داوکینز به نورون‌های شما اصابت کند نورون‌هایتان با حرف شنوی آرایش مجددی در اطراف آن پیدا می‌کنند . ممکن است در برابر پیغام آشکارشان ایستادگی کنید، اما نادیده گرفتنشان دشوار و کنار نهادنشان غیر ممکن است، زیرا آنها در مفهوم داروینی کاملاً شایسته اند.</p>
<p style="text-align:justify;">ادبیات انقلابی داوکینز در مورد فرگشت بویژه الهام‌بخش پژوهشگران حیات مصنوعی بوده است. در واقع کار داوکینز برای پژوهش در «الگوریتم‌های ژنتیکی» زمینۀ تازه ای ایجاد کرد و توجه جامعه در حال رشد پژوهشگران حیات مصنوعی را به دینامیک فرگشتی مخلوقات نرم افزاری معطوف ساخت. وی درست مانند هربرت سایمون و ماروین مینسکی که دستور هوش مصنوعی را تدوین کردند، بنحوی کارآمد دستورات فرگشتی حیات مصنوعی را تعریف کرد. اگر کسی بخواهد آینده فرگشت طبیعی و مصنوعی را درک کند، باید آثار ریچارد داوکینز را مطالعه کند.</p>
<p style="text-align:justify;">این صورت‌های زیستی یادآور اندیشه‌های دی آرکی تامپسون زیست‌شناس انگلیسی متخصص در اشکال طبیعی است. در سال ۱۹۸۴، داوکینز که از توانایی ذاتی کامپیوتر در همانندسازی الگوهای اطلاعاتی کاملاً آگاه بود، تصمیم گرفت در نقش آفریننده ظاهرشود و با کامپیوتر، برنامه ساده‌ای برای تولید ساختارهای درخت‌شکل بنویسد. او آنها را «بیومورف» یا ساختارهای زنده نامید. وی برای این تصاویر «شایستگی» تعیین کرد و به این ترتیب کوشید درختانی مجازی پرورش دهد که از زیبایی افسون‌کننده‌ای برخوردار بودند. اما نتیجه این برنامه خیلی بیشتر از تولد ماگنولیا یا نارون شکوهمند بود. داوکینز در کتاب «<a href="http://rdawkins.com/books/the-blind-watchmaker/">ساعت‌ساز نابینا</a>» هیجان کشف اشکال حیات مصنوعی را چنین توصیف می‌کند:</p>
<p style="text-align:justify;">«هنگامی که این برنامه را می‌نوشتم هرگز فکر نمی‌کردم که بتواند چیزی بیشتر از انواع مختلف اشکال درخت‌مانند را فرگشت دهد. امیدوار بودم بتوان با آن بید مجنون، سدر لبنانی، سپیدار، جلبک دریایی و شاید شاخ گوزن ایجاد کرد. هیچ شهودی از شم زیست‌شناسی من، هیچ تجربه‌ای از بیست سال برنامه‌نویسی با کامپیوتر و هیچ خوابی از دیوانه‌وارترین رویاهایم، مرا برای رویارویی با آنچه در عمل بر صفحه نمایش ظاهر شد آماده نساخته بود. نمی‌توانم دقیقاً به یاد بیاورم که در چه مرحله‌ای از این زنجیره نخستین بار به فکرم رسید که فرگشت دادن تصویری شبیه به یک حشره امکان‌پذیر است. با یک حدس حساب نشده شروع کردم به پرورش نسل پشت نسل اشکالی که به نظر هر بچه‌ای بیشتر شبیه یک حشره بود. هم‌زمان با افزایش شباهت، ناباوری‌ام بیشتر شد… حتی هنوز هم نمی‌توانم آن احساس شادمانی را که نخستین بار از دیدن این موجودات بی‌نظیر که پیش چشمانم ظاهر می‌شدند در من پدید آمد از شما پنهان کنم. به وضوح ضربه‌های شکوهمند آغاز اپرای «چنین گفت زرتشت» اثر اشتراوس را می‌شنیدم. از فرط هیجان نمی‌توانستم چیزی بخورم و آن شب هرگاه تلاش می‌کردم بخوابم حشرات من از پشت چشمانم هجوم می‌آوردند.»</p>
<p style="text-align:justify;">از نظر داوکینز ژن‌ها خودخواهند و ساعت‌ساز نابینا است. او تاکید می‌کند که هر نگاه دیگری غیر از این خیانت به حقیقت مفاهیم است. مفاهیم ارجمندی همچون «اراده آزاد» و «معنویت» در سایه تیره و مارپیچی ژن‌های ما به سر می‌برند. او با مطرح ساختن دیدگاه خویش در ملاء عام مبنی بر اینکه الهیات مسیحی چیزی نیست جز یک کیسه شانس شبه‌روشنفکرانه مملو از اسطوره‌های افسونگر، خشم جوامع مذهبی انگلستان را برانگیخته است.</p>
<p style="text-align:justify;">نظریات داوکینز در کندوکاو درباره مرزهای میان تمایز میدان فرگشت طبیعی و فرگشت مصنوعی بی‌نهایت موثر بوده است. وی چندین رشته جدید از علم کامپیوتر به وجود آورده است که آنها را در یک جو زیست‌شناسی قرار می‌دهد. یکی از این رشته‌ها زیست‌شناسی کامپیوتری است که کانون توجه آن کاربرد الگوریتم‌های ژنتیکی و سایر فرمول‌هایی است که برای همانند سازی آثار فرگشت در تراشه‌های کامپیوتری معمولی از تکثیر ژنتیکی تقلید می‌کنند. رشته دیگر حیات مصنوعی است که می‌کوشد نه تنها فرگشت بلکه تمام ویژگی‌های بنیادی حیات را با استفاده از سیلیکون (و سایر مواد) به جای کربن شبیه‌سازی کند. پژوهشگران این رشته معتقدند حیات یک فرایند اطلاعاتی است که می‌توان آن را از ماتریس به ماتریس دیگر منتقل کرد… داوکینز درباره فرگشت ژن‌ها در کتاب خود چنین می‌گوید:</p>
<p style="text-align:justify;">«&#8230; ما و تمام جانوران دیگر ماشین‌هایی هستیم که توسط ژن‌هایمان ایجاد می‌شویم. مانند گانگسترهای موفق شیکاگو، ژن‌های ما نیز در بعضی موارد میلیون‌ها سال در یک دنیای به شدت رقابتی بقا یافته‌اند. این به ما حق می‌دهد که در ژن‌هایمان انتظار ویژگی‌های خاصی را داشته باشیم. بارزترین ویژگی مورد انتظار در یک ژن موفق، خودخواهی بی‌رحمانه است. این خودخواهی ژن معمولاً منجر به خودخواهی در رفتار فرد خواهد شد. شرایط ویژه‌ای هست که ژن با تشویق شکل محدودی از فداکاری در سطح فرد جانور، بهتر می‌تواند به اهداف خودخواهانه‌اش دست یابد. کلمات «ویژه» و «محدود» در جمله آخر دارای اهمیت اند. هرچقدر هم که آرزومند باشیم طور دیگری فکر کنیم، عشق مطلق و سعادت‌گونه به عنوان یک کل مفاهیمی هستند که از نظر فرگشتی هیچ معنایی ندارند.</p>
<p style="text-align:justify;">…من هوادار اخلاق مبتنی بر فرگشت نیستم. من می‌گویم که موجودات چگونه فرگشت یافته‌اند. نمی‌گویم که ما انسان ها اخلاقاً موظفیم چطور رفتار کنیم. روی این نکته تاکید دارم زیرا می‌دانم که در خطر بدفهمی از سوی افرادی که تعدادشان هم کم نیست هستم که نمی‌توانند اظهار عقیده درباره چیستی یک موضوع را از طرفداری از آنکه چگونه باید باشد تمییز دهند. احساس خود من آن است که جامعه‌ای انسانی که صرفاً براساس قانون ژن یعنی خودخواهی بی‌رحمانه همگانی اداره شود جامعه بسیار ناخوشایندی برای زندگی خواهد بود. اما متاسفانه هر چقدر هم که از چیزی متاسف باشیم، مانع حقیقت داشتن آن نمی‌شود. آگاه باشید که چنانچه شما و نیز من می‌خواهیم جامعه‌ای بسازیم که در آن افراد، جوانمردانه و فداکارانه برای دستیابی به خیر عمومی با یکدیگر همکاری کنند، از طبیعت زیستی‌مان انتظار چندانی نمی‌توانیم داشته باشیم، بیایید سعی کنیم که جوانمردی و فداکاری را بیاموزیم از آنرو که خودخواه به دنیا آمده‌ایم…</p>
<p style="text-align:justify;">به عنوان نتیجه منطقی این اظهارات درباره آموزش تصور غلطی است که فکر کنیم صفاتی که به طریق ژنتیکی به ارث می‌رسند طبق تعریف ثابت و تعدیل ناپذیرند. ژن‌های ما ممکن است به ما بیاموزند که خودخواه باشیم، اما ما الزاماً ناچار نیستیم که تمام عمرمان از آنها اطاعت کنیم. فقط آنکه ممکن است یادگیری فداکاری اکنون دشوارتر از آن باشد که اگر به طریق ژنتیکی برای فداکار بودن برنامه‌ریزی شده بودیم. انسان، در میان جانوران تنها گونه‌ای است که تحت سلطه فرهنگ است، تحت سلطه آثاری که آموخته شده و دست به دست منتقل شده است…»</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>خودخواهی و فداکاری در جانوران:</strong></p>
<p style="text-align:justify;">مثال‌هایی از خودخواهی و فداکاری.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>چند مثال متنوع از رفتار خودخواهانه در جانوران انفرادی:</strong></p>
<p style="text-align:justify;"><a href="http://rdawkins.com/books/the-selfish-gene/"><img class="alignleft size-medium wp-image-531" title="Selfish Gene Persian" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/selfish-gene-persian.jpg?w=265&#038;h=414" alt="" width="265" height="414" /></a>کاکایی‌های پشت سیاه در کلنی‌های بزرگ لانه می‌سازند، لانه‌هایی که تنها چند پا از یکدیگر فاصله دارند. هنگامی که جوجه‌ها تازه از تخم خارج می‌شوند کوچک هستند و بی‌دفاع و بلعیدن آنها آسان است. بسیار رایج است که یک کاکایی منتظر بماند تا همسایه‌ای رویش را برگرداند و مثلاً هنگامی که برای گرفتن ماهی دور شده است، آن گاه از فرصت استفاده کند و یکی از جوجه‌های همسایه را قاپیده، درسته ببلعد. به این ترتیب یک وعده غذای خوشمزه و مغذی می‌خورد بدون آنکه به درد سر گرفتن ماهی دچار شود و بدون آنکه لانه‌اش را بدون محافظ رها کند.</p>
<p style="text-align:justify;">شناخته‌شده‌تر از این، همنوع‌خواری هولناک حشره دعاخوان ماده است. آنها حشراتی گوشتخوار و بزرگ جثه اند. آنها معمولاً حشرات کوچکی مانند مگس را می‌خورند، اما تقریبا به هر چیز متحرکی حمله می‌کنند. به هنگام جفت‌گیری، نر با احتیاط به سوی ماده می‌خزد، سوارش می‌شود و با او آمیزش می‌کند. اگر ماده فرصت بیابد، نر را خواهد خورد و این کار را با کندن سرش آغاز می‌کند، چه حشره نر در حال نزدیک شدن به او باشد بلافاصله پس از آنکه سوارش شد یا پس از آنکه از هم جدا شدند. به نظر می‌رسد که معقول‌ترین حالت برای ماده آن است که پیش از آنکه شروع به خوردن نر کند منتظر بماند تا آمیزش به پایان رسد. اما به نظر نمی‌رسد که از دست دادن سر، بقیه بدن حشره نر را از حرکات جنسیش باز دارد. در واقع از آنجا که سر این حشره محل بعضی از مراکز عصبی بازدارنده است، ممکن است حشره ماده با خوردن سر حشره نر، عملکرد جنسی‌اش را بهبود بخشد. اگر چنین باشد، این یک سود اضافه است. سود اصلی همان یک وعده غذایی است که به دست می‌آورد.</p>
<p style="text-align:justify;">پنگوئن‌های امپراتور قطب جنوب در حالی مشاهده شده‌اند که لب آب ایستاده‌اند و از ترس خورده شدن توسط شیرهای دریایی دو دل هستند که به درون آب شیرجه برود. اگر تنها یکی از آنها شیرجه برود، بقیه خواهند دانست که آیا آنجا شیر دریایی هست یا خیر. طبیعی است که هیچ کدام نمی‌خواهند موش آزمایشگاهی باشند، از این رو منتظر می‌مانند و گاهی حتی تلاش می‌کنند تا همدیگر را هل دهند و به آب بیندازند…</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>چند مثال از رفتارهای به ظاهر فداکارانه:</strong></p>
<p style="text-align:justify;">رفتار نیش‌زنی زنبورهای کارگر دفاع بسیار موثری در برابر عسل دزدان است. اما زنبورهایی که نیش می‌زنند جنگنده‌های کامی‌کازی (مثل خلبانان هواپیماهای انتحاری ژاپن در جنگ جهانی دوم) هستند. در عمل نیش زدن، اندام‌های داخلی حیاتی معمولاً از بدن گسیخته می‌شوند و زنبور کمی بعد می‌میرد. ماموریت خودکشی او ممکن است انبارهای غذای کلنی را نجات دهد. اما او دیگر زنده نیست که از این منابع برخوردار شود.</p>
<p style="text-align:justify;">بسیاری از پرندگان کوچک هنگامی که پرنده‌ای شکاری نظیر باز را در حال پرواز می‌بینند ، «آوای هشدار» ویژه‌ای سر می‌دهند که با شنیدن آن تمام گله به شکلی مناسب اقدام به فرار می‌کنند. شواهد غیرمستقیمی وجود دارد که آن پرنده که آوای هشدار سر می‌دهد با این کار خود را عمداً در خطر می‌اندازد .</p>
<p style="text-align:justify;">درباره بسیاری از پرندگانی که روی زمین لانه می‌سازند، هنگامی که یک شکارچی مثلاً یک روباه به لانه آنها نزدیک می‌شود، این پرندگان به اصطلاح «نمایش حواس‌پرت‌کنی» اجرا می‌کنند. پرنده والد لنگ‌لنگان از لانه دور می‌شود در حالیکه یک بال خود را می‌کشد، چنانکه گویی بالش شکسته است. شکارچی با دیدن این طعمه سهل الوصول فریب خورده و از لانه جوجه‌ها فاصله می‌گیرد. سرانجام پرنده والد دست از تظاهر برمی‌دارد و درست در لحظه فرار از آرواره‌های روباه به هوا می‌پرد.</p>
<p style="text-align:center;">کتاب <a href="http://rdawkins.com/books/the-selfish-gene/">ژن خودخواه</a> | <a href="http://rdawkins.com">سایت فارسی داوکینز</a> | آرمان و اندیشه</p>
<p style="text-align:center;">Oxford U.P. Dawkins,R. 1999. The Selfish Gene &#8211; Richard Dawkins</p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/rdawkins.wordpress.com/580/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/rdawkins.wordpress.com/580/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/580/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/580/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/580/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/580/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/580/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/580/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/580/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/580/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/580/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/580/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/580/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/580/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/580/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/580/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=580&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2008/07/24/selfish-gene-theory/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/selfish-gene-persian.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">Selfish Gene Persian</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مصاحبه‌ای با ریچارد داوکینز</title>
		<link>http://rdawkins.com/2008/07/02/interview-with-richard-dawkins/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/2008/07/02/interview-with-richard-dawkins/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Jul 2008 15:30:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Dawkins Persian</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات مرتبط]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[Evolution]]></category>
		<category><![CDATA[Farsi]]></category>
		<category><![CDATA[Iranian]]></category>
		<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[ژن خودخواه]]></category>
		<category><![CDATA[ژنتیک]]></category>
		<category><![CDATA[آکسفورد]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب طبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[اومانیسم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل انسان]]></category>
		<category><![CDATA[جانورشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[دانشمند]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[داروینیسم]]></category>
		<category><![CDATA[داروینیست]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[زیست شناس تکاملی]]></category>
		<category><![CDATA[زیست شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[سکولار]]></category>
		<category><![CDATA[ساعت ساز نابینا]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعت]]></category>
		<category><![CDATA[علوم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=4</guid>
		<description><![CDATA[(آوریل ۲۰۰۴ &#8211; بی بی سی) ریچارد داوکینز مدرس فهم عمومی علم در دانشگاه آکسفورد و عضو آکادمی پادشاهی علوم و ادبیات بریتانیا است. وی در تفسیر و آموزش عمومی علم نقش برجسته ای در انگلستان دارد و یکی از خلاق ترین دانشمندان معاصر است. نخستین کتاب او با عنوان ژن خودخواه ، که در [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=4&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">(آوریل ۲۰۰۴ &#8211; بی بی سی) ریچارد داوکینز مدرس فهم عمومی علم در دانشگاه آکسفورد و عضو آکادمی پادشاهی علوم و ادبیات بریتانیا است. وی در تفسیر و آموزش عمومی علم نقش برجسته ای در انگلستان دارد و یکی از خلاق ترین دانشمندان معاصر است.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:center;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><a href="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/richard-dawkins-iran.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-620" title="Richard Dawkins Iran" src="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/richard-dawkins-iran.jpg?w=300&#038;h=295" alt="" width="300" height="295" /></a></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">نخستین کتاب او با عنوان <a href="http://rdawkins.com/books/the-selfish-gene/"><strong>ژن خودخواه</strong></a> ، که در سال ۱۹۷۶ منتشر شده بسیار تأثیرگذار بوده است. در این کتاب او نقش کلیدی ژن ها را در تکامل تشریح می کند. از آن پس او کتاب های چندی نگاشته که همگی عناوینی شاعرانه دارند : <a href="http://rdawkins.com/books/the-blind-watchmaker/"><strong>ساعت‌ساز نابینا</strong></a>، <a href="http://rdawkins.com/books/climbing-mount-improbable/"><strong>صعود به قلّۀ ناممکن</strong></a>، <a href="http://rdawkins.com/books/unweaving-the-rainbow/"><strong>گسیختن رنگین‌کمان</strong></a>، و جدیدتر از همه کتاب <a href="http://rdawkins.com/books/a-devils-chaplain/"><strong>موبد شیطان</strong></a>، <strong>[و</strong> <strong><a href="http://rdawkins.com/books/the-god-delusion/">پندار خدا</a>]</strong> که هر کدام شرح و بحث جنبه هایی از مفهوم داروینی انتخاب طبیعی هستند. یکی از کتاب های او هم هست که عنوانی شاعرانه ندارد: فنوتایپ امتداد یافته &#8211; که به نظر خود داوکینز بدیع ترین اثر علمی اوست.<strong> </strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">از جمله افتخارات او، عضویت در انجمن سلطنتی علوم، و انجمن سلطنتی ادبیات است که کمتر کسی به هر دو به دست یافته است.<span id="more-4"></span></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><img title="(دنباله...)" src="http://rdawkins.com/wp-includes/js/tinymce/plugins/wordpress/img/trans.gif" alt="" /><strong>ریچارد دواکینز، شما در مالاوی، یا جایی که امروزه کشور مالاوی است، به دنیا آمده اید. پدرتان مأمور مستعمراتی بود، و هنگامی که به انگلستان برگشتید، او مشغول کشاورزی شد. پس زندگی مرفه عادی طبقه ی متوسط را تجربه کرده اید. </strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">بله، فکر می کنم کاملاً همین طور باشد.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>و واقعاً زندگی آسوده ای داشتید؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">خیلی آسوده. مرا به مدرسه ی شبانه روزی فرستادند، که برای بعضی خیلی راحت نیست. اما من راضی بودم، و آنجا روزهای خوشی را می گذراندم.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>و در آنجا بود که تصمیم گرفتید دانشمند شوید؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">در واقع تصمیم من برای دانشمند شدن تا حدودی مشخص شده بود. مسیر کم و بیش معلوم بود.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>خوب، قرار بود مسیر پدرتان را در پیش بگیرید&#8230;</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">بله، و فکر می کنم همین تا حدی انگیزه ی مرا را تقویت کرد. و من زیست شناسی را به همه چیز ترجیح می دادم، اما در واقع از سال دوم دوره ی لیسانسم در آکسفورد بود که احساس کردم حقیقتاً به علم و زیست شناسی علاقه دارم.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>ایمان تان چه؟ خانواده ی شما انگلیکن ارتودوکس بودند. آیا دین خانوادگی تأثیر عمده ای در زندگی تان داشت؟ </strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">نه چندان. منظورم این است که والدین من تا این حد انگلیکن ارتودوکس بودند که هر دو تعمید داده شده بودند، من هم همنیطور، اما نه آن موقع عمیقاً مؤمن بودند و نه حالا. ما عادتاً هر کریسمس به کلیسا می رفتیم، اما دینداری مان همین بود و بس.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>شما &#8220;مصدًّق&#8221; [گرویدن رسمی به کلیسا.م] نشدید ؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">بله مصدّق شدم. تأثیر مدرسه بود. در مدرسه ی ابتدایی وقتی ۱۳ سالم بود مصدِّق شدم.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>شما بر علیه اینکه کودکان را مؤمن به دین خانواده شان بدانند مطلب زیادی نوشته اید.</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">من به شدت مخالف این هستم که به کودکان و مخصوصاً به خردسالان برچسب &#8220;بچه های کاتولیک&#8221; یا &#8220;بچه های پروتستان&#8221; بزنند. به نظرم این کار خیلی شریرانه ای است چون در واقع معادل این است که فرض کنیم باورها، جهان بینی، و اعتقادات دینی والدین به طور خودکار به کودک ارث می رسند. البته در در مورد باورهای غیردینی چنین فرضی نمی شود. مسلماً کسی فرض نمی کند که کودک علاقه به تیم محبوب پدرش، یا علاقه ی او به پرنده شناسی یا اقتصاد را به ارث ببرد. اما درعمل در مورد دین اغلب این نگرش هست. اغلب می بینید که کودک تحت تأثیر والدین اش به پرنده شناسی یا تمبرجمع کنی علاقمند شود. خوب این هیچ اشکالی ندارد. اما مثلاً در مورد یک کاتولیک ۴ ساله یا یک مسلمان ۴ ساله جامعه هیچ چون و چرایی نمی کند و قضیه را عادی می داند. این وضع به نظر من شریرانه است.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>شما در ۱۳ سالگی مصدّق شدید، و در ۱۶ سالگی داروین می خواندید&#8230; جهش بزرگی بوده، نه؟ </strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">خوب، در واقع من تا مدتها بعد آثار خود داروین را نخواندم. اما در مورد داروینیسم خواندم و در ۱۶ سالگی داروینیسم را فهمیدم. و این برایم جهش بزرگی بود، چون تا رسیدن به سن ۱۶ سالگی همه ی ایمان دینی ام را از دست داده بودم، جز اینکه تا حدی درستی <a href="http://www.zandiq.com/articles/0000000001.shtml">برهان صنع</a> را محتمل می دانستم. تا آن موقع فهمیده بودم که دین های بسیار گوناگونی هست، و این دین ها با هم تناقض دارند، پس همه شان نمی توانند درست باشند &#8211; یا چیزی در همین مایه. اما هنوز نوعی احساس در من مانده بود که &#8220;اوه، باید یک جور طراحی در کار باشد، روحی که جهان را و حیات را طراحی کرده است.&#8221; و هنگامی که داروین را شناختم درک کردم که چه تصور اشتباهی داشته ام. انگار که ناگهان پرده از جلو چشمم فرو افتاد و آن موقع تبدیل شدم به یک ضددین دوآتشه.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>و احساس فقدان نمی کردید؟ منظورم این است به نظر می رسد که شما رابطه ای شخصی با خدا نداشتید که آن را از دست رفته بیابید.</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">خوب احتمالاً همین طور است. وقتی که در سیزده سالگی مصدًّق شدم خیال پردازی هایی در مورد رابطه با خدا داشتم، و عادت داشتم دعا کنم و تخیلاتی هم در مورد دزدانه رفتن به کلیسا در نیمه شب داشتم . واقعاً نمی دانم این تخیلات را چقدر جدی می گرفتم.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>حالا چقدر آنها را جدی می گیرید؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">تخیلاتی بود که در سرم می گذشت و جای تعجبی هم ندارد، چون آن موقع در کلاس های دینی از این حرف ها پر شده بودم.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>تخیلات الهام بخشی بودند؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">فکر نمی کنم، نه. فکر نمی کنم اصلاً الهام بخش بوده باشند. اما فکر نمی کنم چندان زیانی هم به من رسانده باشند، اما خیری هم نداشتند.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>بعد در اوایل دهه ی ۶۰ به آکسفورد رفتید. در اواخر دهه ی ۶۰ در کالیفرنیا بودید، دوره ی آشوب های دانشجویی که همه چیز را زیر سئوال می بردند. این دوران چه تأثیری بر شما گذاشت؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">خوب، من کاملاً درگیر این قضایا بودم. بحبوحه ی جنگ ویتنام بود و بیشتر دانشجویان و حتی استادان دانشگاه کالیفرنیا در برکلی مخالف جنگ ویتنام بودند. ناآرامی فراوان بود، تظاهرات بسیاری برگزار می شد و من در خیلی از آنها شرکت می کردم.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>پس این دوره بر شما، به عنوان یک دانشجوی جوان، تأثیرگذار بود، و همین طور نظرات نیکو تینبرگن و بیل هامیلتون؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">نیکو تینبرگن استاد راهنمای تز دکترایم بود.آدم ملایمی بود که نوعی تأثیری عمووار داشت؛ همه دوستش داشتند. بیل هامیلتون یک زیست شناس نظری بسیار برجسته بود، که عمیقاً بر من اثر گذاشت، و این تأثیر در سراسر کتاب <em>ژن</em> <em>خودخواه</em> مشهود است.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>نخستین کتاب های شما، ژن خودخواه </strong> [The selfish Gene] <strong> درسال ۷۶ منتشر شد، </strong> <strong>ساعت ساز نابینا</strong> [Blind Watchmaker] <strong>سال ۸۶، و بعد هم روخانه ای از بهشت </strong> [River Out of Eden] <strong>، گسیختن رنگین کمان </strong> [Unweaving the Rainbow] ، <strong>و موبد شیطان</strong> [Devil's Chaplain] <strong>. این عنوان ها فوق العاده اند &#8211; و طنین علمی هم ندارند. و نشان دهنده ی ذوقی ادبی هستند، و به علاوه حساسیت ادبی شما به موازات تلاش تان برای توضیح روشن ایده های علمی پیش می رود یا چه بسا این دو جدایی ناپذیر باشند. </strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">من عاشق واژه ها هستم. فکر می کنم بعضی از این عبارت هایی که برای عناوین کتاب هایم ابداع کرده ام به تدریج در من بالیده اند. یعنی یک دفعه با خودم نگفته &#8220;آهان، خودشه&#8221;. البته فکر نمی کنم که <em>ژن خودخواه </em> عنوان خیلی مناسبی بوده باشد. فکر می کنم این یکی از بدترین انتخاب هایم بود.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>بله، جالب اینجاست که در عنوان <em>زن خودخواه </em> ، </strong> <strong>′ </strong> <strong> خودخواه </strong> <strong>′ </strong> <strong> یک واژه ی ارزشداورانه است. آدم خودخواه بار می آید، نه اینکه خودخواه باشد. پس این عنوان می گوید که ما ژن ها را سرزنش می کنیم. انگار ژن طوری رفتار می کند که در حقیقت فکر می کنیم پسندیده نیست. این عنوان چنین طنینی دارد. </strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">مسلماً همین طور است. چنین طنینی دارد. مطمئن نیستم طنین آن به همان شاعرانگی باشد که فکر می کنم ساعت ساز نابینا دارد یا رودخانه ای از بهشت<em> </em> که عین نقل عبارتی از انجیل است، پس عجیب نیست که شاعرانه باشد. <em>گسیختن رنگین کمان</em> هم برگرفته از شعری از کیتس است.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>پس نویسنده هم همراه دانشمند تکامل می یابد. اما &#8220;فنوتایپ امتداد یافته&#8221; عنوان شاعرانه ای نیست.</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">نه.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>شاید به این خاطر که خواسته اید این کتاب که می گویید اصیل ترین اثر علمی تان بوده، طنینی علمی داشته باشد.</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">خوب علاوه بر بحث از شاعرانگی باید وضوح عنوان را هم در نظر داشت. واقعاً برای من جای تأسف است که چقدر زیادند کسانی که اصلاً نمی خواهند مردم منظورشان را بفهمند، تا بلکه به این طریق تأثیرگذاری کنند. همان طور که گفتید فنوتایپ امتداد یافته طنین شاعرانه ای ندارد، اما این عنوان دقیقاً پیام اصلی کتاب را به خوانندگان بالقوه اش، که همکاران دانشگاهی ام باشند، منتقل می کند.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>و کتاب هایی که برای عموم نوشته اید مسلماً مخاطبان بسیاری برایتان آورده اند، و مردم مشتاق شده اند بدانند که اعتقادات خودتان چیست. بگذارید نگاهی به برخی مفاهیم نوشته هایتان بیندازیم که اغلب به دین مربوط می شوند، نه به طور خیلی صریح، مثلاً هدف از زندگی. آیا شما از فهم خود از هدف و معنای زندگی رضایت دارید؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">خوب، ′ هدف′ واژه ی دشواری است، و سوءتفاهم درمورد آن فراوان است. ما به عنوان انسان های آگاه، اهدافی در ذهن خود می پرورانیم و می خواهیم به آنها دست یابیم. ما به آینده می اندیشیم، و می خواهیم چیزهایی را بدست آوریم. اما شباهت زندگی ما با انتخاب طبیعی داروینی چنان شگفت انگیز است که فکر می کنیم انگار ما هم برای مقصودی خلق شده ایم. اهدافی که در ذهن موجودی ورای ما قرار دارد. و به همین خاطر چیزهایی مثل بال ها، پاها، یا چشم ها به طرز حیرت آوری توهم هدفمندی ایجاد می کنند. با اینکه پس از داروین فهمیده ایم که سرچشمه ی توهم کجاست، اما توهم چنان نیرومند است که مقاومت در برابر وسوسه ی کاربرد زبان هدف محور تقریباً ناممکن است.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>اما مفهوم هدف از زندگی انسان از کجا ناشی شده؟ باید چیزی در روان انسان باشد که او قادر به عاقبت اندیشی سازد&#8230;</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">خوب مسلماً همین طور است، و آشکارا این بخش بسیار نیرومندی در روان ماست. و من به عنوان یک داروینیست، آن را پدیده ای ناشی از تکامل می دانم. پس درست همان طور که تکامل در ما میل جنسی و گرسنگی ایجاد کرده، یک حس هدفمندی هم پیدا کرده ایم. و این حس هدفمندی برای اجداد وحشی مان بسیار مفید بوده ، چون مثلاً آنها را قادرمی ساخته تا هدف از شکار، یا هدف از جستجوی چاله ی آب را درک کنند. همه ی این چیزها خیلی خیلی مفید هستند، و شک ندارم که مغز انسان در اثر انتخاب طبیعی به این حس هدفمندی رسیده است.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>آیا ایجاد دین هم حاصل انتخاب طبیعی مغز بوده است؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">نمی دانم. اما حدس می زنم این طور نبوده باشد. سئوال شما را این طور پاسخ می دهم که مغز انسان چنان انتخاب شده که برخی از ویژگی های آن در شرایط معینی به صورت دین بروز یافته اند. اگر بخواهم تمثیلی ارائه دهم&#8230; خوب، مثال مورد علاقه ام شب پره هایی هستند که شیفته وار به سوی شمع حرکت می کنند، و مردم اغلب گمان می کنند که این نشان دهنده ی وجود نوعی تمایل به خودکشی در شب پره است، و از خود می پرسند واقعاً از نظر انتخاب طبیعی داروینی، این خودکشی طلبی شب پره ها چه حسنی دارد. اگر پرسش را این طور مطرح کنید، مسلماً هیچ حسنی در این کار نیست. اما اگر به جای آن بپرسید ′ مغزی که در برخی شرایط شب پره را به سمت شمع می راند چه ارزشی برای بقای او می تواند داشته باشد ؟ ′ آن وقت به جایی می رسیم. چون آن وقت می توانید بگویید که &#8220;خوب، در دنیایی که شب پره ها تکامل یافته اند، هیچ شمعی در کار نبود. اگر شب پره بودید تنها نوری که شب ها می توانستید ببینید نور ماه و ستارگان بود، که در نقطه ی بی نهایت اپتیکی هستند، یعنی پرتوهایشان موازی به زمین می رسند. و اگر یک قاعده ی سرانگشتی مغزی داشتید که می گفت ′ با زاویه ی ثابتی، گیریم ۳۰ درجه، نسبت به پرتو نور ماه حرکت کن ′ ، مسلماً برایتان خیلی مفید بود. چون در این صورت می توانستید جهت یابی کنید. بعداً این قاعده ی سرانگشتی به اشتباه در مورد شمع هم اعمال شد. شمع یک منبع نوری بی نهایت دور نیست، و پرتوهای آن موازی نیستند، بلکه از همه جهت از آن گسیل می شوند. پس شما مطابق آن قاعده ی سرانگشتی مدام سعی می کنید خود را در زاویه ی ۳۰ درجه نسبت به پرتوهای شمع نگه دارید. به این ترتیب مدام دور شمع می چرخید تا می سوزید.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">پس پرسش را تصحیح کردیم. گفتیم که درست نیست بپرسیم ′ چرا شب پره ها به سمت شعله ی شمع پرواز می کنند؟ ′ بلکه پرسش درست این است که ′ چرا آنها چنین مغزی دارند که در دنیای وحش به رفتاری منجر می شود که در محیط انسانی که شمع هم در آن هست، آنها را به پرواز به سوی شمع وا می دارد؟ ′ در مورد دین هم فکر می کنم چیزی در مغز انسان توسط انتخاب طبیعی شکل گرفته که زمانی مفید بوده و اکنون در شرایط متمدنانه به شکل دین بروز می یابد، اما هنگامی که شکل گرفته و مفید بوده، دین نبوده است.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>خوب با توجه به اینکه دین در اغلب فرهنگ ها هست، آیا به نظر شما این سودمندی ناشی از ایجاد همبستگی، اتحاد قبیله ای، و بخشندگی های دوجانبه ای نبوده که در ادیان هست و برای آن جوامع مفید بوده است؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">بله، به احتمال قوی همین طور است. البته من به عنوان یک داروینیست باید این گفته را چنین تصحیح کنم که سودمندی به حال اجتماع مطرح نیست. داروینیسم سراسر در مورد سودمندی برای فرد است، یا به بیان دقیق تر برای ژن های فرد. پس سودمندی برای اجتماع یک سود افزوده است، و من مطمئن هستم که سودمندی به حال اجتماع را هم می توان متعلق به فهرست سودمندی های دین دانست. البته انتظار دارم بتوانید فهرست زیان های دین را هم ذکر کنید. اما دین چه سودمند بوده باشد و چه مضر، فکر نمی کنم این سودمندی سبب پیدایش آن باشد. فکر می کنم سودمندی دین یک جور مزیت تصادفی باشد.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>ریچارد، یکی از چیزهایی که موقع گفتگو درباره ی شما مرتب مطرح می شود این است که تصور دینداران جامعه از شما، شبیه یک لولو &#8211; یا یک بنیادگرا، یا تنزه طلب علمی است. این شهرت شما بسیار پرآوزاه است &#8211; آیا خود را مسئول چنین ایجاد تصوری می دانید؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">برای من زیاد مهم نیست که لولو محسوب شوم &#8211; اما دوست ندارم مرا بنیادگرا بدانند. فکر می کنم بنیادگرا کسی باشد که اعتقاد خلل ناپذیری به چیزی دارد، و قرار نیست به نظرش را تغییر دهد. کسی که به صحت چیزی باور دارد چون در کتاب مقدس اش آن طور نوشته شده. و حتی اگر همه ی شواهد دنیا را هم بر خلاف رأی او باشند، چون در کتاب مقدس او طور دیگری نوشته، آن شواهد را نمی پذیرد. من مطلقاً منکر می شوم که چنین آدمی باشم. اگر شواهد مرا به پذیرش مطلبی وادارند من هم مثل هر دانشمندی مشتاقانه آن را می پذیرم. من بدون داشتن شواهد چیزی را درست نمی دانم. درست است که گاهی احساساتی می شوم، اما این احساسات من ناشی از علاقه به حقیقت است. احساسات بسیار با بنیادگرایی فرق دارند.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>به نظر می رسد شما تبحری هم در مجادله دارید&#8230;</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">بله، درست است. برایم مهم نیست. من از بامبول در آوردن، ریاکاری، تظاهر ، از دست شارلاتان ها از کوره در می روم. و شاید گاهی کمتر از آنچه مطلوب به نظر می رسد با ادب هستم. اما این به خاطر بنیادگرا بودن نیست، بلکه به خاطر باور پرشورم به قدرت شواهد است.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>اجازه دهید به واژه ی سه حرفی خدا بپردازیم. جالب اینجاست که امروزه کاربرد این واژه چقدر متنوع است. در حالی که باور بسیاری از مردم به خدا را می توان تصور</strong> <strong>′ </strong> <strong>مدرسه ی یکشنبه ها </strong> <strong>′ </strong> <strong> از دین نامید، بسیاری، از جمله دانشمندان، واژه ی </strong> <strong>′ </strong> <strong>خدا </strong> <strong>′ </strong> <strong> را به معنای بسیار انتزاعی تری به کار می برند. شما در مورد این مسئله چه فکر می کنید؟ </strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">برای مثال، انشتین مرتباً واژه ی ′ خدا ′ را به معنایی استفاده می کرد که به روشنی ربطی به برداشت ′ مدرسه ی یکشنبه ها ′ ندارد. معنای مورد نظر او چیزی بود بین دئیسم، یعنی باور به قسمی هوش که جهان را به حرکت واداشته و خودش کنار کشیده و هیچ کار دیگری نمی کند، که به نظر من انشتین چنین تصوری نداشت، و نوعی پان تئیسم [همه- خدا- انگاری]، که به این معنا او ′ خدا ′ را فقط به معنای قوانین طبیعت، یا قوانین فیزیک به کار می برد. قوانینی که او عمیقاً برایشان احترام قائل بود، من هم همینطور.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>استفن هاوکینگ هم از </strong> <strong>′ </strong> <strong> ذهن خدا </strong> <strong>′ </strong> <strong> سخن می گوید. </strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">استفن هاوکینگ کتاب مشهورش [تاریخچه ی زمان] را با این جمله به پایان می رساند که &#8220;آنگاه ذهن خدا را خواهیم شناخت.&#8221;. درست مثل انشتین. این یک استعاره است، یک جور شخصی کردن، و شاعرانه بیان کردن این مطلب که &#8220;آنگاه همه چیز را خواهیم دانست، پس می توانیم همه چیز را درک کنیم.&#8221; استفن هاوکینگ منتظر روزی است که سرانجام فیزیکدان ها همه ی نظریه هایشان را یگانه کنند و همه چیز را بفهمند، و ′ آنگاه ذهن خدا را خواهیم شناخت ′ بیان دیگری برای همین مطلب است. نه استفن هاوکینگ به خدای شخص وار اعتقاد داشت و نه انشتین.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>شما به چه جور خدایی اعتقاد ندارید؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">من یقیناً به خدایی اعتقاد ندارم که دعاها را اجابت می کند، گناهان را می بخشد، به درددل مؤمنان گوش می دهد، مراقب گناهکاری ها است، مراقب زندگی جنسی مردم است، روح را پس از مرگ زنده نگه می دارد، و معجزه می کند. مسلماً من به چنین خدایی باور ندارم. من به خدای انشتین، که صرفاً به معنای قوانین طبیعت است، قوانینی که چنان رازآمیز اند که حس احترام را برمی انگیزند باور دارم، اما اسم آن قوانین را خدا نمی گذارم.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>در مورد بودیسم، عرفان، مراقبه و مکاشفه چه فکر می کنید؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">من چیز زیادی در مورد بودیسم نمی دانم؛ می توانم تصور کنم که مراقبه به عنوان نوعی دیسیپلین ذهنی برای تسکین ذهن مفید باشد. ، به نظرم کاملاً ممکن است که تکرار مداوم یک ورد نوعی اثر آرامش بخش داشته باشد و حتی سودمند هم باشد.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>اما خودتان این کار را نمی کنید؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">این کار را کرده ام، اما چون هیچ اثری برایم نداشت کنارش گذاشتم. اما هیچ گاه باور نداشته ام که این تمرین ها هیچ جنبه ی فراطبیعی داشته باشند.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>اجازه دهید به واژه ی دینی دیگری بپردازیم: &#8220;شر&#8221;. شما چه تصوری از شر دارید؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">من به کاربرد واژه هایی مثل &#8220;شر&#8221; مظنونم. چون نوعی وجه شخصی به قضایا می دهند. من به راحتی می توانم واژه ی شر را در مورد یک فرد به کار ببرم. به خوبی می توانم بگویم که آدولف هیتلر شر بود، آدولف هیتلر کارهای شریرانه ای کرد، اما خیلی ها فوراً از این که او شر بود نتیجه می گیرند که ′ اوه، حتماً یک جور روح پلید یا شیطان در وجودش رخنه کرده بوده ′ یا ′ روح شریر یا شیطانی در کار است ′ . فکر می کنم این تصور درستی نیست.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>شما برای بیان باورتان از چه واژه هایی استفاده می کنید؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">خوب من واژگان علمی را به کار می برم. این ها واژگان دنیای واقعی هستند، اما به معنایی نسبتاً ظریفی از &#8220;دنیای واقعی&#8221; که دانشمندان در نظر دارند.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>اما اگر جهان چنان که می گویید مکانیکی باشد، شما ارزش های خود را از کجا اخذ می کنید؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">خوب، اگر منظورتان از ′ ارزش ها ′ ، ′ اخلاقیات ′ باشد، یک سوال است، و اگر منظورتان از ′ ارزش ها ′ چیزهایی باشد که از نظر من شایسته است برای رسیدن به آنها تلاش کنیم، می گویم تمام چیزهای زیبا به نظرم ارزش هستند.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>زیبایی از کجا می آید؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">خوب فکر می کنم زیبایی نهایتاً برمی گردد به شیوه ی کارکرد مغز. مغز مکانیزیمی به غایت پیچیده و شگفت انگیز است. ما تازه در آغاز راه شناخت چگونگی کارکرد آن هستیم. و پاسخ مان به این پرسش که چیزهایی مثل ′ زیبایی ′ چه هستند در نهایت بر می گردد به شناخت کارکرد مغز. چون برخی فکر می کنند که این نگرش به معنای تحقیر زیبایی است، در اینجا باید تأکید کنم که اصلاً این طور نیست. مطلقاً این طور نیست. هنگامی که اشک ام جاری می شود، مثلاً گاهی که به موومان های کوارتت آرام شوبرت گوش می دهم، به هیچ وجه این تجربه را خوار نمی شمارم، و نمی گویم که چیزی جز نوعی فعالیت نورونی مغزم نیست.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>به هر حال، این تجربه، تجربه ی هنری، از ظریف ترین تجارب است. هنر عمیق، هنری که روح آدمی را به حرکت در می آورد. البته نه شما، اما برخی در مورد این تجارب گفته اند که می توان نگاه علمی به جهان داشت، در عین حال که نگاه دیگری هم به موازات آن داشت. گیریم نگاه دینی ، یا نگاه شاعرانه به جهان، و به طریقی می توان همه ی این نگاه ها را همزمان داشت، بدون اینکه ربطی به هم پیدا کنند. شما در این مورد چه فکر می کنید؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">من واقعاً نمی فهمم چه طور این دیدگاه ها می توانند بی ارتباط باشند. خیلی شک دارم &#8211; ما مدام به واژه هایی مثل ′ روح ′ متوسل می شویم. البته من هم ایرادی در کاربرد این واژه ها نمی بینیم، البته تا وقتی که به معنای وجود چیزهای فراطبیعی و شبح گون نباشند. فهم این نکته اهمیت حیاتی دارد که وقتی می گوییم پدیده ای را می توان در قالب کارکرد مغزی تبیین کرد، یعنی بر اساس برهمکنش های میان نورون ها، به معنای آن نیست که آن پدیده را به فعالیت نورونی فروکاسته ایم. در حقیقت این خیلی شگفت انگیز تر است تا اینکه صرفاً بگوییم ′ اوه، طبیعت بشر همین است ′ . و توسل به روح بشری هیچ چیزی را توضیح نمی دهد، وقتی بگویید روح بشر، اصلاً هیچ نگفته اید.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>پس شما می گویید ما هنوز ارزش و اهمیت وقایعی را که در سرمان می گذرد درک نکرده ایم و آن را دست کم می گیریم؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">دقیقاً. ما هنوز ارزش آنچه را که در سرمان می گذرد، و آنچه را که در جهان، در کیهان، می گذرد درک نکرده ایم. این چیزها بسی شگرف تر، و بسی مهیج تر از اصطلاح چرند ′ روح بشری′ هستند. به نظرم اصلاً قابل قیاس نیستند.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>شما می گویید که وقتی بحث از زیست شناسی و ژنتیک است داروینیست هستید، اما وقتی بحث از سیاست و جهان و شیوه ی زندگی مان است، ضدداروینیست هستید، چون به بقای اصلح باور ندارید.</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">خوب من این را گفته ام. من به بقای اصلح به عنوان تبیینی برای تکامل حیات باور دارم، اما کسانی هستند که بقای اصلح را بدل به نوعی شعار سیاسی می کنند، تا بر مبنای آن نوعی سیاست یا اقتصاد دست راستی را توجیه کنند و چنین سیاست هایی را مطابق قانون طبیعت بدانند. و من به این نگرش انتقاد دارم، همان طور که همه ی داروینیست های مدرن هم به آن ایراد می گیرند. ما نمی خواهیم داروینیسم باز هم توجیه گر چیزهایی مثل فاشیسم باشد.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>پس دوره ی داروینیسم سر آمده؟ آیا ما در جدال با انتخاب طبیعی هستیم؟ آیا انتخاب طبیعی تمام شده، چون حالا همه ی ما آنتی بیوتیک و داروهای ضدبارداری و غیره مصرف می کنیم؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">خوب، فقط در مورد انسان می توان اینطور گفت. اما انسان ها بخش بسیار بسیار کوچگی از منظومه ی حیات هستند، و به یک معنا می توان گفت که انسانها خود را از انتخاب داروینی خلاص کرده اند. اما داروینیسم به پایان نرسیده. هنوز هم داروینیسم تنها تبیین وجود تمام گونه های زنده، از جمله خود ما است، حتی اگر امروزه دیگر ما تسلیم داروینیسم نباشیم، یا دست کم تسلیم نوع نامتعارفی از داروینیسم باشیم.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>انسان چگونه در تکامل خود داروینیسم را متوقف کرده است؟ آیا شما چنین باوری دارید؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">هوم، مطمئن نیستم. منظورم این است که اگر چنین چیزی صادق باشد، به این معنا صادق است که ما دیگر در جوانی نمی میریم، یا دست کم به سختی در جوانی می میریم. یعنی اغلب مردمی که بخواهند تولید مثل کنند، می توانند. در حالی که قبلاً فقط کسانی که از پس موانع طبیعی برمی آمدند می توانستند تولید مثل کنند. پس انتخاب طبیعی یک فرآنید غربال کننده بود &#8211; برخی جان بدر می بردند و برخی نابود می شدند. کسانی که جان بدر می بردند تولید مثل می کردند و ژن های خود را منتقل می کردند. اما اگر در یک دولت رفاه زندگی کنیم که همه در آن می توانند باقی بمانند ، دیگر نمی توان به همان سیاق سابق گفت که ژن ها باعث بقای شما شده اند. اگر دولت رفاه مردم را زنده نگه دارد، هر ژن قدیمی می تواند به نسل بعدی منتقل شود. این نقطه نظر کسی خواهد بود که معتقد باشد داروینیسم در انسان به پایان رسیده است. اما مطمئن نیستم که من هم بخواهم مطلب را این طور بیان کنم. اما اینکه&#8230;</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>اما شما چه نظری در مورد این قضیه دارید؟</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">خوب، من فکر می کنم ممکن است فرآیندهای تکاملی ظریف تری ادامه یابد. واضح است که همه تولید مثل نمی کنند. برخی خیلی بیشتر از بقیه تولید مثل می کنند. اگر عاملی از میان عوامل ژنتیکی باشد که موفقیت در تولیدمثل را تغییر دهد، (البته ′موفقیت′ یک واژه ی بی طرف ، یک واژه ی داروینی است، و حاکی از تأیید اخلاقی من نیست) اگر چنین عاملی باشد، وقتی شما کسانی را که زیاد تولید مثل می کنند از آنها که تولید مثل نمی کنند متمایز کنید، و بعد بپرسید ′ آیا احتمالی آماری هست که این گروه ژن هایی متفاوت از آن گروه داشته باشند؟ ′ [و اگر چنین باشد] بنا به تعریف می توان گفت که با یک انتخاب طبیعی سروکار داریم. البته ممکن است این فشار انتخاب طبیعی از لحاظ تاریخی بسیار زودگذر باشد، و به هیچ تکامل جالب توجهی منجر نشود &#8211; که به نظر من چنین است. منظورم این است که ممکن است نوعی انتخاب طبیعی، مثلاً در بی اثری استفاده از داروهای ضدبارداری در کار باشد.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">اگر بی اثری کاربرد داروهای ضدبارداری مؤلفه ای ژنتیک داشته باشد، آنگاه با اطمینان می توان گفت که یک جور انتخاب داروینی خفیف به نفع آن در جریان است. من حقیقتاً به چنین چیزی باور ندارم، اما خوب این تصوری از آن نوع انتخاب طبیعی به دست می دهد که ممکن است هنوز در گونه ی انسان در جریان باشد.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>در کشور ما اقبال به دین کاهش یافته است، اما شاهد اموری هستیم که احتمالاً شما آنها را باورهای بیخردانه می دانید (خنده). منظورم چیزهایی از قبیل اخترگویی و فال بینی است. از منظر دینی می توان گفت که این اقبال به این چیزها نشانگر خلاءی است که هیچ گاه در ذهن انسان پر نمی شود، یعنی مسائل مربوط به انگاره های دینی.</strong></p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl">بله، این نکته ی جالبی است. پیش داوری من این است که اینها حتی بدتر از دین هستند. در مورد این نکته که گفتید این ها نشانگر خلاء و نیازی است که باید برآورده شوند، من مطمئن نیستم. ذهن انسان پیچیده است، و همه جور امیال بسیاری چیزها برای ارضای خود دارد. اگر این طور به نظر می آید که برخی برای ارضای روانی یا باید دین داشته باشند یا به چیزهایی مثل اخترگویی و فال بینی رو بیاورند، من تلاش می کنم جایگزینی به آنها عرضه کنم، تا ببینیم شاید این جایگزین به عنوان یک عامل ارضا کننده بهتر از کار درآید. و این جایگزین، فهم جهان واقعی، و فهم علت وجودمان است. اینکه از کجا آمده ایم، جهان چگونه است، و اوضاع در واقع از چه قرار است. فکر می کنم پرداختن به این مسائل برای ذهن آدم بسی ارضا کننده باشد. به سختی می توانم باور کنم که کسی اخترگویی، تفأل یا دین را به جستجوی حقیقت ترجیح دهد. همچنین گمان می کنم اگر خلا ای باشد که باید پر شود، می توان آن را با خردگرایی علمی پر نمود. علم هنوز چنین نکرده، اما اگر همه ی تلاش خود را به کار گیرد از پس پر کردن آن خلاء هم برمی آید.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><strong>اکنون شما مقامی در انجمن اومانیست ها دارید، و به زودی اومانیسم هم برای در برنامه ی درسی مدارس گنجانده خواهد شد. آیا اومانیسم توانسته است با واژگان و مفاهیم خود مردم را تحت تأثیر قرار دهد؟</strong></p>
<p>مطمئن نیستم. اومانیسم برای افراد مختلف معنای متفاوتی دارد. آن چه که برای مواد درسی مدارس دولتی پیشنهاد شده، فقط اومانیسم نیست، بلکه بیخدایی را هم دربر می گیرد، و برخی می پرسند شما چطور می خواهید یک چیز سلبی را تدریس کنید. من در این مورد مشکلی ندارم، و فکر می کنم یک فهم غیرتئیستی [غیر خداباورانه] از جهان و حیات، که دینی نیست، می تواند به همراه دیگر ادیان تدریس شود &#8211; مطمئن ام برنامه ی تدریس آن به زودی عملی می شود &#8211; و عمیقاً رضایت بخش خواهد بود. چیزی که کودکان پس از آموختن آن دلگرم شوند و با خود بگویند ′ آهان، حال می فهمم که من چرا هستم، دنیا چرا وجود دارد′ . وقتی حقیقتاً بفهمید که چرا هستید، بودنتان بسی دلپذیر می شود. دوست دارم ببینم درسی که اکنون تعلیمات دینی نامیده می شود شامل چنین سرفصلی هم باشد.</p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/rdawkins.wordpress.com/4/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/rdawkins.wordpress.com/4/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/rdawkins.wordpress.com/4/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/rdawkins.wordpress.com/4/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/rdawkins.wordpress.com/4/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/rdawkins.wordpress.com/4/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/rdawkins.wordpress.com/4/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/rdawkins.wordpress.com/4/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/rdawkins.wordpress.com/4/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/rdawkins.wordpress.com/4/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/rdawkins.wordpress.com/4/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/rdawkins.wordpress.com/4/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/rdawkins.wordpress.com/4/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/rdawkins.wordpress.com/4/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/rdawkins.wordpress.com/4/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/rdawkins.wordpress.com/4/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=rdawkins.com&amp;blog=4316036&amp;post=4&amp;subd=rdawkins&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/2008/07/02/interview-with-richard-dawkins/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/b8c2ee96dceace7ef41a6375c91ffb4a?s=96&#38;d=retro&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">dawkinspersian</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.files.wordpress.com/2008/07/richard-dawkins-iran.jpg?w=300" medium="image">
			<media:title type="html">Richard Dawkins Iran</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://rdawkins.com/wp-includes/js/tinymce/plugins/wordpress/img/trans.gif" medium="image">
			<media:title type="html">(دنباله...)</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
