نامحتملی وجود خدا – ریچارد داوکینز

مردم بسیاری از کارهایشان را به نام خدا انجام می دهند. ایرلندی ها به نام خدا همدیگر را منفجر می کنند. عرب ها به نام الله خودشان را منفجر می کنند. امام ها و آیت الله ها به نامش زنان را سرکوب می کنند. پاپ ها و کشیش های عزب به نام او زندگی جنسی مردم را به هم می ریزند. شُهِت های یهودی گلوی حیوانات را به نامش می برند. دستاوردهای تاریخی دین – جنگ های خونین صلیبی، شکنجه های تفتیش عقاید، قتل عام های فاتحان، میسیونری های نابودگر فرهنگ، مقاومت های در برابر حقایق جدید علمی تا آخرین لحظه ی ممکن – از این هم چشمگیرتر اند. و همه ی اینها بر چه مبنایی بوده؟ به باور من هرچه بیشتر آشکار می شود که پاسخ این است: هیچ، مطلقاً هیچ. هیچ دلیلی بر این اعتقاد نیست که هر نوع خدایی وجود داشته باشد و دلایل خیلی خوبی هست که معتقدم باشیم خدایی در کار نیست و هرگز نبوده است. اعتقاد به وجود خدا وقت ها و عمرهای بی شماری را تلف کرده است. اگر خدا چنین پیامدهای مصیبت باری نداشت، می توانست لطیفه ای در ابعاد کیهانی باشد.

چرا مردم به خدا اعتقاد  دارند؟  پاسخ بسیاری از مردم، هنوز روایتی از برهان باستانی نظم است. ما به زیبایی و ظرافت جهان اطراف مان می نگریم – انحنای آیرودینامیک بال پرستو، لطافت گل ها و پروانه هایی را که گل ها را بارور می کنند می بینیم، با میکروسکوپ  دنیای آکنده از حیاتِ هر قطره  آب دریاچه را ، و با تلسکوپ تاج درخت عظیم  ماموت را نظاره می کنیم. در پیچیدگی الکترونیک و کمال اُپتیکی چشمان خودمان تأمل می کنیم. ظرافتی که بینایی مان را میسر می کند. اگر اصلاً قدرت تخیلی داشته باشیم، این چیزها در ما احساس تکریم و احترام برمی انگیزند. به علاوه نمی توانیم شباهت آشکار میان اندامه های زنده و طرح های دقیق مهندسی بشر را نادیده بگیریم. برهان نظم را اغلب با تشبیه خدا به ساعت ساز مطرح می کنند. تشبیهی که کشیش قرن هجدهمی ویلیام پالی به کار برد. حتی  اگر شما ندانید که ساعت چیست، طراحی چرخ دنده ها و فنرها و طرز چینش  آنها در کنار همدیگر برای یک مقصود خاص،  شما را وا می دارد که نتیجه بگیرید که «این ساعت باید سازنده ای داشته باشد، کسی که آن را به منظوری خاص طراحی کرده است؛ سازنده ای که از سازوکار آن آگاه است، و کاربردی برای  این طراحی داشته است.»  اگر این نتیجه گیری در مورد یک ساعت ساده درست باشد،  پس آیا کاملاً درست نیست که در مورد چشم، گوش، کلیه، مفصل آرنج، و مغز هم بگوییم  که طراح هوشمند و هدفمندی دارند؟ این ساختارهای زیبا، پیچیده، ظریف، و آشکارا طراحی شده به مقصود خاص هم باید طراحی، ساعت سازی، داشته باشند – که همانا خداست.

استدلال پالی چنین بود، و این استدلالی است که تقریباً همه ی افراد هوشمند و حساس در مرحله ای از کودکی شان بدان رسیده اند. این استدلال در طول تاریخ کاملاً متقاعد کننده جلوه کرده است، و نتیجه ی  آن را یک حقیقت مسلم انگاشته اند. اما امروزه، به یاری یکی از خیره کننده ترین انقلاب های فکری تاریخ، می دانیم که این نتیجه گیری نادرست، یا دست کم غیرضروری است.  اکنون ما می دانیم که نظم و هدفمندی ظاهری جهان موجوات  زنده حاصل فرآیندی سراسر متفاوت است. فرآیندی که بدون نیاز به وجود هرگونه طراح عمل می کند و پیامد قوانین کاملاً ساده ی فیزیک است. این فرآیند، تکامل بر پایه ی انتخاب طبیعی است، که توسط چارلز داروین، و به طور مجزا توسط  آلفرد راسل والاس، کشف شد.

در همه ی چیزهایی که به نظر می رسد که  باید طراحی داشته باشند چه وجه مشترکی هست؟ پاسخ، ضعیف بودن احتمال ایجاد تصادفی آنهاست.  اگر یک تکّه سنگ را در ساحل دریا ببینیم که در اثر امواج به مرور زمان به شکل یک عدسی درآمده، نتیجه نمی گیریم که این سنگ باید توسط یک عدسی ساز طراحی شده باشد: قوانین فیزیکی می توانند به چنین نتیجه ای منجر شوند؛  وقوع  چنین «پیش آمدی»  نامحتمل نیست. اما اگر یک عدسی ترکیبی  پیچیده را بیابیم که چنان به دقت تراش یافته که خطا و انحراف اپتیکی نداشته باشد، و پوشش ضددرخشندگی خورده باشد، و بر قاب اش مارک «Carl Zeiss» درج شده باشد،  می دانیم که این عدسی نمی تواند شانسی ایجاد شده باشد. اگر همه ی  اتم های تشکیل دهنده ی این عدسی را کنار هم بریزید و به هم بزنید، تحت قوانین فیزیکی طبیعت، به طور نظری ممکن است که از بخت خوش، این طور پیش آید که در نهایت به شکل لنز Carl Zeiss ، با همان مارک حکاکی شده، کنار هم قرار گیرند،. اما دیگر شیوه های قرار گرفتن اتم ها کنار هم، با احتمال وقوع مساوی، چنان فراوان اند  که ما می توانیم بخت وقوع شکل مورد نظر را منتفی بدانیم. اینکه  بخت یا شانس ایجاد چیزی به طور نظری صفر نیست را نمی توان به عنوان تبیین ایجاد یک شیء محسوب کرد.

اما این استدلال دوری نیست. بدان خاطر ممکن است دوری به نظر برسد که می توان گفت هر آرایش خاصی از اتم ها که رخ داده باشد، بسیار نامحتمل است.  هنگامی که در زمین چمن گلف، توپی بر روی ساقه ی علف خاصی فرود می آید، ابلهانه است که فریاد کنیم: «از میان میلیاردها ساقه ی علف که توپ می توانست برآنها فرود بیاید، توپ بر روی این یکی افتاده است. چه قدر عجیب، چقدر معجزه آسا و نامحتمل!»  البته اشتباه  استدلال در اینجاست که توپ بالآخره  باید جایی فرود آید. ما تنها هنگامی می توانیم از نامحتملی رخداد فعلی فریاد واعجبا سردهیم که از پیش این ساقه ی علف معین را نشان کرده باشیم. برای مثال، اگر کسی با  چشمان بسته  دور مقرّ توپ بچرخد، کتره ای توپ را بزند، و توپ درست توی سوراخ بیافتد، این واقعاً شگفت انگیز خواهد بود. زیرا هدف از پیش تعیین شده است.

از تریلیون ها طریق کنارهم قرار گرفتن اتم های یک تلسکوپ، تنها اقلیتی به عنوان تلسکوپ به کار می کنند. و فقط شمار بسیار قلیلی دارای مارک Carl Zeiss ، یا هرکلمه ای به هر زبان انسانی، خواهند بود. همین مطلب در مورد اجزای ساعت هم صدق می کند: از میلیاردها طریق ممکن برای کنار هم قرار گرفتن اتم های یک ساعت،  تنها اقلیت قلیلی زمان دقیق را نشان خواهند داد یا اصلاً کار خواهند کرد. و مسلماً همین مطلب در مورد اعضای بدن نیز صادق است. از میان تریلیون ها تریلیون طریق قرار گرفتن اعضای  بدن، تنها اقلیت ناچیزی دارای حیات خواهند بود، به دنبال غذا می گردند، و تولید مثل می کنند. درست است که حیات به شیوه های گوناگونی ممکن است –  اگر گونه ها ی زنده ی امروزی را بشماریم دست کم ده میلیون تا می شوند –  اما طرق حیات هرقدر هم که زیاد باشند، مسلماً طرق ممات بسی بیش از آنهاست!

پس به راحتی می توانیم نتیجه بگیریم که موجودات زنده میلیاردها بار پیچیده تر از آنند –  احتمال وقوع کمتری دارند – که شانسی ایجاد شده باشند. پس چگونه ایجاد شده اند؟ پاسخ  این است که بخت در این قضیه دخیل است، اما نه بخت صِرف و یکباره. بلکه یک سلسله از بخت های کوچک، که هر یک آنقدر کوچک اند، که می توان گفت حاصل بخت های پیشین شان بوده اند، که در یک توالی پیاپی رخ داده اند. این گام های کوچک، ناشی از جهش ها (موتاسیون) های ژنتیکی بوده اند، یعنی تغییراتی کتره ای – در واقع اشتباهی – که در مواد ژنتیکی رخ می دهد. این جهش ها منجر به تغییراتی در ساختار بدن نسل های جدید می شوند. بسیاری از این تغییرات زیان بار هستند و به مرگ منجر می شوند. اما اقلیتی از آنها به بهبودهای جزئی می انجامند، یعنی بخت بقا و تولید مثل موجود را افزایش می دهند. با این فرآیند انتخاب طبیعی، آن تغییرات کتره ای که سودمند از آب درآمده اند به تدریج در میان یک گونه گسترش می یابند و عادی می شوند. حال صحنه برای تغییر کوچک بعدی در فرآیند تکاملی مهیاست. بعد از گیریم هزار تا از این تغییرات کوچک متوالی، که در آن هر تغییری مبنای تغییر بعدی است،  نتیجه نهایی که حاصل جمع این تغییرات است، بسیار پیچیده تر از هر یک از آن تغییرها می شود.

برای مثال، به لحاظ نظری ممکن است که چشم ها به یک باره ، در یک گام شانسی واحد، از هیچ ایجاد شده باشند: گیریم از پوست خشک و خالی. این امکان نظری بدان معناست که می توان یک  دستورالعمل واحد نوشت  که در آن همه ی جهش های ژنتیکی که به ایجاد چشم  منجر می شوند نوشته شده باشد. اگر همه ی این جهش ها همزمان رخ دهند، می توان یک چشم کامل را از هیچ ایجاد کرد. اما گرچه این امر به طور نظری ممکن است، اما درعمل قابل تصور نیست.  میزان بختی که لازم دارد خیلی زیاد است.  دستورالعمل «صحیح»  مستلزم تغییرات همزمان  در تعداد عظیمی از ژن هاست. این دستورالعمل صحیح،  یک دسته تغییرات ژنتیک ممکن در میان تریلیون ها ترکیب شانسی ممکن دیگر است. البته می توانیم چنین رخداد معجزه آسایی را منتفی بدانیم. اما کاملاً ممکن است که چشم امروزی از چشمی تکامل یافته باشد که تنها اندکی با آن فرق داشته است: چشمی که پیچیدگی آن اندکی کمتر بوده است. به همین ترتیب آن چشم هم پیامد چشمی بوده که فقط اندکی ساده تر از آن بوده، و الی آخر.  اگر تعداد بقدرکافی زیادی از تفاوت های بقدرکافی کوچک میان هر مرحله ی تکاملی با مرحله ی پیش از آن را در نظر بگیرید، به خوبی می توانید ریشه ی چشم امروزی را در تکامل پوست خشک و خالی سابق بیابید. اما چند مرحله ی میانی را می توانیم فرض کنیم؟  بستگی به این دارد که چقدر زمان در اختیار داشته باشیم. آیا زمان کافی برای تکامل چشم از هیچ به حالت امروزی اش بوده است؟

فسیل ها به ما می گویند که تکامل حیات بر روی زمین از بیش از 3000 میلیون سال پیش آغاز شده است. درک درازای این زمان برای ذهن انسان تقریباً غیرممکن است. ما، طبیعتاً و نیک بختانه، طول عمر قابل انتظار خود را زمان کاملاً دارازی می یابیم، اما نمی توانیم انتظار داشته باشیم که حتی بیش از یک قرن عمر کنیم. اکنون 2000 سال از تولد مسیح  سپری شده است. زمانی که آن قدر دراز است که تفاوت میان تاریخ و اسطوره را تیره و تار می کند. آیا می توانید یک میلیون از این بازه های زمانی را کنار هم تصور کنید؟ فرض کنید بخواهیم کل تاریخ را بر یک طومار بنویسیم. اگر همه ی دوران پس از تولد مسیح یک متر از این طومار را اشغال کند، بخش قبل از مسیح این طومار، تا زمان شروع تکامل، چقدر درازا خواهد داشت؟ پاسخ این است که این  قسمت طومار به درازای فاصله ی  میلان تا مسکو خواهد بود. تصور کنید که این مطلب به چه نتایجی در مورد انباشتگی تغییرات تکاملی منجر می شود.  همه ی انواع سگ های خانگی – سگ پِکَنی، پودل، اسپانیول (سگ پشمالو با گوش ها ی آویزان)، سن برنارد، و شیاهوس – در یک بازه ی زمانی چندصد ساله یا دست بالا  چند هزار ساله از نسل گرگ ایجاد شده اند: بر روی طومار ما  این واقعه در فاصله ی بیش از دومتری  جاده ی میلان به سمت  مسکو قرار نمی گیرد. به کیفیت تغییراتی  که از گرگ به سگ اسپانیول منجر شده  فکر کنید؛ حال این کیفیت تغییرات را یک میلیون برابر کنید. هنگامی که اینطور به قضایا نگاه کنید می بینید که به راحتی می توان پذیرفت که چشم بتواند اندک اندک از غیرچشم ایجاد شده باشد.

اما باید خود را متقاعد کنیم که هر کدام از مراحل میانی سیر تکاملی، گیریم از پوست خالی به چشم امروزی، مطلوب انتخاب طبیعی بوده  است؛ نسبت به پیشینیان اش در این سلسله مزیتی داشته یا دست کم توانسته باقی بماند. اگر بسیاری از مراحل میانی در سیر تکاملی به مرگ منجر شده باشند، کفایت نمی کند  که برای خود ثابت کنیم که به طور نظری زنجیره ای از مراحل میانی متفاوت در سیر تکاملی وجود داشته که به شکل گیری چشم امروزین انجامیده است. گاهی گفته اند که بخش هایی از چشم باید با هم وجود داشته  باشند وگرنه چشم اصلاً کار نمی کند. طبق این استدلال، داشتن یک چشم نصفه نیمه با نداشتن آن اصلاً فرقی ندارد. نمی توان با نصف یک بال پرید؛ با نصف یک گوش هم نمی توان شنید. بنابراین نمی توان گفت که یک رشته مراحل میانی بوده اند که گام به گام به شکل گیری چشم ها، بال ها یا گوش های امروزین انجامیده اند.

این استدلال چنان ساده انگارانه است که تنها برپایه ی انگیزه های نیمه آگاهانه می توان بدان باور داشت. مسلماً درست نیست که نصف یک چشم بی فایده است. کسانی که دچار آب مروارید شده اند و عدسی چشم شان با جراحی درآورده شده، نمی توانند بدون عینک به خوبی ببینند، اما باز خیلی بهتر از کسانی می بینند که اصلاً چشمی ندارند. بدون عدسی نمی توانید بر روی جزئیات یک تصویر متمرکز شوید، اما می توانید از برخورد با موانع بپرهیزید و سایه ی مات یک شکارچی را تشخیص دهید.

در مورد آن بخش این استدلال که می گوید شما نمی توانید با یک بال نصفه نیمه بپرید، می توان جانواران بسیاری را مثال زد که با وجودی که بال های کاملی ندارند، با موفقیت در هوا سُر می خورند،  انواع بسیار مختلفی از پستانداران، مارمولک ها، قورباقه ها، مارها، و هشت پاها چنین قابلیتی دارند. بسیاری از جانواران درخت زی دارای پرّه های پوستی میان مفاصل شان هستند که واقعاً مانند بال عمل می کنند. هنگامی که از درخت می افتید، هر پرّه ی پوستی یا سطح گسترده ای از بدن که سطح تماس شما را با هوا افزایش دهد می تواند به نجات جان تان کمک کند. و چه  این پرّه ها کوچک باشند و چه بزرگ، ارتفاعی حساس هست که اگر پرّه های پوستی تان اندکی بیشتر باشد، افتادن تان از درختی  به آن بلندی، آن پرّه های اضافی جان تان را نجات دهند. پس  پرّه های اضافی که در پیشینیان تان ایجاد شده باشند،  جان آنها را اندکی بیشتر حفاظت می کرده است، زیرا به آنها اجازه می داده که هنگام افتادن از درخت های بلندتری جان سالم به در برند. و به همین ترتیب که جلو برویم و این تغییرات نامحسوس را پیگری کنیم، می بینیم که چند صد نسل بعد به بال های حقیقی می رسیم.

چشم ها و بال ها نمی توانند یک مرتبه به وجود بیایند. همانطور که برای دستیابی یکباره و حدسی به یک شماره  رمز گاوصندوق بانک به بختی قریب به بینهایت نیاز دارید. اما اگر به طور کتره ای شماره ها ی مختلف را امتحان کنید، و هر بار اندکی به شماره ی بختیار نزدیک تر شوید، بالآخره خواهید توانست در را باز کنید! اصولاً این همان کلید معمای دستیابی انتخاب طبیعی به چیزهایی است که روزگاری ناممکن شمرده می شد.  چیزهایی را که مشکل بتوان از نیاکانی به ارث برد که  بسیار با ما فرق دارند، می توان از نیاکانی به ارث برد که تنها تفاوت اندکی با ما دارند. تنها به شرط اینکه سلسله ی به قدر کافی درازی از این تغییرات اندک میان نسل ها وجود داشته باشد، می توان هر چیزی را از چیز دیگر به ارث برد.

به این ترتیب، تکامل از لحاظ نظری  قادر است از پس  کارهایی برآید که روزگاری تنها حق انحصاری خدا محسوب می شد. اما آیا اصلاً شواهدی دال بر اینکه تکامل  واقعاً رخ داده وجود دارد؟ پاسخ مثبت است؛ شواهد فراوان اند. میلیون ها فسیل درست در مکان ها و درست در عمق هایی یافت شده اند که انتظار داریم اگر تکامل رخ داده باشد، باید یافت شود. اما هرگز هیچ فسیلی هیچ جا یافت نشده که مورد انتظار نظریه ی تکامل نبوده باشد، گرچه چنین چیزی می توانست به سادگی رخ دهد: مثلاً یافتن  فسیل یک پستاندار در میان سنگ هایی چنان قدیمی  که در آن زمان تنها ماهیان وجود داشتند، کافیست تا نظریه ی تکامل را ابطال کند.

الگوی توزیع جانوران و گیاهان  بر روی قاره ها و جزیره های جهان دقیقاً مطابق انتظار است. یعنی اینکه این موجودات در طی تغییرات آهسته و تدریجی  از نیاکان مشترک به وجود آمده اند. الگوهای شباهت میان جانوران و گیاهان دقیقاً مطابق انتظار نظریه  ی تکامل است. یعنی برخی پسرعموهای نزدیک و برخی پسرعموهای دورتر یکدیگراند. این واقعیت که کد ژنتیک در تمام موجودات زنده یکسان است، قویّاً حاکی از آن است که همه ی آنها فرزندان نیاکان واحدی هستند. شواهد حاکی از تکامل چنان متقاعد کننده اند که تنها طریق حفظ نظریه ی آفرینش  این است که فرض کنیم که خدا عمداً  شواهد فراوانی را چنان دست چین کرده که به نظر برسد که انگار تکامل رخ داده است. به بیان دیگر، فسیل های توزیع جغرافیایی جانوران، و غیره، همگی جزئی از یک کلک عظیم الاهی باشند. آیا کسی حاضر می شود خدایی را عبادت کند که  دست به چنین حقه بازی کلانی می زند؟ مسلماً محترمانه تر، و از نظر علمی قابل قبول تر، آن است که این شواهد را همان طور که به نظر می رسند تفسیر کنیم.  همه ی موجودات زنده خویشاوندان همدیگراند، که نیای دور مشترکی دارند که بیش از ۳۰۰۰ میلیون سال پیش می زیسته است.

پس برهان نظم به عنوان دلیلی برای باور به وجود خدا، شکست خورده است. آیا برهان دیگری هم باقی می ماند؟ برخی از مردم به خاطر آنچه که نوعی شهود درونی  می نماید به خدا باور دارند.  چنین شهودهایی همواره قابل حصول نیستند اما بدون شک برای برخی قابل قبول می نمایند. بسیاری از ساکنان آسایشگاه های روانی هم ایمان قلبی استواری دارند که ناپلئون، یا حتی خود خدا، هستند. شکی نیست که چنین اعتقاداتی برایشان بسیار نیرومند است، اما این دلیل نمی شود که بقیه ی ما هم بدان باورها بگرویم. درحقیقت، از آنجا که چنین باورهایی با هم در تناقض اند، اصلاً نمی توانیم آنها را پپذیریم.

مطالب اندک دیگری هم هست که باید گفته شود. تکامل توسط انتخاب طبیعی بسیاری چیزها را توضیح می دهد، اما نمی تواند از صفر شروع کند. تکامل نمی توانسته بدون وجود نوعی زادآوری و وراثت ابتدایی آغاز شود. وراثت امروزین توسط رشته ی DNA انجام می گیرد. به نظر می رسد که این بدان معناست که باید  نظام وراثت قدیمی تری نیز موجود بوده باشد، که اکنون ناپدید شده است. آن نظام قدیمی آنقدر ساده بوده  که توانسته به طور شانسی توسط قوانین شیمی ایجاد شود و واسطه ای فراهم کند که توسط آن اشکال ابتدایی انتخاب طبیعی انباشتی شروع شود. DNA یک محصول جدیدتر این انتخاب انباشتی قدیمی بوده است. قبل از این نوع اولیه ی  انتخاب طبیعی، دوره ای بوده است که ترکیبات پیچیده ی شیمیایی از ترکیبات ساده تر ساخته می شده اند و قبل از آن دوره ای بوده که عناصر شیمیایی مطابق قوانین شناخته شده ی فیزیک  از عناصر ساده ترساخته می شده اند. پیش از آن، درست در لحظات پس از بیگ بنگ که آغاز جهان بوده، همه چیز نهایتاً  از هیدروژن خالص ساخته  شده است.

این استدلال هم اغوا کننده است که بگوییم: اگرچه ممکن است برای توضیح تکامل نظم های پیچیده ای که از آغاز جهان با قوانین بنیادی فیزیکی اش شکل گرفته اند، فرض وجود خدا ضرورتی نداشته باشد، اما باز هم لازم است که وجود خدا را به عنوان منشاء ایجاد همه ی چیزها فرض بگیریم. این ایده، کار چندانی برای خدا باقی نمی گذارد: تنها کار بیگ بنگ را سروسامان بده و بعد برو استراحت کن و منتظر باش تا همه چیز خود به خود رخ دهد. شیمی-فیزیک دانی به نام پیتر اَتکینز در کتاب شیوایش به نام خلقت، خدای تنبلی را فرض می گیرد که می کوشد تا آنجا که می تواند کار کمتری برای شروع همه چیز انجام دهد. اتکینز توضیح می دهد که چگونه هر مرحله از تاریخ کیهان توسط قوانین ساده ی فیزیکی، از دوره ی قبلی اش ناشی شده است. آنگاه میزان کاری را که لازم بوده که خدای تنبل انجام دهد کسر می کند و عاقبت نتیجه می گیرد که این کار مورد نیاز درحقیقت صفر است!

جزئیات فاز قبل از تکاملی جهان، متعلق به حیطه ی فیزیک است، اما من زیست شناسم، و توجه ام بیشتر معطوف به فازهای متأخر تکامل نظم و پیچیدگی است. برای من درس مهم این است که، حتی اگر فیزیک دان ها محتاج باشند وجود یک خدای حداقلی تحویل ناشدنی را فرض بگیرند که برای راه انداختن آغاز جهان ضروری باشد،  آن حداقل تحویل ناشدنی مسلماً بی نهایت ساده خواهد بود. بنا به تعریف، تبیین هایی که برپایه ی مقدمات ساده ارائه می شوند پذیرفتنی تر و رضایت بخش تر از تبیین هایی هستند که موجودات پیچیده و نامحتمل را فرض می گیرند. و نمی توانید موجودی پیچیده تر از خدای متعال داشته باشید!

نوشته: ریچارد داوکینز | ترجمه: امیر غلامی | منبع انگلیسی: مجله فری اینکوایری

Advertisements

دربارهٔ Dawkins Persian

ریچارد داوکینز

Posted on ژوئیه 5, 2008, in مقالات داوکینز and tagged , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , . Bookmark the permalink. 35 دیدگاه.

  1. درود سایت جالبیه. منبعش از همینجاست؟ اینا تو secularismforiran بود. موفق باشین.

  2. matalebe neveshte shode be hich vajh mostadal nist.va ye seri meslahast.raveshe aghaye charlz mesle akhundhaie iranie dar esbate adame vojude khoda.agar maielid man mitunam maghaleii dar javabe be ein mataleb benevisam .

  3. خدا پدر اون ریاضی دان خارجی رو بیامرزه که این مثال زیبا رو زد در جواب این شکیات :

    مضمونش اینه :
    شما دانشمندان تجربی از یه بچه کوچولو هم نفهم ترید. چون خود را فراموش کرده اید . موقعی که از چند تا دانشمند بپرسم آب روی آتش چرا به جوش آمده . یکی بر اساس مبانی حرکت نیوتنی جواب می دهد. که انرژی جنبشی منتقل شده به ملکول های آب او نها رو از سطح مایع جدا می کند. دیگری بحث مکانیک سیالات رو پیش می کشه و آن یکی که خیلی احساس دانشمند بودن می کنه با تمسخر افکار نیوتنی با استفاده از توضیحات کوانتمی و گاف های انرژی جوابی را برای آن می بافد.
    در این هنگام بچه کوچولو وارد خانه می شود و از او می چرسم چرا آب روی اجاق می جوشد و او جواب می دهد : آخه مامانم هوس چایی کرده.
    و من به شما می گم که تا کسی هوس چایی نکنه که ابی روی آتش قرار نمی گیره تا شما برای جوشش آن دلایل علمی پیدا کنین . خب گمون کنین که قبول کردیم که دنیا با یه انفجار شروع شد و بعدشم تکامل همه چی رو بوجود آورد . باشه من با این مفهوم از تکامل موافقم . امااین اول داستان نیس . وسط داستانه. حالا نوبت اونه که بپرسیم که کی هوس چایی کرده بود که اون ماده ترکید.
    پس با این استدلالهای مادی به جایی نمی رسید چون که مامانتون رو از یاد بردید.

    و همه ی این حرف در یک بیت از مولانا

    عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست ……. عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها

    • تمام حقایق بزرگ در ابتدا توهین به مقدسات تلقی می‌شوند.-جورج برنارد شاو

      جناب این مولانا که شما میفرمایید تناقض گویی هم زیاد داره یه جا آخوند میشه یه جا میزه به خاکی نمونه ش

      در وهم ناید ذات من اندیشه ها شد مات من یه جا هم میگه آفتاب آمد دلیل آفتاب میگه همین جوری قبول کن شیرجه بزن تو همون تاریکی (ایمان)

      دوما این اقا دست پرورده مکتب امام محمد غزالی این کسی بوده که اصلا به فلسفه اعتقاد نداره که پایه تمام علومه دنیا ست

      به قول فیلسوف آلمانی کانت : خدا هم یه نظر نه قابل رد نه قابل اثبات

      حقيقت اين است که مردم هميشه طالب ديني هستند که بيانش تخيلي باشد و هاله اي از ما بعد طبيعه دور آن را گرفته باشد. آنها علم نميخواهند واز آن سخت وحشت دارند زيرا علم مي گويد که زندگي آکل و ماکول است و سراسر زندگي روزي منتهي به مرگ خواهد شد توده مردم هرگز علم را نخواهند پذيرفت مگر آنکه علم براي ايشان يک بهشت زميني بسازد تا فقر و تهيدستي هست خدايان هم هستند. ويل دورانت

    • و شما با افتخار بارها اين راه را رفته اي…
      و بعد وقت اين ميرسه كه بپرسيم چي باعث شد مامان هوس چايي كنه؟ سرماي هوا؟ سكس با بابا و كوفتگي عضلات؟ تناول كردن غذاي چرب؟ يا…
      و بعد وقت اين ميرسه كه بپرسيم چي باعث شد…
      و شما با افتخار بارها اين راه را رفته اي…

    • درود بر شما،
      استدلال شما از وجود خدا همانند دیگر خداباوران عوام فریب و مغلطه گرا است و مطلب جدیدی ارائه نمی نماید
      در ضمن نظر شما بسیار سطحی و به دور از چهارچوب قابل پذیرش در یک مباحثه ی علمی است
      فراموش نکنید که اگر خدا ناباوران نیز بخواهند همچون شما استدلال نمایند، بحث به مجادله و گمراهی می رود
      افکار مردم مذهبی به گونه ای است که هر پدیده ای که برایشان پدیدار می شود و یا هر اتفاقی که در زندگی روزمره شان اتفاق میافتد بدون معطلی به اولین تفکر که همان تفکر ماورائی است ربط می دهند

      تعجبم از این است که خداباوران خود را به شدت تایید و تصدیق می نمایند و خود را جویای حقیقت می دانند
      حال آنکه کشف حقیقت تنها در کنار گذاشتن تمامی آنچه تاکنون به ارث برده ایم و مشاهده جهان بدون افکار از پیش تعیین شده می باشد

      دوست گرامی
      در نظر داشته باش که اگر خدایی را نیز بر هر اساس و باوری برای هستی قائل شویم
      مسائل زیادی است که باید پاسخ داده شوند
      نمونه آنکه
      *چنین خدایی یقینا از عدالت چیزی نمی داند
      *رفتار خدا طبق آثار مکتوب کتابهای آسمانی شبیه بچه ننه ها می نماید
      *چرا انسان و دیگر موجودات را با این همه نقص آفریده
      و…

    • چرا به کسانی که طور دیگر می اندیشند توهین می کنبد. کمی جرات شنیدن ئاشنه باشید.

  4. دوست عریز
    اشکال استدلال شما اینکه یک پیش فرض اشتباه دارین که میگه تا مامان هوس چایی نکنه آب جوش نمیاد بعدشم(یعنی‌ هوس شرط نه قوانین علمی‌ !!!) با این فرض غلط هم ضحرف خودتونو که میگین حتما کسی‌ باید باشه که چای بخواد تا اون ماده منفجر بشه رو اثبات می‌کنید.در واقع این ایراد خیلی‌ هاست یک پیش فرض اشتباه را به عنوانه حکم اصلی‌ میگیرند و بد نتیجه دلخواه رو ازش به دست میارن .

  5. این استدلال هر چه باشه درست یا نادرست بهتر از استدلال پوچ و دروغین شیادهایی مثل محمد و موسی و عیسی است که فقط برای فریب و سو استفاده از مردم دین را افریدند

  6. باور کردن اینکه این همه نظم خود به خود به وجود اومده باشه تقریبا غیر ممکن. حالا این سوال مطرح می‌شه که خالق این همه نظم هم باید خودش هم دارای نظم وکمال پیچیده باشه.

    پس طبق این نظریه که هر چیز منظم حتما خالقی داره، پس باید برای خدا هم خلق وجود داشته باشه و الی‌ آخر که بالاخره مجبور میشیم یک جایی قبول کنیم که یک اولین خالق منظمی بوده که خود به خود وجود داشته.

    خوب این خودش نقض نظریهٔ اول شماست. یعنی تمام موجودات دارای نظم نیازی به خالق ندارند. پس یعنی‌ این جهان منظم هم میتونه بدون خالق و تصادفی بوجود اومده باشه.

  7. با سلام
    این مطالب نوشته شده فرضیات قوی علمی می باشد در جهت تفسیر عالم هستی .
    خدا و دین هیچ ربطی به کشیش و خاخام و آخوند وراهب و غیره ندارد.
    با فرض قبول همه اینها و اثبات عدم وجود خدا بنیان اخلاقیات را برچه می گذارید .

    • کدام اخلاقیات: قطع دست و سنگسار در اسلام یا کشتن حیواناتش به ان روش وحشیانهو…

    • دوست گرامی بنیان اخلاقیاتی وجود ندارد. هیچ چیز مطلق نیست،قواعد اخلاقی مستقیما با توزیع قدرت تغییر می یابد. اخلاق شایع از آن گروهی است که در این مسابقه قدرت برنده می شوند. هیچ کس نمی تواند مدعی شود که معیار عدالت را حتی در آنجا که باید در میان برندگان و قربانیان آنان حکم کند در دست دارد چه او خود نیز به یکی از دو طرف تعلق دارد و فرض برآن است. که جهان را در یک آن جز از یک دیدگاه نمی توان دید. اگر ما اصرار ورزیم که دیگران را به حسب ملاکهای موقت خود به داوری بکشیم،نباید اعتراض کنیم اگر آنها نیز ما را برحسب ملاکهای خود به داوری بکشند و اینجا است که مدعیان مقدس نما دامن شکیبایی از دست می دهند و داد و فریاد بر می آورند، و بزرگترین دلیلشان این است که این ملاکها ربطی به ما ندارند(یعنی همان تفکری که شما دارید آنها نیز ادعا می کنند این ملاکهای اخلاقی برخواسته از قوانینی است که خداوند در کتاب خود فرمان داده!!)

  8. اینها رو میدونم که : اینکه میتونیم فیریک و شیمی و فراتر از اون ریاضیات رو در کل تاریخ یکسان بکار ببریم و اینکه قوانین خدا تغییر نمیکنه و از اول پیدایش جهان این قوانین خلقت ثابت بوده (لااقل از لحظه بیگ بنگ تا به امروز) که میشه با قوانینی که کشف شده و باز هم میشه چون خیلی از قوانین هنوز درست درک نشده (اشکال از فهم ماست نه خود قوانین و از لحظه شروع بیگ بنگ دقیق کار کرده) (تکاملم یه بحث ریاضی داره) ولی نفهمیدم که وجود این قوانین چه خدشه‌ای به خالقشون زده! از طرفی هم این آقایونی که گفتن خیلی این قوانین سادست (همون ادعای خدایی بوده منظورشونه ؟) پس لطف کنن یه دستگاه خلقتم کنار این حوادث کاملا تصادفی و آسون راه بندازن، یا لااقل اگه کل مفهوم رو گرفتن و تا اینجاشو جهان تصادفی اومده اینا که آنالیزشون خوبه از اینجای قضیه رو بگیرن به اون تکامل نهایی برسوننش(نامیرا)، در آخر اینکه کایت در جو زمین پرواز میکنه نشونه نقض قانون جاذبه نیست اثبات قانون آیرودینامیکه

  9. nice reasoning
    you did mention that there is no order in life being predesigned by any thing called God, .which I agree. but you didnt explain the existence itself?! that› is the major lack that I see in atheism beliefs.

  10. بنظر من آقای غلامی نباید این ترجمه را منتشر میکرد.چون اثبات وجود و یا عدم وجود دلایل زیادی میطلبد.آیا میشود گفت 2میلیارد موحد(خداپرست) درکشون اندازه آقای داوکینز نیست.مثل ما ایرانی ها کافر همه را به کیش خود پندارد.

  11. مقاله بسیار جالبی بود و البته باز گویی نظریه بی نظیر جناب داروین بود به نوعی. بی صبرانه منتظر جوابیه جناب امیری هستم چرا که با اینکه به وجود خدا اعتقادی ندارم ولی همواره دوست داشتم نقدی منطقی در برابر نظریه رد خدا بخونم.(هرچند تعداد این نوع نقد ها بسیار نا چیز بودن!)
    و اما در مورد نظری که جناب رضا خان عزیز مطرح فرمودن می خوام بگم که فکر نکنم هیچ دانشمندی بتونه نقش مادر بچه رو در مثال شما نادیده بگیره! ولی برای اینکه شما بتونید این مثال رو در مورد جهان هم تعمیم بدید باید اولا ثابت کنید که برای به وجود آمدن جهان یه مادری در کار بوده و ثانیا باید ثابت کنید این مادر همین خداییه که الان ازش صحبت می شه و الان هم بر جهان حکم فرماست .
    دانشمندانی همچون جناب داروین ، استیون هاوکینگ و داوکینز و دیگران به نوعی تا انفجار بزرگ رو رمزگشایی کردن و می گن که نیازی به آفریننده تا این مرحله وجود نداشته! حالا قبل از انفجار بزرگ رو هنوز بشر نتونسته درک کنه ولی این دلیل نمیشه که چون نمیدونیم چه خبره پس خدا ثابت شد!
    علم یکی از راه هاییه که با کمکش میشه حداقل به وجود خدا شک کرد ولی راه های دیگری هم وجود داره و به نظر بنده بهترین دلیل ، وضعیت کنونی جهانه .
    یعنی در وضعیت کنونی که جهان دچار این همه مشکلات بزرگ و کوچکه و این همه مردم دارن در عذاب زندگی می کنن فکر نمی کنم بشه تصور کرد که این جهان رو یه مدیر تمام عیار داره اداره می کنه! بالاخره اگر خدا همه کاره این دنیاست بایستی مسولیت تمام کاستی های اون رو هم بپذیره و اگر نه که هیچ . وگرنه همواره خدایی که سراسر اختیار و تهی از هرگونه مسولیته که خوب خدایی کار سختی نمی تونه باشه! زمانی که شما به خاطر سلامتی از خدا تشکر می کنین باید یه معلول هم بتونه از خدا شکایت کنه و به همین روال زمانی که سر سفره خدا رو شکر می کنید که به شما غذا داده اون کسی هم که اون موقع غذایی برای خوردن نداره باید بتونه از خدا شکایت کنه . وقتی شما در منصبی هستین که تمام اختیارات رو دارید ولی هیچ مسولیتی ندارید فکر نمی کنم کار سختی داشته باشید . منصبی شبیه به این رو در ایران رهبر ایران داره که همواره هر کاری خواسته انجام داده . همواره او رو مهمترین مسوول کشور معرفی کردن و عزت و افتخار ایران رو به خاطر وجود ایشان دونستن ولی هیچ گاه جوابگوی مشکلات موجود در ایران نبوده . در مورد خدا هم همواره این امر صادق بوده . چرا که همواره بشر به خاطر خوبی هایی که داشته از خدا تشکر کرده ولی بدی هارو یا به خودش و اطرافش مربوط دونسته و یا اون رو حکمتی از طرف خدا قلمداد کرده . با یک همچین فرمولی همواره خروجی یک خدای خوب خواهد بود که به نظرم از عهده هر کسی این گونه خدایی بر خواهد آمد .

  12. بامزه اینجاست که در بیشتر علوم به جایی رسیده ایم که چاره ای جز وارد شدن خداوند به عنوان راه حل نهایی نیست.من در فیزیک وجود خداوند ونحوه عملش را توضیح داده ام می توانید در سایتwww.aspergers.ir انرا بخوانید.

  13. یکی نیست از این آقای ریچارد داوکینز بپرسه که روح انسان رو چطور میخوای استدلال کنی ؟ یا اگه بحث تکامل است چرا همه حیوانات حرف نمی زنند ؟ یا چرا چشم همه حیونات نمیتونه رنگی ببینه ؟

    • دوست گرامی فرگشت تنها به معنای (تکامل) نیست بلکه به معنای جهش ژنتیکی نیز میباشد.
      نیای بشر کنونی به واسطه یک جهش ژنتیکی پس از میلیونها سال در چرخه تکامل به شکل کنونی خود در آمده، یکی از مواردی که باعث این روند تکامل گردیده همسان سازی خود با محیط اطراف خود بوده،
      مثال ساده آن انقراض انواع جانورانی که هرکدام به دلیلی نتوانستند در این همسان سازی به بقای خود ادامه دهند.
      لطفا کتاب فرگشت رو مطالعه نمایید. به بسیاری از جوابهای خود خواهید رسید.
      و در مورد روح(فتیشیسم):
      ببخشید کدام روح؟ آیا خارج از فیلم های وحشتناک هالیوودی و آنچه در کتاب ادیان به آن اشاره شده میتوانید دلیل منطقی برای بودن روح بیاورید؟
      اگربه صرف اینکه کالبد بشری با وجود روح است که می تواند به بقای خود ادامه دهد پس باید ماند اسکیموها و سرخپوستان آمریکا و اقوامی که در تمدن های قدیم باور به وجود روح داشتند برای دیگر جانداران نیز قائل به بودن روح باشیم!
      ما همواره کالبد انسان رو بدون روح(=مرده) تعریف و تصور کرده ایم ولی آیا تاکنون شده در مورد روح بدون کالبد نیز کمی فکر کنیم؟!
      مشخصا خیر!برای اینکه از خیر کنجکاوی ها و سوالاتی که پس از این تصورپیش می آید خلاص شویم سریعا چنین روحی رو بنا به باورهای اسطوره ای به جهانی دیگر(برزخ) روانه می کنیم تا از پاسخ برای آن خود داری نماییم.

    • کی گفته حیوانات حرف نمیزنن( ارتباط برقرار نمیکنن)
      یا نمیتونن طیف رنگ رو ببینن
      چیزی که وجود نداره ، نیازی هم به استدلال نداره
      زمانی که میخوای بگی چیزی وجود داره باید دلیل بیاری، پس شما باید استدلال کنی!

  14. رضا جان بیا حرف تو را قبول کنیم. حالا تو چه دلیلی داری که مامان تو (خدا) هوس چایی کرده و نه مامان من (متاسفانه من شرایط هاچ زنبور عسل رو دارم و دنبال مامانم میگردم. امیدوارم پیداش کنم ولی اگه پیداش هم نکنم لااقل عمرم رو به تحقیق و جستجو در موردش میگذرونم) و یا مامان هر کس دیگه ای.
    دوست عزیز دورۀ این مغالطات گذشته. اگر هم استلال من و امثال من غلط باشه دلیل نمیشه که حرف شما و امثال شما درسته.
    شما برای اثبات حرف تون باید استدلال کنین نه اینکه استدلال طرف مقابل رو رد کنین.
    اساساً شما باید استدلال کنین چون مدعی شما هستین.

  15. تو از کجا فهمیدی که اسم اون مامان خداست؟؟؟؟؟
    ببین مومن جان اگه ذره ای آشنایی با علم داشتی میدونستی کلیه فعل و انفعالات در جهان مادی توسط قوانینی نظیر اصل علت و معلول تضاد و….بدون نیرویی ماوراوالطبیعه صورت میگیره
    توو ذهن منجمد مومنت با یه مثال مسخره فکر کردی جواب دندون شکنی دادی!!!!

  16. azin mesalhaye havase chai kardano sili zadane bohlul va salmani va in ghabil khozabaliat vase adamaye sabok maghz karast na vase kasaike dalile manteghi va mohkam mikhan
    in ghablo bad kardane shomaha yani zaman,zaman ham ta ghablaz enfejar vojud nadasht,hich chiz nabude,farayandhai kamo bish shenakhte ya teori manand hast ke chetor mavade avalie shelk gerefte,agar ham chizi be name khoda bashe,ya hamun energie,ya har aameli hast kari be kare keyhano haranche tush hast nadare,chun un chizi ke ma az khoda entezar darim nist

  17. آقا رضا اگه بخوایم خلقتگرایانه به قضیه نگاه کنیم اون خالق هم میبایست خالقی داشته باشه نه؟ آخه مگه میشه خدا خود بخودی بوجود بیاد؟ کی خدا رو آفریده؟ بارگاه ملکوتی چه برندی داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  18. نظم تکاملی یک نظم به مراتب پیچیده تر از نظم آنی است. قانون گذاری این نظم نیز بسیار حکیمانه تر است. این موضوع اثباتی قویتر بر ناظمی پیچیده و حکیم است و نه نشان بی نظمی. این موضوعی است که خود داروین هم به آن اعتقاد داشت.

  19. اصول داشتن قدرت و ادامه ان در جوامع بدوی امکان پذیر نیست ولی در جامعهای که دارای اخلاقیات است درصد هزینه منابع برای تداوم حکومت بسیار ناچیز است پس باید پکیج هایی به نام دین یا……تولید کرد تا بتوانید جامعه را با کمترین هزینه چپاول کنید.مدرک حرفم عملکرد قبل و بعد از به قدرت رسیدن حکام است .عوام باید با کمترین هزینه ونیرو کنترول بشن.

  20. صاحب مغزی که سعی میکند از آن استفاده کند!

    آقا رضا دوستان همه منتظرن…
    اون قوری چایی که با اون ژست ول کردین تو این صفحه دمش هم بکنین!

  21. من که اصلا به بیخدایی معتقد نیستم و تا حالا از اعتقادمم کم نشده نسبت به خدا
    و به نطر من خیلیها دلیل اینکه ادعای بیخدایی دارن اینه که شکست زیاد خوردن

  22. با مذهب ذهن ما رو طوری شستشو دادن که هروقت میخوایم بحث علمی بکنیم مذهبو مثل یه اصل موضوع می پذیریم بعد شروع به بحث می کنیم. این شهامتو نداریم که حتی تو ذهنمون به نبودن «خدا» فکر کنیم. من تا دو سه سال پیش اینجوری بودم. سعی می کردم علمو با مذهب تایید کنم. اما هر چی بیشتر مطالعه و فکر می کردم بیشتر به تناقض برمی خوردم. ذهن کنجکاوم دنبال حقیقت بود و مذهب نمی تونست پاسخ قانع کننده ای بهش بده. تعصبو گذاشتم کنار. این مهمترین قدم در جهت رشدم بوده. از کتابای فروید شروع کردم. همون فرویدی که تو کتابای دینی مدرسه متهمش کردن به «هوسباز بودن». کتاب «آینده یک پندار» فروید افکارمو زیر و رو کردو بهشون جهت داد. برای اولین بار در عمرم بود که حس می کردم واقعا شادم. دیگه اون ترس لعنتی تو وجودم نبود. ترس از اینکه به بهشت میرم یا جهنم؟ ترس از عذاب الهی، ترس از نگاه به نامحرم، ترس از شک کردن به وجود خدا و خیلی از ترسای دیگه. بجاش امید تمام وجودمو در برگرفت. امید به اینکه میشه بدون این اعتقادات مسخره هم زندگی کرد. میشه کنجکاو بود. میشه بدون تعصب فکر کرد و سوال پرسید و دنبال جواب بود. حتی اگه جواب سوالی رو نشه با عقل و منطق و قوانین طبیعی پیدا کرد به نظر من نباید کورکورانه دنبال خرافاتی رفت که صدها و هزاران سال از عمرشون میگذره. ابراز نادانی در مورد یک مجهول خیلی فروتنانه تر از جایگزین کردن این مجهول با یه مجهول دیگه (خدا)ست. به آقا رضا و همه کسایی که مثل ایشون فکر می کنن توصیه می کنم قبل از نظر دادن در مورد یه مسئله اول در موردش بدون تعصب فکر کنن و دوم اینکه یکم دامنه مطالعاتشونو بیشتر کنن. مثلا در این مورد خاص حداقل بشینن کتاب «پندار خدا»ی این بنده خدا (آره این بنده خدا 🙂 بعضی وقتا که به کاربرد کلمه «خدا» تو جملاتم فکر می کنم خندم میگیره) ریچارد داوکینزو بخونن، بعد نظر بدن. من یه بار این کتابو خوندم حاضرم به همون خدایی که این آقایون قبولش دارن قسم بخورم که فایدش واسم خیلی بیشتر از قرآن خوندن بود که چندین سال از عمرمو صرفش کردم. امیدوارم همه آدما تعصبو بذارن کنار و با عقلشون دنبال حقیقت باشن. به نظر من اگه خداییم در کار باشه مطمئنم یه «شکاک حقیقت جو» رو به یه «مومن کور» ترجیح میده حتی اگه نتونه وجودشو اثبات کنه.

  23. به قول ویل دورانت اگه اشتباه نکنم تا شارایط زندگی مردم عادی بهشتی نشود آنها همچنان خداباور و مذهبی خواهند ماند حتی اگرمامانه بیاد بگه من غلط کردم هوس چایی کردم……

  24. من نميگويم خدايي هست يا نه ولي اين مقاله نامحتملي وجود خدا را ثابت نميكنه لا اقل بايد تيتر ديگه اي بكار ميبرد

  25. یادش بخیر یک استادی داشتیم همیشه میگفت نظریه تکاملی داروین از حاصلضرب 2 ضربدر 2 که مساوی 4 هست دقیقتر هست یعنی اینکه نظریه تکاملی داروین مو لای درزش نمیره و بسیار دقیق و حساب شده هست …

  1. بازتاب: فرگشت (تکامل) چیست؟ « فرگشت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: