ژن خودخواه – فصل ۲: همانندسازها

در آغاز سادگی بود. تبیین کافی چگونگی آغاز حتی یک جهان ساده دشوار است. حتما با من موافق هستید که تبیین جوشش ناگهانی نظم پیچیده – حیات یا موجودی قادر به خلق حیات – به شکلی که کاملا مسلح باشد از آن هم دشوارتر است. نظریه داروین درباره فرگشت به وسیله انتخاب طبیعی قانع کننده است زیرا راهی به ما نشان می دهد که در آن سادگی می تواند به پیچیدگی تبدیل شود. به ما نشان می دهد که چگونه اتم های نامنظم می توانند در کنار هم الگوهای پیچیده تری پدید آورند که سرانجام به ساخت انسان ختم می شود. داروین برای مسئله پیچیده وجود ما راه حلی ارائه می کند که تنها راه حل قابل قبولی است که تاکنون پیشنهاد شده است. تلاش خواهم کرد که این نظریه بزرگ را به شیوه ای عمومی تر از آنچه مرسوم است تشریح کنم و این کار را از زمانی آغاز می کنم که هنوز خود فرگشت آغاز شده بود. نظریه «بقای اصلح» داروین، در واقع شکل خاصی از قانون کلی تر «بقای پایدارتر» است.

جهان مملو از چیزهای پایدار است. یک چیز پایدار مجموعه ای از اتم ها است که به قدر کافی ماندگار و فراوان هست که به آن نامی اطلاق شود. ممکن است مجموعه منحصر به فردی از اتم ها باشد، مانند قله ماترهورن (در مرز سوئیس و ایتالیا – م) که آن قدر عمر می کنند که ارزش نامگذاری داشته باشد.

یا ممکن است طبقه ای از موجودات، نظیر قطره های باران، باشند که با نرخی به قدر کفایت بالا به وجود می آیند که سزاوار نامی جمعی هستند. حتی اگر عمر تک تک آنها کوتاه باشد. چیزهایی که در اطراف خود می بینیم و تمام پدیده هایی که فکر می کنیم نیاز به تبیین دارند – سنگ ها، کهکشان ها و امواج اقیانوسی – کم و بیش الگوهایی پایدار از اتم ها هستند. حباب صابون معمولا کروی است زیرا شکل فضایی پایدار برای لایه های نازکی که از گاز پر شده باشد همین است. در فضاپیماها، آب نیز در قطره های کروی پایدار است اما روی زمین جایی که نیروی جاذبه وجود دارد، شکل پایدار آب راکد مسطح و افقی است. بلورهای نمک مکعبی هستند زیرا این شیوه پایدار قرار گرفتن یون های سدیم و کلراید در کنار هم است. در خورشید، ساده ترین تمام اتم ها یعنی اتم های هیدروژن با یکدیگر واکنش هم جوشی هسته ای انجام می دهند تا به اتم های هلیم تبدیل شوند، زیرا در شرایطی که آنجا حاکم است، شکل فضایی هلیم پایدارتر است. سایر اتم های پیچیده تر، کمی پس از «انفجار بزرگ» که بنابر نظریه غالب، آغاز جهان بود، تاکنون در ستاره های گوناگون پراکنده در سرتاسر جهان تشکیل می شوند. این جایی است که عناصر دنیای ما در ابتدا از آن منشاء گرفته اند.

گاهی اتم ها به هنگام تماس با هم طی واکنشی شیمیایی با یکدیگر پیوند می دهند و مولکول هایی را می سازند که کم و بیش پایدارند. چنین مولکول هایی می توانند خیلی بزرگ باشند. کریستالی مانند الماس را می توان یک مولکول واحد به شمار آورد. در این مورد مولکولی مشهور به پایداری اما در عین حال بسیار ساده چرا که ساختار اتمی داخلی آن مدام تکرار می شود. در موجودات زنده امروزی مولکول های بزرگ دیگری وجود دارند که بسیار پیچیده اند و پیچیدگی آنها خود را در چندین سطح نشان می دهد. هموگلوبین خون ما یک مولکول پروتئین شاخص است. این پروتئین از زنجیره هایی از مولکول های کوچک تر به نام اسید آمینه ساخته شده که هر یک از آنها در بردارنده ده ها اتم است که در الگویی دقیق آرایش یافته اند. در مولکول هموگلوبین ۵۶۴ مولکول اسید آمینه وجود دارد. این مولکول ها در چهار زنجیره آرایش یافته اند که به یکدیگر می پیچند تا ساختاری سه بعدی و کروی با پیچیدگی حیرت آور بسازند. ماکت مولکول هموگلوبین بیشتر شبیه یک بوته خار متراکم است. اما برخلاف بوته خار واقعی، الگویی تقریبی و بی نظم نیست بلکه ساختاری مشخص و تغییرناپذیر است که در بدن انسانی با جثه متوسط بیش از شش هزار میلیون میلیون میلیون بار، بدون هیچ زائده یا پیچ و خم نابجایی به طور همانندی تکرار می شود. شکل دقیق بوته خاری یک مولکول پروتئین نظیر هموگلوبین در جهتی پایدار است که دو زنجیر متشکل از توالی یکسانی از اسیدهای آمینه، همچون دو فنر، در الگوی مارپیچی و سه بعد دقیقا همانندی به وضعیت نهایی برسند. بوته خارهای هموگلوبین در بدن شما با سرعت تقریبا چهارصد میلیون میلیون مولکول در ثانیه به شکل «مطلوب» خویش درمی آیند و مولکول های هموگلوبین دیگر با همین سرعت تخریب می شوند.

هموگلوبین یک مولکول مدرن است که از آن برای تشریح این اصل استفاده شد که اتم ها تمایل دارند در الگوهای پایدار قرار گیرند. نکته ای که به بحث ما مربوط می شود آن است که پیش از پیدایش حیات بر روی زمین، نوعی فرگشت ابتدایی در مورد مولکول ها می توانست با فرآیندهای عادی فیزیک و شیمی رخ داده باشد. نیازی نیست به طرح، هدف یا جهت دار بودن بیندیشیم. اگر گروهی از اتم ها در حضور انرژی در الگویی پایدار مرتب شوند، تمایل خواهند داشت که به همان شکل باقی بمانند. ابتدایی ترین شکل انتخاب طبیعی صرفا انتخاب اشکال پایدار و طرد اشکال ناپایدار بود. در این رابطه هیچ رازی وجود ندارد. قاعدتا باید چنین اتفاقی افتاده باشد. البته از این برنمی آید که می توان وجود موجوداتی به پیچیدگی انسان را دقیقا با اتکا به همین اصول تبیین کرد. اصلا فکر خوبی نیست که به مقدار لازم از اتم های مختلف برداریم و آن قدر آنها را با نوعی انرژی خارجی تکان دهیم تا به طور اتفاقی در الگوی درست آرایش یابند.

ممکن است بتوان مولکولی را که از چندین اتم ساخته شده به این روش ساخت، اما انسان از بیش از هزار میلیون میلیون میلیون میلیون اتم ساخته شده است. در تلاش برای ساخت انسان باید مدتی آنچنان طولانی با مخلوط کن زیست شیمیایی تان کار کنید که تمام عمر جهان در مقایسه با آن همچون چشم برهم زدنی است و تازه آن وقت هم معلوم نیست که موفق شوید. اینجاست که نظریه داروین، در جامع ترین شکل خود، برای نجات پا به عرصه می گذارد. نظریه داروین از جایی شروع می شود که داستان فرآوری کند مولکول ها پایان می گیرد.

شرحی که از ماجرای منشا حیات خواهم داد ضرورتا نظری و غیرقطعی است؛ طبعا کسی آنجا نبوده تا ببیند چه اتفاقی افتاده است. در این رابطه چند نظریه رقیب وجود دارد اما همه آنها از بعضی جهات با یکدیگر مشترکند. شرح ساده شده ای که اینجا بیان خواهم کرد احتمالا چندان دور از حقیقت نیست. ما نمی دانیم که پیش از پیدایش حیات چه مواد خام شیمیایی در زمین فراوان بودند، اما از جمله احتمالات قابل قبول می توان از آب، دی اکسیدکربن، متان و آمونیاک نام برد. این مواد همه ترکیبات ساده ای هستند که معلوم شده دست کم در بعضی از سیارات دیگر منظومه شمسی ما وجود دارند. شیمیدانان سعی کرده اند تا شرایط شیمیایی زمین اولیه را بازسازی کنند. آنها این مواد ساده را در یک بالون قرار داده و منبعی از انرژی نظیر نور فرابنفش یا جرقه های الکتریکی را بر آنها وارد کردند که شبیه سازی مصنوعی آذرخش های نخستین بودند. پس از گذشت چند هفته از انجام این کار معمولا چیزی جالب درون بالون پیدا می شود و آن سوپ قهوه ای کم رنگی است محتوی تعداد زیادی مولکول که از مولکول هایی که ابتدا در بالون قرار داشت پیچیده ترند. به ویژه در این سوپ اسیدهای آمینه یافته شده اند که واحدهای سازنده پروتئین ها، یکی از دو گروه اصلی مولکول های زیستی هستند. پیش از انجام این آزمایش ها چنین پنداشته می شد که اسیدهای آمینه اگر به طور طبیعی پدید آمده باشند، نشانه حضور حیات هستند. اگر مثلا روی مریخ پیدا می شدند، وجود حیات در آن سیاره تقریبا قطعی به نظر می رسید. اما اکنون وجود آنها تنها نیازمند حضور چند گاز ساده در جو و مقداری آتشفشان، نور خورشید یا هوای پررعدوبرق بود. به تازگی شبیه سازی آزمایشگاهی شرایط شیمیایی زمین پیش از پیدایش حیات منجر به ایجاد یکسری مواد آلی به نام پورین ها و پیریمیدین ها شده است. این مواد، واحدهای سازنده مولکول ژنتیکی یعنی DNA هستند.

فرآیندهایی شبیه به این باید منجر به پیدایش «سوپ نخستین» شده باشد که به اعتقاد زیست شناسان و شیمیدانان در حدود سه تا چهار هزار میلیون سال پیش دریاها را انباشته ساخته بود. مواد آلی در بعضی جاها، شاید هنگام خشک شدن کفی که روی ساحل دریا قرار گرفته بود یا در قطره های معلق کوچک، متراکم شد. با دریافت انرژی بیشتر نظیر پرتو فرابنفش از خورشید این مولکول ها با یکدیگر ترکیب شده و مولکول های بزرگ تری ساختند. مولکول های آلی بزرگ امروزه دیگر آن قدر دوام نمی آورند که مورد توجه قرار گیرند، زیرا به سرعت توسط باکتری ها یا موجودات زنده دیگر جذب و تجزیه می شوند. اما باکتری ها و بقیه ما دیر آمده ایم و در آن روزگار مولکول های آلی بزرگ می توانستند بدون مزاحمت در سوپی که رفته رفته غلیظ می شد تجمع کنند.

در ادامه این روند لحظه ای فرارسید که به طور تصادفی مولکولی بسیار ویژه تشکیل شد. ما آن را همانندساز خواهیم نامید. این مولکول ممکن است الزاما بزرگ ترین یا پیچیده ترین مولکول نباشد اما این توانایی خارق العاده را داشت که می توانست از خود نسخه های دیگری را به وجود آورد. احتمال رخ دادن چنین حادثه ای ممکن است بسیار بعید به نظر آید. همین طور هم هست. چنین رویدادی بی اندازه غیرمحتمل است. در مقیاس عمر یک انسان، چیزهایی که تا این اندازه غیرمحتمل باشند را برای اهداف عملی می توان غیرممکن در نظر گرفت. به این دلیل است که شما در شرط بندی های فوتبال هرگز جایزه بزرگی نخواهید برد. اما در برآوردهای انسانی ما از اینکه چه چیزی امکان پذیر است و چه چیزی نیست، هیچ گاه با صدها میلیون سال سروکار نداریم. اگر به مدت صد میلیون سال هر هفته در شرط بندی های فوتبال فرم پر کنید، احتمال اینکه چندین بار بانک را بزنید بسیار زیاد است.

عملا تصور مولکولی که از خود نسخه برداری می کند برخلاف آنچه در وهله نخست به نظر می رسد چندان دشوار نیست و کافی است که این مولکول فقط دفعه اول به وجود بیاید. همانندساز را همچون یک الگو یا قالب در نظر بگیرید و آن را مولکول بزرگی تجسم کنید که از زنجیره مرکبی از انواع گوناگون مولکول های واحد سازنده تشکیل می شود. این واحدهای سازنده کوچک به فراوانی در سوپ اطراف همانندساز موجود بودند. اکنون فرض کنید که هر واحد سازنده تمایل به ترکیب با همنوع خویش دارد. در این صورت هرگاه واحد سازنده ای از بیرون وارد سوپ شده و در کنار بخشی از همانندساز که تمایل به ترکیب با آن دارد قرار گیرد، به همان بخش می چسبد. واحدهای سازنده ای که به این ترتیب به یکدیگر متصل می شوند خود به خود به شکلی آرایش خواهند یافت که از توالی خود همانندساز تبعیت می کند. در این مرحله تصور آن آسان است که آنها درست همان طور که در تشکیل همانندساز اولیه اتفاق افتاد به یکدیگر متصل شوند تا زنجیره پایداری را تشکیل دهند. این فرآیند می تواند به روش توده شدن تدریجی لایه با لایه ادامه یابد. کریستال ها نیز به همین روش تشکیل می شوند. از سوی دیگر این دو زنجیره ممکن است از هم جدا شوند. در این صورت دو همانندساز خواهیم داشت که هر کدام از آنها می تواند به این کار ادامه دهد و نسخه های بیشتری از خود بسازد.

احتمال پیچیده تر آن است که هر واحد سازنده نه به نوع خویش بلکه متقابلا به یک نوع خاص دیگر میل ترکیبی داشته باشد. آن گاه این همانندساز همچون الگویی برای ساخت یک نسخه همانند عمل نخواهد کرد بلکه نوع نگاتیو خود را خواهد ساخت که به نوبه خود نسخه ای دقیقا مشابه با پوزیتیو اولیه خواهد ساخت. برای اهداف ما اهمیتی ندارد که فرآیند نسخه برداری اولیه پوزیتیو ـ نگاتیو بوده یا پوزیتیو ـ پوزیتیو، اگر چه ذکر آن خالی از فایده نیست که معادل امروزی همانندسازهای نخستین، یعنی مولکول DNA از شیوه نسخه برداری پوزیتیو ـ نگاتیو استفاده می کند. آنچه اهمیت دارد آن است که ناگهان نوع جدیدی از «پایداری» به دنیا آمد. پیش از آن امکان داشت که هیچ نوع خاصی از مولکول های پیچیده در سوپ چندان فراوان نباشد، زیرا هر یک از آنها به واحدهای سازنده ای وابسته بود که باید به طور اتفاقی در پیکربندی پایدار خاصی قرار می گرفتند. احتمالا همانندساز به محض تولد نسخه های خویش را به سرعت در سرتاسر دریاها منتشر ساخت تا آنکه مولکول های کوچک تر واحد سازنده تبدیل به منبعی کمیاب شد و سایر مولکول های بزرگ تر به ندرت تشکیل می شدند.

به این ترتیب ظاهرا به جمعیت بزرگی از نسخه های همانند می رسیم. اما اکنون وقت آن است که یکی از ویژگی های مهم تمام فرایندهای نسخه برداری ذکر شود: هیچ فرایند نسخه برداری ای بی نقص نیست و اشتباه به هر حال رخ خواهد داد. امیدوارم در این کتاب غلط چاپی نباشد، اما اگر با دقت نگاه کنید ممکن است یکی دو تا از آن ها را بیابید. این غلط ها احتمالا معنای جمله را به طور جدی تعریف نخواهند کرد، زیرا آن ها «خطاهای نسل اول» هستند. اما روزگار پیش از اختراع چاپ را تجسم کنید، زمانی که کتاب هایی نظیر انجیل با دست نسخه برداری می شدند. هر کاتبی، هر چقدر هم که دقیق باشد به طور حتم در چند مورد مرتکب خطا می شود و بعضی از کاتبان از انجام «اصلاحات» کوچک عمدی خودداری نمی کنند.

اگر همه آن ها از یک نسخه اصلی واحد رونویسی می شد، معنا چندان دستخوش تحریف نمی شد. اما فرض کنید نسخه ها از نسخه های دیگری تهیه شوند که به نوبه خود از نسخه های دیگری نوشته شده اند. در این صورت خطاها به تدریج روی هم انباشته شده و بزرگ می شوند. ما اغلب، نسخه برداری خطادار را چیز بدی تلقی می کنیم و در مورد اسناد انسانی دشوار بتوان مثالی یافت که در آن خطا، اصلاح محسوب شود. گمان می کنم هنگامی که عالمان کتاب مقدس هفتادگانی (از جهت آنکه بنا به روایت، هفتاد تن آن را در سده سوم میلادی از عبری به یونانی ترجمه کردند ـ م) کلمه عبری «زن جوان» را در یونانی به غلط «باکره» ترجمه کردند و منجر به این پیشگویی شدند: «بنگر چگونه باکره ای باردار شده و پسری به دنیا خواهد آورد. . »، دست کم بتوان گفت که آغازگر تحولی بزرگ بودند. به هر حال همان طور که خواهیم دید نسخه برداری خطادار در همانندسازهای زیستی در معنای دقیق کلمه می توانند منجر به اصلاح شوند و برای فرگشت پیشرونده حیات ضروری بود که خطاهایی صورت گیرد. ما نمی دانیم که مولکول های همانندساز اولیه با چه دقتی از خود نسخه برداری می کردند. (اخلاف امروزی آن ها یعنی مولکول های DNA، در مقایسه با وفادارترین فرایندهای نسخه برداری انسانی، به طرز حیرت آوری دقیق ترند اما حتی آن ها نیز گاهی دچار اشتباه می شوند و سرانجام این اشتباهات است که فرگشت را امکان پذیر می سازد). احتمالا فرایند نسخه برداری در همانندسازهای اولیه خیلی پر خطاتر بود، اما به هر حال می توانیم مطمئن باشیم که اشتباهاتی صورت می گرفته و این اشتباهات روی هم انباشته می شده است.

با رخ دادن خطا و تکثیر آن، سوپ نخستین از جمعیتی از نسخه ها پر شد که یکسان نبودند بلکه مرکب از چندین نوع از مولکول های همانندساز بود که همگی از نیای مشترکی «منشا» گرفته بودند. آیا تعداد بعضی از این انواع از دیگران بیشتر بود؟ به این پرسش تقریبا با قطعیت می توان پاسخ مثبت داد. بعضی از انواع ذاتا از دیگران پایدارتر بودند. بعضی از مولکول ها هنگامی که تشکیل می شدند احتمال آنکه دوباره تجزیه شوند نسبت به دیگران کمتر بود. این انواع در سوپ نسبتا پرشمار شدند و این نه فقط نتیجه منطقی مستقیم «عمر طولانی» آنها بود، بلکه بدان علت نیز بود که آنها فرصت زیادی در اختیار داشتند که از خود نسخه های بیشتری بسازند. بنابراین همانندسازهایی با طول عمر زیاد پرشمارتر خواهند شد و در شرایط مساوی در جمعیت مولکول ها «گرایشی فرگشتی» در جهت طول عمر بیشتر پدید خواهد آمد.

اما شرایط احتمالا مساوی نبود و یکی دیگر از ویژگی های انواع همانندساز که اهمیت آن در انتشار مولکول مربوطه در جمعیت احتمالا حتی از مورد قبلی هم بیشتر بود، سرعت همانندسازی یا «باروری» بود. اگر مولکول های همانندساز نوع A به طور متوسط هفته ای یک بار از خود نسخه برداری کنند، در حالی که مولکول های نوع B ساعتی یک بار این کار را انجام می دهند، به راحتی می توان پیش بینی کرد که به زودی مولکول های نوع B از نظر تعداد با فاصله برتری خواهند یافت، حتی اگر طول عمر مولکول های نوع A خیلی بیشتر باشد، بنابراین احتمالا «گرایشی فرگشتی» در جهت «باروری» بیشتر مولکول ها در سوپ پدید خواهد آمد. ویژگی سوم مولکول های همانندساز که در جهت آن انتخاب خواهند شد، دقت در همانندسازی است. اگر مولکول های نوع X و نوع Y مدت زمان یکسانی دوام بیاورند و با سرعت یکسانی همانندسازی کنند، اما X به طور متوسط در هر ده همانندسازی یک بار اشتباه کند در حالی که Y در هر صد همانندسازی یک بار اشتباه می کند، آن گاه روشن است که Y پرشمارتر خواهد شد. گروه X در جمعیت نه تنها «فرزندان» خطادار خویش بلکه تمام فرزندان بالفعل و بالقوه آنها را نیز از دست خواهد داد.

اگر از قبل اندکی با فرگشت آشنا باشید ممکن است این نکته آخر به نظرتان اندکی متناقض برسد. آیا می توان این ایده که خطاهای نسخه برداری شرط لازم و ضروری برای رخ دادن فرگشت هستند را با این نظر که انتخاب طبیعی وفاداری در نسخه برداری را برمی گزیند تطبیق داد؟

پاسخ آن است که گرچه ممکن است فرگشت در مفهومی گنگ «چیز خوبی» به نظر آید ـ به ویژه آنکه ما خود محصول آن هستیم ـ اما در عمل هیچ چیز «نمی خواهد» که فرگشت یابد. فرگشت چیزی است که با وجود تمام تلاش هایی که همانندسازها (و امروزه ژن ها) برای جلوگیری از روی دادن آن انجام می دهند، خواه ناخواه اتفاق می افتد. ژاک مونو (J.Monod) در یک سخنرانی به مناسبت تجلیل از هربرت اسپنسر (H.Spencer)، پس از آنکه با شیطنت اظهار داشت: «یکی دیگر از ویژگی های جالب نظریه فرگشت آن است که هر کسی فکر می کند آن را می فهمد!»، به خوبی این نکته را روشن کرد.

به سوپ نخستین بازگردیم. گفتیم که باید از انواع پایدار مولکول ها پر شده باشد؛ پایدار از این نظر که یا هر مولکول مدت زیادی دوام آورد یا به سرعت همانندسازی کند یا به دقت همانندسازی کند. گرایش فرگشتی به سمت این سه نوع پایداری به این مفهوم اتفاق می افتد: اگر در دو زمان مختلف از سوپ نمونه برداری شود، نسبت انواعی که طول عمر / باروری / وفاداری در نسخه برداری آنها بیشتر است در نمونه دوم بیشتر خواهد بود. منظور یک زیست شناس از فرگشت، هنگامی که درباره موجودات زنده سخن می گوید ماهیتا همین است و مکانیسم آن نیز یک چیز است ـ انتخاب طبیعی.

پس آیا باید مولکول های همانندساز اولیه را «زنده» بنامیم؟ چه اهمیتی دارد؟ من ممکن است به شما بگویم «داروین بزرگ ترین مردی بود که تاکنون زیسته است» و شما نیز ممکن است پاسخ دهید «نه، نیوتن بود»، اما امیدوارم که بحث را کش ندهیم. نکته آن است که اختلاف نظر ما به نفع هر کس پایان یابد تغییری در اصل ماجرا نخواهد داد. واقعیت های زندگی و دستاوردهای نیوتن و داروین، آنها را «بزرگ» بنامیم یا نه، هیچ تغییری نخواهد کرد. به همین شکل، داستان مولکول های همانندساز احتمالا چیزی شبیه این است که اکنون دارم تعریف می کنم و اهمیتی ندارد که آنها را «زنده» بنامیم یا نه، علت رنج انسان آن است که بسیاری از ما نمی توانیم درک کنیم که کلمه ها صرفا ابزاری هستند برای استفاده ما و صرف حضور کلمه ای همچون «زنده» در فرهنگ لغت بدان معنی نیست که الزاما باید به چیزی معین در دنیای واقعی مرجوع شود. همانندسازهای اولیه را چه زنده بدانیم و چه ندانیم، آنها نیاکان حیات هستند؛ آنها پدران بنیانگذار ما هستند.

حلقه مهم بعدی در این استدلال، که داروین خود نیز بر آن تاکید داشت (اگر چه او از جانوران و گیاهان سخن می گفت، نه مولکول ها)، «رقابت» است. سوپ نخستین توانایی نگهداری تعداد نامحدودی از مولکول های همانندساز را در خود نداشت. مهم ترین دلیل آن بود که اندازه زمین محدود است، اما عوامل محدودکننده دیگری نیز باید در این کار دخیل باشند. در تصویری که از همانندساز همچون الگو یا قالب ترسیم کردیم، فرض شد که در سوپی مملو از مولکول های کوچک واحد سازنده که برای ساخت نسخه ها لازم اند شناور است. اما هنگامی که تعداد همانندسازها افزایش یافت، واحدهای سازنده احتمالا با چنان سرعتی مصرف شدند که تبدیل به منبعی کمیاب و ارزشمند شدند. واریته ها یا سویه های مختلف همانندساز باید بر سر آنها با یکدیگر به رقابت پرداخته باشند. تاکنون عواملی را برشمردیم که می توانستند تعداد انواع مطلوب همانندسازها را افزایش دهند. اینک می توانیم ببینیم که انواع دارای مطلوبیت کمتر به دلیل وجود رقابت، عملا باید از تعدادشان کاسته شده و در نهایت دودمان بسیاری از آنها منقرض شده باشد. در میان انواع همانندساز نوعی تنازع بقا در گرفته بود. آنها از این نزاع آگاه نبوده و از این بابت نگرانی نداشتند؛ این نزاع بدون هیچ گونه احساسات ناخوشایند و اصولا بدون هیچ گونه احساساتی ادامه می یافت. اما آنها با هم نزاع می کردند به این مفهوم که هر نوع اشتباه در نسخه برداری که منجر به پیدایش تراز بالاتر جدیدی از پایداری یا شیوه جدیدی برای کاهش پایداری رقیبان می شد، خود به خود حفظ و تکثیر می شد. این فرایند اصلاح، انباشتی بود. شیوه های افزایش پایداری یا کاهش پایداری رقیبان پیچیده تر و کارآمدتر شد. حتی ممکن است بعضی از آنها «کشف» کرده باشند که چگونه مولکول های انواع رقیب را به طریق شیمیایی تجزیه کرده و از واحدهای سازنده ای که به این ترتیب آزاد می شد برای ساخت نسخه های خودشان استفاده کنند. این گوشتخواران نخستین هم زمان غذا به دست آورده و رقیب را حذف می کردند.

شاید همانندسازهای دیگر نیز کشف کردند که چگونه یا به طریق شیمیایی یا با ساخت دیواره ای فیزیکی از جنس پروتئین به دور خود، از خویش محافظت کنند. نخستین سلول های زنده ممکن است به این ترتیب ظاهر شده باشند. همانندسازها نه تنها هستی آغاز کردند بلکه از آن خویش ظرف هایی نیز ساختند، خودروهایی برای هستی مداومشان. همانندسازهایی که باقی ماندند آنهایی بودند که برای خویش «ماشین های بقا»یی ساختند تا در آن زندگی کنند. نخستین ماشین های بقا احتمالا چیزی بیشتر از یک پوشش حفاظتی نبودند. اما با ظهور رقیبان جدیدی که ماشین های بقای بهتر و کارآمدتری داشتند، زندگی کردن پیوسته دشوارتر می شد. ماشین های بقا بزرگ تر و پیچیده تر شدند و این فرایند، انباشتی و پیشرونده بود.

آیا پیشرفت تدریجی تکنیک ها و ترفندهایی که همانندسازها برای تضمین تداوم خویش در جهان به کار می بردند هیچ گاه پایان یافت؟ زمان برای پیشرفت زیاد بود. با گذشت هزاره ها چه نقشه های عجیبی برای حفاظت از خود پدید آمد؟ چهار هزار میلیون سال بعد سرنوشت آن همانندسازهای باستانی چه شد؟ آنها منقرض نشدند زیرا خود استاد هنر بقا هستند. اما دیگر در دریاها دنبالشان نگردید و گمان نکنید آنجا آزادانه شناورند؛ آنها مدت ها پیش آن آزادی بی قیدوشرط را از دست داده اند. همانندسازها اکنون در کلونی های غول آسا تجمع می کنند، درون روبات های غول پیکر کند و پرسروصدا ایمن می شوند، در به روی جهان خارج می بندند، از طریق مسیرهای غیرمستقیم و پرپیچ وخم با آن ارتباط برقرار می کنند و با کنترل از راه دور کنترلش می کنند. آنها در درون من و شما هستند؛ آنها ما را، بدن ما و ذهن ما را ساخته اند؛ و حفظ آنها دلیل غایی وجود ماست. آنها، آن همانندسازها، راه درازی آمده اند. اکنون نام ژن بر خود دارند و ما ماشین های بقایشان هستیم.

  1. با سلام
    لطفا موارد زیر رو بادقت بخونید و باتمام علومی که در اختیار دارید توضیحی برای اون پیدا کنید
    1- من جنازه ای دیدم که بعداز 14 سال از زیر خاک سالم بیرون آورده شد بدون هیچ مومیایی و یا محافظ دیگری
    2- من بیمار صعب العلاجی را دیدم که کلیه پزشکان موجود دلیل بر صعب العلاج بودن اون آورده بودند ولی یک شبه در مکانی مقدس شفا یافت
    3- به سند ثیت شده در تاریخ بزرگواری را در کشور خودمان میشناسم که بعداز گذشت چند دهه از شهادتش اورا در تلگدونی (محل تخلیه زباله) با جسمی سالم یافته اند
    4- من مرتاضی را میشناسم که با مدتی نگاه به گاو نر سه ساله ای او را از پای در میاورد و بزرگواری را میشناسم که فقط با گفتن یک جمله (قم به اذن الله ) اورا مجددا زنده میکند
    5- من شهیدی را میشناسم که هنگام دیدار با مادرش بر او لبخند زد
    6- من شهیدی را میشناسم که در زیر زمین خانه خود ماهها قبل برای خود گوری میکند و به خانواده تاکید میکند مرا در اینجا خاک کنید که بعداز شهادتش متوجه میشوند آن گور به اندازه جسم بی سر او بوده است و آن جسم نیزالبته بی سر بود
    7- من شهیدی را میشناسم که ماهها قبل از شهادتش در مکانی که در هر ثانیه هزاران گلوله ردو بدل میشد تمام قامت با قدمهائی استوار قدم برمیداشت و گلوله ها از میان پاهها و دستانش عبور میکرد بعدا که ازش سوال شد چگونه ؟ پاسخ داد هنوز وقتش نرسیده !!!!
    8-من شخصی را به چشم دیدم که با نگاه به شیشه آن را میشکست و حال اینکه از نظر علم شما این چشم فقط گیرنده است و فرستنده نیست
    9- شما با تکیه بر علمتان تسخیر و تله پاتی را بر اساس عقلتان و حواس پنجگانه توضیح دهید لطفا درباره اشعه صادره از مغز دلیل نیاورید که با هیچ دستگاهی تابحال به اثبات نرسیده
    10- چندی پیش دانشمند روانشناسی که خود غیر مسلمان بوده بر روی بیمارانی که به حالت اغما رفته بودند و بعدها بهوش آمده بودند تحقیقاتی انجام میدهد و متوجه میشود که آنها در زمان اغما در مکانهای مشابه ای قرار داشته اند که پس از تحقیق متوجه میشود تنها تعریفی که از آن مکان شده فقط نزد مسلمانان است لازم به ذکر است که این بیماران در نقاط مختلف زمین و بعضی از آنها نه تنها مسلمان نبوده اند بلکه حتی موحد هم نبوده اند
    11-من فیلمی را مشاهده کرده ام که تعداد زیادی با گفتن نام مبارک حسین (ع) پابرهنه بر روی آتشها قدم میگذاشتند بدون آنکه ذره ای از پوست پا دچار سوختگی شود

    لطفا موارد بالا رو بادقت خونده بعداز فکر کردن با تمام علمتان ودانشمندانتان و منطقتان و بقیه علوم موجود پاسخی متقن و عقل پذیر بر اساس باور شخصیتان ارائه کنید
    خدانگهدار

    • داریوش آرمان

      خواب دیدی خیر باشد. همه‌ی این چیزها را خودت دیدی؟ بذار خیالت رو راحت کنم. این‌ها همه‌اش دروغ محض است و من هم صد در صد مطمئنم که اینا رو فقط شنیده‌ای.از کسانی شنیده‌ای که یا خودشان صاحب دم و دستگاه اسلامی‌اند و یا مزدور و مواجب بگیر اونا هستند و یا هم خیلی ساده و خوش باورند. و یا به احتمال قوی‌تر اینا رو از یه جای خودت در می‌آوری. وگرنه چگونه ممکن است ده‌ها به اصطلاح معجزه را یک نفر به تنهایی دیده باشد. از گول زدن خودتان و دیگران دست بردارید. حقیقت زیاد هم غیر قابل فهم نیست.
      یک چیز دیگه. من هم قبول دارم که علم و تجربه‌ی بشر محدود است و هنوز خیلی از ناشناخته‌ها وجود دارند که در آینده کشف خواهند شد.ولی این دلیل نمی شود که در دامن خرافات بغلتیم.نظریه های علمی با آزمایش و تفکر قابل اثبات یا رد هستند و زیبایی علم هم در همین است.

  2. داریوش آرمان

    راستی اون راه رفتن روی آتش خیلی بامزه بود. توی کتاب شیمی سال سوم دبیرستان دلیل علمی اش رو نوشته.من هم میتونم روی آتش راه برم.حتی با گفتن ذکر یا جورج بوش.

  3. داریوش آرمان

    باز هم یه چیز دیگه! خیلی جالب است که مسلمانان دنیا همه‌ی دار و ندارشان را از غربی‌ها دارند.حتی اون مواد منفجره‌ای که به خودشون می‌بندن و خودشونو میون جمع کفار منفجر می‌کنن هم ساخته‌ی غرب است.خودتون حساب کنید که اگه غرب نبود مسلمونا چی داشتن. این مسلمونای مدعی چه گُلی به سر مردم جهان زده‌اند؟چه کشف یا اختراعی کرده‌اند که به درد جهان بخورد.آخرش هم دو قرت و نیمشان باقی است. همین امامان شما که میگن همه‌ی علوم رو از بر بودند چه نظریه‌ی اثبات شده‌ی علمی از خودشون در آورده‌اند؟یک کم مطالعه کنید. هم به نفع خودتان است و هم به نفع جهانی که از مذهب رنج می‌کشد.

    • درود بر شرف شما داریوش آرمان نازنین؛
      جوابیه سخت کوبنده ای به آن فرد بیچاره دادید که مغزش مسموم خرافات مذهبی است. آنچنان ذهن این قماش کارنکرده است که آگاهانه به طرح این مضخرفات می پردازند.
      درود بر شما.

  4. من نمیدون این معجزاتو چرا فقط شما میبینید؟؟؟؟؟!!!!!!!

  5. این آقا دروغ میگه طبق اسلام جاش جهنمه!همه جا حضور داشته!

  6. فرگشت ژنی در مورد جانوران درست
    اما سوال من اینه که در مورد کهکشان ها و سایر سیارات و جهانی که انتهایش برای ما معلوم نیست چه؟
    اصلن کل این جهان و سیارات و ستاره ها و پدیده ها و … چطور براساس این اصل فرگشت به وجود آمده؟

  7. salam man ta bakhshe 4 e in ketab tarjome kardam age bekhahid mitunam vasatun befrestam tarjomamo ke linkesho fa’aal konid.

  1. بازتاب: سیری در نظریه «ژن خودخواه» داوکینز « ریچارد داوکینز

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: