بايگانی‌ وب‌نوشت

چرا داروین مهم است؟ – ریچارد داوکینز

چارلز داروین ایده بزرگی داشت، مسلما قوی‌ترین ایده‌ای که تاکنون ارائه شده. و همچون تمام ایده‌های عالی به طرز فریبنده‌ای ساده است. در واقع چنان به طرز حیرت‌آوری ابتدایی و چنان به طرز خیره‌کننده‌ای آشکار است که گرچه دیگرانی پیش از او با آن ور رفته بودند، هیچ‌کس به نظرش نرسید که در جای درست به دنبالش بگردد. داروین ایده‌های خوب دیگر هم زیاد داشت ـ برای مثال نظریه مبتکرانه و عمدتا درست‌اش در مورد چگونگی تشکیل آبسنگ‌های مرجانی ـ اما ایده بزرگ انتخاب طبیعی‌اش در «اصل انواع» [خاستگاه گونه‌ها] است که به زیست‌شناسی اصل راهنمایش را بخشید، قانونی حاکم که کمک می‌کند بقیه چیزها معنا پیدا کنند. درک منطق سرد و زیبای آن واجب است.

قدرت تبیین‌کنندگی انتخاب طبیعی صرفا مربوط به حیات روی این سیاره نیست: این تنها نظریه‌ای است که تاکنون پیشنهاد شده و می‌تواند حتی طبق قاعده‌ای کلی، حیات روی هر سیاره‌ای را تبیین کند. اگر حیات در جای دیگری از جهان وجود داشته باشد ـ و با احتیاط شرط می‌بندم که دارد ـ تقریبا به طور قطع معلوم خواهد شد که شکلی از فرگشت [تکامل] به وسیله انتخاب طبیعی، مبنای وجود آن است. آن حیات فرازمینی هرچقدر هم که عجیب و غریب و غیرعادی باشد ـ و با احتیاط شرط می‌بندم که فراتر از تخیل ما غیرعادی خواهد بود ـ باز هم نظریه داروین به همین خوبی جواب می‌دهد. Read the rest of this entry

Advertisements

نامحتملی وجود خدا – ریچارد داوکینز

مردم بسیاری از کارهایشان را به نام خدا انجام می دهند. ایرلندی ها به نام خدا همدیگر را منفجر می کنند. عرب ها به نام الله خودشان را منفجر می کنند. امام ها و آیت الله ها به نامش زنان را سرکوب می کنند. پاپ ها و کشیش های عزب به نام او زندگی جنسی مردم را به هم می ریزند. شُهِت های یهودی گلوی حیوانات را به نامش می برند. دستاوردهای تاریخی دین – جنگ های خونین صلیبی، شکنجه های تفتیش عقاید، قتل عام های فاتحان، میسیونری های نابودگر فرهنگ، مقاومت های در برابر حقایق جدید علمی تا آخرین لحظه ی ممکن – از این هم چشمگیرتر اند. و همه ی اینها بر چه مبنایی بوده؟ به باور من هرچه بیشتر آشکار می شود که پاسخ این است: هیچ، مطلقاً هیچ. هیچ دلیلی بر این اعتقاد نیست که هر نوع خدایی وجود داشته باشد و دلایل خیلی خوبی هست که معتقدم باشیم خدایی در کار نیست و هرگز نبوده است. اعتقاد به وجود خدا وقت ها و عمرهای بی شماری را تلف کرده است. اگر خدا چنین پیامدهای مصیبت باری نداشت، می توانست لطیفه ای در ابعاد کیهانی باشد.

چرا مردم به خدا اعتقاد  دارند؟  پاسخ بسیاری از مردم، هنوز روایتی از برهان باستانی نظم است. ما به زیبایی و ظرافت جهان اطراف مان می نگریم – انحنای آیرودینامیک بال پرستو، لطافت گل ها و پروانه هایی را که گل ها را بارور می کنند می بینیم، با میکروسکوپ  دنیای آکنده از حیاتِ هر قطره  آب دریاچه را ، و با تلسکوپ تاج درخت عظیم  ماموت را نظاره می کنیم. در پیچیدگی الکترونیک و کمال اُپتیکی چشمان خودمان تأمل می کنیم. ظرافتی که بینایی مان را میسر می کند. اگر اصلاً قدرت تخیلی داشته باشیم، این چیزها در ما احساس تکریم و احترام برمی انگیزند. به علاوه نمی توانیم شباهت آشکار میان اندامه های زنده و طرح های دقیق مهندسی بشر را نادیده بگیریم. Read the rest of this entry