بايگانی‌ وب‌نوشت

داروین و داروینیسم

از نظر بیشتر مردم در طول تاریخ همواره روشن به نظر مى رسید كه تنوع سرشار حیات، كمال مرموزى كه موجودات زنده براى بقا و تكثیر با آن تجهیز شده اند و پیچیدگى حیرت انگیز نظام زنده، تنها مى تواند از طریق خلقت الاهى پدید آمده باشد. با این حال بارها از خاطر اندیشمندان منزوى گذشته است كه شاید غیر از خلقت فراطبیعى گزینه دیگرى هم وجود داشته باشد. مفهوم تغییر گونه ها به گونه هاى دیگر، مانند بسیارى از ایده هاى خوب دیگر، در یونان باستان در هوا معلق بود. اما این ایده تا قرن هیجدهم به فراموشى سپرده شد تا آنكه سرانجام در ذهن اندیشمندان پیشتازى نظیر پیر دو موپرتوئى (Pierre Louis Maupertuis)، اراسموس داروین (Erasmus Darwin) و مردى كه خویش را شوالیه دولامارک (Jean-Baptiste Lamarck) مى نامید، از نو ظاهر شود. این ایده در نیمه نخست قرن نوزدهم در حلقه هاى فكرى، به ویژه در محافل زمین شناختى، ایده نامتعارفى نبود، اما همواره به شكلى بسیار گنگ و مبهم و بدون هیچ تصویر روشنى از مكانیسم پدید آورنده تغییرات به آن اشاره مى شد. این چارلز داروین (Charles Darwin) -نوه اراسموس داروین-  بود كه به تحریک كشف مستقل اصل انتخاب طبیعى توسط آلفرد راسل والاس (Alfred Russel Wallace) سرانجام با انتشار كتاب مشهورى كه عنوانش معمولاً به صورت «اصل انواع» [خاستگاه گونه ها] (The Origin of Species) خلاصه مى شود، در سال ۱۸۵۹ نظریه تکامل [فرگشت] (Evolution) را پایه ریزى كرد.

چارلز داروین

تصویر چارلز داروین جوان چند سال پس از سفر دریایی مشهور بیگل؛ بر روی جلد مجله ساینس در ژانویه ۲۰۰۹؛ به مناسبت ۲۰۰ امین سالگرد تولد این دانشمند بزرگ و ۱۵۰ امین سالگرد انتشار کتاب انقلابی وی «خاستگاه گونه ها». سال ۲۰۰۹ به افتخار این دانشمند «سال داروین» نام گرفته است. Read the rest of this entry

Advertisements

گفتگو در مورد کتاب «داستان نیاکان»

گفتگوی ریچارد داوکینز، زیست‌شناس مشهور انگلیسی با گزارشگر مجله فوکوس در خصوص یکی از آخرین کتاب‌هایش به نام داستان نیاکان (یا داستان اجداد) (The Ancestor’s Tale) و موضوع حیات و فرگشت (تکامل) آن در روی کره زمین و امکان آن در کائنات.

* در کتاب «داستان نیاکان» شما داستان فرگشت را با حرکت از زمان حال به سمت گذشته روایت می‌کنید. اصولاً بر چه اساسی این ایده را در پیش گرفتید؟

– خوب، من فکر می‌کنم مردم علاقه‌مندند شجره اجدادشان را پیگیری کنند. ما اکثراً می‌دانیم والدین‌مان چه کسانی هستند. بسیاری از ما می‌دانیم مادربزرگ یا پدربزرگمان کیست. ولی اگر چند نسل به عقب بازگردیم دیگر اجدادمان را نمی‌شناسیم. لذا، نوعی کنجکاوی طبیعی ما را به سوی خود خواهد کشاند تا دریابیم آنها چگونه بوده‌اند. همچنین، اگر من تاریخ فرگشت را از گذشته به سمت حال می‌نوشتم و آن را با بحث پیرامون انسان به پایان می‌رساندم، در این صورت چنین تصور می‌شد که بشر هدف فرگشت بوده است، همان گونه که بسیاری از مردم به اشتباه چنین تصوری دارند. اگر این کار را از زمان حال به سمت گذشته انجام دهید در این صورت مشکلی نخواهد بود که از کجا شروع کنید زیرا در این مسیر همیشه به منشاء حیات می‌رسید. Read the rest of this entry

سیری در نظریه «ژن خودخواه» داوکینز

از نظر ریچارد داوکینز ژن‌ها خودخواهند ، ساعت‌ساز نابینا است و راز حیات راز نیست، دیجیتال است.

او درکتاب «ژن خودخواه» ادعا می‌کند که ژن‌ها مولکول‌های «همانندساز» یا واحد بنیادی انتخاب طبیعی هستند . جانداران و از جمله انسان، مانند ماشین‌هایی هستند که «همانند ساز»ها بر آن سوار می‌شوند. پیروزی یا شکست آنها بستگی به توانایی‌شان در ساخت ماشین‌های موفق دارد.

ماشین‌ها همانندسازها را تکثیر می‌کنند نه خودشان را، و همانندسازها ماشین‌ها را می‌سازند. داوکینز در کتاب «فنوتیپ امتدادیافته» به فراسوی بدن، به خانواده، گروه اجتماعی، ساختارها و محیط‌هایی که جانوران ایجاد می‌کنند می‌پردازد. او در مورد فرهنگ نیز دیدگاهی داروینی دارد و آن را با اختراع واژۀ «مم» یعنی واحد وراثت فرهنگی نشان می‌دهد. «مم» ماهیتاً همان «ایده» است و مانند ژن تحت اصول انتخاب طبیعی عمل می‌کند. داوکینز در مقام استادی، برای فهم علم سخنرانی‌هایی برای عموم ایراد می‌کند. او در کتاب خود، دورنمای فرگشتی رادیکالی را مطرح ساخت.

او استدلال می‌کند که موجودات زنده چیزی نیستند جز ظرف‌هایی جسمانی که ناچارند مانند غلامی حلقه به گوش به فرامین ژن‌های خودخواهی که تنها روی همانندسازی و تکثیر خودشان اصرار دارند، مو به مو عمل کنند. درست مانند فیلسوف و داستان نویس انگلیسی، ساموئل باتلر که یک قرن پیش گفته بود: «مرغ صرفاً شیوه‌ای است که یک تخم با آن تخم دیگری می‌سازد.» داوکینز عنوان می‌کند که ما چیزی نیستیم جز بیان ژن‌های خودخواه‌مان در فرایند ساخت ژن‌های خودخواه بیشتر. Read the rest of this entry

آیا علم یک دین است؟

(این نوشتار برگرفته از سخنرانی ریچارد داوکینز در مراسم دریافت نشان افتخار اومانیست سال ۱۹۹۶ از  انجمن اومانیست های آمریکا است.)

امروزه هشدارهای آخرالزمانی درباره ی  خطرات ویروس ایدز، “جنون گاوی” و خیلی امراض دیگر باب شده است، اما من فکر می کنم که می توان ایمان را هم یکی از بلایایی دانست که نه تنها با امراضی مثل آبله قابل مقایسه است، بلکه ریشه کن کردن آن بسیار دشوارتر است.

ایمان، یعنی باوری است که متکی بر تجربه نباشد، گناه نخستین تمام ادیان است. آیا با ملاحظه ی  اوضاع خاورمیانه و ایرلند شمالی نمی توان گفت که ایمان یک  ویروس مغزی بی نهایت خطرناک است؟ یکی از داستان هایی که  در گوش بمب گذاران انتحاری مسلمان می خوانند این است که شهادت کوتاه ترین راه به بهشت است – و بمب گذار نه تنها به بهشت می رود، بلکه به بخش اعیانی بهشت نزول اجلال می کند که در آنجا ۷۲ باکره ی مه پیکر انتظارش را می کشند. گاهی به نظرم می رسد که شاید نهایت امید ما این باشد که سرانجام به یک جور “منع تکثیر تسلیحات روحانی” دست پیدا کنیم. الاهیدانان کارآزموده را به بهشت گسیل کنیم تا باکرگان نفس راحت تری بکشند.

با توجه به خطرناک بودن ایمان – و با ملاحظه ی تعهد به عقل و مشاهده در فعالیتی که عقل می خوانیمش – به نظرم  کنایه ای در این هست که هرجا من سخنرانی عمومی دارم، همیشه کسی پیدا می شود که بگوید ” البته علم شما هم فقط یک جور دین است، درست مثل دین ما. اصولاً علم هم در نهایت سر از ایمان در می آورد. این طور نیست؟”

خوب، باید گفت علم یک دین نیست و هرگز هم سر از دین در نمی آورد. گرچه علم بسیار از فضایل دین را دارد، اما عاری از رذایل آن است. Read the rest of this entry

چنته خالی الهیات

(مندرج در مجلهٔ Free Inquiry بهار ۱۹۹۸، جلد ۱۸ شماره ۲ )

اخیراً روزنامه ی ایندیپندنت در مقاله ای خواهان آشتی میان علم و «الاهیات» شده بود. نوشته بود که «مردم می خواهند هر قدر که می توانند در مورد منشاء خود بدانند.» من هم مطمئناً امیدوارم که چنین شود، اما آیا الاهیات در این باره اصلاً چیز قابل گفتنی دارد؟

علم مسئول کسب معرفت در مورد منشاء ماست. ما تقریباً می دانیم که جهان کِی آغاز شده است و چرا عمدتاً مملو از هیدروژن است. می دانیم که چرا ستارگان تشکیل شده اند و درون شان چه اتفاقی می افتد که هیدروژن را به دیگر عناصر تبدیل می کند و به این ترتیب کنش های جهان فیزیکی به زایش شیمی می انجامد. ما آن اصول بنیادی را می دانیم که مطابق آنها جهان شیمی می تواند از طریق ساخت مولکول های بازتولید کننده ی خود به زایش زیست شناسی بیانجامد. می دانیم که مولکول های بازتولید کننده ی خود چگونه می توانند، مطابق انتخاب داروینی، به پیدایش حیات و از جمله حیات انسان منجر شوند. Read the rest of this entry

علم، توهم و گرایش به شگفتی

*  متن سخنرانی ریچارد داوکینز در شبکه ی ۱ تلویزیون بی بی سی در ۱۲ نوامبر ۱۹۹۶.

شما می توانید درسی به ارسطو بدهید. درسی که همه ی وجودش را به رعشه بیاندازد. ارسطو یک علّامه ی دهر بود، عقل کلّی بود برای تمام اعصار. اما شما نه تنها می توانید در مورد جهان بیش از او بدانید، بلکه می توانید فهم عمیق تری از کارکرد همه  چیز داشته باشید. این مزیتی است که زندگی پس از نیوتون، داروین، انشتین، پلانک، واتسون، کریک و دیگر دانشمندان پدید آورده است.

من نمی گویم که شما باهوش تر، یا خردمندتر از ارسطو هستید. به نظر من ارسطو باهوش ترین فردی بوده که تاکنون جهان به خود دیده است. نکته فقط در اینجاست که علم انباشتی است. و ما پس از ارسطو زندگی می کنیم.

ارسطو  درباره ی اخترشناسی، زیست شناسی و فیزیک خیلی چیزها برای گفتن داشت. اما امروزه دیدگاه هایش بسیار خام  و ساده لوحانه به نظر می رسند. اما  پیش از اینکه از جایگاه علم خارج شویم، چنین نمی شود. ارسطو  امروزه هم  می تواند یک راست به یک سمینار مدرن  اخلاق، الاهیات، یا فلسفه ی سیاسی  برود و به خوبی در آن مشارکت کند. اما تصور کنید که  اگر به یک کلاس علم جدید برود چه بلایی برسرش می آید. نه فقط به خاطر اصطلاحات جدید علمی، بلکه به خاطر اینکه علم پیشرفت می کند، و انباشته می شود.

این هم بعضی چیزهای ساده ای و مختصری  که می توانید به ارسطو، یا هر فیلسوف یونانی دیگر، بیاموزید. و آنها را  نه فقط با گفتن حقایق جدید ، بلکه با نشان دادن اینکه چگونه این حقایق جدید با هم جفت و جور هستند،  شگفت زده و مجذوب کنید.

زمین مرکز کائنات نیست. زمین دور خورشید می گردد – که آن هم فقط یک ستاره ی معمولی است. هیچ موسیقی افلاکی وجود ندارد، اما عناصر شیمیایی وجود دارند، که همه ی مواد از آنها ساخته شده اند. عناصر ترتیبی تناوبی دارند. ترتیبی  که تقریباً شبیه اکتاوهای موسیقی است. عناصر چهارتا نیستند، بلکه بیش از ۱۰۰ تا هستند. خاک، هوا، آتش و آب از جمله ی عناصر نیستند.

گونه های زنده، انواع مجزایی نیستند که هرکدام ذات بی تغییری داشته باشند. بلکه در طی زمانی بسیار طولانی، زمانی که تصور درازی آن هم برای انسان ممکن نیست، از گونه های قبلی مشتق و جدا شده اند و گونه های جدید جانداران را ایجاد داده اند، و در آینده هم این جدا شدن ها و پیدایش  گونه ها ادامه خواهد یافت. نیاکان ما درطی  نیمه ی اول زمان زمین شناختی، باکتری ها بوده اند. هنوز هم اکثریت موجودات زنده باکتری هستند. و هر کدام از تریلیون ها سلول سازنده ی بدن ما یک مستعمره ی باکتری نشین است. ارسطو پسرعموی دور هشت پا، عموزاده ی نزدیک تر میمون، و پسرخاله ی بازهم نزدیک تر میمون های بی دُم است (به بیان دقیق، ارسطو خود یک میمون بی دم، از نوع آفریقایی است. خویشاوندی ارسطو با شامپانزه نزدیک تر از خویشاوندی شامپانزه با اورانگ اوتان است). Read the rest of this entry

نامحتملی وجود خدا – ریچارد داوکینز

مردم بسیاری از کارهایشان را به نام خدا انجام می دهند. ایرلندی ها به نام خدا همدیگر را منفجر می کنند. عرب ها به نام الله خودشان را منفجر می کنند. امام ها و آیت الله ها به نامش زنان را سرکوب می کنند. پاپ ها و کشیش های عزب به نام او زندگی جنسی مردم را به هم می ریزند. شُهِت های یهودی گلوی حیوانات را به نامش می برند. دستاوردهای تاریخی دین – جنگ های خونین صلیبی، شکنجه های تفتیش عقاید، قتل عام های فاتحان، میسیونری های نابودگر فرهنگ، مقاومت های در برابر حقایق جدید علمی تا آخرین لحظه ی ممکن – از این هم چشمگیرتر اند. و همه ی اینها بر چه مبنایی بوده؟ به باور من هرچه بیشتر آشکار می شود که پاسخ این است: هیچ، مطلقاً هیچ. هیچ دلیلی بر این اعتقاد نیست که هر نوع خدایی وجود داشته باشد و دلایل خیلی خوبی هست که معتقدم باشیم خدایی در کار نیست و هرگز نبوده است. اعتقاد به وجود خدا وقت ها و عمرهای بی شماری را تلف کرده است. اگر خدا چنین پیامدهای مصیبت باری نداشت، می توانست لطیفه ای در ابعاد کیهانی باشد.

چرا مردم به خدا اعتقاد  دارند؟  پاسخ بسیاری از مردم، هنوز روایتی از برهان باستانی نظم است. ما به زیبایی و ظرافت جهان اطراف مان می نگریم – انحنای آیرودینامیک بال پرستو، لطافت گل ها و پروانه هایی را که گل ها را بارور می کنند می بینیم، با میکروسکوپ  دنیای آکنده از حیاتِ هر قطره  آب دریاچه را ، و با تلسکوپ تاج درخت عظیم  ماموت را نظاره می کنیم. در پیچیدگی الکترونیک و کمال اُپتیکی چشمان خودمان تأمل می کنیم. ظرافتی که بینایی مان را میسر می کند. اگر اصلاً قدرت تخیلی داشته باشیم، این چیزها در ما احساس تکریم و احترام برمی انگیزند. به علاوه نمی توانیم شباهت آشکار میان اندامه های زنده و طرح های دقیق مهندسی بشر را نادیده بگیریم. Read the rest of this entry

نسبت دینداران با علم

دیدگاه های دینداران  در مورد علم را می توان  به سه دسته ی اصلی تقسیم بندی کرد. من این سه دیدگاه را «هیچ-ندانی»، «همه چیز-دانی»، و » عدم رقابت» می نامم. ابتدا با دیدگاه آخری شروع می کنم که بیشتر باب طبع الاهیون امروزی است.

طرفداران  دیدگاه «عدم رقابت» به درستی باور دارند که دین نمی تواند در قلمرو علم با آن رقابت کند. به نظر اینان هیچ رقابتی میان علم و دین وجود ندارد، زیرا این دو در مورد امور کاملاً متفاوتی هستند. اکنون می بینیم که توضیح  انجیل {و همچنین قرآن.م} در مورد منشاء جهان (منشاء حیات، تنوع گونه های جانداران، منشاء انسان) کلاً غلط از آب در آمده است.

طرفداران «عدم رقابت» با این هیچ مشکلی  ندارند: به نظر آنان بسی ساده اندیشانه، و نهایت کج سلیقگی است که بپرسیم آیا داستان های انجیلی حقیقت دارند؟ این دسته می گویند: البته که این داستان ها به بیان تحت اللفظی کاملاً عاری از حقیقت اند. دین و علم بر سر یک قلمرو با هم در رقابت نیستند. در مورد چیزهای مختلفی سخن می گویند. هر دو درست اند، اما درستی شان از انواع متفاوتی است.

«هیچ -ندانی» ها، یا بنیادگرایان، به گونه ای صادق تر اند. این گروه با تاریخ سر جنگ ندارند،  و می پذیرند که تا همین اواخر یکی از کارکردهای اصلی دین، پاسخ دادن به سئوالات علمی بوده است:  تا چگونگی ایجاد جهان و حیات را توضیح دهد. از نظر تاریخی، اغلب ادیان یک کیهان شناسی و زیست شناسی برای خود داشته اند، یا حتی جز اینها نبوده اند. من شک دارم که اگر امروزه از مردم در مورد توجیه شان برای وجود خدا بپرسید، دلیل اصلی شان علمی باشد. به نظر من، اغلب مردم فکر می کنند که برای توضیح پیدایش جهان، و به خصوص پیدایش حیات، به خدا نیاز دارند. آنها اشتباه می کنند، اما این جهل زاده ی نظام آموزشی مان است. Read the rest of this entry

مصاحبه‌ای با ریچارد داوکینز

(آوریل ۲۰۰۴ – بی بی سی) ریچارد داوکینز مدرس فهم عمومی علم در دانشگاه آکسفورد و عضو آکادمی پادشاهی علوم و ادبیات بریتانیا است. وی در تفسیر و آموزش عمومی علم نقش برجسته ای در انگلستان دارد و یکی از خلاق ترین دانشمندان معاصر است.

نخستین کتاب او با عنوان ژن خودخواه ، که در سال ۱۹۷۶ منتشر شده بسیار تأثیرگذار بوده است. در این کتاب او نقش کلیدی ژن ها را در تکامل تشریح می کند. از آن پس او کتاب های چندی نگاشته که همگی عناوینی شاعرانه دارند : ساعت‌ساز نابینا، صعود به قلّۀ ناممکن، گسیختن رنگین‌کمان، و جدیدتر از همه کتاب موبد شیطان، پندار خدا] که هر کدام شرح و بحث جنبه هایی از مفهوم داروینی انتخاب طبیعی هستند. یکی از کتاب های او هم هست که عنوانی شاعرانه ندارد: فنوتایپ امتداد یافته – که به نظر خود داوکینز بدیع ترین اثر علمی اوست.

از جمله افتخارات او، عضویت در انجمن سلطنتی علوم، و انجمن سلطنتی ادبیات است که کمتر کسی به هر دو به دست یافته است. Read the rest of this entry