بايگانی‌ وب‌نوشت

ریچارد داوکینز از چارلز داروین می‌گوید

ریچارد داوکینز پروفسور و مدرس سابقِ «فهم عمومی علم» در دانشگاه آکسفورد و یکی از ثابت‌قدم‌ترین مدافعان نظریه فرگشت (تکامل) است. او نویسنده کتاب‌هایی چون «ژن خودخواه»، «ساعت‌ساز نابینا» و «توهم خدا» می‌باشد. ارزیابی داوکینز از نظریات داروین در ۲۰۰ امین سالگرد تولد او چیست؟

Dawkins on Darwin

ویدیوی زبان اصلی یک مصاحبه‌ی کاملتر با ریچارد داوکینز در مورد داروین:

دانلود ویدیوی داوکینز (۳۹.۳ مگابایت) یا مشاهده آنلاین: داوکینز در لایولیک

ریچارد داوکینز: «چارلز داروین واقعا مسئله هستی و حیات رو حل کرد. مسئله حیات همه موجوادات زنده – انسان‌ها، حیوانات، گیاهان، قارچ‌ها، باکتری ها و … . در واقع داروین همه آنچه را که ما از حیات می‌دانیم توضیح داد.»

مصاحبه کننده: «به نظر شما داروین اشتباهی هم داشت؟»

ریچارد داوکینز: «بله او اشتباهاتی هم داشت. داروین در اواسط قرن ۱۹ زندگی می‌کرد و واضح است که او اطلاعات خیلی کمتری نسبت به ما داشت. مخصوصا این که او درباره چگونگی وراثت چیزی نمی‌دانست و در این مورد اشتباه فکر می‌کرد. در واقع هیچ کس در قرن نوزدهم چیزی از وراثت و ژنیک نمی‌دانست و خب داروین هم در این مورد استثنا نبود. اما با این وجود درستی نظریات داروین چشمگیر است.»

مصاحبه کننده: «ولی اغلب گفته می‌شود که کشفیات جدید در علم ژنتیک گفته‌های داروین را تایید می‌کند…»

ریچارد داوکینز: «این تا حد زیادی درست است و واقعا جالب است که داروین چقدر از زمان خودش جلوتر بود.» Read the rest of this entry

Advertisements

نامحتملی وجود خدا – ریچارد داوکینز

مردم بسیاری از کارهایشان را به نام خدا انجام می دهند. ایرلندی ها به نام خدا همدیگر را منفجر می کنند. عرب ها به نام الله خودشان را منفجر می کنند. امام ها و آیت الله ها به نامش زنان را سرکوب می کنند. پاپ ها و کشیش های عزب به نام او زندگی جنسی مردم را به هم می ریزند. شُهِت های یهودی گلوی حیوانات را به نامش می برند. دستاوردهای تاریخی دین – جنگ های خونین صلیبی، شکنجه های تفتیش عقاید، قتل عام های فاتحان، میسیونری های نابودگر فرهنگ، مقاومت های در برابر حقایق جدید علمی تا آخرین لحظه ی ممکن – از این هم چشمگیرتر اند. و همه ی اینها بر چه مبنایی بوده؟ به باور من هرچه بیشتر آشکار می شود که پاسخ این است: هیچ، مطلقاً هیچ. هیچ دلیلی بر این اعتقاد نیست که هر نوع خدایی وجود داشته باشد و دلایل خیلی خوبی هست که معتقدم باشیم خدایی در کار نیست و هرگز نبوده است. اعتقاد به وجود خدا وقت ها و عمرهای بی شماری را تلف کرده است. اگر خدا چنین پیامدهای مصیبت باری نداشت، می توانست لطیفه ای در ابعاد کیهانی باشد.

چرا مردم به خدا اعتقاد  دارند؟  پاسخ بسیاری از مردم، هنوز روایتی از برهان باستانی نظم است. ما به زیبایی و ظرافت جهان اطراف مان می نگریم – انحنای آیرودینامیک بال پرستو، لطافت گل ها و پروانه هایی را که گل ها را بارور می کنند می بینیم، با میکروسکوپ  دنیای آکنده از حیاتِ هر قطره  آب دریاچه را ، و با تلسکوپ تاج درخت عظیم  ماموت را نظاره می کنیم. در پیچیدگی الکترونیک و کمال اُپتیکی چشمان خودمان تأمل می کنیم. ظرافتی که بینایی مان را میسر می کند. اگر اصلاً قدرت تخیلی داشته باشیم، این چیزها در ما احساس تکریم و احترام برمی انگیزند. به علاوه نمی توانیم شباهت آشکار میان اندامه های زنده و طرح های دقیق مهندسی بشر را نادیده بگیریم. Read the rest of this entry